با هیجانی آرام،چشمانِ کاغذی صبح را گشودم...و بوی باروت رااز خطوطِ مرزی احساس کردم...هیچ خبری برای م…
انتشار: 2026/07/15 06:49 UTC
با هیجانی آرام،چشمانِ کاغذی صبح را گشودم...و بوی باروت رااز خطوطِ مرزی احساس کردم...هیچ خبری برای ما،بعد از گذشت بیست سال،توفان و تندباد نیست...دلیلی برای خوشدلی و شادمانی نداریم،و هیچ، برای آنکه فریادش زنیم.دریای تاریخ یاغی است...ما،در وسعتاش،از میان تهدیدِ مهیبِ جنگ،خواهیم گذشت.همچو زورقهایی که امواجِ دریا را کنار میزنند.ولادیمیر_مایاکوفسکی
