صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهعیشهای شب پریشان گشته را آواز دههیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگتر…
انتشار: 2026/08/09 06:31 UTCدریافت: 2026/08/11 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 10:35 UTC
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهعیشهای شب پریشان گشته را آواز دههیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگترچنگ را بگذار، قانون محبت ساز دهجام را لبریزتر از دیده عشاق کناز صف دریاکشان آنگه مرا آواز دهمرغ دل را بیش ازین مپسند در بند قفسشاهباز لامکان را شهپر پرواز دهتیره منشین در حریم میکشان چون زاهدانپیش یوسف طلعتان آیینه را پرداز دهموج دریای رحمت کار خود را میکنداختیار دل به آن زلف کمند انداز دهسرمپیچ از بی دلی زنهار از زخم زبانبوسهها چون شمع روشن بر دهان گاز دهکوری بی منت از چشم به منت خوشترستگر توانی بوی پیراهن به یوسف باز دهقابل احسان نمیباشند کافرنعمتاناز قفس نالندگان را رخصت پرواز دهخندههای بیغمی در کوهساران مفت نیستهمچو کبکان تن به زخم چنگل شهباز دهشبنم از روشندلی آیینه خورشید شدای کم از شبنم تو هم آیینه را پرداز دهناله حاضر جواب کوهکن استاده استدل ز سنگ خاره کن در بیستون آواز دهچون نمودی سیر و دور خویش را صائب تمامروشنی چون مه به خورشید درخشان باز ده#صائبغزل شمارهٔ ۶۵۶۷@Bolbolibargegoli1397