🎥 آتش زدن امام حسین در گودال!!#نقلنامعتبر (۱۴۲)سیدحسینی (۱)سید مهدی حسینی: «قتل جدنا سبع مرات... الاول قتله بالحریق و الحسین حیّ». و ترجمه میکند که امام حسین را هفت جور کشتند.مدعی است برخی مقاتل ۱۱ تا ۴۰ نحو را هم ذکر نمودهاند! یکیش این بود: حضرت را در گودال، زندهزنده با هیزم آتش زدند.🔹این دروغ شاخدار و منحصربهفرد، نهتنها در هیچ مقاتل قابل اعتنای متقدم تا معاصر وجود ندارد، بلکه از غیر ایشان هم شنیده نشده!🔸جالب آنکه برای این دروغ، متنی عربی – با ادبیاتی کاملاً افتضاح – هم بافته شده که هیچ شباهتی به زبان روایات ندارد!🔹پژوهش تیم مکذوبات نشان میدهد که این آقا به یک الگوی جعل واحد مبتلاست:• روضه میسازد• به متنِ عربی برمیگرداند (احتمالاً با هوش مصنوعی)• بدون هیچ واهمهای و با جلوهٔ موجهی که برای خود دستوپا کرده، به خورد مستمعین میدهد!🔺ارتباط گرفتیم، ماهها مهلت دادیم. نپذیرفتند. حال دیگر حجت بر ما تمام شد.🔶 از ایشان بیش از صد روضهٔ ساختگی با همین الگو، گردآوری شده که با انتشار تدریجی وادار به پاسخگویی به این سوال مهم خواهند شد که:«جاعل این اکاذیب کیست!؟»t.me/makzoubat
۴۰. تجلی آزادی و آزادگیفأخذ يدنو من حُسَيْن قليلا قليلا، فَقَالَ لَهُ رجل من قومه يقال له المهاجر ابن أوس: ما تريد يا بن يَزِيدَ؟ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ، وَاللَّهِ إن أمرك لمريب، وَاللَّهِ مَا رأيت مِنْكَ فِي موقف قط مثل شَيْء أراه الآن، ولو قيل لي: من أشجع أهل الْكُوفَة رجلا مَا عدوتك، فما هَذَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ! قَالَ: إني وَاللَّهِ أخير نفسي بين الجنه والنار، وو الله لا أختار عَلَى الجنة شَيْئًا ولو قطعت وحرقت، ثم ضرب فرسه فلحق بحسين ع ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷حر آهستهآهسته به حسین (ع) نزدیک میشد. یکی از خویشانش به نام مهاجر بن اوس به او گفت: ای پسر یزید میخواهی چه کنی؟ میخواهی حمله کنی؟ حرّ ساکت شد و بر تنش لرزه افتاد. مهاجر دوباره گفت: ای پسر یزید آیا میخواهی حمله کنی؟ حر باز هم ساکت شد و به خود لرزید. مهاجر گفت: به خدا قسم رفتارت مشکوک است! به خدا سوگند در هیچ نبردی چنین حالتی از تو ندیدهام و اگر از من میپرسیدند: شجاعترین مردان کوفه کیست؛ غیر تو را نام نمیبردم! پس این چه حالی است که در تو میبینم؟ حرّ گفت: به خدا سوگند، خودم را میان بهشت و دوزخ مخیّر میبینم و به خدا سوگند هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نخواهم داد؛ اگر چه تکهتکه گردم و به آتش کشیده شوم. سپس اسبش را زد و به حسین (ع) پیوست ...✍ حرّ در صحنه عاشورا نماد آزادی و آزادگی است؛ چنان که سید الشهداء (ع) به او فرمود: «تویی آزاد آنچنان که مادرت تو را نامید؛ تویی آزاد در دنیا و آخرت، اگر خدا بخواهد.» (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۸)در داستان حر، اراده آزاد انسان به بهترین شکل به تصویر کشیده است. حر ساعتی با خود اندیشید -از آن نوع اندیشهای که برتر از هفتاد سال عبادت است- و در یک لحظه تاریخیترین تصمیم را گرفت و سعادت جاودان را در آغوش کشید. افراد دیگری در همان صحنه بودند ولی تصمیم دیگری گرفتند. در پست بعد یک نمونه را از نظر میگذرانیم.#لسان_صدق@Bandani1
۳۹. آرزوی جهادقَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو جناب، قَالَ: كَانَ منا رجل يدعى عَبْد اللَّهِ بن عمير، من بني عليم، كَانَ قَدْ نزل الْكُوفَة، واتخذ عِنْدَ بئر الجعد من همدان دارا، وكانت مَعَهُ امرأة له من النمر بن قاسط يقال لها أم وهب بنت عبد، فرأى القوم بالنخيلة يعرضون ليسرحوا إِلَى الْحُسَيْن، قَالَ: فسأل عَنْهُمْ، فقيل لَهُ: يسرحون إِلَى حُسَيْن بن فاطمة بنت رسول الله ص، فَقَالَ: وَاللَّهِ لقد كنت عَلَى جهاد أهل الشرك حريصا، وإني لأرجو أَلا يكون جهاد هَؤُلاءِ الَّذِينَ يغزون ابن بنت نبيهم أيسر ثوابا عِنْدَ اللَّه من ثوابه إياي فِي جهاد المشركين، فدخل إِلَى امرأته فأخبرها بِمَا سمع، وأعلمها بِمَا يريد، فَقَالَتْ: أصبت أصاب اللَّه بك أرشد أمورك، افعل وأخرجني معك، قَالَ: فخرج بِهَا ليلا حَتَّى أتى حسينا ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۹ابومخنف گفت: ابوجناب کلبی گفت: مردی از قبیله ما به نام عبدالله بن عمیر از بنی علیم، در کوفه ساکن شده بود و نزدیک چاه الجعد از محله قبیله هَمْدان خانهای اختیار کرده بود. زنی داشت از قبیله نمر بن قاسط که نامش ام وهب بنت عبد بود. در نخیله دید که از مردم سان میبینند تا آنها را به جنگ حسین (ع) بفرستند. درباره آنها پرسوجو کرد؛ گفتند به جنگ حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) اعزام میشوند. گفت: "به خدا سوگند آرزو داشتم با مشرکان جهاد کنم و امید دارم که جهاد با اینها که با پسر دختر پیامبرشان میجنگند، ثوابش نزد خدا کمتر از جهاد با مشرکان نباشد." بر زنش وارد شد و آن چه را شنیده بود به او خبر داد و او را از قصد خود مطلع کرد. زنش گفت: "تصمیم درستی گرفتی؛ خدا تو را به بهترین امور راهنمایی کند. همین کار را بکن و مرا هم با خودت ببر." شبانه به همراه زنش بیرون آمد و خدمت حسین (ع) رسید ... 🔹🔹🔹⚠️تذکر یک خطاعبدالله بن عمیر کلبی ظاهراً همان شخصیت بزرگواری است که در بین ما به «وهب» مشهور شده و این خلط از کنیه همسرش «ام وهب» پیدا شده که او را مادرش پنداشتهاند یا احتمالاً کنیه خودش هم ابووهب بوده و در اثر سقط و تصحیف، نامش را وهب خواندهاند و شاید چون گروه زیادی از قبیله کلب سابقه نصرانی داشته و با مسیحیت پیوند خورده بودند، برخی او را مسیحی پنداشتهاند؛ با این که مسلماً از قبل، مسلمان بوده و شور جهاد در سر داشته است. پیرامون این شخصیت، خلط و تحریف و داستانپردازیهای زیادی صورت گرفته است. ⚠️گلایه از یک جفابه هر حال از این بحث تاریخی هم که بگذریم، تعبیر «وهب نصرانی» وجهی ندارد؛ بلکه جفا به آن شهید است؛ چرا که حتی فرضاً خودش یا پدرانش سابقه نصرانیت داشتهاند، مسلماً در آن هنگام به شرف اسلام، سرافراز بوده و نصرانی خواندن چنین مسلمان والامقامی بیمعنا است. «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ» (الحجرات، ۱۱) عجیبتر آن که برخی سخنرانها به تعبیر «نصرانی» اکتفا نمیکنند و از شدت غفلت و عدم تأمل، واقعا این شهید مظلوم را غیرمسلمان میپندارند!#لسان_صدق@Bandani1
۳۸. سرور قاریان در رکاب سالار شهیدان... يَزِيدُ [برير] بْنُ حُصَيْنٍ [خضير] الْهَمْدَانِيُّ وَكَانَ يُقَالُ لَهُ سَيِّدُالْقُرَّاءِ ...«به بریر بن خضیر، سیّد القرّاء یعنی سرور قاریان قرآن گفته میشد.»📘الکشي، الرجال، ص٧٩........ثُمَّ بَرَزَ مِنْ بَعْدِهِ بُرَيْرُ بْنُ خُضَيْرٍ الْهَمْدَانِيُ وَ كَانَ أَقْرَأَ أَهْلِ زَمَانِهِ ...«سپس بریر بن خضیر الهمدانی -که در قرائت، سرآمد اهل زمانش بود- به میدان رفت ...» 📗ابن بابویه، الأمالي، ص۱۶۱........قَالَ: فذهب كعب بن جابر بن عَمْرو الأَزْدِيّ ليحمل عَلَيْهِ، فقلت: إن هَذَا برير بن حضير القارئ الَّذِي كَانَ يقرئنا القرآن فِي المسجد، فحمل عَلَيْهِ بالرمح حَتَّى وضعه فِي ظهره... «عفیف بن زهیر گوید: کعب بن جابر بن عمرو الازدی رفت تا به بریر بن خضیر حمله کند. گفتم: "این بریر بن خضیر است! همان قاری که در مسجد به ما قرآن میآموخت!" ولی او با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در پشتش فرو کرد ...»📘الطبري، التاریخ، ۵/ ۴۳۲........فلما رجع كعب بْن جابر قَالَت لَهُ أخته النوار بنت جابر: أعنت علي ابْن فاطمة وقتلت بريرا سيد القراء؟! لقد أتيت عظيما، والله لا أكلمك أبدًا ...«وقتی کعب بن جابر -لعنه الله- بازگشت، خواهرش نوار به او گفت: آیا بر ضدِّ پسر فاطمه یاری دادی و بریر، سرور قاریان را کشتی؟ جنایت بزرگی کردهای! به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت.»📘 البلاذري، أنساب الأشراف، ٣/ ١٩١#لسان_صدق@Bandani1
👈🏻 این مطلبی که ایشان میگوید، در مقاتل عصر قاجار مانند "ریاض القدس" آمده است که مستندی ندارد. در گزارش ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبيین، فقط ذکر شده که حضرت ام البنين عليها السلام، به بقيع میرفتند و جانسوز، گریه و عزاداری میکردند. و این جزئیات وجود ندارد. (ص ۸٩) و مرحوم مقرّم در مقتلش، به همین گزارش کوتاه و کلّی نیز إشکال میکند و از نظر خودش، این رفتار را دون شأن آن حضرت میداند. (نشر بعثت، ص۳۳۸)✅ حال باید پرسید:چرا جناب بندانی گزارشی در قرن سیزدهم را بدون اعتبارسنجی نقل میکند؟ چرا همین گزارش را از منابع متقدّم بیان نمیکند؟ واضح است، زیرا ایشان به دنبال جزئیاتی است که در منابع متقدّم خبری از آن نیست. گویی مصیبت امام حسین علیه السّلام فقط با این نوع جزئیات، جانسوز و محزون است!@bandani1
۳۷. آخرین سخن هانئ بن عروةقَالَ: فضربه مولى لعبيد اللَّه بن زياد -تركي يقال لَهُ رشيد- بالسيف، فلم يصنع سيفه شَيْئًا، فَقَالَ هانئ: إِلَى اللَّهِ المعاد! اللَّهُمَّ إِلَى رحمتك ورضوانك! ثُمَّ ضربه أخرى فقتله.📘تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ۵/ ۳۷۹روایت شده است که غلام ترکی عبیدالله بن زیاد به نام رشید، هانئ (ره) را با شمشیر زد. ضربه اول در او اثر نکرد. هانئ گفت: بازگشت تنها به سوی خدا است. خداوندا به سوی رحمت و رضوان تو!سپس رشید ضربه دیگری بر هانئ زد و او را کشت.#لسان_صدق@Bandani1
۳۶. شرافت و اخلاقمداری هانئ بن عروةهانئ بن عروة در برابر فشار ابن زیاد و درخواست مسلم بن عمرو الباهلی برای تسلیم کردن مسلم بن عقیل (ره) پاسخ داد:... وَاللَّهِ إن علي فِي ذَلِكَ للخزي والعار، أنا أدفع جاري وضيفي وأنا حي صحيح أسمع وأرى، شديد الساعد، كثير الأعوان! وَاللَّهِ لو لم أكن إلا واحدا ليس لي ناصر لم أدفعه حَتَّى أموت دونه ...ترجمه:به خدا سوگند در چنین کاری برای من ننگ و خواری است. من مهمان خود و کسی را که به من پناهنده شده، تسلیم کنم؛ در حالی که زنده و سالم هستم؛ میشنوم و میبینم؛ نیرومندم و یاران بسیاری دارم؟! به خدا سوگند حتی اگر تنها باشم و هیچ یاوری نداشته باشم؛ او را تسلیم نمیکنم تا به پای او بمیرم ... 📗تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ج۵، ص۳۶۶رحمت خدا بر هانئ بن عروة که به سوگند خود وفا کرد و سرانجام جان خود را بر سر ارزشمداری و عزت و شرافت خود گذاشت و به خیل یاران شهید امام حسین (ع) ملحق شد. اگر چه مهماننوازی و وفاداری هانئ بارزترین خصلت او است که در تاریخ جلوهگر شده؛ اما نباید تصور کرد که عملکرد او فقط اخلاقی بوده و مبنای مذهبی نداشته است؛ زیرا شواهد مختلفی در دست است که هم خود هانئ و هم پدرش از هواداران و دوستداران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودهاند و عِرق شیعی داشتهاند. #لسان_صدق@Bandani1