
https://t.me/+TukRKBBzdyHZU4iFدر این کانال ببینید👇➊داستان های کوتاه و آموزنده➋نقیضه های دلنشین جناب استاد یاسین کرد➌انرژی مثبت➍اشعار عاشقانه سنتی و نو➎پست های زیبا➏موسیقی های نابhttps://t.me/Bolbolibargegoli1397/13
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 183 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/19
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 174 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-14 تا 2026-08-20
اسم اعظم که خلق میگویندکس نمیداند و بود مستورگر به چنگ آیدت به دهر شودهر خرابی که باشدت معمورهمچو خورشید آسمان گردیشرق تا غرب در جهان مشهورمن بیاموزمت که تا دانیمنکر اما مشو بود زر و زور#بلند_اقبالقطعه شمارهٔ ۳۵@Bolbolibargegoli1397
رو ترشکردی مگر دی بادهات گیرا نبودساقیات بیگانه بود و آن شه زیبا نبودیا بهقاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بدبر کدامین یوسف از چشمبد آن غوغا نبودچشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بودچشمبد با حفظ حق جز باطل و سودا نبودهین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکنآن مه نادر که او در خانهٔ جوزا نبوددر دل مردان شیرین جمله تلخیهای عشقجز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبوداین شراب و نقل و حلوا هم خیال احول استاندر آن دریای بیپایان به جز دریا نبودیک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آنجز به فرمان حق این گرما و این سرما نبودهین خمش کن در خموشی نعره میزن روحوارتو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود#مولاناغزل شمارهٔ ۷۴۴@Bolbolibargegoli1397
#بیکلامکاین غصه هم سر آید...@Bolbolibargegoli1397
«يا اللّٰهامنحنا يقيناً يُشبه يقين الأطفال بأنّ الجُروح، كل الجُروح تشفى بمُجرّد تقبيلها»خدایابه ما یقینی مثلِ یقینِ کودکان ببخشکه زَخمها به محضِ بوسیده شدنشفا مییابند.#أدهم_شرقاوي@Bolbolibargegoli1397
هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداندنه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّدنهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاندچو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُرتو ببینی دم یزدان به کجاهات رساندبه مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم اونکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاندهمگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلی را نرمانددل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟هله خاموش که بیگفت از این می همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاند#مولاناغزل شمارهٔ ۷۶۵#عبدالجبار_کاکائی@Bolbolibargegoli1397
گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازمچون گوی چه سرها که به چوگانِ تو بازمزلفِ تو مرا عمر دراز است ولی نیستدر دست، سرِ مویی از آن عمرِ درازمپروانهٔ راحت بده ای شمع که امشباز آتشِ دل پیش تو چون شمع گُدازمآن دَم که به یک خنده دَهَم جان چو صُراحیمستانِ تو خواهم که گُزارَند نمازمچون نیست نمازِ منِ آلوده نمازیدر میکده زان کم نَشَوَد سوز و گُدازمدر مسجد و میخانه خیالت اگر آیدمحراب و کمانچه ز دو ابرویِ تو سازمگر خلوتِ ما را شبی از رخ بِفُروزیچون صبح بر آفاقِ جهان سر بِفَرازممحمود بُوَد عاقبتِ کار در این راهگر سر بِرَوَد در سرِ سودایِ اَیازمحافظ غمِ دل با که بگویم؟ که در این دورجز جام نشاید که بُوَد محرمِ رازم#حافظغزل شمارهٔ ۳۳۴@Bolbolibargegoli1397
کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داریدل ریشِ عاشقان را نمکی تمام دارینه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویتهمه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزیبه خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داریصفت رخام دارد، تن نرم نازنینتدلِ سخت نیز با او، نه کم از رخام داریهمه دیدهها به سویت، نگران حُسنِ رویتمَنَت آن کمینه مرغم، که اسیر دام داریچه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داریبه جز این گنه ندانم، که محب و مهربانمبه چه جرم دیگر از من سر انتقام داری؟گِله از تو حاش لله، نکنند و خود نباشدمگر از وفای عهدی، که نه بر دوام دارینظر از تو برنگیرم، همه عمر تا بمیرمکه تو در دلم نشستی و سر مقام داریسخن لطیف سعدی، نه سخن که قند مصریخجل است از این حلاوت، که تو در کلام داری#سعدیغزل شمارهٔ ۵۶۸@Bolbolibargegoli1397
شادم اگر ز حکم خدا سر کشیدهامغیر از لبان سرخ تو سیبی نچیدهامبا تو اگر که دامن پاکی نداشتمدلپاک بودهام که تو را برگزیدهامجایی که عشق حکم کند عقل بیبهاستفرمانپذیر عشقم و بر این عقیدهامآری چقدر پیش تو در چشم مردمانبوسیدهام تو را و لبم را گزیدهامعیبم مکن که در تن تو غرق میشوممن زادهی کویرم و دریا ندیدهامآزادیام همینکه اسیر تو گشتهامخوشبختیام همینکه به بامت پریدهامگرگی شکست خورده و پیرم که شایعاستیک روز هم لباس کسی را دریدهامتا در جهان خویش تو را جاودان کنماز هر نگاه تو غزلی آفریدهامنامم اگر که شهره عالم شود به شعراز عشق تو به عالم شهرت رسیدهام#پوریا_شیرانی@Bolbolibargegoli1397
در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمعشبنشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمعروز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غمپرستبس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمعرشتهٔ صبرم به مِقراضِ غمت بُبْریده شدهمچنان در آتشِ مهرِ تو سوزانم چو شمعگر کُمَیتِ اشکِ گُلگونم نبودیِ گرمروکِی شدی روشن به گیتی رازِ پنهانم چو شمع؟در میانِ آب و آتش همچنان سرگرمِ توستاین دلِ زارِ نزارِ اشکبارانم چو شمعدر شبِ هجران، مرا پروانهٔ وصلی فرستور نه از دَردَت جهانی را بسوزانم چو شمعبی جمالِ عالمآرایِ تو روزم چون شب استبا کمالِ عشقِ تو در عینِ نُقصانم چو شمعکوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمتتا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمعهمچو صبحم یک نفس باقیست با دیدارِ توچهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمعسرفرازم کن شبی از وصلِ خود ای نازنینتا مُنور گردد از دیدارت ایوانم چو شمعآتشِ مِهر تو را حافظ عجب در سر گرفتآتشِ دل، کِی به آبِ دیده بنشانم چو شمع؟#حافظغزل شمارهٔ ۲۹۴@Bolbolibargegoli1397
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تواین یکی حیران من میگشت و آن حیران تودامن خود را بکش امروز از دست رقیبورنه چون فردا شود دست من و دامان توزخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان توکی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنمگرد من هم برنخواهد خاست از میدان تومحنت روز قیامت بر من آسان بگذردزین عقوبت ها که دیدم در شب هجران توای که از ناز عتاب آلوده می کشتی مراوای! اگر ظاهر نمی شد خنده پنهان تو!در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!هیچ تدبیری ندارد درد بی درمان تو#هلالی_جغتاییغزل شمارهٔ ۳۴۱@Bolbolibargegoli1397
آدم از عشق به خود میرسد و هیچ رهیبه جز این عشق مرا همسفر خویش نکرد#معصومه_صابر#فرح_فرسی@Bolbolibargegoli1397
مشکریزان میجهد باد صبا از کوی دوستشاخهای گویی ربودهست از خم گیسوی دوستدوست میدارم نسیم صبح، راکو، در هواتا نفس میآیدش جان میدهد بر بوی دوستدوست را هر دو جهان گرچه هوا دارند و مندوستتر میدارم از هر دو جهان یک موی دوستجان به رشوت میدهم باشد که بگشاید نقابچون کنم نتوان به جانی باز کردن روی دوستمنصب سکان دولت گوی خوبی میزندآن سر صاحب سعادت کوکه گردد کوی دوستیار، در میدان دولت خانه وصلم چو نیستمیکنم آمد شدی پیش سگان کوی دوستدوست دشمن پرور است ای دوستان تدبیر چیستخوی او این است و من خو کردهام با خوی دوستور به زورم میکشد یا میکشد، او حاکم استمن ندارم زور دست و پنجه و بازوی دوستدوستان گویند: سلمان باز کش خود را ازومیکشم خود را و بازم میکشد دل سوی اوست#سلمان_ساوجیغزل شمارهٔ ۷۶@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتابیادمان باشدهیچ یوغی برازندهٔ انسان نیست.یادمان باشدآدمی آبروی زمین است، حرمتش بداریم.یادمان باشددروغگو، دروغگو به دنیا نمیآیدامّا دروغگو، دروغگو از جهان خواهد رفت!یادمان باشداو که به نام عدالت میآید باید عدالت را برقرار کند ورنه دشمن است!یادمان باشداو که خویش را به بدی بیالاید هرگز شادمان نخواهد زیست!یادمان باشداو که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست.او برده بی خرد اهریمن است.#میخائیل_شولوخف📚دُنِ آرام@Bolbolibargegoli1397
زخمی از خاطرهها باش ولی پیر نشواز خودت اینهمه در آینه دلگیر نشو خط نزن قصهی پیشانی خود را با آهخیره بر رخوت تکراری تصویر نشو میله در میله غلط کرده تو را پس بزندهیچ راضی به حصار و غل و زنجیر نشو هی نده دل به دل ثانیههایی که گذشتزودباور که "برای تو شده دیر" نشوچشم امید به خورشید بدوز و مهراسچون گل یخزده از جان خودت سیر نشویال و کوپال پریشان مده بر باد ای شیراز بلندای جهان، خسته سرازیر نشوگرچه دنیا به تو بد کرد، صبوری کن بازاینهمه دلزده از بازی تقدیر نشواشک من واژه شد و دفتر من خیس غزلهرچه میخواست دلت باش ولی پیر نشو #شهراد_میدری@Bolbolibargegoli1397
هرچه كُنی بكُن مكُن ترکِ من ای نگار من هرچه بَری ببَر مبَر سنگدلی به كار من هرچه هِلی بهِل مهِل پرده ز روی چون قمر هرچه دَری بدَر مدَر پردهی اعتبار من هرچه كَشی بكَش مكَش باده به بزمِ مدّعی هرچه خوری بخور مخور خون دل فگار من هرچه دهی بده مده زلف به باد ای صنم هرچه نهی بنه منه دام به رهگذار من هرچه کُشی بكُش مكُش صيد حرم كه نيست خوش هرچه شَوی بشو مشو تشنه به خون زار من هرچه بُری ببُر مبُر رشتهی الفتِ مراهرچه كَنی بكَن مكَن خانهی اختيار من هرچه خری بخر مخر عشوهی حاسدِ مرا هرچه تَنی بتَن متَن با تن خاكسار من هرچه روی برو مرو راه خلاف دوستی هرچه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من#شوریده_شیرازی📚کلیات دیوان شوریده شیرازیخط و تحشیه: حسن فصیحی شیرازیبه اهتمام: دکتر خسرو فصیحیناشر: دانشگاه تهران- دانشگاه مکگیل ۱۳۸۸جلد اول ص ۵۷۷@Bolbolibargegoli1397
خال مشکین بر گلستان میزنیدل همی سوزی و بر جان میزنیبر بیاض برگ گل عمر مراهر زمان فال دگرسان میزنیصید خواهی کرد دلها را به زلفزلف را بر یکدگر زان میزنیزان دو لعل آتشین آبدارآتش اندر آب حیوان میزنیاز لبت یک بوسه نتوان زد به تیرکز سر کین تیر مژگان میزنیگفتهای ایمانت را راهی زنمچون بکشتی الحق آسان میزنیدر تو پیمان نیست صد عاشق بمردتا تو رای عهد و پیمان میزنیدامن اندر خون زند عطار زانکتو نفس با او ز هجران میزنی#عطارغزل شمارهٔ ۸۱۷ @Bolbolibargegoli1397
پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشدهر که را سد رمق هست سکندر باشدهرکه چون بحر به تلخی گذراند ایامظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشدحرف سامان مزن ای خواجه که در کشور عشقهرکه آهش به جگر نیست توانگر باشدهیچ دردی بتر از عافیت دایم نیستتلخی تازه به از قند مکرر باشدزندگی بی جگر سوخته ظلم است، ارنهجام تبخاله ما بر لب کوثر باشدنی محال است که از بند خلاصی یابدتا دلش در گرو صحبت شکر باشدبه ادب با همه سر کن که دل شاه و گدادر ترازوی مکافات برابر باشدمست نازی که دل وحشی ما کرده شکارشاهبازش می چون خون کبوتر باشدپیش جمعی که ز منت دلشان سوخته استتشنه لب مردن از اقبال سکندر باشدصبر بر سوز دل و تشنه لبی کن صائبکه چو دل آب شود چشمه کوثر باشد#صائبغزل شمارهٔ ۳۴۳۹@Bolbolibargegoli1397
چه پرسی از دل مسکین که در غمت چون است هزار پاره و هر پاره قطرۀ خون استز دل مپرس که چون است، قطرۀ خون است دلی که قطرۀ خون است حالِ او چون استغمِ دل و ستمِ دلبر این دو افزون است از آنکه شرح دهد کس که چند یا چون استرسید نامه ولی لالهسان شفقگون است بلی چو محضرِ قتلِ من است پُرخون است نبیند ار گلِ رویت چه بیند آن دیدهکه دیده دیدنِ رویی کند که گلگون است کناره کردی و موجِ سرشک زد به کنارکنارِ چشم من این یا کنار جیحون است قدم دو تا است ز سروی که زین گلستان نیستشبم سیه ز مهی کان نه ماهِ گردون است حریمِ خیمه فغان كم كن اى سگ لیلی!که شب قبیله بهخوابند و وقتِ مجنون استسهىقدا! مَثَل است این سخن، نه من گویمکه طبعِ صحبت و قدِ تو هر دو موزون است#صحبت_لاری📚دیوان صحبت لاریبهاهتمام: حسین معرفتانتشارات معرفت-شیراز ۱۳۳۳@Bolbolibargegoli1397
صبح آمد و علامت مصقول بر کشیدوز آسمان شمامهٔ کافور بر دمیدگویی که دوست قُرطهٔ شَعر کبود خویشتا جایگاه ناف به عمدا فرو دریددر شد به چتر ماه سنانهای آفتابور چند جِرم ماه سر اندر سپر کشیدخورشید با سهیل عروسی کند همیکز بامداد کِلّهٔ مصقول بر کشیدوان عکس آفتاب نگه کن ؛ علم علمگویی به لاژورد می سرخ بر چکیدیا بر بنفشهزار گل نار سایه کردیا برگ لالهزار همی بر چکد به خویدیا آتش شعاع ز مشرق فروختندیا پرنیان لعل کسی باز گستریدجام کبود و سرخ نبید آر، کآسمانگویی که جامهای کبود است پُر نبیدجام کبود و بادهٔ سرخ و شعاع زردگویی شقایق است و بنفشهست و شنبلیدچون خوش بود نبید بر این تیغ آفتابخاصه که عکس او به نبید اندرون فتیدآن روشنی که چون به پیاله فرو چکدگویی عقیق سرخ به لؤلؤ فرو چکیدوان صاف می که چون به کف دست بر نهیکف از قدح ندانی، نی از قدح نبید#کسایی _ صبح و نبید@Bolbolibargegoli1397
به یکی چشم زدن چشم توام برد ز راهچشم بد دور ز چشمان تو ماشااللهچشم تو راهزن است و ذقنت چاهفکنآری افتد به چه آن کس که برون رفت ز راهلیک اگر زلف تو شد دزد زهی بردن دزدور زنخدان تو شد چاه خوشا ماندن چاهبر رخت زلف چو شامی که به صد بیم و امیدبرده ز آن صبح بناگوش به خورشید پناهنی همانا به رخت زلف بلال حبشی استکه بدان نامه سپیدی بودش روی سیاهمه اگر جلوهگر و ابر اگر برقزن استپس چرا چهره و جعدت به خلافند گواهچهر رنگین تو ماه است و زند برق چو ابرجعد مشکین تو ابر است و کند جلوه چو ماهموی تو مشک و رخت آتش و این طرفه که داشتمشک را آتش تو نغز و تر و تازه نگاهنی بوَد مشک تو جادوگری استاد چنانکآتش او را نتواند که همی کرد نگاهخال بر طَرْفِ خطِ سبز تو وآن گونهٔ سرخهمچو خضریست که افراخت در آتش خرگاهنی خضر پیش لبت زآب بقا دست بشستو اندر آتش شد و از مقدم او رست گیاهبس که موی تو بوَد نرم و دلاویز و لطیفگر بخندی کله از تارکت افتد ناگاهمن غلامم کله افتادن ناگاه تراکه بر آن موی دلاویز دریغ است کلاهبرگشا بند قبا باز کن آن طوق کمرکه اگر حسن تو پنج است رسد بر پنجاهآن میان چند بود خستهٔ از بار کمروان بدن چند بود بستهٔ در بند قباهشاه خوبان تویی اکنون به حقیقت که بودهم لبت دوستفزا هم مژهات دشمنکاهنی که این کاستن دشمن و افزودن دوستمژه و لعل تو آموخته از آصف شاهمیرزا سیدکاظم فلک جود وکیلکه بود مجدت و عزش ز پدر طاب ثراهنه همین کار بزرگی به نیاکان برساندبلکه بگذشت و رسید آنچه ورا بد دلخواهبس پسرها که تبه کردند اجعلال پدرزو فزونتر شد با آنکه نگردید تباهقدر را زو شعف و نی شعف او را از قدرچاه را زو شرف و نی شرف او را از جاهملک تا با دل او سنگ به قندیل خصیمکلک تا در کف او زنگ به شمشیر سپاهقطرهای گر چکد از ابر گهرپاش کفشچرخ از آن پهنه نیارست گذشتن به شناهآسمان نیست ولیکن به خطر نزد ملکآسمانیست که یک رو بودش پشت دوتاهالحق امروز سزاوار ثنا خامهٔ اوستکه به آوازه بلندست و به قامت کوتاهقامت کوته گویند فتنزاست ولیکمشنو این را که در آن خاصه صلاح است و رفاهای که از خامه و از چامه و از نامهٔ توستزیب دیهیم و طراز کمر و رونق گاهلفظ در کلک تو بنهفته چو یونس در حوتمعنی از محبره آورده چو یوسف از چاهاندر آن ملک که اعلام شکوه تو فراختبرتر از کوه دگر ملک بود حشمت کاهدلت از صبح ازل بوده مگر مظهر غیبکه ز نیک و بد تا شام ابد شد آگاهندهد خرج کف راد تو تمهید سپهرکه تن شیر نتانست کشیدن روباهعقل را بخت تو شد قاعده هر پیشه بلیبازوی پیر ببایست به دست بُرناهصاحبا صدرا تاجالشعرا دور از توستهمچو شیطان که جدا مانده ز درگاه الهماتم از هجر تو آن گونه که مینشناسمپیل از اسب و وزیر از رخ و بیدق از شاهدل حضور تو خرد جانب تو جان پی توستمنم و این تن وامانده در واشوقاهیا به یک جذبهٔ دیگر تنم از دست ببریا دل و جان و خرد باز فرست از درگاهروح چون نیست کسی را چه تمتع از تنتن چو پامال کرب شد چه ثمر از دیباهتا که رخسار و خط یار بود در انظاراین یکی همچو ثواب آن دگری همچو گناهباد در جام نکوخواه تو سیال آتشباد در کام بداندیش تو خشکیده میاه#جیحون_یزدیقصیده شمارهٔ ۹۷ - وله@Bolbolibargegoli1397
گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شویتاج عالم گردی و فخر بنی آدم شویسایهای شو تا اگر خورشید گردد آشکارتو چو سایه محو خورشید آیی و محرم شویجانت در توحید دایم معتکف بنشسته استتو چرا در تفرقه هر دم به صد عالم شویبودهای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پساین زمان همرنگ او شو نیز تا همدم شویچون نداری ز اول و آخر خبر جز بیخودیگر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شویرنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شدهتا شوی همرنگ دریا گرچه یک شبنم شویچیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیختهگر بیامیزی تو هم در بحر کل بی غم شویور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقهچون نتابد بحر صحبت بو که تو محرم شویدل پراکنده روی از جام جم در آینهجز پراکنده نبینی از پی ماتم شویهیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باشزانکه گر تو هیچ گردی تو ز هیچی کم شویگر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدامور همه خواهی چو مردان هیچ در یک دم#عطارغزل شمارهٔ ۸۳۴@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتابحال آیا این عشق به ازای آن فداکاریها پاداشی هم مییافت؟آیا کاندوف به سعادتی که درخور عشقش باشد میرسید؟و یا تلخترین سرخوردگی زهرِ ناکامی در جام زندگیش میریخت؟هیچ عاشقی هرگز چنین سوالی از خود نکرده است.اگر چنین پرسشی از خود میکرد دیگر عاشق نبودآری عشق با علامتهای سوال آشنا نیست!📚در زیر یوغ#ایوان_وازوف@Bolbolibargegoli1397
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکردیادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکردیا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشتیا او به شاهراهِ طریقت گذر نکردگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکردشوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ منسودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکردهر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ منکاری که کرد دیدهٔ من، بینظر نکردمن ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمعاو خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد#حافظغزل شمارهٔ ۱۴۰@Bolbolibargegoli1397
دونوازی ویولن و پیانوقطعه بیکلام «افسرده دل»در دستگاه سهگاهبا یادی از بانو #مهستیویولن #فریبا_توکلیپیانو #غزال_ناظرفصیحی@Bolbolibargegoli1397
دعوتید به گروه ادبی فرهیختگان کشوری⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
#سوسنهمه زندگیمو یهروز کتابش میکنم@Bolbolibargegoli1397
کوتاهترین داستانقشنگترین رمانسادهترین معمااز نویسندهایست که عاشق استو عشق را هم در چشمان معشوق میخواند.و تلخترین داستانپر رنجترین رمانو پیچیدهترین معمااز نویسندهایست که عاشق استاما عشق را در نگاه معشوقش نمیخواند و نمیبیند ...#مهدی_فیضسهتار نوازی #هاتف_ملکشاهی@Bolbolibargegoli1397
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی راکه سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی رابهقتلم کوشی ایزیباجوان و من درین حیرتکه از قتل کهن پیری چهخیزد نوجوانی راتمام مهربانان را به خود نامهربان کردمبه امیدی که سازم مهربان نامهربانی راچه باشد جادهی ای سرو سرکش در پناه خودتذرو بیپناهی قمری بی آشیانی رامکن آزار جان هاتف آزرده جان دیگرکزین افزون نشاید خست جان خسته جانی را#هاتف_اصفهانیغزل شمارهٔ ۳@Bolbolibargegoli1397
🛑تا حذف نشده عضو بشید🔷✅برای داشتن مجموعه کانالهای علمی فرهنگی آموزشی در مدت محدود، وارد شوید.💟🔰
🧨برترین کانالهای علمی فرهنگی تلگرام 🧨🍃🪸🍃🪸📖 سرکتاب قرآنی نیت کن و بیا اینجا 👇👇@jazbaramashh📕 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی@yortci_bosjin_pdf📱 برنامههای اندروید رایگان@APPZ_KAMYAB🌙 نجواےعشق@shabhaytalkh🌍 عجایب جهان@Ajayibat_j📜 شعرناب و ڪوتاه@sher_moshaer🎭 شعرخوب بخوانیم@seda_tanha💊 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم@kalemnab✍️ آنقدر از تو می نویسم تا فارسی تمام شود@aztominevisamtafarsitamamshavad🎯 خودسازی خودم!!!@shine41🧠 ترفندهای روانشناسی@aramesh_roh_ravan😄 خنده و شـادی@shadi_jok🎵 زیرخاکی های کمتر شنیده شده@nuostalzhi📎 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی@linkdoni_hozavi🌀 ماورا ، پاکسازی ، جذب@beyondmeta666💃 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص@sonatimahalli⭐ BOOK ME 24@Audio_Books_24📚 آموزش زبان عربی با متون داستانی@taaribedastani🌄 شاهکارهای طبیعت ( کلیپهای کمیاب )@afarinshokoh🏨 هتل کتاب@Hotel_booook🍝 آشپزی مدرن@ASHPAZXNEMODERN🎤 خسروی آواز استاد شجریان@stad_shajariyan🎨 تراپی با هنر@baharrezinart💰 دوره ، رازهای پولسازی@Maya_Mind👩 مجله زن@mojalehzan🌙 « زیباترین اشـ؏ـار »@aftabmahtabi💕 کلام عشق@Kalameshg402🌾 کشاورزان موفق@khridoforosh_y🌸 اندروتیت حسِ خوبِ زندگی@FullAndrewP4K🌹 یک عاشقانه ی آرام@el00m🌊 موج آرامش در بحران@LifeManage📜 شعر و مشاعره دلدادگان@deel_dadegan🎵 هتل موزیک@HOTEL_1_MUSIC🎶 شعر و آهنگهای ترکی@Sonsuzsevgi_az🌧 کوچه های تنهایی@ciikmazsokak🪞 آینه های خیال@ayenehayekhiyal📝 گزین بیت های فارسی@Takbeitfarsi🌧 آوای باران@avay_e_baran🔹تک بیت های عاشقانه@parallel400📜 کانال طبی عیون الحکمه@oyoon_hekmat🧠 روانـشـنـاسـی فـردی@Psychology9i🌳 باغ بهشت و سایه ی طوبی@Bagebeheshtosaiietooba🏠 خانه ی دوست@khanehy_doost🍔 خوشمزههای رنگین@Easycooking20✨ یک فنجان حال خوب انگیزشی@yefenjanaramsh🧠 پاسخ به سوالات روان شناسی شما@Mentaljourneys🌟هفت هزار سالگان@abcdef123456_Hafthezarsalegan🎶 دنیای موسیقی ملل فول آلبوم@w_music_mp3✒️ نويسندگان برتر جهان@Adabiate_art20🔠 انگلیسی آسان با | 𝙀𝙣𝙜𝙡𝙞𝙨𝙝𝙩𝙪𝙗@Englishtub🇬🇧 آموزش گام به گام زبان انگلیسی@English_Points_New📘 کتاب خوان@welll_read🔬 کانال علمی پرشین ساینس@scince_persian🐦 بلبلی برگ گلی@Bolbolibargegoli1397📖 جعلیات ادبی@jaliateadabi🎨 مجله ی هنری@tasavirhonarie🧘 پاکسازی، پاکسازی، پاکسازی@Shafayezendegiii2🌧 دل واژه های تنهایی@gandomzaran🎵 کافه موزیک@moosigi98🗣 قلمرو زبانی@zabanfarsiva🖋 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم@FARZANDAN_PARSI🎧 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری@ganonjjazb📚 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم@farsiem2📖 علوم و فنون ادبی@aroozgafyie🧘 پاکسازی و تقویت انرژی چاکراها@tabnahayteshgh📖 قرابت و ضرب المثل@gerabatmanai☕ یک فنجان کتاب گرم@ketabkhaneadabi1398💰 شکوه ثروت@shokoh_servat❤️ عشق ناب@asheghnh58🏥 آموزشگاه طبی سید@samsadeghitebeslami📝 آرایه های ادبی@ARAIEHAYeadabi📖 برگی از گلستان کتاب@vaj_hay_eshgh🌱 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی@teb_sinawi🌿 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی@danyalshafa🧠 متافیزیک،آموزش ذهن،پولسازی@Shafayezendegiii1🌌 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی@yortchi_bosjin🌿 درمان با گیاهان دارویی@banoooakbari🍃🪸🍃🪸🍃1405/5/21جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 🤝@HHo_bb
کمانچه نوازی استاد #کیهان_کلهرقطعه ابوعطاگفتم آخر خویش را من یافتمدر دو چشمش راه روشن یافتممثنوی #مولانا@Bolbolibargegoli1397
هرچه بپرسی بپرس، از غم جانان مپرسایبه فدای تو من، از شب هجران مپرسداغ دلم تا سحر، جان ودلم را بسوختبسکنو بسکندگر، از تب سوزان مپرسجز سخن عشق تو، هیچ ندارم به دلای شهو سلطانمن، از لب خندان مپرسسوز دلم را ببین، تا جگرم آتشستدل به تو پرداختیم، از دل نالان مپرسدر تب وتابت منم، دیده به راهت منمچشم ترم چشم تر، از ترِ چشمان مپرساز دلو جان صد رضا، جان بسپارم به رهجانودلم انِتوست، از سر و از جان مپرسغیر دل و غیر من، سوخته جان و تنمبال و پرم آتشست، از پر سوزان مپرسجور تو قند و نبات، وصل تو روز نجاتدل نکشم من ز تو، از دل حیران مپرسرویتوچون بوستان، رونقجانستو جانرشک برد گلسِتان، از گل و ریحان مپرسمرشد راحم تویی، حضرت جان منیهرچه بپرسیبپرس، از شب هجران مپرس#راحم_تبریزی@Bolbolibargegoli1397
روزگار آسوده دارد، مردم آزاده رازحمتِ سِندان نمیآید درِ بگشاده رااز سرِ من عشق کی بیرون رود مانندِ خلق؟چون کنم دور از خود این همزادهٔ آزاده راخوش نمیآید به گوشم جز حدیثِ کودکاناصلاً اندر قلب، تأثیریست حرفِ ساده رامن سر از بهرِ نثارِ مقدمت دارم به دوشچند پنهان سازم امرِ پیشِ پا افتاده راای که امشب بادهای با ساده خوردی در وُثاقنوشِ جانت باد! من بیساده خوردم باده راخان و مان بر دوش خواهی شد تو هم آخِر چو مارو خبر کن از من آن اسبابِ عیش آماده راهر چه خواهد چرخ با من کج بتابد، گو «بتاب»من هم اینجا دارم آخِر، آیتاللّهزاده را#ایرج_میرزاغزل شمارهٔ ۲@Bolbolibargegoli1397
دوست داشتنت وظیفهام که نبود، فریضهام بود به جا آوردمش، تا پای جان؛ در هر مکان و در هر دقیقهای. دوست داشتنت قانون که نبود، آیین بود بدان مشرّف شدم بی قیل و قال و بی بوق و کرنایی. دوست داشتنت نماز که نبود اما گزاردمش ، شبانهروزی هزار رکعت به وقت صبح و ظهر و شام.دوست داشتنت زکات که نداشت اما پرداختمش به هر دمی و به هر بازدمی به هر نفَس. دوست داشتنت دینی بود که مخفیانه به آن ایمان آوردم، دینی که جز عشق و تنهایی ثوابی نداشت... عرفان_نظرآهاری
#یک_تکه_کتابوقتی چیزی مرا رنج میداددر مورد آن با هیچکس حرفی نمیزدمخودم در موردش فکر میکردمبه نتیجه میرسیدمو به تنهایی عمل میکردمنه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنمنهبلکه فکر میکردم که انسانها در آخر بایدخودشان، خودشان را نجات بدهند.#هاروکی_موراکامی📚#جنگل_نروژی@Bolbolibargegoli1397
به دل آتشی دارم افروخته وز آن خرمنِ جانِ من سوخته دلم گشته چون کوهِ آتشفشان شرارش همی سر زند از زبان به دل هر که را مهرِ میهن بوَد روانش چو من پاک و روشن بوَد من او را ندانم جز آزاده کس که آزادگان راست این مهر و بس خود این مهر را گوهر آزادگیست…ز یاران دیرین یکی رادمردبه دیدار خویشم شبی شاد کردبسی آتش دل بر افروختیمشنیدیم و گفتیم و دل سوختیماز این بستگیهای دلسردکُناز این خستگیهای رُخزردکُننه بیکار بودن نه سرگرمِ کارنه نومید بودن نه امّیدواراز این زندگیهای پُر درد و سوزاز این بندگیهای در خوردِ روزکه ما را گرفتار این روز کردپراکندهگوی و بدآموز کرداز این لب ز گفتار بستن بهزورسخنگوی را زنده کردن بهگوراز این اوستادانِ یاوهسرایاز این جوفروشانِ گندمنمایاز این خار و خسهای بی برگ و بارگُلِ سرسبد گشته در روزگاراز این سرفرازی که پَستی بوَداز این هوشیاری که مستی بوداز این شکر کردن که من زندهاماگر چند بیگانه را بندهام(اگر مایهی زندگی بندگیستدو صد بار مردن بِهْ از زندگیست)از این کجنگهدار و گفتن مریزسرِ کارِ بیهوده کردن ستیزاز این گرگ را برّه انگاشتناز او چشمِ سودآوری داشتنچو کودک به پندارِ کج استوارنه اندیشه کردن ز فرجام کاراز این مردهای گرفتارِ شوی!ز کف داده از بهر زن آبرویاز این دوستیهای خود گول زنبه امّیدِ جان تو و جان مناز این ناصحان دل و دیده کورکه دارند دستی بر آتش ز دوراز این ریگهای کف جویبارهمیشه سر جای خود استواراز این دردهای بههم در شدهکه درمان آن درد دیگر شدهز کف برده آرام و فرزانگیکشانیده ما را به دیوانگی(به یزدان که گر ما خرد داشتیمکجا این سرانجام بد داشتیم)از این هر که دندان دهد نان دهدپدید آورَد درد و درمان دهداز این آرزوهای افسانهوارکه شاخ بلندیست بی برگ و باربسی گفتوگو رفت تا گاهِ روزپر از اشک رخسار و دل پر ز سوزپیِ چارهی درد برخاستیمز کارآگهان یاوری خواستیمچو کشور گرفتار صد درد بودبه درمان هر آنکس که دارو نموداگر آمدی بهر دردی بهکارنبودی دگر درد را سازگارپس از اینهمه جستوجوی درازرسیدیم آنجا که بودیم باز#مصطفی_سرخوشنگین سخنعبدالرفیع حقیقتناشر: علمی ۱۳۵۰@Bolbolibargegoli1397
به دل آتشی دارم افروختهوز آن خرمنِ جانِ من سوختهدلم گشته چون کوهِ آتشفشانشرارش همی سر زند از زبانبه دل هر که را مهرِ میهن بوَدروانش چو من پاک و روشن بوَدمن او را ندانم جز آزاده کسکه آزادگان راست این مهر و بسخود این مهر را گوهر آزادگیستکه آزادگی، خود خدادادگیستخرد نیست آن را که این مهر نیستخردمند داند که این مهر چیستسرشتِ من از مهرِ میهن بوَدمن از میهن و میهن از من بوَددرین خاکِ زرخیزِ ایرانزمیننبودند جز مردمی پاکدینهمه دینشان مردی و داد بودوز آن کشور آزاد و آباد بودچو مهر و وفا بود خود کیششانگنه بود آزارِ کس پیششانهمه بندهٔ نابِ یزدانِ پاکهمه دل پر از مهرِ این آب و خاکپدر در پدر آریایینژادز پشت فریدونِ نیکونهادبزرگی به مردیّ و فرهنگ بودگدایی در این بوم و بَر ننگ بودکجا رفت آن دانش و هوش ماکه شد مهر میهن فراموش ما؟که انداخت آتش در این بوستانکز آن سوخت جان و دلِ دوستان؟چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟خرد را فکندیم اینسان ز کارنبود این چنین کشور و دین ماکجا رفت آیینِ دیرین ما؟به یزدان که این کشور آباد بودهمه جای مردان آزاد بوددر این کشور آزادگی ارز داشتکشاورزْ خود خانه و مرز داشتگرانمایه بود آنکه بودی دبیرگرامی بُد آن کس که بودی دلیرنه دشمن در این بوم و بر لانه داشتنه بیگانه جایی در این خانه داشتاز آنروز دشمن به ما چیره گشتکه ما را روان و خرد تیره گشتاز آنروز این خانه ویرانه شدکه نانآورش مرد بیگانه شدچو ناکس به ده کدخدایی کندکشاورز باید گدایی کندبه یزدان که گر ما خرد داشتیمکجا این سرانجامِ بد داشتیمبسوزد در آتش گرت جان و تنبِهْ از زندگی کردن و زیستناگر مایهٔ زندگی بندگیستدو صد بار مردن بِهْ از زندگیستبیا تا بکوشیم و جنگ آوریمبرون سر از این بارِ ننگ آوریمبیا تا بجوییم یاری ز همبکوبیم پا بر سرِ رنج و غمبرانیم دشمن از این بوم و برهنر را پدید آوریم از گهرز «سرخوش» بیاموز آیینِ کاربه میهنپرستی شو آموزگار#مصطفی_سرخوش@Bolbolibargegoli1397
جانا بیار باده و بختم بلند کنزان حلقههای زلف دلم را کمند کنمجلس خوشاست و ما و حریفان همه خوشیمآتش بیار و چارهٔ مشتی سپند کنزان جام بیدریغ در اندیشهها بریزدر بیخودی سزای دل خودپسند کنای غم، برو برو، بر مستانت کار نیستآن را که هوشیار بیابی گزند کنمستان مسلّمند ز اندیشهها و غمآن کو نشد مسلّم او را نژند کنای جان مست مجلس «اَبرارَ یَشرَبونَ»بر گربهٔ اسیر هوا ریش خند کنریش همه به دست اجل بین و رحم کناز مرگ وارهان همه را سودمند کنعزم سفر کن ای مه و بر گاو نه تو رختبا شیرگیر مست مگو ترک پند کندر چشم ما نگر اثر بیخودی ببینما را سوار اشقر و پشت سمند کنیک رگ اگر در این تن ما هوشیار هستبا او حساب دفتر هفتاد و اند کنای طبع روسیاه سوی هند باز رووی عشق ترک تاز سفر سوی جند کنآن جا که مست گشتی، بنشین، مقیم شوو آنجا که باده خوردی آنجا فکند کندر مطبخ خدا اگرت قوت روح نیستآنگاه سر در آخُر این گوسفند کنخواهی که شاهدان فلک جلوهگر شونددل را حریف صیقل آیینه رند کنایدل خموشکن همه بیحرف گو سخنبیلب حدیث عالم بیچون و چند کن#مولاناغزل شمارهٔ ۲۰۴۴@Bolbolibargegoli1397
دعوتید به گروه ادبی فرهیختگان کشوری⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
جھان بیش از این چیزے براے دیدن ندارد؟!دیروز به شانههاے آسماندو بالِ سپید ڪوچڪ دوختمو به دهان آینهها شعر!با این حال وقتی به خانه برگشتمدیدم هنوز غمی هستڪه توے این ڪشوهاے ڪوچڪ پنھان نمیشود پشت این لباسهاے فیروزهاے رنگ آرام نمیگیرد و مدام چشمهایم راسرخ میڪند!دستهایت را روے چشمانم بگذار!دستهایت را به من قرض میدهی؟به قدر بستن چشمهایم ...جھانبیش از این چیزے براے دیدن ندارد ... #معصومه_صابر📚کاش خوابی خوش باشم@Bolbolibargegoli1397
از آن چو شمعِ سحر در زوالِ خویشتنم که هم وبالِ کسان، هم وبالِ خویشتنم ز دستِ غیر چه جای شکایت است مرا که همچو سایهی خود پایمالِ خویشتنم ز سال و ماهِ عزیزان خبر چه میپرسیمرا که بیخبر از ماه و سالِ خویشتنم چنان گداخت خیالم که غیرِ اشکی چند نماند فرق دگر با خیالِ خویشتنمبدین فسردگی آغوشِ گرمِ گُل چه کنم برون مباد سر از زیرِ بالِ خویشتنمکمالِ نقصِ من این بس که همچو آتشِ تیز همیشه در پیِ نقصِ کمالِ خویشتنمامیر سوختم از بهرِ دیگران و نسوختچو شمعِ سوختهجان، دل بهحالِ خویشتنم#امیری_فیروزکوهی📚غزل معاصر ایرانبهانتخاب: محمد عظیمیناشر: شرکت کتاب، آمریکا ۲۰۱۶@Bolbolibargegoli1397
هزار سال پیششبی که ابر اخترانِ دور دستمیگذشت از فراز بام من صدام کردچه آشناست این صداهمان که از زمان گاهواره میشنیدمشهمان که از درون من صِدام میکندهزار سال میان جنگل ستارههاپیِ تو گشتهامستارهای نگفتکزین سرای بیکسیکسی صدات میکند؟هنوز دیر نیستهنوز صبر من به قامت بلند آرزوستعزیز همزبان تو در کدام کهکشان نشستهای؟!#هوشنگ_ابتهاج@Bolbolibargegoli1397
مرا کـَز عشق بِه ناید شعاریمبادا تا زیم جز عشق کاریفلک جز عشق محرابی نداردجهان بیخاکِ عشق آبی نداردغلام عشق شو کاندیشه این استهمه صاحبدلان را پیشه این استجهان عشقست و دیگر زرقسازیهمه بازیست الّا عشقبازیاگر بیعشق بودی جان عالَمکه بودی زنده در دوران عالَم؟کسی کز عشق خالی شد فسردهستگرش صد جان بوَد بیعشق مُردهستاگر خود عشق هیچ افسون نداندنه از سودای خویشت وا رهاند؟مشو چون خر بهخورد و خواب خرسنداگر خود گربه باشد، دل درو بندبه عشق گُربه گر خود چیر باشیاز آن بهتر که با خود شیر باشینروید تخمِ کس بیدانهٔ عشقکس ایمن نیست جز در خانهٔ عشقز سوزِ عشق بهتر در جهان چیست؟که بی او گل نخندید، ابر نگْریستشنیدم عاشقی را بود مستیوز آنجا خاست اوّل بتپرستیهمان گبران که بر آتش نشستندز عشقِ آفتاب، آتش پرستندمبین در دل که او سلطان جانستقَدَم در عشق نِه، کاو جان جانستهم از قبله سخن گوید هم از لاتهمش کعبه خزینه، هم خراباتاگر عشق اوفتد در سینهٔ سنگبه معشوقی زند در گوهری چنگکه مغناطیس اگر عاشق نبودیبدان شوق آهنی را چون ربودی؟و گر عشقی نبودی بر گذرگاهنبودی کهربا جویندهٔ کاهبسی سنگ و بسی گوهر بجایندنه آهن را نه که را میربایندهران جوهر که هستند از عدد بیشهمه دارند میل مرکز خویشگر آتش در زمین منفذ نیابدزمین بشکافد و بالا شتابدو گر آبی بماند در هوا دیربه میل طبع هم راجع شود زیرطبایع جز کشش کاری ندانندحکیمان این کشش را عشق خوانندگر اندیشه کنی از راه بینشبه عشق است ایستاده آفرینشگر از عشق، آسمان آزاد بودیکجا هرگز زمین آباد بودی؟چو من بیعشق خود را جان ندیدمدلی بفروختم جانی خریدمز عشق آفاق را پردود کردمخِرد را دیده خوابآلود کردمکمر بستم به عشق این داستان راصلای عشق در دادم جهان رامبادا بهرهمند از وی خسیسیبه جز خوشخوانی و زیبانویسیز من نیک آمد این، ار بد نویسندبه مُزد من گناه خود نویسند#نظامیخمسه _ خسرو و شیرینبخش ۱۲ - سخنی چند در عشق@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتابوقتی چیزی مرا رنج میداددر مورد آن با هیچکس حرفی نمیزدمخودم در موردش فکر میکردمبه نتیجه میرسیدمو به تنهایی عمل میکردمنه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نهبلکه فکر میکردم که انسانهادر آخر بایدخودشان، خودشان را نجات بدهند.#هاروکی_موراکامی📕جنگل نروژی@Bolbolibargegoli1397
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردمطبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوریغلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردممگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردیکجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردمز سر بگذشت آب دیدهاش از سرگذشت منبههر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردمز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندمبه او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم#وحشی_بافقیشمارهٔ ۳۰۸@Bolbolibargegoli1397
♪قانون نوازی بانو #فرح_فرسیای دل از عشق گر دمی یابیبر کف خاک آدمی یابیگر دمی خفته عشق در دیدهاز ازل تا ابد دمی یابیپادشاهی کنی سلیمان واراگر از عشق خاتمی یابی#مهستی_گنجویغزل شمارهٔ ۶@Bolbolibargegoli1397
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهعیشهای شب پریشان گشته را آواز دههیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگترچنگ را بگذار، قانون محبت ساز دهجام را لبریزتر از دیده عشاق کناز صف دریاکشان آنگه مرا آواز دهمرغ دل را بیش ازین مپسند در بند قفسشاهباز لامکان را شهپر پرواز دهتیره منشین در حریم میکشان چون زاهدانپیش یوسف طلعتان آیینه را پرداز دهموج دریای رحمت کار خود را میکنداختیار دل به آن زلف کمند انداز دهسرمپیچ از بی دلی زنهار از زخم زبانبوسهها چون شمع روشن بر دهان گاز دهکوری بی منت از چشم به منت خوشترستگر توانی بوی پیراهن به یوسف باز دهقابل احسان نمیباشند کافرنعمتاناز قفس نالندگان را رخصت پرواز دهخندههای بیغمی در کوهساران مفت نیستهمچو کبکان تن به زخم چنگل شهباز دهشبنم از روشندلی آیینه خورشید شدای کم از شبنم تو هم آیینه را پرداز دهناله حاضر جواب کوهکن استاده استدل ز سنگ خاره کن در بیستون آواز دهچون نمودی سیر و دور خویش را صائب تمامروشنی چون مه به خورشید درخشان باز ده#صائبغزل شمارهٔ ۶۵۶۷@Bolbolibargegoli1397
پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شویاز سر دنیا و دین برخیز تا رعنا شویشد حباب از خودنمایی گوی چوگان فناسعی کن تا در محیط عشق ناپیدا شویطوطی از خاموشی آیینه می آید به حرفمهر خاموشی به لب زن تا به دل گویا شویبینش ظاهر غبار دیده باطن بودخاک زن در چشم ظاهر تا به جان بینا شویغور کن در بحر هستی تا گهر آری به کفورنه با دست تهی چون کف ازین دریا شویبا هوسناکان به یک پیمانه نتوان می کشیدسعی کن صائب شهید تیغ استغنا شوی#صائبغزل شمارهٔ ۶۷۲۹@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتاباگر روزی دنیا را دوست نداشتیجایت را عوض کن تا از زاویهای دیگر به آن بنگری.دنیا از بعضی زوایا دوست داشتنیست و در بعضی زوایا نه!در بعضی از زوایا بهتر و زیباستدر بعضی زوایا تاریک و خسته کننده.یادت باشد تو باید جایت را عوض کنیچرا که دنیا هرگز از جایش تکان نخواهد خورد! #رسول_یونان📕راه طولانی بود از عشق حرف زدیم@Bolbolibargegoli1397
مرا خود با تو چیزی در میان هستو گر نه روی زیبا در جهان هستوجودی دارم از مهرت گدازانوجودم رفت و مهرت همچنان هستمبر ظن کز سرم سودای عشقترود تا بر زمینم استخوان هستاگر پیشم نشینی دل نشانیو گر غایب شوی در دل نشان هستبه گفتن راست ناید شرح حسنتولیکن گفت خواهم تا زبان هستندانم قامتست آن یا قیامتکه میگوید چنین سرو روان هستتوان گفتن به مه مانی ولی ماهنپندارم چنین شیرین دهان هستبجز پیشت نخواهم سر نهادناگر بالین نباشد آستان هستبرو سعدی که کوی وصل جاناننه بازاریست کان جا قدر جان هست#سعدیغزل شمارهٔ ۱۰۸@Bolbolibargegoli1397
چشم باز كنيم در ابتدا و انتهای هر چه تاكنون ديدهايم چيزی را خواهيم ديدكه آن را هرگز نديدهاييم !گوش كنيم ميان صداها صداهايی را خواهيم شنيد كه آن را هرگز نشنيدهاييم !بچشيم ميان طعمهامطمئنا طعمی نو را در دهانمان حس خواهيم كرد !لمس كنيم قطعا دست روحمان بر سوال يا جوابی ناشناخته خواهد لغزيد !بو كنيم مطمئنا عطری نو را استشمام خواهيم كرد !برويم مطمئنا به راههايی نو خواهيم رسيد !نترسيم نترسيدن، ما را به حسی خواهد رساند كه با همهی وجودمان نامحسوس است !حسی برتر از زندگی برتر از مرگ ورای قيلها و قالهاو تلاشها !ورای سكوت و ترس و اضطراب ! برگرديم مطمئن در آنچه كه ديدهايم شنيديم و بوييديم و لمس كرديم ...و در هر آنچه كه احساساتمان بود !زندگيمان لِمِ تغييرمان بود !چيزی تازهتر خواهيم يافت !چيزی تازهتر از فردا !از كدام زاويه سفال كهنهی گران قدر لبهی خود را طلايی درخششِ اين همه نور كرده است؟از كدام خورشيد ؟#حسين_پناهی كتاب افلاطون كنار بخاری@Bolbolibargegoli1397
101 #فیلم برتر دنیا با زیرنویس.!📚 @honar7modiranمتنهای انگیزشی 📚 @khalse_daroon گلچین کتابهای صوتی PDF📚 @ketabegoiaبيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم📚 @matlabravanshenasiجملاتی که شما رو میخکوب میکنه!📚 @its_anak انگلیسی حرفهای کودک و بزرگسال 📚 @RealEnConversationsزیباییهای آفرینش📚 @stiiiiickerآموزش زبان انگلیسی با انیمیشن📚 @EnglishWithMimaعربی صحبت کن📚 @ArabicWithVideoesترکی رو آسون یادت میدم📚 @TurkishDilliدرمان اضطراب، استرس ،افسردگی📚 @hamsafarbamahکتابهای صوتی «کاملا رایگان»📚 @PARSHANGBOOK شعر ناب و کوتاه📚 @sher_moshaerداستانهای افسانهای صوتی جهان📚 @mehrandoustiکارگاه رایگان نویسندگی📚 @anahelanjoman آموزش رایگان مشاغل خانگی📚 @honarkadeh_aftab96آموزش فنّ ِبیان+گویندگی📚 @amoozeshegooyandegi تمرکز روی خودم 📚 @shine41کافه موزیک📚 @moosigi98متن های عالی و فوقالعاده کوبنده📚 @ghanonebawarمجلۀ هنری📚 @tasavirhonarieجعلیات ادبی📚 @jaliateadabiبلبلی برگ گلی📚 @Bolbolibargegoli1397هنرمندان برتر جهان📚 @Adabiate_art20پاتوق شاعران معاصر 📚 @Bi_Molaahezeh تراپی با هنر 📚 @baharrezinartبرنامه ریزی موفقیت📚 @ravanshenasi_movafagh رایگان نویسنده شو📚 @amozshalpha حسِ خوبِ زندگی📚 @FullAndrewP4K بکگراند کارتونی، تِم فانتزی مود📚 @ThemeMoodخودمراقبتی و سواد رابطه 📚 @daronzaadگزین بیت های فارسی📚 @Takbeitfarsiیک شاعر جوان 📚 @isiamakeshghali کافه نسکافه 📚 @cafeemiimروانشناسی+پرسش و پاسخ📚 @ChannelGanjineh_Ravanحسِ خوبِ آرامش+انرژیمثبت 📚 @RangiRangitel دانلود یکجا فایل فشرده رمانهای صوتی📚 @colberomanباغ بهشت و سایۀ طوبی📚 @Bagebeheshtosaiietoobaکتابخانه صوتی 📚 @omidearasbaran1 دوره و رازهای پولسازی📚 @Maya_Mindآرشیو 16سال موسیقی بیکلام عاشقانه📚 @LoveSilentMelodiesهُنر شَراب زِندگیست 📚 @Geraf_artهمه چیز درباره گلدان سالم📚 @Maryamgarden زبانشناسی و علوم شناختی 📚 @Cognitive_Linguistics_Instituteاینجا ورزشکار شو📚 @MaryamTeamترفندهای روانشناسی 📚 @aramesh_roh_ravan غزلیات حافظ / رباعیات خیام 📚 @GHAZALAK1نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)📚 @PARSHANGBOOK_PDF یک فنجان کتاب گرم📚 @ketabkhaneadabi1398داستان کوتاه / رمانخوانی گروهی📚 @FICTION_12شعر خوب بخوانیم 📚 @seda_tanhaبرگی از گلستان کتاب📚 @vaj_hay_eshghکتابهای صوتی، آرامش با داستان 📚 @arameshbadastanزبانشناسی و آموزش زبان انگلیسی 📚 @Linguistics_TEFLزبانشناسی همگانی 📚 @linguiran ترفندهای دکوراسیون📚 @ZibaManzelانگلیسی را حرفهای بیاموز📚 @novinenglish_newبه وقت کتاب📚 @DeyrBookباغ سبز مولانا ( زهراغریبیان )📚 @gharibianlavasaniiآموزش سواد مالی و اقتصادی بهزبان ساده 📚 @ECONVIEWS برنامههای اندروید رایگان 📚 @APPZ_KAMYABتقویت انگلیسی با ۳۶۳ کارتون ۸دقیقهای📚 @EnglishCartoonn2024هماهنگی برای تبادل↪️ @Fiction30
نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل استچشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل استهست از وحدت خزان و نوبهار او یکیبوستان آفرینش را گل رعنا دل استهیچ جا چون شعله جواله اش آرام نیستخاک دامنگیر آن سرو سهی بالا دل استمی نماید پست اگر در دیده کوتاه بینپیش ارباب بصیرت، عالم بالا دل استبا تن آسانی میسر نیست اهل دل شدنهر که شب از غنچه خسبان است سر تا پا دل استاز تجلی طور چون مجنون بیابانگرد شدآن که پا برجاست پیش جلوه لیلا، دل استبیغمان را گر بود میخانه باغ دلگشاعاشقان را چشم پر خون ساغر و مینا دل استخسروان را گر بود شبدیز و گلگون زیر راناهل معنی را براق آسمان پیما دل استبزم بی دردان اگر روشن ز شمع است و چراغگوهر شب تاب ما در ظلمت شبها دل استدل به دریاکردگان را زورقی در کار نیستموج را بال و پر پرواز در دریا دل استدل قوی چون شد، نیندیشد ز موج حادثاتلنگر آرامشی گر دارد این دریا دل استگوشه امنی که از سیل حوادث ایمن استبی گزند چشم بد صائب درین دنیا دل است#صائبغزل شمارهٔ ۱۰۲۲@Bolbolibargegoli1397
غبار نیست که بر گرد عارض ترش است اینگذشته پادشه حُسن گَرد لشکرش است ایننه خط غالیه سا دور عارض مهش است اینهمای حُسن پریده است و سایهٔ پرش است اینستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگانکه این قتیل نگاه منست و خنجرش است اینکتاب نیست که میخواند آن نگار به مکتبکند حساب شهیدان خویش و دفترش است ایننشان آبله دیدم به روی یار بگفتمقسم به آیهٔ رحمت که اصل جوهرش است اینهزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتاکه این شهید، شهید من است و مقبرش است ایننظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت!خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این#شاطرعباس_صبوحیغزل شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت@Bolbolibargegoli1397
شمع را دیدم رخِ جانانهام آمد بهیادبر گرفت آتش دلم پروانهام آمد بهیادقصّهی دیوانه در زنجیر آمد در میانزلفِ دلدار و دلِ دیوانهام آمد بهیادداستانِ خضر و الیاس و سکندر میگذشت بادهنوشانِ درِ میخانهام آمد بهیادجلوهگر شد در خیالم کوثر و فردوس و حور بزمِ عیش و ساقی و پیمانهام آمد بهیادیافتم دلها اسیرِ زلفت اندر پیشِ خالحالتِ مرغان و دام و دانهام آمد بهیاد با تو افتادم به یادِ خویشتن، در حیرتمگر چه با تو آشنا، بیگانهام آمد بهیادگِردِ نرگس هایهوی مرغ دیدم صبحدمچشمِ یار و نعرهی مستانهام آمد بهیاددر دلِ دهقان نهان دیدم غمِ معشوق راگنجِ پنهان گشته و ویرانهام آمد بهیاد#دهقان_سامانی📚دیوان دهقان سامانیتصحیح: محمد صمصامیناشر: ثقفی اصفهان ۱۳۴۲ص ۱۳۶@Bolbolibargegoli1397
من اما از ديرباز در روزگارِ آدمي نظر ميكردمو آنچه يافتم ظلمتي دامن گستر بود.و از آدميان هر آن كس كه بيشتر ميداند و سخن به سنجيدگي ميراندباري، بهايي بس گزاف تر ميپردازد.آدميزادِ نيكبخت؟!هرگز مجو، مجو كه نمي يابي!آري، به گردشِ روزگار آدمي را مكنت و مالشايد كه بيش و كم فراز آيدليك آدميزادِ نيكبخت؟! هرگز!پنج نمايشنامه: مدئا | اوريپيد | ترجمه: عبدالله كوثري | نشر: ني | صفحه ١٣٦
هر صبحدم نسیم گل از بوستان توستالحان بلبل از نفس دوستان توستچون خضر دید آن لب جانبخش دلفریبگفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توستیوسف به بندگیت کمر بسته بر میانبودش یقین که ملک ملاحت از آن توستهر شاهدی که در نظر آمد به دلبریدر دل نیافت راه که آنجا مکان توستهرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیدهایکاو را نشانی از دهن بینشان توستاز رشک آفتاب جمالت بر آسمانهر ماه ماه دیدم چون ابروان توستاین باد روحپرور از انفاس صبحدمگویی مگر ز طُرّهٔ عنبرفشان توستصد پیرهن قبا کنم از خرمی اگربینم که دست من چو کمر در میان توستگفتند میهمانی عشاق میکنیسعدی به بوسهای ز لبت میهمان توست#سعدیغزل شمارهٔ ۵۷@Bolbolibargegoli1397
پرستوهای سیاه باز خواهند گشتتا در ایوانِ تو آشیانه کنندو هیاهوکنان بالهایشان را به پنجره بزنندو بازی کننداما آنها که آهسته پرواز میکردندتا زیبایی توو شادی مرا تماشا کنندآنها که نام ما را آموخته بودندآنها ...باز نخواهند گشت ...#گوستاوو_آدولفو_بکر Gustavo Adolfo Bécquer / اسپانیاترجمه #محمدرضا_فلاح #حسین_نصیری@Bolbolibargegoli1397
نبْوَد عجب که دشمن بر حال ما بگرید هر سنگدل که باشد بر مبتلا بگریدچون آهِ من برآید، چرخ از فَزَع بلرزد چون اشک من بیفتد ابر از حیا بگریدهر جا که هست پیری در تکیهای بموید وآنجا که هست میری، بر متّکا بگریددر حلقهای که گویی ذکرِ مصیبت مابیگانه گر درآید بر آشنا بگریدگر وحشتِ دل ما بر وحش و طیر خوانیاین بر زمین بنالد وآن بر هوا بگریدسرِّ درون ما را با شمع اگر نمایی هم در خلا بسوزد هم برملا بگریدمن ماجرای دیده بر چهره مینویسمور مدّعی بخوانَد این ماجرا بگریدکو همدمی موافق تا رخ بهخون بشویدیا مخلصِ حقیقی، تا بیریا بگریدچشمِ عمادِ بیدل از گریه گر شود خون عیبش مکن در این غم، بگذار تا بگرید#عماد_فقیه_کرمانی📚 دیوان قصاید و غزلیات عماد کرمانیبه تصحیح: رکنالدین همایونفرخناشر: ابن سینا ۱۳۴۸، ص ۱۶۰@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتاببه شکلی متناقضتوانایی در تنها بودنشرط توانایی در عشق ورزیدن است.📚#هنر_عشق_ورزیدن#اریک_فروم@Bolbolibargegoli1397
باز آتش عتاب تو را این زبانه چیستدر آتشم ز تندی خویت بهانه چیستای برده دست از فلک کینهجو به خشمآنجا که جور توست جفای زمانه چیستننگت ز صید کردن همچون منی مبادبگشا به من دری ز قفس دام و دانه چیستمستی و میل عربده داری بکش مراجانم فدای خنجر جورت بهانه چیستگر خواب مرگ چشم تو ای پاسبان نبستنقش سجود غیر بر آن آستانه چیستگر خانهی دلم نه برای تو ساختندنقش رخ تو بر در و دیوار خانه چیستبا هر چه میکند دلت از لطف و از ستمراضی شدم رضای دلت در میانه چیستدر این چمن که برق مدارا نمیکندسر زیر بال خویش بکش آشیانه چیستعاشق فریب وعدهی او گر ره تو زدگوش جهانیان همه بر این فسانه چیست#عاشق_اصفهانی@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتاببرای آنکه جایی را دوست داشته باشید باید از بالا تماشایش کنید.احتمالاً به همین خاطر است که ما خدا را همیشه بر فراز زمین تصور میکنیم.اگر آن بالا نیستچطور میتواند ما را دوست داشته باشد؟📕سفر زمستانی#آملی_نوتومب@Bolbolibargegoli1397
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی داردنقشِ هر نغمه که زد راه به جایی داردعالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالیکه خوشآهنگ و فرحبخش هوایی داردپیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زورخوش عطابخش و خطاپوش خدایی داردمحترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرستتا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارداز عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حالپادشاهی که به همسایه گدایی دارداشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتنددردِ عشق است و جگرسوز دوایی داردستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشقهر عمل اجری و هر کرده جزایی داردنغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرستشادیِ رویِ کسی خور که صفایی داردخسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواندوز زبان تو تمنای دعایی دارد#حافظغزل شمارهٔ ۱۲۳کمی آرامش به دور از هر هیاهو🦜@Bolbolibargegoli1397
.این آگهی سازمان عفو بینالملل، درباره کودکانی است که در کارخانجات و کارگاههای برخی کشورها به بردگی گرفته میشوند و هر روز در شرایط سخت کار میکنند تا قیمت تمامشده محصولاتی مثل کیف، کفش و لباس، کمتر باشد و برندهای مشهور به سود بیشتری برسند. این عمل نوعی بردهداری مدرن محسوب میشود که در چین، پاکستان و قاره آفریقا رواج دارد.این آگهی به شکلی هوشمندانه به ما گوشزد میکند که وقتی ما این محصولات را می خریم، در ظلمی که به این بچهها میشود، سهیم هستیم و وقتی هر روز بند کفشمان را میبندیم، در واقع داریم این بچهها را به غل و زنجیر میکشیم. شعار آگهی هم ابعاد جنایتمان را برایمان روشن میکند: هر روز ٢٤٥ ميليون كودكِ كار در كارگاه ها به خاطر سود بيشتر مورد بهرهبرداري و شكنجه قرار میگيرند و حتی گاهی به قتل میرسند.این معجزه خلاقیت است که به یک شی و عملمعمولی که هر روز با آن سروکار داریم، مفهوم جدیدی میدهد و پیامش مورد نظرش را به ما منتقل میکند، پیامی بسیار محکم، تاثیرگذار و فراموشنشدنی
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بودآسمان از صبح محشر دفتری وا کرده بودجان چه میدانست از دنیا چهها خواهد کشیدخاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بودلنگر تمکین کوه غم به فریادم رسیدورنه بیتابی مرا در عشق رسوا کرده بوداز دل شیرین خیالی داشت در مد نظرکوهکن در بیستون شغلی که پیدا کرده بوداز نگاه عجز شد چون طوق زیب گردنمتیغ او دستی که بهر قتل بالا کرده بوداز جوانمردی سراسر باده گلرنگ کردعشق هر خونی که در جام زلیخا کرده بودرشته جان با دل آزاده من میکندآنچه سوزن با گریبان مسیحا کرده بوداز شکرخند صدف شد خام، ورنه پیش ازینابر ما عادت به روی تلخ دریا کرده بودآتشین رویی که شمع مجلس ما بود دوشحلقه بیرون در را چشم بینا کرده بودعمرها شد در لباس لاله بیرون میدهداشک مجنون آنچه با دامان صحرا کرده بودجان چه خونها خورد تا از صفحه دل پاک کردنقطه سهوی که نامش را سویدا کرده بوددید تا آن سرو سیم اندام را، بر دل گذاشتشاخ گل دستی که بهر رقص بالا کرده بودحسن بازیگوش او صائب نشان تیر کرددل به خون دیده مکتوبی که انشا کرده بود#صائبغزل شمارهٔ ۲۶۳۰@Bolbolibargegoli1397
مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیکره بگذر بر من و بگذار بمیرممیرم به قفس بهتر از آنست که در باغاز طعنهی مرغان گرفتار بمیرمگفتی به تو گر بگذرم، از شوق بمیریقربان سرت، بگذر و بگذار بمیرمدیوار و در کوی تو باشد به نظر، کاشبیروی تو چون روی به دیوار بمیرممیمیرم و از مردن من آگهیاش نیستیارب که دعا کرد چنین زار بمیرم؟هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسمساغر شودم خالی و هشیار بمیرمبا این همه حسرت به قفس زیستم امّاآید چو گل از باغ به بازار بمیرمخارم مشکن در جگر از بوی گل ای باد!بگذار که از حسرت گلزار بمیرمبر سر ز هما سایهام افتاد، صباحیباشد که در آن سایهی دیوار بمیرم.#صباحی_بیدگلیسلیمان خان(زادۀ ۱۱۴۳ و متوفی ۱۲۱۳ ه.ق)دیوان صباحی بیدگلیبهکوشش احمد کرمیانتشارات ما، ۱۳۶۵، صص ۲۹ و ۳۰@Bolbolibargegoli1397
#یک_تکه_کتابساعتهای منظمی برای کار و خوشگذرانی در نظر بگیرهر روز را هم مفید و هم دلپذیر کنو با به کارگیری درست زمانثابت کن که قدر آن را میدانی .آن وقتجوانی برایت افسوسهای کمی خواهد داشت و زندگی به موفقیتی زیبا تبدیل خواهد شد.#زنان_کوچک#لوئیزا_می_الکات@Bolbolibargegoli1397
خیز که امروز جهان آن ماستجان و جهان ساقی و مهمان ماستدر دل و در دیده دیو و پریدبدبه فر سلیمان ماسترستم دستان و هزاران چو اوبنده و بازیچه دستان ماستبس نبود مصر مرا این شرفاین که شهش یوسف کنعان ماستخیز که فرمان ده جان و جهاناز کرم امروز به فرمان ماستزهره و مه دف زن شادی ماستبلبل جان مست گلستان ماستکاسه ارزاق پیاپی شدهستکیسه اقبال حرمدان ماستشاه شهی بخش طرب ساز ماستیار پری روی پری خوان ماستآن ملک مفخر چوگان و گویشکر که امروز به میدان ماستآن ملک مملکت جان و دلدر دل و در جان پریشان ماستکیست در آن گوشهی دل تن زدهپیش کشش کو شکرستان ماستخازن رضوان که مه جنتستمست رضای دل رضوان ماستشور درافکنده و پنهان شدهاو نمک عمر و نمکدان ماستگوشه گرفتست و جهان مست اوستاو خضر و چشمه حیوان ماستچون نمک دیگ و چو جان در بدناز همه ظاهرتر و پنهان ماستنیست نماینده و خود جمله اوستخود همه ماییم چو او آن ماستبیش مگو حجت و برهان که عشقدر خمشی حجت و برهان ماست#مولاناغزل شمارهٔ ۵۰۴@Bolbolibargegoli1397
دعوتید به گروه ادبی فرهیختگان کشوری⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوزبه جان او که دلم بر سر وفاست هنوزندانم از پی چندین جفا که بر من کردنشان مهر وی اندر دلم چراست هنوزبه لابه با دل گفتم ز خاطرش بگذارجواب داد فلانی مگر کجاست هنوزچو مرده باشم اگر بگذرد ز خاک لحدهزار نعره برآرم که جان ماست هنوزکجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشقمیان عاشق و معشوق ماجراست هنوزعداوت از قبل آن شکسته پیمان استوگرنه از طرف ما همان صفاست هنوزنیازمندی من در قلم نمیگنجدقیاس کردم از اندازه ماوراست هنوزبیا و روی ز من بر متاب و دستم گیرکه در سرم ز تو آشوب و فتنههاست هنوزسلام من برسان ای صبا به یار و بگویکه خاطر از سر عهد تو برنخاست هنوزحکایتش کن اگر پرسد از نزاری زارکه چون به درد تو بیچاره مبتلاست هنوز#حکیم_نزاریغزل شمارهٔ ۶۵۰@Bolbolibargegoli1397
این چهحرفاست که در عالم بالاست بهشت؟هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشتباده هر جا که بود چشمه کوثر نقدستهر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشتدل رم کرده ندارد گله از تنهاییکه به وحشت زدگان دامن صحراست بهشتاز درون سیه توست جهان چون دوزخدل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشتدارد از خلد ترا بی بصریها محجوبورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشتهست در پرده آتش رخ گلزار خلیلدر دل سوختگان انجمن آراست بهشتعمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشتنشد آگاه که در ترک تمناست بهشتصائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوشکه درین آینه بی پرده هویداست بهشت#صائبغزل شمارهٔ ۱۶۳۲@Bolbolibargegoli1397
🕊️ این خاطرات تا لحظهای که نفس میکشم رهایم نمیکند. نه من تنها، همه آنهایی را که مثل من از جنگ، جان به در بردهاند...آخ که چهجور مثلهمان کردهاند، چهجور تو زندگیمان شاشیدهاند!... لعنتیها ! لعنت به تخم و ترکهتان که جنایت شما را مرگ هم جبران نمیکند.#دن_آرام#میخائیل_شولوخف...یادمان باشد، هیچ یوغی برازندهی انسان نیست! یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است. حرمتش بداریم!یادمان باشد، او که به نام عدالت می آید، باید عدالت را برقرار کند، ور نه دشمن است!یادمان باشد، او که خویش را به بدی بیالاید، هرگز شادمان نخواهد زیست!یادمان باشد، او که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست. او بردهی بی مزد اهریمن است!#دن_آرام#میخائیل_شولوخوف...اینک دو سال است که این جنگ لعنتی ادامه دارد. دو سال است که در سنگرها به خاطر منافعی که از آن شما نیست رنج میکشید. دو سال است که خون دهقانان و کارگران همه کشور روان است. صدها هزار کشته و زخمی، صدها هزار بیوه و يتیم محصول این کشتارهاست. برای چه میجنگید؟ از منافع چه کسی دفاع میکنید؟ حکومت تزاری میلیونها سرباز را به دم گلوله فرستاده است تا سرزمینهای تازهای تصرف کند و بر مردم این سرزمینها همان تعدی را روا دارد که بر مردم لهستان و دیگر ملیتهای اسیر روا میدارد. هر وقت که کارخانهداران سراسر جهان از تقسیم بازارها برای فروش محصولات کارخانههای خود عاجز میشوند، هر وقت که بر سر تقسیم منافع نمیتوانند به توافقی بین خود برسند، آنوقت این تقسیم به زور اسلحه انجام میگیرد و شما مردم خردهپا بخاطر منافعشان به جنگ کشانده میشوید و به کام مرگ میروید، یا مردانی را از پای در میآورید که مانند خود شما زحمتکش میباشند. بس است، هر چه خون برادران خود را ریختید! زحمتکشان، به خود آیید! دشمن شما سرباز اتریشی یا آلمانی که مانند خود شما فریب خورده است نیست، دشمن همانا امپراطور شما، کارخانه داران و زمین داران شما هستند. لوله تفنگ خود را به سوی آنها برگردانید. دست برادری به سوی سربازان آلمانی و اتریشی دراز کنید. از خلال سیمهای خاردار که به وسیله آن شما را همچون جانوران درنده از هم جدا کردهاند، دست یکدیگر را بفشارید. شما برادران یکدیگرید در کار و زحمت. هنوز اثر پینههای خون آلود کار بر دستهای شما بجاست. شما چیزی ندارید که از دست بدهید. مرده باد استبداد! مرده باد جنگ امپریالیستی! زنده باد وحدت ناگسستنی کارگران سراسر جهان! #دن_آرام #میخاییل_شولوخف #به_آذین...مدام مثل گنجشک وِرِ ناحق میزنید که: "همه چی ارزان و فراوان میشود و نعمت بهطور مساوی برای همه از در و دیوار میبارد" اما نعمت مساویتان این است که هیچ کسی نمک ندارد تو سوپ اش بریزد!#دن_آرام#میخائیل_شولوخوف
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم📕 ذکرهای شگفت انگیز 📿@jazbaramashh🧿 دل تراپی@Del_Therapy🌻 کتاب گویای من@ketabegooya_man🍎 اشعــار نــاب و ڪمیاب@moshere🍀 سریال شاهنامه@JournalTourism🍎 آموزش سواد مالی و اقتصادی بهزبان ساده@ECONVIEWS🌻 درمان با گیاهان دارویی@banoooakbari🍎 کافه کتاب صوتی@CafeBookAudio🍀 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی@danyalshafa🌻 کتابهای صوتی آرامش با داستان@arameshbadastan📗 چند خط طلایی از کتاب @vaj_hay_eshgh🍎 آرایه های ادبی@ARAIEHAYeadabi🍀 آموزشگاه طبی سید@samsadeghitebeslami🌻 ••• آیلتس رو فول شو •••@ArazIELTS🍎 یک فنجان کتاب گرم@ketabkhaneadabi1398🍀 قرابت و ضرب المثل@gerabatmanai🌻 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم@kalemnab🍎 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم@farsiem2🍀 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی ...)@negareshe10🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم@FARZANDAN_PARSI🍎 کافه موزیک@moosigi98🍀 مسیر تناسب اندام@MaryamTeam🌻 زیرخاکیهای کمتر شنیده شده@nuostalzhi🍎 مجله ی هنری@tasavirhonarie🍀 آموزش ماورا، پاکسازی@beyondmeta666🌻 جعلیات ادبی@jaliateadabi🍎 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص@sonatimahalli🍀 هُنر شَراب زِندگیست 🍷@Geraf_art🌻 آموزش گام به گام زبان انگلیسی@English_Points_New🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی@GaleryeTasavireAdabi🍀 تراپی با هنر@baharrezinart🌻 خانه ی دوست@khanehy_doost🍎 جادوی کار پاره وقت🎙@peyke_pouyesh🍀 آفرينش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه@afarineshdastan🌻 کانال طبی عیون الحکمه@oyoon_hekmat🍎 لغات انگلیسی GRE 3500@gre3500book🍀 محفل شعر و آوا@mahfelshearvaava🌻 معنای زندگی چیست؟@Manaye_zendegi_chist🍎 خودمراقبتی و سواد رابطه@daronzaad🍀 گزین بیتهای فارسی@Takbeitfarsi🌻 آینه های خیال@ayenehayekhiyal🍎 دنیای کتاب🎙📖@donyaye_ketab2022🍀 اخلاق و صفات اخلاقی ethics@morality2026🌻 حال خووب با یک فنجان" قهوه☕️"@Ghahvee_Ghajar🍎 حضــرتعـشقمـولانایجان@molaanayJaan🍀 یک شاعر جوان@isiamakeshghali🌻 شاهنامه صوتی@shahname_soti🍎 حافظ صوتی جدید@hafez_soty🍀 روانشناسی+پرسش و پاسخ@ChannelGanjineh_Ravan🌻 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)@civilizers🍎 سابلیمینالهای ایرانی پرنتیجه@sub_moonbrilliant🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .@Navazesh_e_rooh🌻 آكادمى عربی@Dabiranarabi🍎 باغ بهشت و سایه طوبی@Bagebeheshtosaiietooba🍀 آموزش کف بینی@kafbini12🌻 خسروی آواز استاد شجریان@stad_shajariyan🍎 انگلیسی کامل Complete English@englishteaching1398🍀 ترکی استانبولی محاوره ای@Turkish_Nazli🌻 بلبلی برگ گلی@Bolbolibargegoli1397🍎 قلق نگهداری گلدان سالم@Maryamgarden🍀 سفر به سرزمین غیب@unseenlands🌻 معجزه پاکسازی@Cleanup_inward🍎 مدار رشد@buissness_womann🍀 کسب درآمد در خانه برای بانوان@banovanehonarmandvakarafarin🌻 دل واژههای تنهایی@gandomzaran🍎 قلمرو زبانی@zabanfarsiva🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی@honarkadeh_aftab96🌻 بهترین کتابهای صوتی موفقیت و بیداری@ganonjjazb🍎 علوم و فنون ادبی@aroozgafyie🍀 آموزش رایگان نویسندگی@anahelanjoman🌻 متن دلنشین@aram380🍎 آموزش اصطلاحات حقوقی،سیاسی و مطبوعاتی@policyinact🍀 خانه زیباتر با گروه ما🏡@TazeineManzel🌻 رازهای طلایی آشپزی حرفهای@telefoodgram🍎 کتابخانه کودک و نوجوان@childrenbook🍀 زبان ترکی رو قورت بده@ArazTurkish🌻 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی@teb_sinawi🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE🍀 حقوق برای همه@jenab_vakill🍎 زیباترین شعر و متن ڪوتاه@kahkeshan_eshge🧿 یه مرد امیدوار@happy_private_life📕 آموزش رایگان NLP@subliminal_biokinesis_mehregan🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل@mrgp_1
ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکنباغ جان را تازه و سرسبز دارقصد این مستان و این بستان مکنچون خزان بر شاخ و برگ دل مزنخلق را مسکین و سرگردان مکنبر درختی کآشیان مرغ توستشاخ مشکن مرغ را پران مکنجمع و شمع خویش را برهم مزندشمنان را کور کن شادان مکنگرچه دزدان خصم روز روشنندآنچ میخواهد دل ایشان مکنکعبه اقبال این حلقه است و بسکعبه امید را ویران مکناین طناب خیمه را برهم مزنخیمه توست آخر ای سلطان مکننیست در عالم ز هجران تلخترهرچه خواهی کن ولیکن آن مکن#مولاناغزل شمارهٔ ۲۰۲۰@Bolbolibargegoli1397
سلامی چو بوی خوش آشناییبدان مردمِ دیدهٔ روشناییدرودی چو نورِ دلِ پارسایانبدان شمعِ خلوتگه پارسایینمیبینم از همدمان هیچ بر جایدلم خون شد از غصه، ساقی کجایی؟ز کوی مُغان رخ مگردان که آن جافروشند مفتاحِ مشکلگشاییعروس جهان گر چه در حد حُسن استز حد میبرد شیوهٔ بیوفاییدل خستهٔ من گرش همتی هستنخواهد ز سنگیندلان، مومیاییمِیِ صوفیافکن، کجا میفروشند؟که در تابم از دست زهدِ ریاییرفیقان چنان عهد صحبت شکستندکه گویی نبودهست خود، آشِناییمرا گر تو بگذاری, اِی نفس طامِع!بسی پادِشایی کنم در گداییبیاموزمت کیمیای سعادتز همصحبت بد، جدایی، جداییمکن حافظ از جورِ دوران، شکایتچه دانی تو ای بنده! کار خدایی؟#حافظغزل شمارهٔ ۴۹۲@Bolbolibargegoli1397
عاشقان چون زندگی زايندهاندعاشقان در عاشقان پایندهاندعشق از جانی به جانی میرودداستان از جاودانی میرودجاودان است آن نوِ ديرينهسالرفته از جامی به جامی اين زلالمردنِ عاشق نمیميراندشدر چراغی تازه میگيراندششسرنوشتِ اوست این خود سوختنشعله گرداندن چراغ افروختن ...شعر و دکلمه #هوشنگ_ابتهاج@Bolbolibargegoli1397
از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم گشت از لطفِ رببیادب تنها نه خود را داشت بَدبلکه آتش در همه آفاق زدمایده از آسمان در میرسیدبی شِری و بیع و بیگفت و شنیددر میان قوم موسی چند کسبیادب گفتند «کو سیر و عدس؟»منقطع شد خوان و نان از آسمانماند رنج زرع و بیل و داسمانباز عیسی چون شفاعت کرد حقخوان فرستاد و غنیمت بر طبَقمائده از آسمان شد عائدهچون که گفت انزل علینا مائدهباز گستاخان ادب بگذاشتندچون گدایان زلّهها برداشتندلابه کرده عیسی ایشان را که ایندایمست و کم نگردد از زمینبدگمانی کردن و حرصآوریکفر باشد پیش خوان مهتریزان گدارویانِ نادیده ز آزآن در رحمت بریشان شد فرازابر بَر ناید پی منع زکاتوَز زِنا افتد وَبا اندر جهاتهر چه بر تو آید از ظلمات و غمآن ز بیباکی و گستاخیست همهر که بیباکی کند در راهِ دوسترهزن مردان شد و نامرد اوستاز ادب پرنور گشتهست این فلکوز ادب معصوم و پاک آمد مَلَکبُد ز گستاخی کسوف آفتابشد عزازیلی ز جُراَت رَدِّ باب#مولانامثنوی معنوی _ دفتر اولبخش ۴از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی @Bolbolibargegoli1397
بیخدا بودم و بيهوده دعا میکردمحیف از آن خانه که بر باد بنا میکردمعشق میخواست مرا صید کند اما منبرخلاف جهت آب شنا مىكردمشکوه کردی که چرا با دگران میخندیغافلی، با همه تعریف تو را میکردمتوی بیرحم بریدی و گذشتی از منمن نباید که تو را ساده رها میکردمبا چهرويى پساز اين داغ صدايت بزنم من كه يك عمر تو را عشق صدا مىكردم#سید_تقی_سیدی@Bolbolibargegoli1397
دعوتید به گروه ادبی فرهیختگان کشوری⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
دمی با مولاناتو نیز بیا یارا، تا یار شَوی ما رازیرا که ز جانِ ما، جانِ تو نشان داردنوازنده: #پگاه_مسیبی@Bolbolibargegoli1397
یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟دوستی کِی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟آب حیوان تیرهگون شد، خضر فرخپِی کجاست؟خون چکید از شاخِ گل، بادِ بهاران را چه شد؟کس نمیگوید که «یاری داشت حقِّ دوستی»حقشناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سالهاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیارمهربانی کِی سر آمد؟ شهریاران را چه شد؟گویِ توفیق و کرامت، در میان افکندهاندکس به میدان در نمیآید، سواران را چه شد؟صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاستعندلیبان را چه پیش آمد؟ هَزاران را چه شد؟زهره سازی خوش نمیسازد، مگر عودش بسوخت؟کس ندارد ذوقِ مستی، مِیگساران را چه شد؟حافظ اسرارِ الهی کَس نمیداند، خموشاز که میپرسی که دورِ روزگاران را چه شد؟#حافظغزل شمارهٔ ۱۶۹@Bolbolibargegoli1397
هرکسی لایق آن نیست که عاشق باشدیعنی این مایه کسی راست که لایق باشدنه هر آنکس که دم از یار زند مردِ وفاستبلکه آن کشته عَذرا ست که وامِق باشدهرکسی محتمل کوه غم شیرین نیستهمچو فرهاد مگر عاشق صادق باشدبه قیامت همه در بند گنه خلق و مراهمچنان دیده به دیدار تو شایق باشدسالها باید کز دور خلایق گذردتا نگاری چو تو محبوب خلایق باشدهرکسی سرو و شقایق به چمن جوید و منسرو قدی که رخش رشک شقایق باشدطعنهی خلق و جفای فلک و جور رقیبجمله هیچاند اگر یار موافق باشدمن نه آنم که دل از یار موافق بکنمگر جهانیم پر از خصم منافق باشدهرچه سختی و تطاول که ز جور فلک استهمه سهل است اگر ترک علایق باشدشو چو شوریده اعمی و دم از مردان زنتا دلت مخزن اسرار حقایق باشد#شوریده_شیرازی@Bolbolibargegoli1397
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشدصوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدیشامگاهش نگران باش که سرخوش باشدخوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میانتا سیهروی شود هر که در او غَش باشدخَطِّ ساقی گر از این گونه زند نقش بر آبای بسا رُخ که به خونآبه مُنَقَّش باشدنازپروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوستعاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشدغمِ دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخورحیف باشد دلِ دانا که مُشَوَّش باشددلق و سجادهٔ حافظ ببَرَد بادهفروشگر شرابش ز کفِ ساقی مَهوَش باشد#حافظغزل شمارهٔ ۱۵۹@Bolbolibargegoli1397
دعوتید به گروه فرهیختگان⏬t.me/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر استاین صدف پر گوهر سیماب باشد بهترسترتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاکسرو موزون در کنار آب باشد بهترستآب چشم از دامن پاکان به جایی می رسدشمع اگر در گوشه محراب باشد بهترستسرو بی حاصل اگر از جا نخیزد گو مخیزپای چوبین در حنای خواب باشد بهترستبی نیازی می شود بند زبان هرزه گوخار دامنگیر اگر سیراب باشد بهترستشبنمی کز جرعه گلها خمارش نشکندطالب خورشید عالمتاب باشد بهترستمی کشد سر رشته جولان به دریا سیل راکار عاشق با دل بی تاب باشد بهترستشهپر پرواز هم باشند روشن گوهرانبستر و بالین موج از آب باشد بهترستبا دل روشن چه بگشاید ز تقریر زبان؟شمع اگر خاموش در مهتاب باشد بهترستداغ ما صائب حریف چشم شور خلق نیستجامی می در جام ما خوناب باشد بهترست#صائبغزل شمارهٔ ۹۸۳@Bolbolibargegoli1397
حکایتآورده اند که نوشین روان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیدهاگر ز باغ رعیّت ملک خورد سیبیبر آورند غلامان او درخت از بیخبه پنج بیضه که سلطان ستم روا داردزنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ - ( سعدی )حکایتغافلی را شنیدم که خانهٔ رعیّت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند بی خبر از قول حکیمان که گفته اند هر که خدای را عزّ و جلّ بیازارد تا دل خلقی به دست آرد خداوند تعالی همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش بر آردآتش سوزان نکند با سپندآنچه کند دود دل دردمندسر جملهٔ حیوانات گویند که شیر است و اذلّ جانوران خر و به اتّفاق خر باربر به که شیر مردم درمسکین خر اگر چه بی تمیز استچون بار همی برد عزیز استگاوان و خران بار برداربه ز آدمیان مردم آزار - ( سعدی )
🕊️💢خشونت نمادین📍خشونت نمادین اصطلاحی است که توسط پیر بوردیو(Pierre Bourdieu) در سال 1992 ابداع شده است. این نوع خشونت، خشونتی است که هیچ یک از خشونت کنندگان و تحت خشونت واقع شدگان نسبت به اعمال آن آگاهی ندارند. بوردیو معتقد است، چنین خشونتی، تحمیلکننده دستوراتی است، که اصولا بهمثابه دستور درک نمیشوند؛ بلکه با اتکا بر بازتولید باورها و تاثیر بر ناخوداگاه انجام می گیرند. بنابراین خشونت نمادین، ورود به ساحت ناخوداگاه است. این نظریه نشان میدهد؛ کنشگرانِ برخوردار از قالبهای دریافتی و ادراکی خاص، چگونه دستورات درون یک موقعیّت یا یک گفتار را درک کرده و از آنها اطاعت میکنند. 📍از نظر بوردیو، مهمترین اعمال کننده این خشونت در سطح کلان، دولت است. ابزار دولت برای اعمال این نوع سلطه بر ناخوداگاه افراد و اعمال خشونت نمادین نیز، نظام آموزشی، است. براین اساس،زبان، معانی و نظام نمادین حکومتگران، بر بقیه مردم جامعه تحمیل میشود. این نوع خشونت، جایگاه افراد در رأس قدرت را تحکیم بخشیده و عملکردهای واقعی آنها را از چشم بقیه مردم پنهان میسازد. 📍بوردیو با تغییری که در تعریف دولت ارائه می دهد، معتقد بود دولت، برخلاف گذشته که صرفا انحصار مشروع اعمال زور فیزیکی را دریک سرزمین داشت، در دوران کنونی اعمال انحصار خشونت نمادین را بر یک سرزمین معین و روی مجموعه جمعیت متعلق به آن، دارد. بوردیو دولت را از آنروی راهکار اعمال خشونت نمادین میداند که کارکرد دولت در دو قالب متجسّد میشود: در عینیّت؛ یعنی در قالب ساختارهای ویژه سیاسی و دیگری در ذهنیّت، یا به تعبیر دیگر در مغز و اعصاب؛ یعنی در قالب ساختارهای ذهنی و الگوهای درک و اندیشه.بهعنوان مثال، دولت از رهگذر عملیات مقدس نمایی و تأیید(همچون یادبود و بزرگداشت شخصیتهای تاریخی یا وارد کردن نام بعضی از درگذشتگان در فهرست قدّیسین در کتابهای درسی) در حال شکل دادن ناخوداگاه جمعی افراد بویژه دانش آموزان در مسیرهای مورد نظر خود است. دولت طی فرایند همگانی کردن(یعنی راه و رسمهای همگانی را که از طریق اطلاع عمومی بهگوش مردم میرساند)، همواره در حال غصب "حق إعمال خشونت نمادین مشروع" برای خود است. بهمنظور در دست داشتن حق إعمال خشونت نمادین، دولت همواره سعی دارد، تا تمامی اشکال همگانی کردن؛ اعم از چاپ و انتشار کتاب، نمایشهای تئاتری، خطابههای عمومی و ... را تنظیم کند.📍نتیجه خشونت نمادین که دولت آن را اینگونه تنظیم میکند، آن است که چهره روابط سلطهآمیز، بهصورت روابط محبتآمیز، بروز مییابد. بوردیو معتقد است که خشونت نمادین، در برخی موقعیتها و با صرف برخی هزینهها، بسیار بهتر از خشونت سیاسی-پلیسی عمل میکند. یکی از ضعفهای بزرگ سنّت مارکسیستی بهزعم بوردیو، آن بود که جایی برای این نوع از خشونتهای نرم؛ اما مؤثر، حتّی در عرصه اقتصادی در نظر نمی گرفت. 📍در عین حال بوردیو، خواهان رهایی جامعه از این خشونت و بهگونهای کلّیتر، از قید چیرگی طبقاتی و سیاسی، است. از نظر وی جامعه شناسی در این ارتباط می تواند رهایی بخش باشد، جامعهشناسی مانند تمام علوم، این وظیفه را بر عهده دارد که پرده را از چیزهای پنهان بردارد و با این کار، میتواند به تقلیل دادن خشونت نمادین که در روابط اجتماعی انجام میشود، بهخصوص در روابط ارتباطات رسانهای،
شخم زدن و کارهای دیگر، به برده، به کارگر احتیاج داشت. پیش از این زمان یک قبیله فاتح اسیران خویش را برده نمیکرد، زیرا به دستهایی که لزوما باید شکم صاحبش را سیر کرد، نیاز نداشت. ولی وقتی که کشتزارها حاصلخیز و وسیع شد، وضع دگرگون شد. به برکت پیشرفت فنون کشاورزی هرکسی بیش از احتیاج خود، تولید میکرد و از اینرو وجود برده به صاحبش سود میرسانید و برده وسیلهای برای افزایش ثروت بردهدار بود.بدین ترتیب گروهی از انسانها گروهی دیگر را ابزارهایی زنده تلقی کردند و در راه مصالح خود بکار واداشتند. انسان، انسان را برده گردانید، انسان، انسان را پست کرد، انسان یوغ بر گردن انسان زد، همانطور که بر گردن گاو میزد...!چگونه انسان غول شد | ایلین_سگال