شمع را دیدم رخِ جانانهام آمد بهیادبر گرفت آتش دلم پروانهام آمد بهیادقصّهی دیوانه در زنجیر آمد…
انتشار: 2026/08/07 09:19 UTCدریافت: 2026/08/08 11:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 11:25 UTC
شمع را دیدم رخِ جانانهام آمد بهیادبر گرفت آتش دلم پروانهام آمد بهیادقصّهی دیوانه در زنجیر آمد در میانزلفِ دلدار و دلِ دیوانهام آمد بهیادداستانِ خضر و الیاس و سکندر میگذشت بادهنوشانِ درِ میخانهام آمد بهیادجلوهگر شد در خیالم کوثر و فردوس و حور بزمِ عیش و ساقی و پیمانهام آمد بهیادیافتم دلها اسیرِ زلفت اندر پیشِ خالحالتِ مرغان و دام و دانهام آمد بهیاد با تو افتادم به یادِ خویشتن، در حیرتمگر چه با تو آشنا، بیگانهام آمد بهیادگِردِ نرگس هایهوی مرغ دیدم صبحدمچشمِ یار و نعرهی مستانهام آمد بهیاددر دلِ دهقان نهان دیدم غمِ معشوق راگنجِ پنهان گشته و ویرانهام آمد بهیاد#دهقان_سامانی📚دیوان دهقان سامانیتصحیح: محمد صمصامیناشر: ثقفی اصفهان ۱۳۴۲ص ۱۳۶@Bolbolibargegoli1397