مشکریزان میجهد باد صبا از کوی دوستشاخهای گویی ربودهست از خم گیسوی دوستدوست میدارم نسیم صبح، را…
انتشار: 2026/08/17 06:31 UTCدریافت: 2026/08/19 12:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 12:25 UTC
مشکریزان میجهد باد صبا از کوی دوستشاخهای گویی ربودهست از خم گیسوی دوستدوست میدارم نسیم صبح، راکو، در هواتا نفس میآیدش جان میدهد بر بوی دوستدوست را هر دو جهان گرچه هوا دارند و مندوستتر میدارم از هر دو جهان یک موی دوستجان به رشوت میدهم باشد که بگشاید نقابچون کنم نتوان به جانی باز کردن روی دوستمنصب سکان دولت گوی خوبی میزندآن سر صاحب سعادت کوکه گردد کوی دوستیار، در میدان دولت خانه وصلم چو نیستمیکنم آمد شدی پیش سگان کوی دوستدوست دشمن پرور است ای دوستان تدبیر چیستخوی او این است و من خو کردهام با خوی دوستور به زورم میکشد یا میکشد، او حاکم استمن ندارم زور دست و پنجه و بازوی دوستدوستان گویند: سلمان باز کش خود را ازومیکشم خود را و بازم میکشد دل سوی اوست#سلمان_ساوجیغزل شمارهٔ ۷۶@Bolbolibargegoli1397