برای من پیوستن به حزبی که تجسم انقلاب پرولتاریایی پنداشته میشد صرفاً عضویتی ساده در سازمانی سیاسی…
انتشار: 2026/07/02 12:26 UTC
برای من پیوستن به حزبی که تجسم انقلاب پرولتاریایی پنداشته میشد صرفاً عضویتی ساده در سازمانی سیاسی نبود، بلکه نوعی تغییر دین و سرسپردگی مطلق به شمار میآمد. آن روزها، هنوز اعلام اینکه سوسیالیستی یا کمونیست بهمعنای سپردن خود به دست توفان، گسستن از پدر و مادر و بیکاری بود. اگر تبعات مادی این موضوع اینقدر سخت و دشوار بود، مصائب سازگاری روحی از آن کمتر نبود. بنیانهای جهان درونیام، «قرون وسطایی» که به ارث برده بودم و در اعماق روحم ریشه دوانده بود و انگیزه و کشش اولیهام به عصیانگری و شوریدن را از آن وام گرفته بودم, به لرزه درآمد. همهچیز به بوتهی آزمایش افکنده و هرچیز سادهای به مسئلهای مهم تبدیل شد. معنای زندگی، عشق، خیر، شر و حقیقت تغییر کرد یا کاملاً معنای خودشان را از دست دادند. مواجهه با خطر، وقتی آدمی تنها نیست، کار چندان دشواری نخواهد بود. اما چه کسی میتواند وحشت و اضطراب آدمی را توصیف کند که برای همیشه از دین و ایمانش دست شسته؟ این بحران برای من شدیدتر از آن بود که بتوانم با کسی دربارهاش حرف بزنم. ▪️سابقاً کمونیستها، روشنفکران و تجربهی کمونیسم -اینیاتسیو سیلونه@cafe_andishe95
