مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیکره بگذر بر من و بگذار بمیرممیرم به قفس بهتر از آنست که در باغاز…
انتشار: 2026/08/03 09:20 UTCدریافت: 2026/08/05 08:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 08:02 UTC
مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیکره بگذر بر من و بگذار بمیرممیرم به قفس بهتر از آنست که در باغاز طعنهی مرغان گرفتار بمیرمگفتی به تو گر بگذرم، از شوق بمیریقربان سرت، بگذر و بگذار بمیرمدیوار و در کوی تو باشد به نظر، کاشبیروی تو چون روی به دیوار بمیرممیمیرم و از مردن من آگهیاش نیستیارب که دعا کرد چنین زار بمیرم؟هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسمساغر شودم خالی و هشیار بمیرمبا این همه حسرت به قفس زیستم امّاآید چو گل از باغ به بازار بمیرمخارم مشکن در جگر از بوی گل ای باد!بگذار که از حسرت گلزار بمیرمبر سر ز هما سایهام افتاد، صباحیباشد که در آن سایهی دیوار بمیرم.#صباحی_بیدگلیسلیمان خان(زادۀ ۱۱۴۳ و متوفی ۱۲۱۳ ه.ق)دیوان صباحی بیدگلیبهکوشش احمد کرمیانتشارات ما، ۱۳۶۵، صص ۲۹ و ۳۰@Bolbolibargegoli1397