.حافظ کیست؟! شاعری شادخوار و زندگی دوسته یا عارفی خدا شیدا؟! کامبیز کرمبیگی در آستین مرقع، پیاله…
انتشار: 2026/06/23 19:45 UTC
.حافظ کیست؟! شاعری شادخوار و زندگی دوسته یا عارفی خدا شیدا؟! کامبیز کرمبیگی در آستین مرقع، پیاله پنهان کنکه همچو چشم صراحی زمانه خونریز است آیا حافظ را با به کارگیریِ این الفاظ و واژه ها و ابیات میتوان عارف دانست یا باید وی را شاعری خوش ذوق بدانیم که مفاهیم عرفانی را به مصلحت و در پرده بیان نموده و از عشق زمینی و باده و ساغر، سخن رانده و با حاکم شدن امیر مبارزالدین در شیراز، پیاله را پنهان کرده است ؟!در بیتی دیگر از غزل موصوف میخوانیم: به عقل نوش که ایام؛ فتنه انگیز است ! براستی منظورِ حافظ از فتنهانگیز بودنِ ایام، چیست و چه دوره ای از زندگیش را رقم زده و آن دوره با چه فراز و نشیب هائی همراستا و عجین شده و اصلاً این موضوع، در حالِ حاضر تا چه حد قابل ِ درک و تفسیر است ؟!آیا آنچه را که حافظ ایام فتنه انگیز نامیده، اوضاع زمانه خودش بوده یا مقصود وی، مفهومیست، عرفانی، در بابِ شرایط زیستِ آدمی و دامهای پهن شده بر پیش پای انسان؟! در واقع، اگر عارف یا عاشق بودنِ حافظ را به خوبی دریابیم، از وادی خطا دور می شویم .بزرگان فرهنگ و ادب پارسی، امثال حافظ را از مفاخر ایرانیان میدانند که میتوان از او بس نکته ها آموخت . و اما آیا منظور حافظ از عشق، عشقی زمینی بوده یا عشقی عرفانی ؟! گرچه شب تاریک است دل قوی دار که سحر نزدیک است عاشق با تمام مَشِقات، با خود نجوا میکند، دیری نمی پاید که به وصال یار میرسی . چو عاشق شدم به خود گفتم ، بُردم گوهر مقصود چه دانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد ! عاشق، در ابتدای روابط شورانگیزِ عاشقانه تصور می کند، در بازی زندگی برنده و بهترین جایزه نصیبش شده ولی غافل از اینکه ندانسته، اقدام به یک قمار خطرناک کرده است!(مانندِ غواصی که به آب پریده و به خیال خودش، طولی نمیکشد که مروارید درخشانی می یابد ولی بعد متوجه میشود، گرفتار امواج و تلاطم های سهمگین دریا شده، آن وقت به خود نهیب میزند که ای دریغ از من؛ به غفلت چه کار سختی را آغاز کردم و حیرت زده، بر حال و گرفتاری رنج آورِ روانی و عاطفیِ خود، افسوس و حسرت میخورد ! براستی که هر کسی، تاب شعله سوزنده و لحظات ویرانگر عشق را ندارد!حافظ چنان آزاداندیش و روشنفکر و بهدور از هرگونه دگماندیشی بود که آدمی را به بازاندیشی در باورهای خویش فرامیخواند؛ بدین معنا که اگر در مقطعی از زندگی به گونهای میاندیشیم، در مقطعی دیگر، با دگرگونی در جهانبینی خویش، آن اندیشهها را بازنگری و تعدیل کنیم. او با جسارتی کممانند و با درهم نشاندنِ اضداد و نقیضها، طرحهایی نو درمیانداخت؛ و از همین رهگذر است که حافظ برای ایرانیان همواره محبوب و ماندگار باقی مانده است. انسان نادره و چند بُعدی چون حافظ، به قدری که قدرتِ ممزوج کردن ضدیت ها را برای حل چالش های ذهنی داشته که در وصف نگنجد و حتی از دیگران نیز میخواسته جهان بینی رشد یابنده ای داشته باشند . حافظ با ارائه مسیرها و نقیض ها و تضادهای مربوطه یعنی با ایجاد چالش،تا به فکر واداشته شوند تا بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. شاید خود نیز با چالشهائی درگیر بوده و نوع دیگری از شخصیت دگرگونه اش باشد .حافظ به قدری آزاد اندیش و روشنفکر و عاری از دُگم اندیشی بوده که مردم راهنمائی می کرد که اگر در مقطعی از عمر، به گونه ای می اندیشیدند، در مقاطعی دیگر به صلاحدید جهان بینی خود را تغییر دهند و تعدیل کنند. او با جسارتی کم نظیر با جمع بستن ضد و نقیض ها طرحهای نوئی در می افکنده تا حافظ؛ برای ایرانیان حافظ محبوب شان بماند. قبل از خوانش غزلی از حافظ به نکته بس مهمی میبایست اشاره کرد و آن اینکه در تفسیر رباعیات و اشعار شاعران و غزلسرایان ، شایسته است ، مبادرت به تعصب و افراط و تفریط و مصادره شخصیت آنان به نفع عرفان و حتی دین و مذهب نکنیم . از این رو ؛ چنانچه رتبه هنری حافظ را در سرودن غزل 100 در نظر بگیریم ، چه بسا رتبه عرفانی وی به 15هم نرسد ! غزلِ پیشِ رو ، از حافظ گرچه تفاسیر عرفانی و ماورائی بسیاری را موجب شده ولی به ضرس قاطع ، کاملاً زمینی بوده و هر بیت آن دارای فکت است . در این راستا یکی از برجسته ترین حافظ شناسان و قرآن پژوهان به نام بهاء الدین خرمشاهی که ۱۲ جلد کتاب نیز در رابطه با حافظ به رشته تحریر درآورده ، ۳ دلیل مهم ارائه داده و نتیجه گیری کرده ، حافظ را بایستی شاعر بدانیم ، نه عارف !_ از دلایلی که حافظ را عرفان شناس میداند نه عارف : نگرش طنزآمیز و شک آلود به مباحث عرفانی و اعتراض و انتقاد به مباحث دینی و عرفانی حافظ است .
