"اندوهی در روشنای ماه"ای بهارِ آینده از چشمهایشای قناری مسافر در روشنای ماهبه سوی او ببر مراچونان…
انتشار: 2026/07/10 10:45 UTC
"اندوهی در روشنای ماه"ای بهارِ آینده از چشمهایشای قناری مسافر در روشنای ماهبه سوی او ببر مراچونان شعر عاشقانهاییا زخم خنجری.آواره و زخمیامدوست میدارم باران را/ نالهی موجهای دور رابیدار میشوم از عمیق خواب تا بیندیشیم به زانوی زنی شیرین،که به خوابش دیدهام شبیو دمادم شراب بنوشم وُ شعر بسرایم.به محبوبم،-آن بانوی دهانمست و ابریشمینپای-بگو بیمارم وُ مشتاق اویمو بر دلم میبینم رد پاهایی!دمشق!ای ارابهی گلگونِ کنیزکان چنان که خوابیدهام در اتاق خویشمینویسم و خواب میبینم،و به رهگذران مینگرم.از دل آسمان بلند،میشنوم نجوای تن برهنهات، اینک بیستسال است که میکوبیم دروازههای سخت تو را در حالی که میبارد باران بر لباس و کودکانمان و چهرههای رنگپریدهاز سرفههای زخمآگینغمناک مینمایند بهسان جدایی؛زرد بهسان سل و بادهای بیابانهای هولناکشیونِ ما میبرند سوی کوچهها، نانوایان وُ جاسوسان.و ما بهسان اسبان وحشی،میتازیم بر بستر تاریخ مویه سر میدهیم و میلرزیمو در پس پاهای خمیدهی ما میگذرند بادها و خوشههای نارنجی.از هم جدا شدیم و در چشمان سردتهرولهکنان میگریستند طوفانی از ستارگان...ای معشوقهی ترنجیدهپوست،با تنی پوشیده از سرفه و جواهرتو از آنِ منی.برای توست ایندلتنگی، ای کینهتوز!لحظاتی پیش از رفتن با زنی همبستر گشتم وُ چامهای سرودم برای شب وُ خزان و ملتهای شکستخورده.و زیر آفتابطلایی ظهر،به شانهی پنجرهتکیه داده بودم سر خویش وُجاری میساختم سرشکی درخشان،بهسان صبح/ بهسان زنی عریانچه من،خویشاوندی دیرینهای دارم، با اندوه و بردگی.نمایان میگشتدر جوار ابرهای گنگ دور صدها سینهی برهنه و چرکین،که میتاختند در رودی از خار و از چشمان آبی غمینخیره بود ابری به من، به تاریخ برآماسیده بر لبانم!.#محمد_الماغوطبرگردان #صالح_بوعذار.محمد الماغوط، نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار، هنرمند تئاتر و تلویزیون، یکی از مطرحترین شخصیتهای فرهنگی معاصر ادبیات عربی است که تأثیر قابل توجّه و شگرفی در دنیای ادب و فرهنگ معاصر عربی به جای نهاده است.محمد الماغوط، ادونیس و انیس الحاج از جمله بنیانگذاران برجستهی شعر منثور (شعر سپید) در دنیای عرب هستند.محمد الماغوط، همسر سنیة صالح شاعر مطرح سوری است. از سویی سنیة صالح خواهر خالدة سعید، همسر آدونیس بزرگ است!جوایز ادبی شاعراین شاعر پرکار و پرآوازه جوایز ادبی مختلفی را نیز از آن خود نموده که برخی از آنها عبارتند از:1- جایزهی «جریده النهار»، لبنان به خاطر قصیده النثر (شعر سپید عربی) در اواخر سال 1950م.2- جایزهی «سعید عقل» به خاطر نوشتن نمایشنامه به سال 1973.3- جایزهی و مدال نمایش نامه تجربی قاهره در سال 2000.4- جایزهی جشن تکریم و بزرگداشت ماغوط دفتر ریاست جمهوریسوریه.5- جایزهی مهم ادبی العویس..آثار شعر ماغوط:الف) حُزنٌ فی ضوء القمر (اندوهی در روشنای ماه) سال 1959 میلادی.ب) دومین مجموعه شعری ماغوط «غرفهٌ بِمَلایین الجُدُرَان»،( اتاقی با میلیونها دیوار)است. ج) «الفَرَحُ لَیسَ مِهنَتِی» (شادمانی کار من نیست). سومین مجموعهی شعری شاعر است.زبان گزنده و صریح و لحن بی پروای او در طنزهای سیاسی و اجتماعی شهره همگنان و مقبول خاص و عام است. سخنانی که او در نکوهش اوضاع حاکم بر جهان عرب نوشته، از نیش دارترین حرفهایی است که یک صاحب قلم عرب زبان میتواند بنویسد.ماغوط نه با قلم بلکه با شمشیر شعرهای سپید، مقالات و نمایشنامههایشرا مینوشت. در واقع او قلم (جرّاحی) خود را در آن جای بدن (جامعه) بهکارمیبُرد که سالم بود، تا بدین وسیله زخم همه جای بدن حتی قسمتهای سالمنیز را فرا بگیرد. در نتیجه آرامش و راحتی از این جسم رنجور و بدن بیمار رختبربندد. این تن، تن سالمی نیست، جراحت و بیماری سراسر اعضا و جوارحشرا فرا گرفته شمشیری که ماغوط با آن مینوشت، قلم نیشدار طنز و تهکم بود،که میکُشد و همه جوارح را تکه تکه میکند و جسدی را که کالبد شکافی مینماید همان تن رنجور و عذاب دیدهی شهروندان عرب است..پن: برشی از شعر. تمام ترجمهها، ثبت شدهاند!