
کانال "ناگفتههای تاریخ معاصر ایران"با نام کوتاه: "ناتاما"پردازش مستند پشت پرده های تاریخ معاصر
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 85 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 85 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
●رسوایی بیست و هفتم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «خود کتاب و علم یک مقدار فطرت و بینش سالم آدمی را منحرف مینماید...»📚بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی صفحه ۶ادعای شریعتی صحیح نیست. اگر علم ذاتاً موجب انحراف فطرت میشود، باید توضیح داده شود پس انسان چگونه باید حقیقت را تشخیص دهد؟ با چه معیاری میفهمیم فطرت انسان سالم است؟ چه چیزی ثابت میکند برداشت یک انسان بیسواد از جهان، سالمتر از برداشت یک دانشمند است؟ مثلاً اگر دو نفر درباره بیماری صحبت کنند: فرد اول هیچ دانش پزشکی ندارد؛ فرد دوم پزشک متخصص بیماریهای عفونی است. چرا باید فرض کنیم برداشت نفر اول به دلیل «فطرت سالم» ارزشمندتر است؟نکته بعدی در این است که چگونه کتاب باعث انحراف میشود؟ بله، اگر شخصی مانند شریعتی درگیر ایدئولوژیک شود و برای تفکرات پوچ خود بخواهد در کتابها مشروعیت یابد، در آن صورت میتوان گفت که نه کتاب، بلکه تفکر سمی و ایدئولوژیکِ مخرب باعث انحراف انسان میشود.از نظر شریعتی علم باعث انحراف میشود، چون از طریق علم، به تفکر پوچ و بیارزش او پی خواهیم برد و علت وحشت او نیز از علم به همین خاطر است.●رسوایی بیست و هفتم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «خود کتاب و علم یک مقدار فطرت و بینش سالم آدمی را منحرف مینماید...»📚بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی صفحه ۶ادعای شریعتی صحیح نیست. اگر علم ذاتاً موجب انحراف فطرت میشود، باید توضیح داده شود پس انسان چگونه باید حقیقت را تشخیص دهد؟ با چه معیاری میفهمیم فطرت انسان سالم است؟ چه چیزی ثابت میکند برداشت یک انسان بیسواد از جهان، سالمتر از برداشت یک دانشمند است؟ مثلاً اگر دو نفر درباره بیماری صحبت کنند: فرد اول هیچ دانش پزشکی ندارد؛ فرد دوم پزشک متخصص بیماریهای عفونی است. چرا باید فرض کنیم برداشت نفر اول به دلیل «فطرت سالم» ارزشمندتر است؟نکته بعدی در این است که چگونه کتاب باعث انحراف میشود؟ بله، اگر شخصی مانند شریعتی درگیر ایدئولوژیک شود و برای تفکرات پوچ خود بخواهد در کتابها مشروعیت یابد، در آن صورت میتوان گفت که نه کتاب، بلکه تفکر سمی و ایدئولوژیکِ مخرب باعث انحراف انسان میشود.از نظر شریعتی علم باعث انحراف میشود، چون از طریق علم، به تفکر پوچ و بیارزش او پی خواهیم برد و علت وحشت او نیز از علم به همین خاطر است.
●رسوایی بیست و ششم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «من ارزش کسانی را که عالم نیستند بیش از افرادی میدانم که مغز خود را با معلومات انباشته و آلوده کردهاند.»و سپس میگوید افراد غیرعالم به دلیل برخورداری از: «فطرت سالم و معمولی»میتوانند بهتر بیندیشند.📚بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی صفحه ۶این سخنان شریعتی بسیار غیر منطقی و نادرست است. هیچ دلیل علمی و منطقی وجود ندارد که انسان کمدانش الزاماً از «فطرت سالمتر» برخوردار باشد یا بهتر بتواند مسائل را بفهمد.حتی برعکس، در بسیاری از مسائل، دانش بیشتر باعث کاهش خطاهای شناختی میشود؛ مثلاً فردی که هیچ اطلاعی از اقتصاد ندارد ممکن است درباره تورم، پول، بهره و سیاست پولی با اطمینان اظهارنظر کند؛ اما دانش اقتصادی به او امکان میدهد بفهمد مسئله بسیار پیچیدهتر از تصور اولیه اوست.بنابراین: نادانی برابر فطرت سالم نیست و دانش هم برابر آلودگی ذهن نیست. این دو تا را نمیتوان و نباید یکی گرفت و اگر کسی مانند شریعتی چنین اراجیفی را عنوان کند باید در عقد آن شک کرد.@na_ta_ma●رسوایی بیست و ششم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «من ارزش کسانی را که عالم نیستند بیش از افرادی میدانم که مغز خود را با معلومات انباشته و آلوده کردهاند.»و سپس میگوید افراد غیرعالم به دلیل برخورداری از: «فطرت سالم و معمولی»میتوانند بهتر بیندیشند.📚بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی صفحه ۶این سخنان شریعتی بسیار غیر منطقی و نادرست است. هیچ دلیل علمی و منطقی وجود ندارد که انسان کمدانش الزاماً از «فطرت سالمتر» برخوردار باشد یا بهتر بتواند مسائل را بفهمد.حتی برعکس، در بسیاری از مسائل، دانش بیشتر باعث کاهش خطاهای شناختی میشود؛ مثلاً فردی که هیچ اطلاعی از اقتصاد ندارد ممکن است درباره تورم، پول، بهره و سیاست پولی با اطمینان اظهارنظر کند؛ اما دانش اقتصادی به او امکان میدهد بفهمد مسئله بسیار پیچیدهتر از تصور اولیه اوست.بنابراین: نادانی برابر فطرت سالم نیست و دانش هم برابر آلودگی ذهن نیست. این دو تا را نمیتوان و نباید یکی گرفت و اگر کسی مانند شریعتی چنین اراجیفی را عنوان کند باید در عقد آن شک کرد.@na_ta_ma
●رسوایی بیست و پنجم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «انسان...نیازش را به داشتن مظهر سخنی پاک و صادق و زیبا که منشاء آفرینش دموستنس در یونان میشود، این رب النوع... .»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۳۸این سخن شریعتی کاملاً نادرست و ناشی از جهل و بی سوادی است. برخلاف ادعای شریعتی دموستنس رب النوع نیست. دموستنس (Demosthenes) در تاریخ یونان باستان، یک سیاستمدار و خطیب در سده چهارم پیش از میلاد بود؛ نه خدا و نه ربالنوع یونانی.@na_ta_ma●رسوایی بیست و پنجم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «انسان...نیازش را به داشتن مظهر سخنی پاک و صادق و زیبا که منشاء آفرینش دموستنس در یونان میشود، این رب النوع... .»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۳۸این سخن شریعتی کاملاً نادرست و ناشی از جهل و بی سوادی است. برخلاف ادعای شریعتی دموستنس رب النوع نیست. دموستنس (Demosthenes) در تاریخ یونان باستان، یک سیاستمدار و خطیب در سده چهارم پیش از میلاد بود؛ نه خدا و نه ربالنوع یونانی.@na_ta_ma
●رسوایی بیست و چهارم از شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «اسکندر، یک جوان یونانی است.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۳۰این عبارت از نظر تاریخی دقیق نیست. اسکندر مقدونی پادشاه مقدونیه بود، نه اینکه بتوان او را بدون توضیح «یک جوان یونانی» نامید. البته مسئله رابطه مقدونیه با جهان یونانی و هویت یونانی/مقدونی اسکندر خودش بحث تاریخی پیچیدهای دارد.بنابراین عبارت دقیقتر و صحیح این است:اسکندر مقدونی، پادشاه مقدونیه و از جهان فرهنگی یونانی بود.@na_ta_ma●رسوایی بیست و چهارم از شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «اسکندر، یک جوان یونانی است.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۳۰این عبارت از نظر تاریخی دقیق نیست. اسکندر مقدونی پادشاه مقدونیه بود، نه اینکه بتوان او را بدون توضیح «یک جوان یونانی» نامید. البته مسئله رابطه مقدونیه با جهان یونانی و هویت یونانی/مقدونی اسکندر خودش بحث تاریخی پیچیدهای دارد.بنابراین عبارت دقیقتر و صحیح این است:اسکندر مقدونی، پادشاه مقدونیه و از جهان فرهنگی یونانی بود.@na_ta_ma
●رسوایی بیست و سوم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: مذهب، تلاش انسانی است که به هست آلوده تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا بازگردد...📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۱۳تعریف علی شریعتی از «مذهب» جهانشمول نیست. او مذهب را پس از کلی کش و قوس ادبی در یک کلام، چنین تعریف میکند: انسان میکوشد «هست» را به خدا بازگرداند و طبیعت و حیات را تقدس ببخشد و «آخرتی» کند.مشکل اینجاست که این تعریف، اساساً از یک جهانبینی توحیدی-الهیاتی خاص گرفته شده و سپس به «مذهب» در معنای عام تعمیم داده شده است.مثلاً در بودیسم کلاسیک، مسئله وجود یک خدای خالق، محور آموزههای بودا نیست. در بسیاری از سنتهای بودایی، مسئله اصلی رهایی از رنج، دلبستگی و چرخه تولد و مرگ است، نه «بازگرداندن هست به خدا».بنابراین نمیتوان تعریف شریعتی را بدون قید و شرط، تعریف «مذهب» دانست.@na_ta_ma●رسوایی بیست و سوم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: مذهب، تلاش انسانی است که به هست آلوده تا خود را پاک سازد و از خاک به خدا بازگردد...📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۱۳تعریف علی شریعتی از «مذهب» جهانشمول نیست. او مذهب را پس از کلی کش و قوس ادبی در یک کلام، چنین تعریف میکند: انسان میکوشد «هست» را به خدا بازگرداند و طبیعت و حیات را تقدس ببخشد و «آخرتی» کند.مشکل اینجاست که این تعریف، اساساً از یک جهانبینی توحیدی-الهیاتی خاص گرفته شده و سپس به «مذهب» در معنای عام تعمیم داده شده است.مثلاً در بودیسم کلاسیک، مسئله وجود یک خدای خالق، محور آموزههای بودا نیست. در بسیاری از سنتهای بودایی، مسئله اصلی رهایی از رنج، دلبستگی و چرخه تولد و مرگ است، نه «بازگرداندن هست به خدا».بنابراین نمیتوان تعریف شریعتی را بدون قید و شرط، تعریف «مذهب» دانست.@na_ta_ma
شریعتی دائماً از «انسان» سخن میگوید؛ گویی یک موجود واحد در طول هزاران سال وجود داشته که همیشه یک سؤال داشته:«من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ چرا زندگی میکنم؟»اما «انسان» تاریخی یک واحد فرهنگی همگن نیست.انسان سومری، مصری، هندی، یونانی، چینی و انسان اروپای قرن بیستم در نظامهای فکری کاملاً متفاوتی زندگی میکردند.حتی در یک تمدن نیز پاسخها یکسان نبودند.بنابراین گزارهای مانند:«انسان همواره در جستوجوی معنای خویش بوده است»اگر بهعنوان یک گزاره فلسفی بیان شود، قابل بحث و ایجاد گفتمان کلامی فلسفی بی پایان است؛ اما اگر بهعنوان گزاره تاریخی اثباتشده مطرح شود، نیازمند بررسی تخصصی و شواهد بسیار بیشتری است.t.me/na_ta_ma/11393?single@na_ta_ma
●رسوایی ۲۲ از شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: تقریباً از نخستین روزهای تاریخ، انسان دائماً درباره «خودش و جهان» میاندیشیده و در پی پاسخ به معنای انسان بوده است.📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۱۰آنچه شریعتی ادعا میکند نیازمند شواهد تجربی بوده که از فهم ابتدایی او خارج است.در ادعای شریعتی با یک تعمیم بزرگ تاریخی مواجه هستیم.ما از جوامع پیشاتاریخ اصلاً متون فلسفی در اختیار نداریم. از روی نقاشیهای غار، ابزارها و آثار باستانشناسی میتوان درباره رفتارها و برخی باورهای احتمالی فرضیه داد؛ اما نمیتوان یک دستگاه فلسفی کامل به آنان نسبت داد.مثالاً ما نمیدانیم نئاندرتالها یا انسانهای پیشین دقیقاً درباره چه چیزی میاندیشیدند؛ بنابراین نمیتوان فقدان شواهد را با یک تفکر فلسفی خاص پر کرد.شریعتی باید میان یک ادعای فلسفی و یک ادعای تاریخی تمایز میگذاشت. اینکه انسان را موجودی جستوجوگر معنا کنیم، میتواند یک تفسیر فلسفی درباره ماهیت انسان باشد؛ اما اینکه بگوییم انسان از نخستین روزهای تاریخ همواره در جستوجوی معنای خویش بوده، یک ادعای تجربی است که نیازمند شواهد است@na_ta_ma●رسوایی ۲۲ از شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: تقریباً از نخستین روزهای تاریخ، انسان دائماً درباره «خودش و جهان» میاندیشیده و در پی پاسخ به معنای انسان بوده است.📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۱۰آنچه شریعتی ادعا میکند نیازمند شواهد تجربی بوده که از فهم ابتدایی او خارج است.در ادعای شریعتی با یک تعمیم بزرگ تاریخی مواجه هستیم.ما از جوامع پیشاتاریخ اصلاً متون فلسفی در اختیار نداریم. از روی نقاشیهای غار، ابزارها و آثار باستانشناسی میتوان درباره رفتارها و برخی باورهای احتمالی فرضیه داد؛ اما نمیتوان یک دستگاه فلسفی کامل به آنان نسبت داد.مثالاً ما نمیدانیم نئاندرتالها یا انسانهای پیشین دقیقاً درباره چه چیزی میاندیشیدند؛ بنابراین نمیتوان فقدان شواهد را با یک تفکر فلسفی خاص پر کرد.شریعتی باید میان یک ادعای فلسفی و یک ادعای تاریخی تمایز میگذاشت. اینکه انسان را موجودی جستوجوگر معنا کنیم، میتواند یک تفسیر فلسفی درباره ماهیت انسان باشد؛ اما اینکه بگوییم انسان از نخستین روزهای تاریخ همواره در جستوجوی معنای خویش بوده، یک ادعای تجربی است که نیازمند شواهد است@na_ta_ma
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
کتاب سرزمین هرز، سروده تی.اس الیوت ترجمه بهمن شعله ور را مشاهده میکنید.برخلاف ادعای شریعتی کتاب الیوت، رُمان نیست بلکه شعر است. برخلاف ادعای شریعتی، قهرمانی با نام ترزی وجود ندارد، بلکه تایریسیاس تماشاگر و برجستهترین شخصیت داستان است.برخلاف ادعای شریعتی، تایریسیاس الهه یونانی نیست، بلکه او یک اسطوره و مرد پیشگو است.@na_ta_maکتاب سرزمین هرز، سروده تی.اس الیوت ترجمه بهمن شعله ور را مشاهده میکنید.برخلاف ادعای شریعتی کتاب الیوت، رُمان نیست بلکه شعر است. برخلاف ادعای شریعتی، قهرمانی با نام ترزی وجود ندارد، بلکه تایریسیاس تماشاگر و برجستهترین شخصیت داستان است.برخلاف ادعای شریعتی، تایریسیاس الهه یونانی نیست، بلکه او یک اسطوره و مرد پیشگو است.@na_ta_ma
●رسوایی بیست و یکم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «قهرمان رمان تی اس الیوت است. الیوت یکی از بزرگترین نویسنده و منتقد ادبی امروز انگلستان میباشد.... قهرمان رمان وی ترزی، یکی از الهههای یونان قدیم است. این الهه خنثی میباشد. یعنی هم زن است و هم مرد.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۸سخن شریعتی کاملاً نادرست است و ناشی از جهل و حکایت از بیسوادی او دارد. اولاً الیوت اصلاً رمانی با قهرمان «ترزی» ندارد.دوماً شاید مقصود شریعتی Tiresias (تایریسیاس) در اثر مشهور The Waste Land سرزمین هرز اثر تی.اس. الیوت باشد که در آن صورت The Waste Land رمان نیست؛ بلکه یک شعر بلند مدرن است. این نشان میدهد شریعتی تفاوت رمان و شعر را نمیدانسته است.سوماً تایریسیاس نیز الهه یونانی نیست؛ بلکه او در اسطوره یونانی یک مردِ پیشگو و غیبگو است که طبق روایت اسطورهای مدتی به زن تبدیل شد و سپس دوباره مرد شد. الیوت در یادداشت خودش حتی تصریح میکند که تایریسیاس «تماشاگر» است و در معنای دقیق کلمه یک «شخصیت» معمولی نیست، هرچند مهمترین شخصِ حاضر در شعر و پیونددهنده عناصر آن است.@na_ta_ma●رسوایی بیست و یکم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «قهرمان رمان تی اس الیوت است. الیوت یکی از بزرگترین نویسنده و منتقد ادبی امروز انگلستان میباشد.... قهرمان رمان وی ترزی، یکی از الهههای یونان قدیم است. این الهه خنثی میباشد. یعنی هم زن است و هم مرد.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۸سخن شریعتی کاملاً نادرست است و ناشی از جهل و حکایت از بیسوادی او دارد. اولاً الیوت اصلاً رمانی با قهرمان «ترزی» ندارد.دوماً شاید مقصود شریعتی Tiresias (تایریسیاس) در اثر مشهور The Waste Land سرزمین هرز اثر تی.اس. الیوت باشد که در آن صورت The Waste Land رمان نیست؛ بلکه یک شعر بلند مدرن است. این نشان میدهد شریعتی تفاوت رمان و شعر را نمیدانسته است.سوماً تایریسیاس نیز الهه یونانی نیست؛ بلکه او در اسطوره یونانی یک مردِ پیشگو و غیبگو است که طبق روایت اسطورهای مدتی به زن تبدیل شد و سپس دوباره مرد شد. الیوت در یادداشت خودش حتی تصریح میکند که تایریسیاس «تماشاگر» است و در معنای دقیق کلمه یک «شخصیت» معمولی نیست، هرچند مهمترین شخصِ حاضر در شعر و پیونددهنده عناصر آن است.@na_ta_ma
🌟 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .💎〰از فرصت پیش آمده استفاده کنید...✨️
⏰ با انتخاب گزینه موردنظر، به جامعهعلاقهمندان دانش، هنر و فلسفه بپیوندید.🎬 سینما 🥢 📄 فلسفه 🎧 موسیقی🥢 📖 ادبیات📝 نقاشی 🥢 💡 علمیاین پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست... 👈 لینک ورود به پوشه ➡️
●رسوایی بیستم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «در روتردام...در میدان عمومی این شهر یک مجسمه دیده میشود که از سنگ ساخته شده...»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۷سخن شریعتی کاملاً نادرست است، مجسمه سنگی نیست؛ بلکه از جنس برنز است. او که فرق بین سنگ و فلز را نمیداند، داعیه روشنفکری هم داشته است.اما مجسمه مشهور "شهر ویران" اثر اوسیپ زادکین، در سال ۱۹۵۱ ساخته و در ۱۹۵۳ در روتردام نصب شد و جنس آن برنز است، نه سنگ. رجوع کنید به: sculptureinternationalrotterdam.nl/en/col… نکته جالبتر این است ماکت اولیه از سفال و نسخه بعدی از گچ ساخته شده بود و نهایتاً نسخه بزرگ برنزی ساخته شد.@na_ta_ma●رسوایی بیستم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «در روتردام...در میدان عمومی این شهر یک مجسمه دیده میشود که از سنگ ساخته شده...»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۷سخن شریعتی کاملاً نادرست است، مجسمه سنگی نیست؛ بلکه از جنس برنز است. او که فرق بین سنگ و فلز را نمیداند، داعیه روشنفکری هم داشته است.اما مجسمه مشهور "شهر ویران" اثر اوسیپ زادکین، در سال ۱۹۵۱ ساخته و در ۱۹۵۳ در روتردام نصب شد و جنس آن برنز است، نه سنگ. رجوع کنید به: sculptureinternationalrotterdam.nl/en/col… نکته جالبتر این است ماکت اولیه از سفال و نسخه بعدی از گچ ساخته شده بود و نهایتاً نسخه بزرگ برنزی ساخته شد.@na_ta_ma
استوری احمد خدایی همسر جاویدنام #صالحه_اکبری از پیامی مجاهدین خلق بهش داده شدن که در ازای پول علیه خاندان پهلوی استوری بذاره و اعلام برائت کنه/کانال توییت مردمی🔊@Tweetmardomi
●رسوایی نوزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «اگر از حکیم قدیم میپرسیدیم زندگی چیست؟ معنی انسان کدام است؟ ... لااقل پاسخی داشت.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵این عبارت شریعتی از نظر تاریخی بسیار سست است. داشتن پاسخ برابر با داشتن پاسخ درست نیست.در گذشته ادیان و فلاسفه در برابر مهمترین سوالات بشر، ساده ترین و کوتاهترین پاسخها را مطرح میکردند در حالی که این پاسخها به معنای پاسخ درست نبود. برای مثال در دورههای مختلف، انسانها درباره بیماری، کیهان، منشأ انسان، طبیعتذهن، آگاهی و...نظریههایی داشتند که امروز میدانیم نادرست بودهاند.علم جدید گاهی به جای تولید «پاسخ قطعی»، نشان میدهد که یک مسئله هنوز حل نشده است.این ضعف علم نیست؛ بلکه یکی از فضیلتهای روش علمی است.ضمناً ادعای شریعتی در خصوص «انسان گذشته پاسخ داشت، انسان امروز ندارد» تصویری برای رمانتیکسازی از گذشته است.@na_ta_ma●رسوایی نوزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «اگر از حکیم قدیم میپرسیدیم زندگی چیست؟ معنی انسان کدام است؟ ... لااقل پاسخی داشت.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵این عبارت شریعتی از نظر تاریخی بسیار سست است. داشتن پاسخ برابر با داشتن پاسخ درست نیست.در گذشته ادیان و فلاسفه در برابر مهمترین سوالات بشر، ساده ترین و کوتاهترین پاسخها را مطرح میکردند در حالی که این پاسخها به معنای پاسخ درست نبود. برای مثال در دورههای مختلف، انسانها درباره بیماری، کیهان، منشأ انسان، طبیعتذهن، آگاهی و...نظریههایی داشتند که امروز میدانیم نادرست بودهاند.علم جدید گاهی به جای تولید «پاسخ قطعی»، نشان میدهد که یک مسئله هنوز حل نشده است.این ضعف علم نیست؛ بلکه یکی از فضیلتهای روش علمی است.ضمناً ادعای شریعتی در خصوص «انسان گذشته پاسخ داشت، انسان امروز ندارد» تصویری برای رمانتیکسازی از گذشته است.@na_ta_ma
●رسوایی هجدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «انسان امروز از همه ادوار تاریخ مقتدرتر است بر طبیعت؛ اما از همه ادوار تاریخ که انسان تمدن و فرهنگ داشته ضعیفتر است بر خود.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه مبنایی ندارد.روش به کار رفته در مقایسه «انسان امروز» با «انسان قدیم» توسط شریعتی نادرست است. در قسمت اول، اگر منظور توان فناوری و تکنولوژی باشد، قابل قبول است. انسان امروز تواناییهایی دارد که انسانهای گذشته نداشته است مانند پزشکی مدرن، ارتباطات جهانی، سفر فضایی، مهندسی ژنتیک؛ فناوری هستهای و.... اما قسمت دوم موضوع: «ضعیفتر است بر خود»؛ شریعتی دیگر معیار عینی مشخصی ندارد. خب ضعیفتر یعنی چه؟اخلاقیتر نبودن؟، کنترل کمتر بر امیال؟، اضطراب بیشتر؟، خشونت بیشتر؟ شریعتی برای هیچکدام معیار مشخصی ارائه نمیکند و بر ادعایی که میکند کاملاً ناآگاه است. از طرف دیگر، تاریخ گذشته مملو بوده از جنگ، بردهداری، شکنجه، کشتار، خشونت مذهبی، فقر، بیماری، مرگومیر کودکان و...بنابراین نمیتوان بدون تعریف شاخص، ادعا کرد انسان گذشته «بر خود مسلطتر» بوده است.●رسوایی هجدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «انسان امروز از همه ادوار تاریخ مقتدرتر است بر طبیعت؛ اما از همه ادوار تاریخ که انسان تمدن و فرهنگ داشته ضعیفتر است بر خود.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه مبنایی ندارد.روش به کار رفته در مقایسه «انسان امروز» با «انسان قدیم» توسط شریعتی نادرست است. در قسمت اول، اگر منظور توان فناوری و تکنولوژی باشد، قابل قبول است. انسان امروز تواناییهایی دارد که انسانهای گذشته نداشته است مانند پزشکی مدرن، ارتباطات جهانی، سفر فضایی، مهندسی ژنتیک؛ فناوری هستهای و.... اما قسمت دوم موضوع: «ضعیفتر است بر خود»؛ شریعتی دیگر معیار عینی مشخصی ندارد. خب ضعیفتر یعنی چه؟اخلاقیتر نبودن؟، کنترل کمتر بر امیال؟، اضطراب بیشتر؟، خشونت بیشتر؟ شریعتی برای هیچکدام معیار مشخصی ارائه نمیکند و بر ادعایی که میکند کاملاً ناآگاه است. از طرف دیگر، تاریخ گذشته مملو بوده از جنگ، بردهداری، شکنجه، کشتار، خشونت مذهبی، فقر، بیماری، مرگومیر کودکان و...بنابراین نمیتوان بدون تعریف شاخص، ادعا کرد انسان گذشته «بر خود مسلطتر» بوده است.
●رسوایی هفدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «هدف علم امروز، مقتدر کردن انسان است»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه اصل و اساسی ندارد. او از یک کارکرد علم به یک هدف ذاتی علم میرسد که این دو کاملاً متفاوتاند.علم میتواند ایجاد قدرت کند؛ اما از این نتیجه نمیشود:«هدف علم، قدرت است.»مثلاً یک فیزیکدان ممکن است درباره یک مسئله بنیادین کیهانشناسی تحقیق کند، بدون اینکه هیچ کاربرد صنعتی مورد نظرش باشد. نمونه تاریخی بسیار روشن آن نسبیت عام آلبرت اینشتین است.اینشتین برای حل یک مسئله بنیادی درباره فضا، زمان و گرانش کار میکرد؛ نه برای ساخت صنعت یا افزایش قدرت سیاسی.بسیاری از تحقیقات بنیادی نیز ابتدا بدون کاربرد مشخص انجام میشوند و دههها بعد کاربرد پیدا میکنند.@na_ta_ma●رسوایی هفدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «هدف علم امروز، مقتدر کردن انسان است»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه اصل و اساسی ندارد. او از یک کارکرد علم به یک هدف ذاتی علم میرسد که این دو کاملاً متفاوتاند.علم میتواند ایجاد قدرت کند؛ اما از این نتیجه نمیشود:«هدف علم، قدرت است.»مثلاً یک فیزیکدان ممکن است درباره یک مسئله بنیادین کیهانشناسی تحقیق کند، بدون اینکه هیچ کاربرد صنعتی مورد نظرش باشد. نمونه تاریخی بسیار روشن آن نسبیت عام آلبرت اینشتین است.اینشتین برای حل یک مسئله بنیادی درباره فضا، زمان و گرانش کار میکرد؛ نه برای ساخت صنعت یا افزایش قدرت سیاسی.بسیاری از تحقیقات بنیادی نیز ابتدا بدون کاربرد مشخص انجام میشوند و دههها بعد کاربرد پیدا میکنند.@na_ta_ma
●رسوایی شانزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «در قدیم، مثلاً آتن دانشمندتر بود، امّا رم قویتر بود.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه اصل و اساسی ندارد. عبارت «دانشمندتر» دارای ابهام بسیار است. آتن و روم دو جامعه با ساختار سیاسی متفاوت، نظام اقتصادی متفاوت، سازمان نظامی متفاوت، دورههای تاریخی متفاوت بودند.آتن کلاسیک مرکز مهم فلسفه، هنر و آموزش بود؛ اما روم نیز دانش، مهندسی، حقوق، پزشکی و سازمان اداری بسیار پیشرفتهای داشت. مثلاً مهندسی رومی در زمینه جادهسازی، پلسازی، آبرسانی، معماری و ساخت زیرساختهای شهری در سطح بسیار بالایی قرار داشت. منابع موزه بریتانیا و Encyclopaedia Britannica نیز بر اهمیت مهندسی و زیرساختهای رومی تأکید دارند.بنابراین اگر معیار «علم» را مشخص نکنیم، جمله «آتن دانشمندتر از روم بود» اساساً قابل سنجش نیست و معیار تاریخی مشخصی ندارد.@na_ta_ma●رسوایی شانزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «در قدیم، مثلاً آتن دانشمندتر بود، امّا رم قویتر بود.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن علی شریعتی هیچگونه اصل و اساسی ندارد. عبارت «دانشمندتر» دارای ابهام بسیار است. آتن و روم دو جامعه با ساختار سیاسی متفاوت، نظام اقتصادی متفاوت، سازمان نظامی متفاوت، دورههای تاریخی متفاوت بودند.آتن کلاسیک مرکز مهم فلسفه، هنر و آموزش بود؛ اما روم نیز دانش، مهندسی، حقوق، پزشکی و سازمان اداری بسیار پیشرفتهای داشت. مثلاً مهندسی رومی در زمینه جادهسازی، پلسازی، آبرسانی، معماری و ساخت زیرساختهای شهری در سطح بسیار بالایی قرار داشت. منابع موزه بریتانیا و Encyclopaedia Britannica نیز بر اهمیت مهندسی و زیرساختهای رومی تأکید دارند.بنابراین اگر معیار «علم» را مشخص نکنیم، جمله «آتن دانشمندتر از روم بود» اساساً قابل سنجش نیست و معیار تاریخی مشخصی ندارد.@na_ta_ma
●رسوایی پانزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی جمله ای را از بیکن نقل میکند و سپس بر آن صحه میگذارد: «هر کس دانشمندتر است یعنی مقتدرتر، مسلحتر و سرمایهدارتر است»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن شریعتی غیر منطقی و نادرست است. این سه مفهوم یکی نیستند؛ ممکن است فردی دانشمند بسیار بزرگی باشد اما در عین حال فقیر باشد، قدرت سیاسی نداشته باشد، یا در مقیاس بالاتر، ارتش نداشته باشد، یا حتی از فناوریهای زمان خود استفاده نکند. و برعکس، یک حکومت میتواند قدرت نظامی عظیمی داشته باشد بدون اینکه در همه حوزههای علمی پیشرو باشد.بنابراین تبدیل «دانشمندتر» به «مسلحتر و سرمایهدارتر» یک همسانسازی مفهومی نادرست است.@na_ta_ma●رسوایی پانزدهم از علی شریعتی از شیادان پیشگام در افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی جمله ای را از بیکن نقل میکند و سپس بر آن صحه میگذارد: «هر کس دانشمندتر است یعنی مقتدرتر، مسلحتر و سرمایهدارتر است»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن شریعتی غیر منطقی و نادرست است. این سه مفهوم یکی نیستند؛ ممکن است فردی دانشمند بسیار بزرگی باشد اما در عین حال فقیر باشد، قدرت سیاسی نداشته باشد، یا در مقیاس بالاتر، ارتش نداشته باشد، یا حتی از فناوریهای زمان خود استفاده نکند. و برعکس، یک حکومت میتواند قدرت نظامی عظیمی داشته باشد بدون اینکه در همه حوزههای علمی پیشرو باشد.بنابراین تبدیل «دانشمندتر» به «مسلحتر و سرمایهدارتر» یک همسانسازی مفهومی نادرست است.@na_ta_ma
●افسانه "اسلامپناه" بودن محمدرضا شاه پهلوی قسمت اول قسمت دوم نکته یک قسمت سوم قسمت چهارم نکته دوم قسمت پنجم قسمت ششم نکته سوم قسمت هفتم قسمت هشتم نکته چهارم قسمت نهم قسمت دهم نکته پنجم با…اعلیحضرت محمّدرضاشاه پهلوی آریامهر یک مسلمان معمولی بودند که اعتقاداتشان جنبه درونی داشتند و به مانند هر پادشاه و رئیس جمهور دیگر در دنیا خداباور بودند. ایشان هرگز مسلمان شریعتمدار با آراء بیرونی نبودند.آنچه این مصدّقالهیها اکنون رشته و مطرح میکنند را ما سالهای قبل رد و پنبه کردهایم.بخوانید: ۱.t.me/na_ta_ma/3833%DB%B2.https://t.me/na_… بخوانید:t.me/na_ta_ma/4919
●رسوایی چهاردهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «صنعت تنها وسیلهای است که علم را تبدیل به قدرت انسان میکند»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن شریعتی نادرست است و از نظر تاریخ علم و فناوری بسیار ایراد دارد. علم لزوماً برای تبدیل شدن به قدرت، نیازمند صنعت نیست.مثلاً نجوم از باب پیشبینی خسوف و کسوف، علم پزشکی به عنوان تشخیص و درمان یا در هواشناسی از منظر پیشبینی شرایط جوی و یا در ریاضیات از محور حل مسائل پیچیده و یا در نظریه فرگشت از باب توضیح تنوع زیستی؛ همگی نمونههایی از توانمندسازی انسان از طریق دانش هستند، بدون اینکه لزوماً «صنعت» به معنای مورد نظر شریعتی واسطه آنها باشد. از طرف دیگر، صنعت نیز همیشه محصول مستقیم علم دانشگاهی نیست؛ بخش مهمی از فناوریهای تاریخی ابتدا از تجربه، مهارت، صنعتگری و آزمونوخطا شکل گرفتهاند.نکته قابل توجه دیگر این است که شریعتی هیچ فهمی از علم(به عنوان science) و روش شناسی علم و مبحث تکرار پذیری ندارد لذا آنچه او عنوان میکند ملغمه ای است که در کمتر عطاری یافت میشود.@na_ta_ma●رسوایی چهاردهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «صنعت تنها وسیلهای است که علم را تبدیل به قدرت انسان میکند»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۵سخن شریعتی نادرست است و از نظر تاریخ علم و فناوری بسیار ایراد دارد. علم لزوماً برای تبدیل شدن به قدرت، نیازمند صنعت نیست.مثلاً نجوم از باب پیشبینی خسوف و کسوف، علم پزشکی به عنوان تشخیص و درمان یا در هواشناسی از منظر پیشبینی شرایط جوی و یا در ریاضیات از محور حل مسائل پیچیده و یا در نظریه فرگشت از باب توضیح تنوع زیستی؛ همگی نمونههایی از توانمندسازی انسان از طریق دانش هستند، بدون اینکه لزوماً «صنعت» به معنای مورد نظر شریعتی واسطه آنها باشد. از طرف دیگر، صنعت نیز همیشه محصول مستقیم علم دانشگاهی نیست؛ بخش مهمی از فناوریهای تاریخی ابتدا از تجربه، مهارت، صنعتگری و آزمونوخطا شکل گرفتهاند.نکته قابل توجه دیگر این است که شریعتی هیچ فهمی از علم(به عنوان science) و روش شناسی علم و مبحث تکرار پذیری ندارد لذا آنچه او عنوان میکند ملغمه ای است که در کمتر عطاری یافت میشود.@na_ta_ma
●رسوایی یازدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷ علی شریعتی میگوید: «تمام تمدنها قبل از این میخواستند انسان را بشناسند.» 📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴ ادعای شریعتی از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. او فلسفه را با تاریخ خلط میکند. تمدنهای…لوح خط میخی این لوح گِلی سومری که به دورهٔ جمدت نصر، حدود ۳۱۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد تعلق دارد، احتمالاً در اوروک (ورکای امروزی) در جنوب بینالنهرین ساخته شده است. لوح، یک حساب اداری مربوط به مالت و بلغور جو را ثبت میکند و احتمالاً بخشی از نظام ثبت و توزیع غلات در یک مرکز بزرگ، مانند معبد، بوده است.این اثر نمونهای از مرحلهٔ مهمی در تحول نخستین نظامهای نوشتاری بینالنهرین است. در این دوره، نشانهها که در ابتدا بیشتر به شکل نقشنگارهها و اعداد برای ثبت اطلاعات اقتصادی به کار میرفتند، بهتدریج تغییر شکل یافتند و نظام نوشتاری پیچیدهتری را پدید آوردند. نشانهها عمدتاً بیانگر نام کالاها و اشیاء و برخی مفاهیم ساده بودند و هنوز عناصر دستوری در آنها حضور محدودی داشت.تا نیمهٔ نخست هزارهٔ سوم پیش از میلاد، این نظام نوشتاری به اندازهای تکامل یافت که توانست زبان سومری را با دقت بیشتری بازنمایی کند و کاربرد خط از امور اداری و اقتصادی به متون ادبی و شعر نیز گسترش یافت.@na_ta_maلوح خط میخی این لوح گِلی سومری که به دورهٔ جمدت نصر، حدود ۳۱۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد تعلق دارد، احتمالاً در اوروک (ورکای امروزی) در جنوب بینالنهرین ساخته شده است. لوح، یک حساب اداری مربوط به مالت و بلغور جو را ثبت میکند و احتمالاً بخشی از نظام ثبت و توزیع غلات در یک مرکز بزرگ، مانند معبد، بوده است.این اثر نمونهای از مرحلهٔ مهمی در تحول نخستین نظامهای نوشتاری بینالنهرین است. در این دوره، نشانهها که در ابتدا بیشتر به شکل نقشنگارهها و اعداد برای ثبت اطلاعات اقتصادی به کار میرفتند، بهتدریج تغییر شکل یافتند و نظام نوشتاری پیچیدهتری را پدید آوردند. نشانهها عمدتاً بیانگر نام کالاها و اشیاء و برخی مفاهیم ساده بودند و هنوز عناصر دستوری در آنها حضور محدودی داشت.تا نیمهٔ نخست هزارهٔ سوم پیش از میلاد، این نظام نوشتاری به اندازهای تکامل یافت که توانست زبان سومری را با دقت بیشتری بازنمایی کند و کاربرد خط از امور اداری و اقتصادی به متون ادبی و شعر نیز گسترش یافت.@na_ta_ma
●رسوایی یازدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «تمام تمدنها قبل از این میخواستند انسان را بشناسند.» 📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴ادعای شریعتی از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. او فلسفه را با تاریخ خلط میکند. تمدنهای بزرگ مثل ایران، مصر، بینالنهرین، چین و هند اهداف بسیار متنوعی داشتند، مانند: کشاورزی، مالیات، مهندسی، جنگ، نجوم، پزشکی، حقوق و..؛ شناخت انسان تنها یکی از دغدغههای رده چندم آنان بود، نه هدف اصلی همه تمدنها.مشکل اصلی که در سخن شریعتی وجود دارد ادعای «تمام تمدنها» است که یک ادعای جهانشمول و اثباتنشده است. واژه «تمام» اینجا بسیار مهم است. برای اثبات چنین ادعایی، شریعتی باید نشان دهد که در تمدنهای گوناگون مثل مصر، سومر و اکد، بابل و آشور، ایران، هند، چین، یونان، روم و تمدنهای آمریکای پیشاکلمبی و دهها فرهنگ دیگر یک هدف مشترک و اصلی به نام «شناخت انسان» وجود داشته است.اما شواهد تاریخی چنین چیزی را نشان نمیدهند. مثلاً در بینالنهرین، قدیمیترین نوشتههای شناختهشده عمدتاً برای ثبت اطلاعات اقتصادی و اداری به کار میرفتند؛ از جمله ثبت غلات و جیرهها. موزه متروپولیتن نیویورک نمونههایی از لوحهای اداری سومری مربوط به حدود ۳۱۰۰–۲۹۰۰ ق.م. را ثبت کرده است، رجوع کنید به: metmuseum.org/art/collection/search/32738… موزه بریتانیا نیز توضیح میدهد که خط میخی در آغاز بهعنوان ابزاری برای حسابداری و ثبت جیرههای غذایی در شهرهای باستانی میانرودان شکل گرفت.britishmuseum.org/blog/how-write-cuneifor… درباره خاستگاه نوشتار و بخش مهمی از دانش مکتوب اولیه، نمیتوان گفت انگیزه اصلی «شناخت انسان» بوده است.@na_ta_ma
●رسوایی یازدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «تمام تمدنها قبل از این میخواستند انسان را بشناسند.» 📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴ادعای شریعتی از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. او فلسفه را با تاریخ خلط میکند. تمدنهای بزرگ مثل ایران، مصر، بینالنهرین، چین و هند اهداف بسیار متنوعی داشتند، مانند: کشاورزی، مالیات، مهندسی، جنگ، نجوم، پزشکی، حقوق و..؛ شناخت انسان تنها یکی از دغدغههای رده چندم آنان بود، نه هدف اصلی همه تمدنها.@na_ta_ma●رسوایی یازدهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «تمام تمدنها قبل از این میخواستند انسان را بشناسند.» 📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴ادعای شریعتی از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. او فلسفه را با تاریخ خلط میکند. تمدنهای بزرگ مثل ایران، مصر، بینالنهرین، چین و هند اهداف بسیار متنوعی داشتند، مانند: کشاورزی، مالیات، مهندسی، جنگ، نجوم، پزشکی، حقوق و..؛ شناخت انسان تنها یکی از دغدغههای رده چندم آنان بود، نه هدف اصلی همه تمدنها.@na_ta_ma
●رسواییهای آقای یرواند آبراهامیان نویسنده مصدّقالهی، دشمن پهلوی و مورخ خود خوانده و بی سواد کمونیست🔎📝نقدهای جامع به کتاب تاریخ ایران مدرنرسوایی ۱ رسوایی ۲رسوایی ۳ رسوایی ۴رسوایی ۵ رسوایی ۶رسوایی ۷ رسوایی ۸رسوایی ۹ رسوایی ۱۰رسوایی ۱۱ رسوایی ۱۲رسوایی ۱۳ رسوایی ۱۴رسوایی ۱۵ رسوایی ۱۶رسوایی ۱۷ رسوایی ۱۸رسوایی ۱۹ رسوایی ۲۰رسوایی ۲۱ رسوایی ۲۲رسوایی ۲۳ رسوایی ۲۴رسوایی ۲۵ رسوایی ۲۶رسوایی ۲۷ رسوایی ۲۸رسوایی ۲۹ رسوایی ۳۰رسوایی ۳۱ رسوایی ۳۲رسوایی ۳۳ رسوایی ۳۴رسوایی ۳۵ رسوایی ۳۶رسوایی ۳۷ رسوایی ۳۸رسوایی ۳۹ رسوایی ۴۰رسوایی ۴۱ رسوایی ۴۲رسوایی ۴۳ رسوایی ۴۴رسوایی ۴۵ رسوایی ۴۶رسوایی ۴۷ رسوایی ۴۸رسوایی ۴۹ رسوایی ۵۰رسوایی ۵۱ رسوایی ۵۲رسوایی ۵۳ رسوایی ۵۴رسوایی ۵۵ رسوایی ۵۶رسوایی ۵۷ رسوایی ۵۸رسوایی ۵۹ رسوایی ۶۰رسوایی ۶۱ رسوایی ۶۲رسوایی ۶۳ رسوایی ۶۴رسوایی ۶۵ رسوایی ۶۶رسوایی ۶۷ رسوایی ۶۸رسوایی ۶۹ رسوایی ۷۰رسوایی ۷۱ رسوایی ۷۲رسوایی ۷۳ رسوایی ۷۴رسوایی ۷۵ رسوایی ۷۶رسوایی ۷۷ رسوایی ۷۸رسوایی ۷۹ رسوایی ۸۰تحقیقی جامع و تخصصی از کانال تاریخ معاصر ایران@na_ta_ma
●رسوایی دهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «به قول الکسیس کارل: انسان تاکنون همواره به بیرون میپرداخته و همواره در جستجوی سر در آوردن از عالم، و از اشیا و از پدیدههای مادی بوده است و هرگز متوجه نشده که قبل از شناختن عالم بیرون، درون را باید شناخت.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴اول، آنچه شریعتی از الکسیس کارل نقل قول میکند و برای آن نیز هیچ منبع و سندی نقل نمیکند، وجود خارجی ندارد و ناشی از خیالات شریعتی است.دوم، ما عبارت شریعتی را با متن اصلی فرانسوی کتاب L'Homme, cet inconnu (انسان، موجود ناشناخته) و همینطور نسخه انگلیسی کتاب یعنی Man, the Unknown تطبیق دادیم و در نتیجه نقلقولی که شریعتی آورده، در آثار الکسیس کارل وجود ندارد.سوم، کارل پزشک و زیستشناس بود. وقتی از شناخت انسان حرف میزند، منظورش فیزیولوژی، روانشناسی، زیستشناسی، پزشکی است. اما شریعتی این سخن را به سمت: خودشناسی فلسفی، انسانشناسی وجودی و پروژه فکری خودش هدایت میکند. در واقع شریعتی از کارل الهام گرفته اما مفهوم را بازسازی کرده است. سخن بسیار است، به همین مقدار اکتفا میکنیم.@na_ta_ma●رسوایی دهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «به قول الکسیس کارل: انسان تاکنون همواره به بیرون میپرداخته و همواره در جستجوی سر در آوردن از عالم، و از اشیا و از پدیدههای مادی بوده است و هرگز متوجه نشده که قبل از شناختن عالم بیرون، درون را باید شناخت.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴اول، آنچه شریعتی از الکسیس کارل نقل قول میکند و برای آن نیز هیچ منبع و سندی نقل نمیکند، وجود خارجی ندارد و ناشی از خیالات شریعتی است.دوم، ما عبارت شریعتی را با متن اصلی فرانسوی کتاب L'Homme, cet inconnu (انسان، موجود ناشناخته) و همینطور نسخه انگلیسی کتاب یعنی Man, the Unknown تطبیق دادیم و در نتیجه نقلقولی که شریعتی آورده، در آثار الکسیس کارل وجود ندارد.سوم، کارل پزشک و زیستشناس بود. وقتی از شناخت انسان حرف میزند، منظورش فیزیولوژی، روانشناسی، زیستشناسی، پزشکی است. اما شریعتی این سخن را به سمت: خودشناسی فلسفی، انسانشناسی وجودی و پروژه فکری خودش هدایت میکند. در واقع شریعتی از کارل الهام گرفته اما مفهوم را بازسازی کرده است. سخن بسیار است، به همین مقدار اکتفا میکنیم.@na_ta_ma
●رسوایی هشتم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷ علی شریعتی میگوید: «انسان شاید یک موضوع قدیمی باشد و در وهلهی اول به نظر میرسد که موضوع بسیار کهنی را مطرح کردیم. در صورتی که در میان سراسر علوم و همهی پدیدههایی که در علوم انسانی مطرح میباشد،…●رسوایی نهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «علم امروز هر پدیدهای را بهتر از انسان تعریف میکند اما از تعریف خود انسان عاجز است.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴این ادعای علی شریعتی نادرست و اغراقآمیز است.علوم مختلف مانند زیستشناسی، روانشناسی، علوم شناختی و انسانشناسی، هر کدام تعاریف عملی و پژوهشی از انسان ارائه میکنند. مشکل این نیست که علم «عاجز» است؛ بلکه «انسان» موضوعی چندبعدی است و یک تعریف واحد برای آن وجود ندارد.@na_ta_ma●رسوایی نهم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «علم امروز هر پدیدهای را بهتر از انسان تعریف میکند اما از تعریف خود انسان عاجز است.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴این ادعای علی شریعتی نادرست و اغراقآمیز است.علوم مختلف مانند زیستشناسی، روانشناسی، علوم شناختی و انسانشناسی، هر کدام تعاریف عملی و پژوهشی از انسان ارائه میکنند. مشکل این نیست که علم «عاجز» است؛ بلکه «انسان» موضوعی چندبعدی است و یک تعریف واحد برای آن وجود ندارد.@na_ta_ma
●رسوایی هشتم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷ علی شریعتی میگوید: «انسان شاید یک موضوع قدیمی باشد و در وهلهی اول به نظر میرسد که موضوع بسیار کهنی را مطرح کردیم. در صورتی که در میان سراسر علوم و همهی پدیدههایی که در علوم انسانی مطرح میباشد،…رسوایی هشتم از علی شریعتی؛ از پیشگامان فکری ۵۷شریعتی میگوید: «در میان همه علوم انسانی، مجهولترین مسئله، انسان است.»اين گزاره از نظر روششناختی محل اشکال است؛ زیرا قدیمی بودن یک موضوع، دلیل مجهول بودن آن نیست. علوم کهنی مانند پزشکی، نجوم و هندسه با وجود قدمت، پیشرفتهای عظیمی داشتهاند.همچنین تعبیر «مجهولترین» یک ادعای مطلق است و شریعتی هیچ معیار یا مقایسهای برای اثبات آن ارائه نمیکند.پیشرفت علوم شناختی، عصبشناسی، ژنتیک و زیستشناسی نشان میدهد انسان اگرچه هنوز ناشناختههای زیادی دارد، اما «مجهولترین مسئله» نیست.نشناختن کامل یک موضوع، به معنای نشناختن علمی آن نیست.مفصل بخوانید: t.me/na_ta_ma/11332%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%… هشتم از علی شریعتی؛ از پیشگامان فکری ۵۷شریعتی میگوید: «در میان همه علوم انسانی، مجهولترین مسئله، انسان است.»اين گزاره از نظر روششناختی محل اشکال است؛ زیرا قدیمی بودن یک موضوع، دلیل مجهول بودن آن نیست. علوم کهنی مانند پزشکی، نجوم و هندسه با وجود قدمت، پیشرفتهای عظیمی داشتهاند.همچنین تعبیر «مجهولترین» یک ادعای مطلق است و شریعتی هیچ معیار یا مقایسهای برای اثبات آن ارائه نمیکند.پیشرفت علوم شناختی، عصبشناسی، ژنتیک و زیستشناسی نشان میدهد انسان اگرچه هنوز ناشناختههای زیادی دارد، اما «مجهولترین مسئله» نیست.نشناختن کامل یک موضوع، به معنای نشناختن علمی آن نیست.مفصل بخوانید: t.me/na_ta_ma/11332
●رسوایی هشتم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «انسان شاید یک موضوع قدیمی باشد و در وهلهی اول به نظر میرسد که موضوع بسیار کهنی را مطرح کردیم. در صورتی که در میان سراسر علوم و همهی پدیدههایی که در علوم انسانی مطرح میباشد، مجهولترین مسئله، انسان است.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۴در خصوص مجهول بودن مسئله انسان و قدیمی و کهن بودن آن در کنار هم، چند اشکال روششناختی وجود دارد.اولاً از «قدیمی بودن موضوع» نمیتوان «مجهول بودن» را نتیجه گرفتاین استدلال مغالطهآمیز است.قدیمی بودن یک مسئله، هیچ ملازمهای با ناشناخته بودن آن ندارد. برای مثال:هندسه بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت دارد یا نجوم هزاران سال قدمت دارد یا پزشکی نیز دانشی بسیار کهن است. اما هیچکس نتیجه نمیگیرد که چون این علوم قدیمیاند، پس «مجهولترین» علوم هستند.بنابراین، میان «قدمت موضوع» و «میزان شناخت» هیچ رابطه منطقی وجود ندارد.دوماً «مجهولترین» یک ادعای مطلق و اثباتنشده است. واژه «مجهولترین» یک گزاره مقایسهای است. یعنی شریعتی مدعی است: انسان از کیهان، ماده، انرژی، آگاهی، زمان، حیات، ذهن، ژنتیک، و ....ناشناختهتر است. اما او هیچ معیار، شاخص یا استدلالی برای این مقایسه ارائه نمیکند. از منظر فلسفه علم، این صرفاً یک ادعای بلاغی و انتزاعی است و نه یک گزاره علمی.سوماً خود علوم انسانی و زیستی این ادعا را نقض میکنند. اگر انسان «مجهولترین مسئله» بود، اساساً رشتههایی مانند: روانشناسی، علوم شناختی، عصبشناسی، ژنتیک و زیستشناسی تکاملی نمیتوانستند به این سطح از پیشرفت برسند. امروزه درباره ساختمان مغز، ژنوم انسان، تکامل، رفتار، زبان، حافظه و یادگیری دانش بسیار گستردهای وجود دارد. این بدان معنا نیست که انسان کاملاً شناخته شده است؛ بلکه نشان میدهد تعبیر «مجهولترین» اغراقآمیز است.چهارماً شریعتی میان «شناخت کامل» و «شناخت علمی» خلط میکند. او چنین فرض میکند: اگر از شناخت انسان کامل نیست، پس انسان مجهول است. طبعاً این نتیجهگیری نادرست است. در علم، تقریباً هیچ موضوعی شناخت کامل ندارد. حتی درباره: ماده تاریک، انرژی تاریک، منشأ آگاهی، آغاز جهان، ابهامهای فراوانی وجود دارد. در نتیجه ناقص بودن شناخت، مساوی مجهول بودن نیست.@na_ta_ma
رجب صفروف، عضو تیم روسیه در مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر، مرداد ۹۷:همه ما انتظار داشتیم ایران درخواست ۵۰ درصد بکند. قانونی هم بود. اما جلسه اول یکباره جمهوری اسلامی گفت تقسیم برابر بین ۵ کشور، یعنی کمتر از ۲۰ درصدبرای ما عجیب و غریب بود که چجور ایران دارد از حقوق خودش گذشت میکنداین برای بقیه کشورها مثل هدیه الهی بود. از خوشحالی نمیدانستند چکار کنند@hafezeye_tarikhi
●رسوایی هفتم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «یک آیه در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر میکنم اگر همهی انجیل تحریف شده باشد، این آیه اصیل است...میگوید: ای انسانها از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند. از راههایی بروید که روندگان آن کماند.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۲آنچه شریعتی میگوید کاملاً دروغ است. در تمام اناجیل چنین چیزی وجود ندارد و ساخته و پرداخته ذهن او است.در انجیل لوقا باب ۱۳ آیه ۲۴ چنین آمده: سخت بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید، زیرا به شما میگویم بسیاری خواهند کوشید تا داخل شوند اما نخواهند توانست.اما مسلماً مقصود شریعتی چنین آیهای هم نیست زیرا در ادامه کلام خود دست به افسانه پردازی میزند و مینویسد: روحانیون قشری قسطنطنیه برای اینکه به مضمون آیه عمل کند، هیچ وقت از خیابانهای اصلی و شلوغ عبور نمیکردند، بلکه از کوچههای خلوت میگذشتند.📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه۲ او آیهای را از انجیل جعل میکند و سپس روحانیون مسیحی را متهم میکند بر اینکه از خیابانهای شلوغ عبور نمیکردند. در حالی که ادعای دوم هم دروغ است.@na_ta_ma●رسوایی هفتم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «یک آیه در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر میکنم اگر همهی انجیل تحریف شده باشد، این آیه اصیل است...میگوید: ای انسانها از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند. از راههایی بروید که روندگان آن کماند.»📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه ۲آنچه شریعتی میگوید کاملاً دروغ است. در تمام اناجیل چنین چیزی وجود ندارد و ساخته و پرداخته ذهن او است.در انجیل لوقا باب ۱۳ آیه ۲۴ چنین آمده: سخت بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید، زیرا به شما میگویم بسیاری خواهند کوشید تا داخل شوند اما نخواهند توانست.اما مسلماً مقصود شریعتی چنین آیهای هم نیست زیرا در ادامه کلام خود دست به افسانه پردازی میزند و مینویسد: روحانیون قشری قسطنطنیه برای اینکه به مضمون آیه عمل کند، هیچ وقت از خیابانهای اصلی و شلوغ عبور نمیکردند، بلکه از کوچههای خلوت میگذشتند.📚علی، حقیقتی برگونهی اساطیر صفحه۲ او آیهای را از انجیل جعل میکند و سپس روحانیون مسیحی را متهم میکند بر اینکه از خیابانهای شلوغ عبور نمیکردند. در حالی که ادعای دوم هم دروغ است.@na_ta_ma
●رسوایی ششم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «پیامبران و بنیانگذاران مذهب جینیسم و بودایی همگی شاهزادگان هندند که بر مذهب باستانی هندوئیسم بودند.»📚سیمای محمد صفحه ۱۶آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست است.اولاً واژه «پیامبران» اصطلاحی نادرستی است. نه بودا و نه مهاویرا در تاریخ ادیان «پیامبر» محسوب نمیشوند. هر دو آموزگار و بنیانگذار سنتهای دینی خود بودند و ادعای دریافت وحی از خدا نداشتند.دوماً اینکه شریعتی میگوید:«همگی شاهزادگان بودند» این نیز تعمیم نادرست است. بودا و مهاویرا هر دو از طبقه کشتریه و خاندانهای حاکم محلی بودند، اما اطلاق عنوان «شاهزاده» به همه بنیانگذاران این ادیان، سادهسازی و از نظر تاریخی دقیق نیست.سوماً اینکه شریعتی میگوید «بر مذهب هندوئیسم بودند» این نیز تاریخپریشانه است. در قرن ششم پیش از میلاد، دینی با نام «هندوئیسم» به مفهوم امروزی وجود نداشت. اصطلاح «هندوئیسم» بعدها برای مجموعهای از سنتهای دینی هند به کار رفت. چهارماً بودیسم و جینیسم را نمیتوان ادامه هندوئیسم دانست. این دو آیینهای مستقلی به شمار میآیند.@na_ta_ma●رسوایی ششم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: «پیامبران و بنیانگذاران مذهب جینیسم و بودایی همگی شاهزادگان هندند که بر مذهب باستانی هندوئیسم بودند.»📚سیمای محمد صفحه ۱۶آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست است.اولاً واژه «پیامبران» اصطلاحی نادرستی است. نه بودا و نه مهاویرا در تاریخ ادیان «پیامبر» محسوب نمیشوند. هر دو آموزگار و بنیانگذار سنتهای دینی خود بودند و ادعای دریافت وحی از خدا نداشتند.دوماً اینکه شریعتی میگوید:«همگی شاهزادگان بودند» این نیز تعمیم نادرست است. بودا و مهاویرا هر دو از طبقه کشتریه و خاندانهای حاکم محلی بودند، اما اطلاق عنوان «شاهزاده» به همه بنیانگذاران این ادیان، سادهسازی و از نظر تاریخی دقیق نیست.سوماً اینکه شریعتی میگوید «بر مذهب هندوئیسم بودند» این نیز تاریخپریشانه است. در قرن ششم پیش از میلاد، دینی با نام «هندوئیسم» به مفهوم امروزی وجود نداشت. اصطلاح «هندوئیسم» بعدها برای مجموعهای از سنتهای دینی هند به کار رفت. چهارماً بودیسم و جینیسم را نمیتوان ادامه هندوئیسم دانست. این دو آیینهای مستقلی به شمار میآیند.@na_ta_ma
●اعتراف علی شریعتی به خونخوار بودن محمّد تازیعلی شریعتی از فتنهگران جریان اصلی در افتضاح ۵۷ در اعترافی در کتاب ۳۵ عنوان میکند که محمّد ۷۰۰ نفر از یهودیهای بنی قریظه را به قتل رساند و ذبح کرد و در سیاهچالها افکندند.📚سیمای محمّد، نوشته علی شریعتی، صفحه ۳۵@na_ta_ma●اعتراف علی شریعتی به خونخوار بودن محمّد تازیعلی شریعتی از فتنهگران جریان اصلی در افتضاح ۵۷ در اعترافی در کتاب ۳۵ عنوان میکند که محمّد ۷۰۰ نفر از یهودیهای بنی قریظه را به قتل رساند و ذبح کرد و در سیاهچالها افکندند.📚سیمای محمّد، نوشته علی شریعتی، صفحه ۳۵@na_ta_ma
●رسوایی پنجم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: اما مسیحیت با همان شور و شوقی که در جامعه نظامی و گناه آلود و جهانخوار رم باستانی، نفوس را به تحقیر قدرت و نعمت و لذت میخواند....علاء الدین کیقباد ترک سلجوقی و صلاح الدین ایوبی، کرد شامی آنرا در هم شکستند و اسلام در آن هنگام که مرکزیتش در هم ریخته و قدرتش تجزیه شده بود...تا قلب اروپا راند و مسیحیت شرقی را پاک برچید. 📚سیمای محمد صفحه ۲۹آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و اغراق در خصوص دو شخصیّت است. صلاحالدین ایوبی با بازپسگیری اورشلیم (۱۱۸۷) ضربه مهمی به دولتهای صلیبی وارد کرد، اما جنگهای صلیبی را پایان نداد؛ پس از او چندین جنگ صلیبی دیگر نیز رخ داد.علاءالدین کیقباد اول بیشتر به تثبیت و گسترش قدرت سلجوقیان روم پرداخت و نقش اصلی در شکست جنبش صلیبی نداشت. مهمترین پیروزی سلجوقیان روم بر صلیبیان مربوط به نبردهایی پیش از دوره او، مانند نبرد میریوکفالون (۱۱۷۶) است که در زمان قلیچ ارسلان دوم رخ داد.بنابراین نسبت دادن «در هم شکستن» مسیحیت یا صلیبیان به این دو شخصیت، تحریف تاریخ است.@na_ta_ma●رسوایی پنجم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: اما مسیحیت با همان شور و شوقی که در جامعه نظامی و گناه آلود و جهانخوار رم باستانی، نفوس را به تحقیر قدرت و نعمت و لذت میخواند....علاء الدین کیقباد ترک سلجوقی و صلاح الدین ایوبی، کرد شامی آنرا در هم شکستند و اسلام در آن هنگام که مرکزیتش در هم ریخته و قدرتش تجزیه شده بود...تا قلب اروپا راند و مسیحیت شرقی را پاک برچید. 📚سیمای محمد صفحه ۲۹آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و اغراق در خصوص دو شخصیّت است. صلاحالدین ایوبی با بازپسگیری اورشلیم (۱۱۸۷) ضربه مهمی به دولتهای صلیبی وارد کرد، اما جنگهای صلیبی را پایان نداد؛ پس از او چندین جنگ صلیبی دیگر نیز رخ داد.علاءالدین کیقباد اول بیشتر به تثبیت و گسترش قدرت سلجوقیان روم پرداخت و نقش اصلی در شکست جنبش صلیبی نداشت. مهمترین پیروزی سلجوقیان روم بر صلیبیان مربوط به نبردهایی پیش از دوره او، مانند نبرد میریوکفالون (۱۱۷۶) است که در زمان قلیچ ارسلان دوم رخ داد.بنابراین نسبت دادن «در هم شکستن» مسیحیت یا صلیبیان به این دو شخصیت، تحریف تاریخ است.@na_ta_ma
●رسوایی چهارم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: حتی مذهب "درست دین" (مذهب مزدکی) ...📚سیمای محمد صفحه ۱۱آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و ناشی از عدم اطلاع او از ادیان ایرانی و تاریخ ایران است. در متون پهلوی، زرتشتیان دین خود را Veh Dēn (وِهدین) به معنی «دین نیک» یا «دینِ به» مینامیدند. گاهی در فارسی نیز به صورت «دینِ درست» ترجمه شده است.اما Veh Dēn برابر با آیین زرتشت است نه آیین مزدک. یکی دانستن «دین درست» با «مذهب مزدکی» یک خطایی است که علی شریعتیِ مرتکب شده است.@na_ta_ma●رسوایی چهارم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: حتی مذهب "درست دین" (مذهب مزدکی) ...📚سیمای محمد صفحه ۱۱آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و ناشی از عدم اطلاع او از ادیان ایرانی و تاریخ ایران است. در متون پهلوی، زرتشتیان دین خود را Veh Dēn (وِهدین) به معنی «دین نیک» یا «دینِ به» مینامیدند. گاهی در فارسی نیز به صورت «دینِ درست» ترجمه شده است.اما Veh Dēn برابر با آیین زرتشت است نه آیین مزدک. یکی دانستن «دین درست» با «مذهب مزدکی» یک خطایی است که علی شریعتیِ مرتکب شده است.@na_ta_ma
●اعتراف علی شریعتی به خونخوار بودن محمّد تازیعلی شریعتی از فتنهگران جریان اصلی در افتضاح ۵۷ در اعترافی می گوید: گاه محمد را در صحنههای مرگبار جنگ میبینیم که از شمشیرش خون میچکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بیقراری میکنند و بر روی مرکبهای بیتاب خویش، در برابر دعوت خون، به سختی میتوان آرامشان ساخت.📚سیمای محمّد، نوشته علی شریعتی، صفحه ۳۲ و ۳۳@na_ta_ma●اعتراف علی شریعتی به خونخوار بودن محمّد تازیعلی شریعتی از فتنهگران جریان اصلی در افتضاح ۵۷ در اعترافی می گوید: گاه محمد را در صحنههای مرگبار جنگ میبینیم که از شمشیرش خون میچکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بیقراری میکنند و بر روی مرکبهای بیتاب خویش، در برابر دعوت خون، به سختی میتوان آرامشان ساخت.📚سیمای محمّد، نوشته علی شریعتی، صفحه ۳۲ و ۳۳@na_ta_ma
جمهوری اسلامی در شرایط ضعف شدید ساختاری و بحران مشروعیت، قصد پیشبرد و اجرای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین» (کنوانسیون آکتائو) را دارد. این تلاش رژیم، بدون پشتوانه اراده ملت ایران و بدون تضمین روشن و کامل حقوق تاریخی کشور، اقدامی نگرانکننده و تهدیدی جدی علیه منافع ملی ایران است.بر اساس معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رژیم حقوقی دریای کاسپین بر پایه حقوق مشترک طرفین و اصل توافق و منافع مشترک شکل گرفته بود.پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای تازهاستقلالیافته در «اعلامیه آلماتی» (دسامبر ۱۹۹۱) بر پایبندی به معاهدات شوروی سابق و تضمین اجرای تعهدات بینالمللی ناشی از قراردادها و پیمانهای آن توسط دولتهای جانشین تأکید کردند.بر همین اساس، هرگونه تغییر اساسی در وضعیت حقوقی این پهنه آبی راهبردی باید با توافق مشترک همه کشورهای ساحلی و با رعایت کامل حقوق ایران انجام شود.با این حال، کنوانسیون آکتائو امکان انعقاد توافقهای دوجانبه و چندجانبه میان کشورهای ساحلی درباره بخشهایی از بستر و زیربستر دریای کاسپین را پیشبینی کرده است؛ بخشهایی که قبلاً بخشی از پهنه آبی مشترک ایران و اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشدند.این بدعتی خطرناک است که با دور زدن اصل اجماع همه کشورهای ساحلی، عملاً جایگاه تاریخی ایران را تضعیف میکند و نقش کشور را در تعیین سرنوشت دریای کاسپین کاهش میدهد.از زمان امضای کنوانسیون آکتائو در سال ۲۰۱۸، بارها هشدار دادهام که «پاسداری از منافع ملی از موضع ضعف ممکن نیست». همان زمان نیز تأکید کردم که فرقه تبهکار جمهوری اسلامی، منافع ملت ایران و میهن را قربانی بقای خود میکند و در سیاست خارجی، از موضع ضعف به باجدهیهای پیدرپی تن میدهد.موضع من درباره روند کنونی همان است. تلاش جمهوری اسلامی برای تصویب این کنوانسیون را اقدامی مغایر با منافع ملی ایران میدانم.هیچ تصمیمی درباره منابع، مرزها و حقوق ایران در این پهنه آبی، بدون رضایت و مشارکت واقعی ملت ایران، از مشروعیت برخوردار نخواهد بود. حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله یا چشمپوشی نیست. هرگونه اقدام در جهت تضییع این حقوق، در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت و تصمیمگیرندگان در برابر ملت ایران پاسخگو و بازخواست خواهند شد.پاینده ایرانرضا پهلوی
●رسوایی سوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: دو پیغمبر بزرگ چین لائوتزو و کنفسیوس اند. 📚سیمای محمد صفحه ۹آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و ناشی از عدم اطلاع او از تاریخ ملل شرق است که صرفاً برای خالی نبودن عریضه مطالبی خلاف واقع را ادعا میکند.اولاً کنفوسیوس حکیم، فیلسوف و شخصیت سیاسی بود.زنده یاد استاد حسین کاظم زاده ایرانشهر مینویسد:کنفسیوس، حکیم چینی، یکی از مردان تاریخی است که مقامی بلند و نفوذی مخصوص در نشر افکار اخلاقی و حکمت امور و در تجلی دادن تمدن باستان کشور و ملت چین داشته...📚دیباچه کتاب مکالمه، اثر کنفسیوس، ترجمه و تنظیم از حسین کاظم زاده ایرانشهردوماً لائوتزو نیز در سنت چینی چهرهای حکیمانه داشته است. ضمن اینکه حتی وجود تاریخی و هویت دقیق او محل بحث جدی است. در پژوهشهای جدید، برخی محققان او را حتی شخصیتی افسانهای میدانند. اما اگر این تحقیقات را نادیده گرفت و صرفاً به سنت چینی رجوع کنیم؛ لائوتزو، معروف به «استاد کهن» یا «پیر استاد»، فیلسوف چینی بود. تا جایی که سنت چینی گواهی می دهد، او به احتمال زیاد اولین فیلسوف مشهور چینی بوده است.@na_ta_ma●رسوایی سوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷علی شریعتی میگوید: دو پیغمبر بزرگ چین لائوتزو و کنفسیوس اند. 📚سیمای محمد صفحه ۹آنچه شریعتی میگوید کاملاً نادرست و ناشی از عدم اطلاع او از تاریخ ملل شرق است که صرفاً برای خالی نبودن عریضه مطالبی خلاف واقع را ادعا میکند.اولاً کنفوسیوس حکیم، فیلسوف و شخصیت سیاسی بود.زنده یاد استاد حسین کاظم زاده ایرانشهر مینویسد:کنفسیوس، حکیم چینی، یکی از مردان تاریخی است که مقامی بلند و نفوذی مخصوص در نشر افکار اخلاقی و حکمت امور و در تجلی دادن تمدن باستان کشور و ملت چین داشته...📚دیباچه کتاب مکالمه، اثر کنفسیوس، ترجمه و تنظیم از حسین کاظم زاده ایرانشهردوماً لائوتزو نیز در سنت چینی چهرهای حکیمانه داشته است. ضمن اینکه حتی وجود تاریخی و هویت دقیق او محل بحث جدی است. در پژوهشهای جدید، برخی محققان او را حتی شخصیتی افسانهای میدانند. اما اگر این تحقیقات را نادیده گرفت و صرفاً به سنت چینی رجوع کنیم؛ لائوتزو، معروف به «استاد کهن» یا «پیر استاد»، فیلسوف چینی بود. تا جایی که سنت چینی گواهی می دهد، او به احتمال زیاد اولین فیلسوف مشهور چینی بوده است.@na_ta_ma
🪐به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .〰🌟[از این فرصت ویژه استفاده کنید .]
🏵 این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳💯 { کانال ها بادقت زیادی انتخاب شده است. } 🎅با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.
●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷ این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور دور و چین علی شریعتی میگوید: در خاور دور ریشه اشرافی مذهب نمودارتر است. اصولا اساطیر و فرهنگ مذهبی چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد و ریشه افکار…●در ادامه رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷هفتم هوانگدی دقیقاً یک نمونه عالی برای رد سادهسازی شریعتی استهوانگدی بعدها به یکی از مهمترین نمادهای منشأ تمدن چینی تبدیل شد.اما این مسئله به معنای آن نیست که یک پادشاه تاریخی به نام هوانگدی واقعاً تمام این اقدامات را انجام داده است.در روایتهای سنتی، به او و دیگر شخصیتهای اسطورهای کارهایی مانند:ایجاد نظم سیاسیکشاورزیپزشکینوشتارفنون مختلف تمدنینسبت داده میشود. این نوع روایتها اسطورههای منشأ هستند. یعنی جامعه میپرسد: «تمدن، کشاورزی، نوشتار، خانواده و حکومت از کجا آمدند؟» و پاسخ را در قالب یک قهرمان نخستین بیان میکند.این الزاماً تاریخ سیاسی نیست.هشتم «اشرافی بودن» با «دولتی بودن» یکی نیست. حتی اگر ثابت کنیم که دین دربار شانگ و ژو با پادشاهان ارتباط داشته، باز هم «اشرافی» واژه دقیقی نیست.بهتر است از اصطلاحاتی مثل:دین درباریآیین سلطنتیکیش نیاکانمناسک دولتیدین رسمی حکومتاستفاده شود. چون «اشرافیت» بیشتر به ساختار اجتماعی ـ طبقاتی اشاره دارد، درحالیکه موضوع مورد بحث شریعتی رابطه دین و قدرت سیاسی است.این دو را نباید یکی گرفت.نهم حتی در چین، دین میتوانست قدرت شاه را محدود یا مشروعیت او را مشروط کند. این نکته برای نقد نظریه شریعتی بسیار مهم است. در اندیشه ژو، مفهوم Tian / Heaven (天) و ایده «فرمان آسمان» (Mandate of Heaven) اهمیت پیدا کرد. در این دیدگاه، مشروعیت فرمانروا صرفاً از تبار او ناشی نمیشد؛ رفتار اخلاقی و توانایی او برای حفظ نظم نیز اهمیت داشت. یعنی اگر فرمانروا فاسد و ستمگر شود، ممکن است «فرمان آسمان» را از دست بدهد. دین میتوانست هم مشروعیتبخش باشد و هم معیار نقد فرمانروا فراهم کند.@na_ta_ma
●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور دور و چین علی شریعتی میگوید: در خاور دور ریشه اشرافی مذهب نمودارتر است. اصولا اساطیر و فرهنگ مذهبی چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد و ریشه افکار مذهبی چین در سنن کهن سلسله های کهن شاهان از قبیل هواهنگ تی و فوهسی و شن نونگ جای دارد.📚سیمای محمد صفحه ۹اول «خاور دور» و «چین» را نباید یکی گرفت. اولین ایراد، تعمیم جغرافیایی است.«خاور دور» اصطلاحی بسیار وسیع است و چین تنها یکی از تمدنهای آن منطقه است. ژاپن، کره، مغولستان و بسیاری از حوزههای فرهنگی شرق آسیا سنتهای دینی و سیاسی متفاوتی داشتهاند.دوم شریعتی از «ریشه اشرافی مذهب» صحبت میکند، بدین معنا که دین چین اساساً محصول طبقه اشراف بوده و از پایین جامعه نیامده است.این ادعا بسیار بزرگتر از شواهد موجود است.سوم اشتباه مهم دیگر یکی دانستن «دین چین» با «دین دربار» است.چین باستان یک دین واحد و منسجم نداشت. ما با مجموعهای از سنتها و مناسک روبهرو هستیم:پرستش نیاکانآیینهای خانوادگیمناسک دولتیپرستش نیروهای طبیعتخدایان محلیآیینهای مرتبط با کشاورزیآیینهای درباریبعدها کنفوسیوسیسمدائوییسمبودیسمو اشکال مختلف دین عامهبنابراین «فرهنگ مذهبی چین» را نمیتوان به یک منشأ واحد تقلیل داد.پژوهشهای جدید نیز بر این تنوع تأکید میکنند؛ برای نمونه، آیین نیاکان در چین از دوره نوسنگی وجود داشته و بعدها هم در سطوح مختلف اجتماعی ادامه یافته است.چهارم ایراد بسیار جدی بعدی این است که هوانگدی، فوهسی و شننونگ «شاهان تاریخی اثباتشده» نیستنداین قسمت از متن شریعتی بسیار مشکلدار است. هوانگدی (Yellow Emperor)، فوهسی و شننونگ در سنت چینی به «سه فرمانروا» و شخصیتهای آغازین تمدن مربوط میشوند، اما آنها را نباید مانند پادشاهان تاریخیِ مستند، مثلاً یکی از شاهان سلسله ژو، در نظر گرفت.آنها عمدتاً شخصیتهای اسطورهای/افسانهای و فرهنگی هستند.منابع چینی خودشان نیز روایتهای متفاوتی درباره «سه فرمانروا و پنج امپراتور» ارائه میکنند. حتی ترکیب این گروه در منابع مختلف یکسان نیست.پس عبارت:«سلسلههای کهن شاهان از قبیل هوانگدی و فوهسی و شننونگ» از لحاظ تاریخی دقیق نیست. چون: هوانگدی، فوهسی و شننونگ یک «سلسله» تاریخی شناختهشده نیستند.پنجم مشکل زمانشناسی بسیار جدی است که نمیشه از آن به سادگی گذشت. زیرا این شخصیتها متعلق به «گذشته اسطورهای» چیناند و روایات مربوط به آنها در متون مکتوب قرنها بعد از زمانی که ظاهراً برای زندگی آنها تصور شده ثبت شدهاند.مثلاً نام فوهسی در متون پیش از دودمان چین دیده میشود، اما این به معنای وجود یک سند همعصر با خود فوهسی نیست. منابع مربوط به او، ویژگیهای اسطورهای و تمدنساز مختلفی به او نسبت میدهند. بنابراین باید میان:«در اسطوره و سنت چینی چنین شخصیتی وجود دارد» و «چنین پادشاهی واقعاً در فلان تاریخ حکومت کرده است»تفاوت گذاشت که شریعتی این فاصله را به اندازه کافی رعایت نمیکند.ششم این سخن شریعتی که میگوید «اساطیر چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد» وارونهسازی علت و معلول است. اسطورههای مربوط به هوانگدی، فوهسی و شننونگ الزاماً گزارشهایی تاریخی درباره پادشاهان نیستند که بعداً تبدیل به «فرهنگ مذهبی» شده باشند.اتفاقاً میتوان روند معکوس را نیز دید: جامعه بعدها شخصیتهای اسطورهای را به شکل فرهنگسازان نخستین، فرمانروایان خردمند و نیاکان تمدنی بازسازی کرده است. به عبارت دیگر:اسطوره میتواند گذشته را به شکل مطلوب جامعه بازسازی کند.این مسئله در مورد هوانگدی بسیار مهم است. پژوهش تاریخی درباره «فرقه نیاکان» در چین نشان میدهد که هوانگدی در طول تاریخ به تدریج به عنوان نیای مشترک چینیها بازتعریف شد؛ یعنی تصویری که از او داریم خود محصول فرآیندهای تاریخی بعدی است. پس نمیتوان به سادگی گفت: «مذهب از سرگذشت واقعی پادشاهان سرچشمه گرفته است.» بلکه باید پرسید: چگونه جامعههای بعدی، شخصیتهای اسطورهای را برای توضیح منشأ خود و مشروعیت سیاسیشان بازسازی کردند؟@na_ta_ma
●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور دور و چینعلی شریعتی میگوید: در خاور دور ریشه اشرافی مذهب نمودارتر است. اصولا اساطیر و فرهنگ مذهبی چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد و ریشه افکار مذهبی چین در سنن کهن سلسله های کهن شاهان از قبیل هواهنگ تی و فوهسی و شن نونگ جای دارد.📚سیمای محمد صفحه ۹اول «خاور دور» و «چین» را نباید یکی گرفت. اولین ایراد، تعمیم جغرافیایی است.«خاور دور» اصطلاحی بسیار وسیع است و چین تنها یکی از تمدنهای آن منطقه است. ژاپن، کره، مغولستان و بسیاری از حوزههای فرهنگی شرق آسیا سنتهای دینی و سیاسی متفاوتی داشتهاند.@na_ta_maادامه👇🏻👇🏻👇🏻●رسوایی دوم از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره خاور دور و چینعلی شریعتی میگوید: در خاور دور ریشه اشرافی مذهب نمودارتر است. اصولا اساطیر و فرهنگ مذهبی چین از سرگذشت پادشاهان قدیم سرچشمه میگیرد و ریشه افکار مذهبی چین در سنن کهن سلسله های کهن شاهان از قبیل هواهنگ تی و فوهسی و شن نونگ جای دارد.📚سیمای محمد صفحه ۹اول «خاور دور» و «چین» را نباید یکی گرفت. اولین ایراد، تعمیم جغرافیایی است.«خاور دور» اصطلاحی بسیار وسیع است و چین تنها یکی از تمدنهای آن منطقه است. ژاپن، کره، مغولستان و بسیاری از حوزههای فرهنگی شرق آسیا سنتهای دینی و سیاسی متفاوتی داشتهاند.@na_ta_maادامه👇🏻👇🏻👇🏻
●رسوایی اول از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره دین گاندیعلی شریعتی، از چهرههای تأثیرگذار در افتضاح ۵۷، در کتاب سیمای محمد چنین صفحه ۸ مینویسد: مهاویرا موسس جینیزم [بود] و گاندی پیرو همین آیین بود.این ادعا از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. مهاتما گاندی هندو بود، نه پیرو جینیزم.سند این موضوع را میتوان مستقیماً در نوشتههای خود گاندی یافت. او در مقالهای شناختهشده با عنوان «Why I Am a Hindu» (چرا من هندو هستم)، که نخستین بار در نشریه Young India منتشر شد و بعدها در مجموعه آثار او (Collected Works of Mahatma Gandhi، معروف به CWMG) گنجانده شد، بهصراحت از هویت دینی هندوی خود سخن میگوید و دلایل پایبندیاش به این دین را شرح میدهد.او در جایی دیگر نیز مینویسد:«من هندو هستم، چرا که این هندوئیسم است که زندگی را ارزشمند میسازد؛ من هندو هستم و از همین رو، نهتنها انسانها، بلکه همه موجودات زنده را دوست میدارم.»@na_ta_ma●رسوایی اول از علی شریعتی از پیشگامان افتضاح ننگین ۵۷این قسمت: ادعای نادرست علی شریعتی درباره دین گاندیعلی شریعتی، از چهرههای تأثیرگذار در افتضاح ۵۷، در کتاب سیمای محمد چنین صفحه ۸ مینویسد: مهاویرا موسس جینیزم [بود] و گاندی پیرو همین آیین بود.این ادعا از نظر تاریخی کاملاً نادرست است. مهاتما گاندی هندو بود، نه پیرو جینیزم.سند این موضوع را میتوان مستقیماً در نوشتههای خود گاندی یافت. او در مقالهای شناختهشده با عنوان «Why I Am a Hindu» (چرا من هندو هستم)، که نخستین بار در نشریه Young India منتشر شد و بعدها در مجموعه آثار او (Collected Works of Mahatma Gandhi، معروف به CWMG) گنجانده شد، بهصراحت از هویت دینی هندوی خود سخن میگوید و دلایل پایبندیاش به این دین را شرح میدهد.او در جایی دیگر نیز مینویسد:«من هندو هستم، چرا که این هندوئیسم است که زندگی را ارزشمند میسازد؛ من هندو هستم و از همین رو، نهتنها انسانها، بلکه همه موجودات زنده را دوست میدارم.»@na_ta_ma
●علی شریعتی فردی تریاکی بوده است.•بر طبق اسنادِ موجود، علی شریعتی شدیداً معتاد به تریاک بود تا جایی که اگر مصرف نمیکرد میمُرد؛ از این رو "پرویز خان ثابتی" مدیر اداره سوم ساواک میگوید: مریض بود و در زندان هم که بود ما به وی تریاکاش را میرساندیم تا نمیرد، چون اگر تریاک نمیخورد یا نمیکشید، میمرد!.📗کتاب در دامگه حادثه، گفتوگوی عرفان قانعی فرد با پرویز خان ثابتی، صفحه 280، انتشارات شرکت کتاب.@na_ta_ma●علی شریعتی فردی تریاکی بوده است.•بر طبق اسنادِ موجود، علی شریعتی شدیداً معتاد به تریاک بود تا جایی که اگر مصرف نمیکرد میمُرد؛ از این رو "پرویز خان ثابتی" مدیر اداره سوم ساواک میگوید: مریض بود و در زندان هم که بود ما به وی تریاکاش را میرساندیم تا نمیرد، چون اگر تریاک نمیخورد یا نمیکشید، میمرد!.📗کتاب در دامگه حادثه، گفتوگوی عرفان قانعی فرد با پرویز خان ثابتی، صفحه 280، انتشارات شرکت کتاب.@na_ta_ma
t.me/na_ta_ma/11280?single%D8%AD%DA%A9%D9… حرامزاده به این تصویر خوب دقت کنید و بارها آن را نگاه کنید. این تصویر به زودی رقم خواهد خورد و مسعود پزشکیان در میدان شهیاد تهران به پای پادشاه ایران رضاشاه دوم خواهد افتاد تا جان خودش را نجات دهد. اما در آن زمان ما خواهیم گفت؛ خیر! دیگر دیر است. @na_ta_ma
●آیا میدانستید آغاز جنگ و درگیری تازیان با ایران، به دوران پیامبر اسلام بازمیگردد؟ محمّد شیاد تازی فرد راهزن و اشغالگری بود که برای نخستین بار پای تازیان را به بحرین باز کرد. بحرین هیچ قرابتی با تازیان نداشت؛ پای تازیان به بحرین در دوره محمد تازی و بعدها با اشغال آل خلیفه غیر بحرینی باز شد.استاد سعید نفیسی، محقق و مورخ برجسته ایرانی، در کتاب تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان مینویسد:«آغاز استیلای تازیان بر ایران سال ۸ هجری در زمان پیغمبر است که اعراب وارد بحرین از خاک ایران شدند.... تاریخنویسان صدر اسلام تصریح کردهاند که سرزمین بحرین جزو خاک کشور ایران بوده.»📚 منبع: سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، صفحه ۸۹@na_ta_ma
●جنایت محمّد تازی در بحرینبر اساس روایت سعید نفیسی، مورخ و پژوهشگ ایرانی، نخستین حمله اعراب به قلمرو ایران در سال هشتم هجری و در زمان پیامبر اسلام، با حمله به بحرین آغاز شد.نفیسی در کتاب «تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان» مینویسد:«تازیان در سال هشتم هجرت نخستین حمله را به جزیره بحرین یعنی خاک ایران کردند و از آن زمان تا سال ۳۰ هجری دامنه جنگهای ایران و عرب کشیده شد...»📚 منبع: سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، صفحه ۹آل خلیفه مانند جدش محمد تازی راهزن و اشغالگر بود. @na_ta_ma
●خزعبلگویی فرمانده نظامی بحرین نسبت به ایران فرمانده نظامی بحرین خطاب به ایران: حضرت محمد پس از قرن ها تاریکی در ایران به آن عمق روحی، انسانی و معرفتی بخشید، بخاطر تشکر از این کار حداقل دیگر به بحرین حمله نکنید. اولاً آل خلیفه کوچکترین نسبت و قرابتی با بحرین…●خزعبلگویی فرمانده نظامی بحرین نسبت به ایرانفرمانده نظامی بحرین خطاب به ایران: حضرت محمد پس از قرن ها تاریکی در ایران به آن عمق روحی، انسانی و معرفتی بخشید، بخاطر تشکر از این کار حداقل دیگر به بحرین حمله نکنید.اولاً آل خلیفه کوچکترین نسبت و قرابتی با بحرین ندارند، آنان به تصریح خود اهالی بومی بحرین قبیلهای راهزن و اشغالگر بودند که به مردم بومی بحرین جنایت کردند. این بشکه اشغالگر عرب بهتر است قبل از اینکه هواکش مستراح را باز کند کمی بیاندیشد؛ آخرین افرادی که میتوانند صحبت کنند قبیله جنایتکار غیر بحرینی آل خلیفه است.رجوع کنید به: t.me/na_ta_ma/11253%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%… محمّد تازی خود شخصی بود که در بحرین به جنایت پرداخت و تخم و ترکه او همین آل خلیفه است. در زمان محمّد تازی بود که به بحرین حمله کردند و در آنجا کشت و کشتار کردند؛ برطبق مستندات موجود، مسلمین به دستور محمّد تازی در سال هشتم هجری به بحرین که جزو خاک ایران بوده، حمله کردند.استاد سعید نفیسی، اسلامشناس و مورخ بزرگ ایرانی در کتاب خویش مینویسد:تازیان در سال هشتم هجرت نخستین حمله را به جزیره بحرین یعنی خاک ایران کردند و از آن زمان تا سال ۳۰ هجری دامنه جنگهای ایران و عرب کشیده شد و یک بار در اواخر زندگی رسول اکرم و خلافت عمر و یک بار پس از مرگ عمر چندی تعطیل شد و سرانجام در سال ۳۰ هجری در خلافت عثمان قسمت عمده ایران به تصرف اعراب درآمد.📚کتاب "تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان"، نوشته سعید نفیسی، صفحه ۹و همچنین ایشان در جای دیگر از کتاب میافزاید:آغاز استیلای تازیان بر ایران سال ۸ هجری در زمان پیغمبر است که اعراب وارد بحرین از خاک ایران شدند....تاریخ نویسان صدر اسلام تصریح کرده اند که سرزمین بحرین جزو خاکِ کشور ایران بوده.📚کتاب "تاریخ اجتماعی ایران، از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان"، نوشته سعید نفیسی، صفحه ۸۹t.me/na_ta_ma/11281@na_ta_ma
●خزعبلگویی فرمانده نظامی بحرین نسبت به ایرانفرمانده نظامی بحرین خطاب به ایران: حضرت محمد پس از قرن ها تاریکی در ایران به آن عمق روحی، انسانی و معرفتی بخشید، بخاطر تشکر از این کار حداقل دیگر به بحرین حمله نکنید.اولاً آل خلیفه کوچکترین نسبت و قرابتی با بحرین ندارند، آنان به تصریح خود اهالی بومی بحرین قبیلهای راهزن و اشغالگر بودند که به مردم بومی بحرین جنایت کردند. این بشکه اشغالگر عرب بهتر است قبل از اینکه هواکش مستراح را باز کند کمی بیاندیشد؛ آخرین افرادی که میتوانند صحبت کنند قبیله جنایتکار غیر بحرینی آل خلیفه است.دوماً محمّد تازی خود شخصی بود که در بحرین به جنایت پرداخت و تخم و ترکه او همین آل خلیفه است. در زمان محمّد تازی بود که به بحرین حمله کردند و در آنجا کشت و کشتار کردند؛ برطبق مستندات موجود، مسلمین به دستور محمّد تازی در سال هشتم هجری به بحرین که جزو خاک ایران بوده، حمله کردند.@na_ta_ma
ما نیز میتوانیم چنین تصاویری را بسازیم. تصاویری از تعظیم، سجده و دست بوسی علی خامنهای حروم زاده بی پدر در برابر پدر ابدی ایران زمین اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر در کاخ سعدآبادگرچه در واقعیت خامنهای بی پدر را صد کیلومتری کاخ سعدآباد را هم راه نمیدادند و در آن زمان خامنهای روزها مشغول روضهخوانی سر قبور و عصرها در حمام منصوری مشغول بود. آیا بسیجیهای حرامزاده که عکس میسازند و بر اساس آن مخاطبین خود را فریب میدهند؛ در عقل نداشته خود شک نمی کنند که دیگران نیز میتوانند چنین تصاویری بسازند؟t.me/na_ta_ma/11278?single%D9%85%D8%A7 نیز میتوانیم چنین تصاویری را بسازیم. تصاویری از تعظیم، سجده و دست بوسی علی خامنهای حروم زاده بی پدر در برابر پدر ابدی ایران زمین اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر در کاخ سعدآبادگرچه در واقعیت خامنهای بی پدر را صد کیلومتری کاخ سعدآباد را هم راه نمیدادند و در آن زمان خامنهای روزها مشغول روضهخوانی سر قبور و عصرها در حمام منصوری مشغول بود. آیا بسیجیهای حرامزاده که عکس میسازند و بر اساس آن مخاطبین خود را فریب میدهند؛ در عقل نداشته خود شک نمی کنند که دیگران نیز میتوانند چنین تصاویری بسازند؟t.me/na_ta_ma/11278?single
●آخرین تلاش بسیجیهای چهل پدر برای اعتبار بخشی به خامنهایاخیراً تصویری در برخی صفحات مجازی حکومتی منتشر شده که با بریدن بخشی از یک عکس تاریخی و جعل آن چنین القا میکند که محمدرضاشاه پهلوی در برابر یک پادشاه یا سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده است.این تصویر صرفاً یک فتوشاپ است، و اصلِ عکس یک سند تاریخی واقعی است؛ مسئله، فتوشاپ و تغییر عکسی است که به آن الصاق شده است. در تصویر کاملتر مشخص است که شخص مقابل شاه، برخلاف ادعای منتشرکنندگان، یک پادشاه عرب یا سلطان سعودی نیست، بلکه ملکه الیزابت دوم، ملکه بریتانیا، است.این صحنه مربوط به سفر رسمی ملکه الیزابت دوم و شاهزاده فیلیپ به ایران در مارس ۱۹۶۱ میلادی، برابر با اسفند ۱۳۳۹، است. آرشیوهای معتبر تصویری نیز تصاویر متعددی از این سفر و دیدار رسمی شاهنشاه محمدرضا پهلوی، شاهبانو فرح پهلوی و ملکه الیزابت دوم را ثبت کردهاند.بنابراین ادعای «شاه ایران در برابر سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده» از اساس نادرست است. فرد مقابل شاه، پادشاه عربستان نیست؛ ملکه بریتانیاست.@na_ta_mahttps://t.me/na_ta_ma/11274●آخرین تلاش بسیجیهای چهل پدر برای اعتبار بخشی به خامنهایاخیراً تصویری در برخی صفحات مجازی حکومتی منتشر شده که با بریدن بخشی از یک عکس تاریخی و جعل آن چنین القا میکند که محمدرضاشاه پهلوی در برابر یک پادشاه یا سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده است.این تصویر صرفاً یک فتوشاپ است، و اصلِ عکس یک سند تاریخی واقعی است؛ مسئله، فتوشاپ و تغییر عکسی است که به آن الصاق شده است. در تصویر کاملتر مشخص است که شخص مقابل شاه، برخلاف ادعای منتشرکنندگان، یک پادشاه عرب یا سلطان سعودی نیست، بلکه ملکه الیزابت دوم، ملکه بریتانیا، است.این صحنه مربوط به سفر رسمی ملکه الیزابت دوم و شاهزاده فیلیپ به ایران در مارس ۱۹۶۱ میلادی، برابر با اسفند ۱۳۳۹، است. آرشیوهای معتبر تصویری نیز تصاویر متعددی از این سفر و دیدار رسمی شاهنشاه محمدرضا پهلوی، شاهبانو فرح پهلوی و ملکه الیزابت دوم را ثبت کردهاند.بنابراین ادعای «شاه ایران در برابر سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده» از اساس نادرست است. فرد مقابل شاه، پادشاه عربستان نیست؛ ملکه بریتانیاست.@na_ta_mahttps://t.me/na_ta_ma/11274
●آخرین تلاش بسیجیهای چهل پدر برای اعتبار بخشی به خامنهایاخیراً تصویری در برخی صفحات مجازی حکومتی منتشر شده که با بریدن بخشی از یک عکس تاریخی و جعل آن چنین القا میکند که محمدرضاشاه پهلوی در برابر یک پادشاه یا سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده است.این تصویر صرفاً یک فتوشاپ است، و اصلِ عکس یک سند تاریخی واقعی است؛ مسئله، فتوشاپ و تغییر عکسی است که به آن الصاق شده است. در تصویر کاملتر مشخص است که شخص مقابل شاه، برخلاف ادعای منتشرکنندگان، یک پادشاه عرب یا سلطان سعودی نیست، بلکه ملکه الیزابت دوم، ملکه بریتانیا، است.این صحنه مربوط به سفر رسمی ملکه الیزابت دوم و شاهزاده فیلیپ به ایران در مارس ۱۹۶۱ میلادی، برابر با اسفند ۱۳۳۹، است. آرشیوهای معتبر تصویری نیز تصاویر متعددی از این سفر و دیدار رسمی شاهنشاه محمدرضا پهلوی، شاهبانو فرح پهلوی و ملکه الیزابت دوم را ثبت کردهاند.بنابراین ادعای «شاه ایران در برابر سلطان عربستان تعظیم کرده و دست او را بوسیده» از اساس نادرست است. فرد مقابل شاه، پادشاه عربستان نیست؛ ملکه بریتانیاست.نکته مهمتر اینکه اصل رفتار شاه نیز در چارچوب تشریفات و عرف سلطنتی آن دوره قابل فهم است. دستبوسی در دیدار با یک ملکه خانم، در آن دوره بخشی از آداب تشریفات سلطنتی و دیپلماتیک در جوامع غربی بود و نمیتوان صرفاً با جدا کردن یک فریم از یک مراسم، برای آن معنای تحقیرآمیز یا سیاسی دلخواه ساخت.@na_ta_ma
⭐️ به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .🌷⤴️☝️[از این فرصت استفاده کنید .]
این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳😀😀 { کانال ها بادقت زیادی انتخاب شده است. } با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.پاینده ایران
پنجم اَمُرداد، سالروز جاودانه شدن اعلیحضرت همایونی، شاهنشاه آریامهر، محمدرضا پهلوی، روزی است که یادآور بزرگ مردی است که ایران را با آرمان پیشرفت، آبادانی، سربلندی و اقتدار پیوند زد.او عشق ابدی ایران، قلب همیشهتپندهٔ میهن و سقفی استوار بر آشیانهٔ ایران، از کرانههای نیلگون خزر تا آبهای همیشهفارس است؛ پادشاهی که نامش با توسعه، نوسازی، شکوه و عزت ایران در حافظهٔ مردم گره خورده است.هرچند سالها از خاموشی صدای او میگذرد، اما خاطره و نامش همچنان در دل میلیونها ایرانی زنده است. برای آنان، محمدرضا شاه پهلوی تنها یک پادشاه نبود؛ نمادی از امید به ایرانی قدرتمند، آباد، آزاد و سربلند بود؛ ایرانی که بتواند در میان ملتهای جهان با افتخار بایستد و آیندهای روشن برای فرزندانش رقم بزند.یاد و خاطرهٔ شاهنشاه آریامهر، در پنجم اَمُرداد، برای دوستدارانش تنها یادآوری یک تاریخ نیست؛ تجدید عهدی است با آرمان ایرانِ بزرگ، ایرانِ آباد و ایرانِ جاوید.جاوید شاه، جاوید ایران.@na_ta_ma
●اعتراف "سیدمحمد خاتمی" به نجات ایران توسط رضاشاه بزرگسیدمحمد خاتمی رئیس جمهور هشت ساله دولت تروریستی اصلاحات در کتاب خود اعتراف میکند که پهلویها ایران را نجات دادند و آنان رویکرد خرافهستیزی، ستیز با آخوندها و ستیز با اسلامگرایی داشتند، او مینویسد: «بعد از مشروطیت و نزاع سنت و تجدّد و آشفتی فکری و اجتماعی و دخالت پیدا و ناپیدای بیگانه، زمینه برای روی کار آمدن پهلوی به عنوان نجات دهنده ایران از آشفتگی با رویکرد دینستیزی و غربزدگی به لحاظ زندگی اجتماعی و استبداد به لحاظ سیاسی فراهم شد و فریاد بزرگانی چون [آخوند]مدرس اصلاحطلب به خاموشی گرایید». نامهای برای فردا، نوشته سیدمحمد خاتمی، صفحه ۱۷، انتشارات خانه فرهنگ خاتمی، چاپ ششم، ۱۳۸۳ خورشیدی@na_ta_ma●اعتراف "سیدمحمد خاتمی" به نجات ایران توسط رضاشاه بزرگسیدمحمد خاتمی رئیس جمهور هشت ساله دولت تروریستی اصلاحات در کتاب خود اعتراف میکند که پهلویها ایران را نجات دادند و آنان رویکرد خرافهستیزی، ستیز با آخوندها و ستیز با اسلامگرایی داشتند، او مینویسد: «بعد از مشروطیت و نزاع سنت و تجدّد و آشفتی فکری و اجتماعی و دخالت پیدا و ناپیدای بیگانه، زمینه برای روی کار آمدن پهلوی به عنوان نجات دهنده ایران از آشفتگی با رویکرد دینستیزی و غربزدگی به لحاظ زندگی اجتماعی و استبداد به لحاظ سیاسی فراهم شد و فریاد بزرگانی چون [آخوند]مدرس اصلاحطلب به خاموشی گرایید». نامهای برای فردا، نوشته سیدمحمد خاتمی، صفحه ۱۷، انتشارات خانه فرهنگ خاتمی، چاپ ششم، ۱۳۸۳ خورشیدی@na_ta_ma
چهارم امرداد، سالروز درگذشت بزرگمرد تاریخ معاصر ایران، اعلیحضرت رضاشاه بزرگ، گرامی باد.دونالد ن. ویلبر، ایرانشناس و پژوهشگر برجسته آمریکایی، در کتاب خود درباره رضاشاه مینویسد که:رضاشاه ایران را از آشفتگی، هرجومرج و خطر تجزیه نجات داد.او بنیانگذار دولت مدرن ایران بود و پایههای ایران نوین را استوار ساخت.با تقویت اقتدار حکومت مرکزی، استقلال کشور را در برابر نفوذ قدرتهای خارجی، بهویژه روسیه و بریتانیا، استحکام بخشید.ارتش نوین، راهآهن سراسری، نظام آموزشی جدید و ساختار بوروکراسی مدرن را بنیان نهاد.ویلبر در مقدمه این اثر، رضاشاه را شخصیتی معرفی میکند که «ایران را از نو ساخت.»Donald N. Wilber, Riza Shah Pahlavi: The Resurrection and Reconstruction of Iran, 1878–1944.این کتاب از مهمترین آثار پژوهشگران غربی درباره زندگی، اقدامات و میراث سیاسی رضاشاه به شمار میرود و از منابع شاخص در مطالعه دوران پهلوی اول محسوب میشود.@na_ta_ma
‼️شما را به خدا به این نکته خوب توجه فرمایید ✴️ نزدیک به صدو پنجاه سال هفت پادشاه/ هفت قبله عالم/هفت خاقان بن خاقان/هفت سلطان بن سلطان از یک دودمان بر این سرزمین حکومت میکنند هزاران هزار شاهزاده و شاهزاده خانم پر فیس و افاده از آنها به وجود می آید صدها الدوله…🔻رفتارهای انسانی و مردمی آغامحمد خان در زمان اسارتش در شهر شیراز⭕️آغا محمد خان قاجار برای دوستانش حکایت میکرد هنگامی که کریمخان از بین سرکشی ها و طغیان های دائمی مرا به ایالت شیراز محکوم ساخت، منتهای احترام را در حق من بکار می برد و همه جا رعایت خاطرم را منظور و در مسائل عمده کشور با من مشورت میکرد ، و اما در مقابل ، من با آن همه عزت و حرمت و رفاه هیچ گاه از فشار احساسات کینه توزی و انتقام آرام نداشتم و چون کاری دیگر از دستم بر نمیآمد با قلمتراشی که در جیب داشتم قالی ها و قالیچه های قیمتی را در تنهایی سوراخ و پاره میکردم و بدين طريق حس انتقام را تسلیت میدادم و حالا که آن فرش های زیبا به اختیار خودم درآمده تأسف میخورم که چرا سوراخ شده است.✍ ایرج بقائی کرمانی📕کشورگشایان قاجار@NA_TA_MA
📍شاه که میان باغ گردش میکردند به من فرمودند: دور باغ ریده اند و فضله هم بهاره است و تازه نیست چون میانش هسته آلبالو دیده میشود! 🔺حرفه من مؤاخذه گُه شده است.این است دقتِ همایون در کارهای من!! ✍روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه @NA_TA_MA🔰صبح زود با کسالت بی خوابی سلطنت آباد رفتم.آنجا را قرق کردم شام با تمام حرم تشریف آوردند. ناهار را مردانه در کلاه فرنگی میل فرمودند. بعد ماها رفتیم منزل خواجه ها. الى عصر به صحبت گذشت. ربع به غروب مانده شاه از باغ بیرون تشریف آوردند.دَرِ معروف به گبرها.🔺من انتظار داشتم که کمال تمجید را خواهند فرمود که باغ يك فرسخ عرض و طول به این تمیزیست. مرا که دیدند فرمودند: در بالای درختها تار عنكبوت است چرا با دستمال پاک نکردید! تعجب کردم وقتیکه چنار در نظر مبارک نمینماید، تار عنکبوتی را ملاحظه میفرمایند. اینها باخداست، دخل به خلق ندارد.*جوی طالع زخرواری هنر به* شب را با کسالت گذشت.✍ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه@NA_TA_MA
هممیهنان عزیزم،جمهوری اسلامی، با دستگاه عظیم دروغپردازی و تبلیغاتش، پس از ۴۷ سال جنایت علیه ملت و میهن ما، بار دیگر پشت نام «ایران» سنگر گرفته است.این فرقه تبهکار ناایرانی و ضدایرانی، با جنگافروزی و سیاستهای ویرانگر، ایران را به انزوا و نابودی کشانده است، و امروز با وقاحت تمام، خود را مدافع وطن معرفی میکند.رژیمی که دههها از خوزستان تا سیستان و بلوچستان را در فقر، محرومیت و بیتوجهی رها کرده است، امروز برای جنوب ایران اشک تمساح میریزد.اما ما نمیگذاریم حقیقت وارونه شود.این جنگ را جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده، و مسئولیت آن بر عهده همین رژیم و حامیان آشکار و پنهانش است.کسانی که سالها در برابر فقر، فساد، تبعیض و ویرانی کشور سکوت کردند یا در آن شریک بودند، امروز نمیتوانند با پناه گرفتن پشت نام «ایران»، کارنامه سیاه خود را سپید کنند.همانگونه که رژیم نازی، مترادف ملت آلمان نبود، جمهوری اسلامی نیز مترادف ملت ایران نیست. ایران، ملت ایران است؛ نه رژیمی که بقای خود را بر ویرانی کشور بنا کرده است.ملیگرایی واقعی، ایستادن در کنار ملت ایران و مبارزه دلیرانهشان برای آزادی، رفاه و بازپسگیری میهن است؛ نه دفاع از رژیمی که ۴۷ سال است جان و توان سرزمین ما را مصرف میکند.هممیهنان،ما برای بازپسگیری ایران از این رژیم اشغالگر ایستادهایم. این مسیر آسان نیست، اما مقصد روشن است. هر گام با برنامه، بر پایه واقعیتهای میدانی و با تکیه بر منافع ملت ایران برداشته میشود و شما در جریان مسیر پیش رو قرار خواهید گرفت.برای حفظ ارتباط، تلویزیون «انقلاب ملی ایران» را از طریق ماهواره دنبال کنید و سد سانسور رژیم را بشکنید.تاریکی ماندگار نیست.نور ایران پیروز خواهد شد.@OfficialRezaPahlavi
حملات جدید آمریکا - اپوزیسیون ملی گرا کجاست؟ گزارشی گمان شکن از خسرو فروهر@na_ta_ma
دوشنبه ۲۹ تیر ماه ۲۵۸۵، برابر با ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶عصر این روز گروهی از خانواده های جاوید نامان تظاهرات در ایران، آسیب دیدگان چشمی، و همینطور تعدادی محدود، از کسانی بسیار که مورد ضرب و شکنجه رژیم حاکم بر ایران قرار گرفته اند، برای دیدار با علیاحضرت شهبانوی ایران در پاریس گرد آمدند.شهبانوی ایران در این دیدار بسیار احساسی و تاثیر گذار، یک یک افراد این گروه را پذیرا شدند و با دقت و تامل به گفتگو و درد دل های آنها گوش کردند، و آنها را به لزوم از دست ندادن امیدشان و اعتماد به آینده ایران تشویق نمودند.شهبانوی ایران در انتهای این جلسه پر از احساس و هیجان، با تاکیدی دوباره بر اینکه سلاح فرد فرد ما امید و اعتقاد به ایران و ایرانی است، یادآور شدند که اطمینان راسخ دارند که با آزادی نزدیک ایران، نسل جوان و برومند ما وظیفه خطیر بازسازی میهنمان و سربلندی ایران و ایرانی را به بهترین نحو آن به انجام خواهد رساند.با این گفته و در میان شور و هیجانی صمیمانه این همایش بی نظیر انجام پذیرفت.
دکتر پیروز مجتهدزاده مورخ و استاد جغرافیای سیاسی و مسائل ژئوپولیتیک در مورد برخی از بخشهایی که در دوران قاجاریه حاکمیتش توسط انگلیس از ایران سلب شد و در دوران پهلوی به ایران بازگردانده شد، چنین مینویسد:"...به هر حال بریتانیا توانست تا پایان قرن نوزدهم(دوره قاجاریه)جزایر بحرین و قشم و هنگام را از ایران جدا کند...در سال ۱۳۱۴(دوره رضاشاه) جزیرههای هنگام و قشم پس گرفته شد. تجدید حاکمیت قطعی ایران بر جزیرهی سیری در سال ۱۳۴۱(دوره محمدرضا شاه)واقعیت پیدا کرد و جزیره های تنب و ابوموسی در سال ۱۳۵۰(دوره محمدرضا شاه)به ایران بازگردانده شد".کتاب "دموکراسی و هویت ایرانی"، نوشته پیروز مجتهدزاده، ۲۴۳ و ۲۴۵، انتشارات کویر، چاپ اول: ۱۳۸۶@na_ta_mahttps://t.me/natama_archive/21دکتر پیروز مجتهدزاده مورخ و استاد جغرافیای سیاسی و مسائل ژئوپولیتیک در مورد برخی از بخشهایی که در دوران قاجاریه حاکمیتش توسط انگلیس از ایران سلب شد و در دوران پهلوی به ایران بازگردانده شد، چنین مینویسد:"...به هر حال بریتانیا توانست تا پایان قرن نوزدهم(دوره قاجاریه)جزایر بحرین و قشم و هنگام را از ایران جدا کند...در سال ۱۳۱۴(دوره رضاشاه) جزیرههای هنگام و قشم پس گرفته شد. تجدید حاکمیت قطعی ایران بر جزیرهی سیری در سال ۱۳۴۱(دوره محمدرضا شاه)واقعیت پیدا کرد و جزیره های تنب و ابوموسی در سال ۱۳۵۰(دوره محمدرضا شاه)به ایران بازگردانده شد".کتاب "دموکراسی و هویت ایرانی"، نوشته پیروز مجتهدزاده، ۲۴۳ و ۲۴۵، انتشارات کویر، چاپ اول: ۱۳۸۶@na_ta_mahttps://t.me/natama_archive/21
● در ادامه افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و چهارم ترجمه: آیا آلخلیفه خود را فاتحی در برابر ایرانیان میدانستند یا در برابر شیعیان؟ در نتیجه، آیا نبرد آنان در بحرین را باید بخشی از یک رویارویی مذهبی یا سیاسیِ پیشین دانست، یا تلاشی…افسانه تجزیه بحرین در دوران پادشاهی پهلوی —قسمت 64عبدالرحمن النعیمی اندیشمند بحرینی معتقده که خاندان آلخلیفه بهعنوان اشغالگران بحرین وارد این سرزمین شدند و عملکرد آنان نیز ماهیتی فرقهگرایانه داشت، نه وحدتآفرین. او همچنین به برخوردها و فشارهایی که به گفته وی از سوی این قوم غیر بومی و اشغالگر بر مردم بومی بحرین اعمال میشد، اشاره میکند. نویسنده در ادامه، نقش بریتانیا و تأثیر منافع این قدرت استعماری بر تحولات بحرین را نیز مورد بررسی قرار میدهد.آنچه از این بررسیها برمیآید، این است که بحرین قرنها پیش از دوران پهلوی از حاکمیت ایران خارج شده بود. پس از آن، اقوام مهاجم بر این سرزمین مسلط شدند و بعدها همان جریانها در چارچوب منافع بریتانیا عمل کردند. متأسفانه در دوره قاجار، به دلیل بیتوجهی حکومت به جزایر و سواحل خلیج فارس، صرف تمرکز بر پایتخت و ضعف در حضور و تحرک دریایی و سیاسی، نفوذ و جایگاه ایران در خلیج فارس بهتدریج کاهش یافت.یکی از نقاط قوت دوره پهلوی، بازپسگیری شماری از جزایر خلیج فارس بود و اگر این اقدام صورت نمیگرفت، ایران حتی حاکمیت بر همین جزایری را که امروز در اختیار دارد نیز از دست میداد.افسانه تجزیه بحرین در دوران پادشاهی پهلوی —قسمت 64عبدالرحمن النعیمی اندیشمند بحرینی معتقده که خاندان آلخلیفه بهعنوان اشغالگران بحرین وارد این سرزمین شدند و عملکرد آنان نیز ماهیتی فرقهگرایانه داشت، نه وحدتآفرین. او همچنین به برخوردها و فشارهایی که به گفته وی از سوی این قوم غیر بومی و اشغالگر بر مردم بومی بحرین اعمال میشد، اشاره میکند. نویسنده در ادامه، نقش بریتانیا و تأثیر منافع این قدرت استعماری بر تحولات بحرین را نیز مورد بررسی قرار میدهد.آنچه از این بررسیها برمیآید، این است که بحرین قرنها پیش از دوران پهلوی از حاکمیت ایران خارج شده بود. پس از آن، اقوام مهاجم بر این سرزمین مسلط شدند و بعدها همان جریانها در چارچوب منافع بریتانیا عمل کردند. متأسفانه در دوره قاجار، به دلیل بیتوجهی حکومت به جزایر و سواحل خلیج فارس، صرف تمرکز بر پایتخت و ضعف در حضور و تحرک دریایی و سیاسی، نفوذ و جایگاه ایران در خلیج فارس بهتدریج کاهش یافت.یکی از نقاط قوت دوره پهلوی، بازپسگیری شماری از جزایر خلیج فارس بود و اگر این اقدام صورت نمیگرفت، ایران حتی حاکمیت بر همین جزایری را که امروز در اختیار دارد نیز از دست میداد.
● در ادامه افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و چهارمترجمه: آیا آلخلیفه خود را فاتحی در برابر ایرانیان میدانستند یا در برابر شیعیان؟ در نتیجه، آیا نبرد آنان در بحرین را باید بخشی از یک رویارویی مذهبی یا سیاسیِ پیشین دانست، یا تلاشی برای «آزادسازی» بحرین از سلطه ایران؟به باور نویسنده، در آن دوره عوامل مختلف در هم تنیده بود، اما ملیگرایی عامل غالب نبود. از این رو نمیتوان گفت که آلخلیفه جنگی برای «آزادسازی بحرین از ایرانیان» به راه انداختند. رفتار آنان، بیش از آنکه ماهیتی ملی داشته باشد، رنگ و بوی فرقهای داشت و عمدتاً متوجه جامعه شیعه بحرین بود؛ نه به این دلیل که مردم به ایران یا دین خاصی وفادار بودند، بلکه صرفاً به سبب شیعه بودنشان. بنابراین، درگیریهای آن دوره را نمیتوان جدا از بستر مذهبی آن تحلیل کرد.نویسنده همچنین یادآور میشود که قبایل عربی همراه آلخلیفه، عمدتاً سنیمذهب بودند. به همین دلیل، از نگاه او، این قبایل در پی تصرف سرزمینهای شیعیان و برقراری سلطه خود بر آنان بودند. در چنین شرایطی، طبیعی بود که شیعیان، آلخلیفه را گروهی بدانند که قدرت سیاسی را از آنان گرفته، زمینهایشان را در اختیار خود قرار داده و آن را از ساکنان اصلی مصادره کرده است.وی سپس توضیح میدهد که هرچند تاریخنگاری رسمی بیشتر بر اختلافات درون خاندان حاکم و متحدان آنان از قبایل سنی شرق شبهجزیره عربستان تمرکز کرده و این کشمکشها را مهمترین ویژگی آن دوره معرفی کرده است، اما در همان زمان بیعدالتیهای گستردهای نیز علیه فقرا و بخش بزرگی از مردم، از جمله پیروان دیگر مذاهب اسلامی، چه در بحرین و چه در شرق شبهجزیره عربستان، وجود داشت.به گفته نویسنده، با آغاز قرن بیستم و افزایش مداخله بریتانیا در منطقه ــ بهویژه در بحرین ــ و همزمان با ظهور عبدالعزیز آلسعود و تلاش او برای الحاق شیخنشینهای تحت حمایت بریتانیا به قلمرو خود، ابعاد تازهای به این منازعات افزوده شد.از این زمان، نماینده سیاسی بریتانیا تحولات داخلی و خارجی را بر اساس منافع امپراتوری بریتانیا زیر نظر گرفت و در نتیجه، نیروهای درگیر نیز بهتدریج ائتلافها و مواضع خود را بر پایه منافع سیاسی خویش تنظیم کردند.در پایان این بخش، نویسنده نتیجه میگیرد که به سود خاندان حاکم و قبایل سنی متحد آنان بود که وضعیت موجود حفظ شود؛ وضعیتی که در آن حکومت مرکزی نیرومندی وجود نداشت و اعضای خاندان حاکم میتوانستند بدون پاسخگویی و نظارت، بر کشاورزان و دیگر شهروندان سلطه و کنترل داشته باشند.👆🏻👆🏻بر اساس این سند، این اندیشمند بحرینی معتقد است که خاندان آلخلیفه بهعنوان فاتحان و اشغالگران بحرین وارد این سرزمین شدند و عملکرد آنان نیز ماهیتی فرقهگرایانه داشت، نه وحدتآفرین. او همچنین به برخوردها و فشارهایی که به گفته وی از سوی این قوم غیر بومی و اشغالگر بر مردم بومی بحرین اعمال میشد، اشاره میکند. نویسنده در ادامه، نقش بریتانیا و تأثیر منافع این قدرت استعماری بر تحولات بحرین را نیز مورد بررسی قرار میدهد.آنچه از این بررسیها برمیآید، این است که بحرین قرنها پیش از دوران پهلوی از حاکمیت ایران خارج شده بود. پس از آن، اقوام مهاجم بر این سرزمین مسلط شدند و بعدها همان جریانها در چارچوب منافع بریتانیا عمل کردند. متأسفانه در دوره قاجار، به دلیل بیتوجهی حکومت به جزایر و سواحل خلیج فارس، صرف تمرکز بر پایتخت و ضعف در حضور و تحرک دریایی و سیاسی، نفوذ و جایگاه ایران در خلیج فارس بهتدریج کاهش یافت.یکی از نقاط قوت دوره پهلوی، بازپسگیری شماری از جزایر خلیج فارس بود و اگر این اقدام صورت نمیگرفت، ایران حتی حاکمیت بر همین جزایری را که امروز در اختیار دارد نیز از دست میداد. @na_ta_ma
● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و سوم در بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات دوره قاجار و…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و چهارمدر بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیتی نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات دوره قاجار و گسترش نفوذ بریتانیا در خلیج فارس بازمیگردد، نه به دوره پهلوی.عبدالرحمن محمد النعیمی، سیاستمدار، نویسنده و از رهبران جریان ملیگرای چپ بحرین، در مقدمه کتاب «البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)» نوشته دکتر سعید الشهابی، مینویسد:هل اعتبروا أنفسهم فاتحين ضد الفرس أو ضد الشيعة أيضاً؟ وبالتالي هل اعتبروا صراعهم في البحرين جزءاً من الصراع المذهبي أو السياسي السابق أم تحرير منطقة من السيطرة الإيرانية؟في تلك الفترة، كانت الأمور متداخلة، ولكن العامل القومي لم يكن هو الطاغي، بحيث يمكن القول بأن آل خليفة قادوا معركة تحرير البحرين ضد الفرس، وبالتالي فقد كان سلوكهم طائفياً ضد شعب البحرين الشيعي، ليس لأن المواطنين أبدوا الولاء لإيران أو لدينهم، بل لأنهم شيعة. وبالتالي فإن الصراعات التي نشأت في تلك الفترة لا يمكن عزلها عن إطارها المذهبي.ولا يمكن تجاهل أن القبائل العربية التي جاءت مع آل خليفة كانت سنية، وبالتالي برزت الأمور، وكان القبائل السنية تريد الاستيلاء على أراضي الشيعة وتقيم سلطانها عليهم، وكان من الطبيعي أن ينظر الشيعة إلى آل خليفة بأنهم انتزعوا السلطة السياسية منهم، ووضعوا الأرض رهنهم، أي انتزعوها من سكانها الأصليين، واعتبروا إمرة آل خليفة، أي آل خليفة، مصادرة من الشيعة.وحيث طفت الصراعات بين أفراد الأسرة الحاكمة وحلفائهم من قبائل شرق الجزيرة العربية (السنية)، فقد سجل التاريخ الرسمي تلك الصراعات واعتبرها المظهر الرئيسي للصراع في تلك الفترة، بالرغم من المظالم التي لا تحصى ضد الفقراء وضد المواطنين من المذاهب الإسلامية الأخرى سواء في البحرين، أو شرق الجزيرة العربية. إلا أن الصراع قد اكتسب مضامين أخرى في مطلع القرن عندما تزايد التدخل البريطاني في المنطقة، وبشكل خاص في البحرين، وبحكم بروز الأسرة السعودية بقيادة عبدالعزيز آل سعود، الذي تطلع إلى هذه المحميات البريطانية ليضمها إلى مملكته. وبالتالي تزايدت العوامل في الصراع الداخلي، وبدأ المعتمد البريطاني يراقب الموقف الداخلي والخارجي وتفاعلاته على ضوء المصلحة البريطانية، وبات من الطبيعي أن تنشأ القوى المتصارعة عن تحالفاتها في ضوء مصالحها أيضاً.لقد كان من مصلحة الأسرة الحاكمة والقبائل السنية المرتبطة معها إبقاء الأوضاع على ما هي عليه من انعدام سلطة مركزية، والتحكم بالفلاحين والمواطنين عموماً من قبل أفراد الأسرة الحاكمة دون محاسبة، في مطلع القرن...📚 البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)، صفحه 9ادامه دارد....
● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و سوم در بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات دوره قاجار و…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و سومt.me/na_ta_ma/11248%E2%97%8F افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و سومt.me/na_ta_ma/11248
● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و دوم در بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی و اداره مستقیم نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و سومدر بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات دوره قاجار و گسترش نفوذ بریتانیا در خلیج فارس بازمیگردد، نه به دوره پهلوی.عبدالرحمن محمد النعیمی، سیاستمدار، نویسنده و از رهبران جریان ملیگرای چپ بحرین، در مقدمه کتاب «البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)» نوشته دکتر سعید الشهابی، مینویسد:وإذا أردنا تفحص وضعية البحرين، في القرون الأخيرة، فإننا نرى بأن سكانها كانوا من الشيعة، وتمكنت إيران من المساهمة في طرد البرتغاليين في القرن السادس عشر وفرض الحماية على جزر البحرين منذ ذلك الوقت، وكانت أسرة آل مذكور حاكمة في البلاد وتدفع الضرائب لحاكم بوشهر، ولم يكن هناك إشكالية مذهبية بين الحاكم والمحكوم حيث كان الطرفان يدينان بالمذهب الجعفري، وكان الولاء المذهبي لا يقل قوة عن الولاء القبلي أو الولاء القومي الذي برز لاحقاً وفي القرن العشرين.كيف اعتبر آل خليفة أنفسهم فاتحين للبحرين ولم يعتبروا أنفسهم فاتحين لقطر؟ وقد استولوا على الأخيرة في القرن الثامن عشر عندما تركوا الكويت في منتصف القرن الثامن عشر ليستقروا في الزبارة، ويشنوا الهجمات العسكرية المتكررة على البحرين حتى استطاعوا السيطرة عليها عام 1783.📚 البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)، صفحه 8ترجمه: اگر وضعیت بحرین در قرون اخیر را بررسی کنیم، درمییابیم که اکثریت ساکنان آن شیعه بودهاند. ایران نیز در قرن شانزدهم میلادی توانست پرتغالیها را از بحرین بیرون براند و از آن زمان، نوعی حمایت و نفوذ خود را بر جزیره اعمال کرد. در همان دوره، خاندان آلمذکور حکومت محلی بحرین را در اختیار داشت و مالیات خود را به حاکم بوشهر میپرداخت. با وجود این، اختلاف مذهبی میان حاکمان و مردم وجود نداشت؛ زیرا هر دو پیرو مذهب جعفری بودند. بنابراین، پیوند مذهبی در آن زمان، دستکم به اندازه پیوندهای قبیلهای و بعدها ملیگرایانه، نقش مهمی در شکلدهی به وفاداریهای سیاسی داشت.سپس نویسنده این پرسش را مطرح میکند که چرا آلخلیفه خود را فاتح بحرین میدانستند، در حالی که فاتح قطر محسوب نمیشدند؟ او توضیح میدهد که آلخلیفه در اواخر قرن هجدهم، پس از ترک کویت، مدتی در زباره (در قطر امروزی) ساکن شدند و از آنجا حملات نظامی مکرری علیه بحرین انجام دادند تا سرانجام در سال ۱۷۸۳ موفق شدند کنترل این جزیره را به دست گیرند.👆🏻👆🏻آنچه از این بخش از مقدمه کتاب برمیآید، آن است که عبدالرحمن محمد النعیمی، از چهرههای برجسته سیاسی بحرین، پیوند تاریخی ایران با بحرین را بسیار قدیمیتر و عمیقتر از حضور خاندان آلخلیفه میداند. وی تصریح میکند که ایران در اخراج پرتغالیها از بحرین نقش داشته و پس از آن، این سرزمین تحت نفوذ ایران قرار گرفته است. البته در متن وی یک خطای تاریخی وجود دارد؛ اخراج پرتغالیها در قرن شانزدهم میلادی رخ نداده، بلکه در اوایل قرن هفدهم میلادی و مشخصاً در سال ۱۶۰۲ میلادی (۱۰۱۱ هجری قمری)، در دوران سلطنت شاه عباس یکم صفوی و به فرماندهی امامقلیخان انجام شد.پرتغالیها از سال ۱۵۲۱ میلادی بحرین را در اشغال خود داشتند و پس از اخراج آنان، بحرین نزدیک به ۱۸۰ سال تحت حاکمیت و نفوذ دولت صفوی قرار گرفت و از طریق حکومت ایران اداره میشد؛ هرچند در این دوره نیز شورشها و منازعات محلی گاهوبیگاه رخ میداد.پس از سقوط دولت صفوی در سال ۱۷۲۲، اقتدار ایران در خلیج فارس تضعیف شد و در نهایت، خاندان آلخلیفه در سال ۱۷۸۳ کنترل بحرین را به دست گرفت.نعیمی همچنین تصریح میکند که در دوره حکومت خاندان آلمذکور، حکام بحرین مالیات خود را به حاکم بوشهر پرداخت میکردند و از آنجا که حاکمان و اکثریت مردم هر دو پیرو مذهب جعفری بودند، اختلاف مذهبی میان آنان وجود نداشت. وی در ادامه، با طرح این پرسش که چرا آلخلیفه خود را «فاتح بحرین» میدانند، در واقع این خاندان را مهاجرانی میداند که پس از استقرار در زباره، با حملات نظامی بحرین را تصرف کردند و از این رو، آنان را فاتح یا اشغالکننده بحرین معرفی میکند.@na_ta_ma
● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و دوم در بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی و اداره مستقیم نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و دومعبدالرحمن محمد النعیمی، سیاستمدار، نویسنده و از رهبران جریان ملیگرای چپ بحرین، در مقدمه کتاب «البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)» نوشته دکتر سعید الشهابی، مینویسد که این کتاب با تکیه بر اسناد بریتانیایی، تاریخ بحرین از آغاز قرن بیستم تا استقلال را بررسی میکند؛ دورهای که حضور و نفوذ بریتانیا در بحرین به اوج خود رسیده بود. به گفته او، هرچند بحرین از نظر حقوقی تحت نظام «حمایت بریتانیا» قرار داشت، اما در عمل، اداره بسیاری از امور کشور زیر نظر نمایندگان سیاسی و مستشاران بریتانیایی انجام میشد.📚البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971، صفحه 7آنچه از این مقدمه برمیآید، این است که حتی از نگاه نویسندگان و فعالان سیاسی بحرینی نیز، بحرین پیش از سال ۱۹۷۱ دارای حکومت محلی آلخلیفه بود، اما در چارچوب نظام تحتالحمایگی بریتانیا قرار داشت و بریتانیا نفوذ و نقش تعیینکنندهای در تصمیمات مهم سیاسی و اداری آن ایفا میکرد. مشخص گردید بحرین پیش از دوره پهلوی یک حکومت داخلی داشت و صفر تا صد آنجا تحت نظر و خواست انگلیسیها بود.@na_ta_ma● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و دومعبدالرحمن محمد النعیمی، سیاستمدار، نویسنده و از رهبران جریان ملیگرای چپ بحرین، در مقدمه کتاب «البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)» نوشته دکتر سعید الشهابی، مینویسد که این کتاب با تکیه بر اسناد بریتانیایی، تاریخ بحرین از آغاز قرن بیستم تا استقلال را بررسی میکند؛ دورهای که حضور و نفوذ بریتانیا در بحرین به اوج خود رسیده بود. به گفته او، هرچند بحرین از نظر حقوقی تحت نظام «حمایت بریتانیا» قرار داشت، اما در عمل، اداره بسیاری از امور کشور زیر نظر نمایندگان سیاسی و مستشاران بریتانیایی انجام میشد.📚البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971، صفحه 7آنچه از این مقدمه برمیآید، این است که حتی از نگاه نویسندگان و فعالان سیاسی بحرینی نیز، بحرین پیش از سال ۱۹۷۱ دارای حکومت محلی آلخلیفه بود، اما در چارچوب نظام تحتالحمایگی بریتانیا قرار داشت و بریتانیا نفوذ و نقش تعیینکنندهای در تصمیمات مهم سیاسی و اداری آن ایفا میکرد. مشخص گردید بحرین پیش از دوره پهلوی یک حکومت داخلی داشت و صفر تا صد آنجا تحت نظر و خواست انگلیسیها بود.@na_ta_ma
●افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و یکم در بخشهای پیشین در سالهای گذشته در این سلسله نوشتار، طی بررسیهای تاریخی و مستند، به موضوع بحرین و ادعای «تجزیه آن از ایران در دوران پهلوی» پرداختیم و نشان دادیم که در دوره پهلوی، ایران فاقد…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و دومدر بخشهای پیشین این سلسله نوشتار، با استناد به منابع تاریخی نشان دادیم که ایران در دوران پهلوی بر بحرین حاکمیت عملی و اداره مستقیم نداشت و روند از دست رفتن کنترل ایران بر این سرزمین، به تحولات دوره قاجار و گسترش نفوذ بریتانیا در خلیج فارس بازمیگردد، نه به دوره پهلوی.در این بخش و چند قسمت آینده، دیدگاه برخی از اندیشمندان و نویسندگان معاصر بحرینی را بررسی میکنیم.عبدالرحمن محمد النعیمی، سیاستمدار، نویسنده و از رهبران جریان ملیگرای چپ بحرین، در مقدمه کتاب «البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971)» نوشته دکتر سعید الشهابی، مینویسد که این کتاب با تکیه بر اسناد بریتانیایی، تاریخ بحرین از آغاز قرن بیستم تا استقلال را بررسی میکند؛ دورهای که حضور و نفوذ بریتانیا در بحرین به اوج خود رسیده بود. به گفته او، هرچند بحرین از نظر حقوقی تحت نظام «حمایت بریتانیا» قرار داشت، اما در عمل، اداره بسیاری از امور کشور زیر نظر نمایندگان سیاسی و مستشاران بریتانیایی انجام میشد.نعیمی همچنین توضیح میدهد که نویسنده کتاب، ریشه اختلافات داخلی بحرین را در روابط میان اکثریت شیعه و خاندان حاکم آلخلیفه بررسی کرده و بر این باور است که اکثریت شیعه بحرین در آن دوران با تبعیض و محدودیتهای گسترده روبهرو بودند. وی همچنین به موضوع بافت مذهبی بحرین و نقش آن در تحولات سیاسی و اجتماعی این کشور میپردازد.📚البحرين: قراءة في الوثائق البريطانية (1920–1971، صفحه 7آنچه از این مقدمه برمیآید، این است که حتی از نگاه نویسندگان و فعالان سیاسی بحرینی نیز، بحرین پیش از سال ۱۹۷۱ دارای حکومت محلی آلخلیفه بود، اما در چارچوب نظام تحتالحمایگی بریتانیا قرار داشت و بریتانیا نفوذ و نقش تعیینکنندهای در تصمیمات مهم سیاسی و اداری آن ایفا میکرد. مشخص گردید بحرین پیش از دوره پهلوی یک حکومت داخلی داشت و صفر تا صد آنجا تحت نظر و خواست انگلیسیها بود.@na_ta_ma
هممیهنانم، ملت بزرگ و دلیر ایران،امروز، با افزایش تنشها و احتمال گسترش حملات، بهویژه در جنوب کشور، میخواهم با شما سخن بگویم؛ بهویژه با مردم شریف سیستان و بلوچستان، هرمزگان، بوشهر، خوزستان و همه ساکنان سواحل خلیج فارس و دریای مَکران.جنگ و بحرانی که امروز کشور ما با آن روبهروست، تنها یک باعث و بانی دارد: رژیم جمهوری اسلامی.اما جنگ اصلی، یعنی جنگ جمهوری اسلامی علیه ملت ایران، چهلوهفت سال پیش آغاز شد و تا امروز ادامه یافته است.همه ملت ایران از این رژیم زخم خوردهاند. نگذاریم بگویند که جنوب ایران تازه وارد جنگ شده است. جنوب ایران از همان روزی وارد جنگ شد که کودکان بلوچ، به دلیل نبود آب آشامیدنی و زیرساختهای اولیه، قربانی گاندوها شدند؛ از روزی که در سیستان و بلوچستان، سرزمین رستم و قلب اسطورههای ایران، جوانان برای تامین معاش ناچار به سوختبری شدند؛ از روزی که استان هرمزگان و بندرعباس، بزرگترین بندر ایران، در فقر و محرومیت رها شدند؛ از روزی که بوشهر، تأمینکننده بخش بزرگی از گاز کشور، و خوزستان، قلب صنعت نفت ایران، خود از ثروتشان بیبهره ماندند.اما ایران آزاد، ایرانی متفاوت خواهد بود.با استقرار دولتی ملی، کارآمد و توسعهگرا، سیستان و بلوچستان میتواند با تکیه بر موقعیت راهبردی، نیروی انسانی جوان و دسترسی به آبهای آزاد، به یکی از موتورهای اصلی رشد و شکوفایی کشور تبدیل شود. چابهار میتواند قلب تجارت ایران و دروازه اتصال اقیانوس هند، آسیای مرکزی و بازارهای جهانی باشد؛ با بهروزرسانی همان برنامه جامعی که پیش از فاجعه ۵۷ قرار بود اجرا شود.هرمزگان، بوشهر، خوزستان و جزایر خلیج فارس میتوانند با توسعه تجارت، گردشگری، صنعت و جذب سرمایهگذاری، به ثروتمندترین و پیشرفتهترین مناطق ایران بدل شوند.هممیهنانم،این رژیم جنگافروز نه برای مردم پناهگاهی ساخته است و نه توان دفاع از آسمان کشور را دارد. سردمداران آن در حالی که زیر زمین پنهان شدهاند، از مدارس، بیمارستانها و دیگر مراکز غیرنظامی، استفاده نظامی میکنند، و مردم ایران، از جمله سربازان وظیفه را در پادگانها، به سپر انسانی تبدیل کردهاند.در جنگی که جمهوری اسلامی بر کشور تحمیل کرده است، نخستین و مهمترین وظیفه شما حفظ جان، امنیت و سلامت خود و خانوادههایتان است. زیرا شما سرمایه ایران و سربازان واقعی نبرد برای بازپسگیری میهن هستید.در همین ارتباط، دفتر ارتباطات و رسانه من، توصیهها و راهنماییهای لازم را برای افزایش امنیت هممیهنان منتشر خواهد کرد.مبارزه و کسب آمادگی برای پیروزی نهایی یک وظیفه همیشگی است. در نبرد نهایی، هر قدر ما توانمندتر، و جمهوری اسلامی ضعیفتر باشد، پیروزی سریعتر و کمهزینهتر به دست خواهد آمد.پاینده ایران@OfficialRezaPahlavi
🌟 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً زودتر وارد شوید .💎〰
با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.📄🌼 بانک کامل PDF و منابع آموزشی تخصصی برای تمامی رشته ها . ▶️این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳
●افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و یکم در بخشهای پیشین در سالهای گذشته در این سلسله نوشتار، طی بررسیهای تاریخی و مستند، به موضوع بحرین و ادعای «تجزیه آن از ایران در دوران پهلوی» پرداختیم و نشان دادیم که در دوره پهلوی، ایران فاقد…● افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و یکمدر این بخش، روایت رسمی خود بحرین درباره استقلال سال ۱۹۷۱ بررسی میشود.در تارنمای رسمی وزارت رسانه و اطلاعرسانی دولت بحرین آمده است:«بحرین در ۱۵ اوت ۱۹۷۱ استقلال خود را از بریتانیا اعلام کرد و در ۱۶ دسامبر همان سال به وضعیت تحتالحمایگی بریتانیا پایان داد.»mia.gov.bh/kingdom-of-bahrain/history/?la… اساس این سند، بحرین استقلال خود را در چارچوب پایان یافتن تحتالحمایگی بریتانیا تعریف میکند، نه جدایی از ایران؛ زیرا در این روایت هیچ اشارهای به «استقلال از ایران» یا «تجزیه از ایران» نشده است.البته باید میان ادعای تاریخی ایران نسبت به بحرین و اعمال حاکمیت عملی تفاوت قائل شد؛ ایران تا سال ۱۹۷۰ ادعای حقوقی خود را حفظ کرده بود، اما از قرن نوزدهم اداره و امنیت بحرین عملاً تحت نفوذ بریتانیا قرار داشت.بنابراین، بر اساس اسناد رسمی بحرین، روایت استقلال این کشور، خروج از تحتالحمایگی بریتانیا است، نه «استقلال از ایران».@na_ta_ma
●افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی-----قسمت شصتم در قسمتهای قبل به صورت مفصل به موضوع بحرین و افسانه تجزیه آن در دوران پهلوی پرداختیم و نشان دادیم که در دوره پهلوی، ایران هیچگونه حاکمیتی بر بحرین نداشت و جدایی بحرین نیز در دوران قاجاریه اتفاق…●افسانه «تجزیه بحرین» در دوران پادشاهی پهلوی — قسمت شصت و یکمدر بخشهای پیشین در سالهای گذشته در این سلسله نوشتار، طی بررسیهای تاریخی و مستند، به موضوع بحرین و ادعای «تجزیه آن از ایران در دوران پهلوی» پرداختیم و نشان دادیم که در دوره پهلوی، ایران فاقد حاکمیت عملی و اداره مستقیم بر بحرین بود. همچنین بررسی کردیم که روند از بین رفتن کنترل ایران بر بحرین، به تحولات دوران قاجار و حتی پیش از قاجار و افزایش نفوذ بریتانیا در خلیج فارس بازمیگردد، نه به دوره پهلوی.در این قسمت، به یک پرسش مهم میپردازیم: خود بحرین و اسناد رسمی این کشور، استقلال سال ۱۹۷۱ را چگونه روایت میکنند؟ آیا بحرین این رویداد را جدایی از ایران میداند یا پایان دوره تحتالحمایگی بریتانیا؟در تارنمای رسمی وزارت رسانه و اطلاعرسانی دولت بحرین آمده است:"Bahrain was declared independent from the United Kingdom on the 15th of August 1971, and of the British protectorate on the 16th of December of the same year. During the era of the modern state, Bahrain issued its first constitution in 1973."ترجمه:«بحرین در ۱۵ آگوست ۱۹۷۱ استقلال خود را از بریتانیا اعلام کرد و در ۱۶ دسامبر همان سال به وضعیت تحتالحمایگی بریتانیا پایان داد. در دوران دولت مدرن، بحرین نخستین قانون اساسی خود را در سال ۱۹۷۳ صادر کرد.»بر اساس روایت رسمی دولت بحرین، استقلال سال ۱۹۷۱ در چارچوب پایان یافتن روابط تحتالحمایگی با بریتانیا تعریف میشود؛ یعنی بحرین خود را سرزمینی میداند که از نظام حمایتی بریتانیا خارج شده و به یک کشور مستقل تبدیل شده است.نکته قابل توجه این است که در این سند رسمی، هیچ اشارهای به عباراتی مانند «استقلال از ایران»، «جدایی از ایران» یا «رهایی از حاکمیت ایران» نشده است؛ بلکه تأکید صریح بر پایان یافتن تحتالحمایگی بریتانیا است.البته در بررسی تاریخی باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد:ادعای تاریخی و حقوقی ایران نسبت به بحرین از یک سو، و اعمال حاکمیت و کنترل عملی بر این سرزمین از سوی دیگر. ایران تا سال ۱۹۷۰ ادعای حاکمیت بر بحرین را حفظ کرده بود، اما در عمل، از قرن نوزدهم به بعد، اداره و امنیت بحرین تحت نفوذ و کنترل بریتانیا قرار داشت.بنابراین، بر اساس اسناد رسمی بحرین، روایت استقلال این کشور، خروج از تحتالحمایگی بریتانیا است، نه «استقلال از ایران».@na_ta_ma
مقایسه دو تصویر از جایگاه ایران؛ از دوران پهلوی تا جمهوری اسلامیدر ۱۸ اسفند ۱۳۳۴ (۹ مارس ۱۹۵۶)، اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در یک سفر رسمی دولتی وارد پاکستان شدند. بر پایه اسناد و تصاویر آرشیوی، اسکندر میرزا، فرماندار کل پاکستان (که اندکی بعد به نخستین رئیسجمهور این کشور تبدیل شد)، شخصاً در کنار پلکان هواپیما از پادشاه ایران استقبال کرد. در این مراسم، حسین شهید سهروردی، نخستوزیر پاکستان، اعضای کابینه، فرماندهان ارشد نظامی و دیگر مقامات عالیرتبه نیز حضور داشتند.پس از استقبال رسمی، شاهنشاه ایران و اسکندر میرزا از گارد احترام سان دیدند، سرود ملی دو کشور نواخته شد و آیین کامل تشریفات دولتی برگزار گردید. سپس شاهنشاه در میان استقبال گسترده مردم کراچی، با خودروی تشریفاتی راهی محل اقامت رسمی شدند. این سفر، نمادی از جایگاه برجسته ایران و احترام ویژهای بود که رهبران کشورهای منطقه برای پادشاه ایران قائل بودند.اما در نقطه مقابل، به سفر اخیر هیئت بلندپایه جمهوری اسلامی به پاکستان بنگرید؛ سفری که با حضور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، انجام شد. با وجود حضور دو تن از عالیترین مقامات جمهوری اسلامی، نه شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، و نه آصف علی زرداری، رئیسجمهور این کشور، در فرودگاه برای استقبال از هیئت ایرانی حضور نیافتند.این تفاوت، بار دیگر فاصله میان جایگاه بینالمللی ایران در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی را نشان میدهد؛ روزگاری که رؤسای جمهور، پادشاهان و امپراتوران جهان شخصاً در فرودگاه و در کنار پلکان هواپیما از محمدرضا شاه پهلوی استقبال میکردند، در حالی که امروز حتی در سفرهای مهم دیپلماتیک نیز چنین سطحی از تشریفات برای مقامات جمهوری اسلامی مشاهده نمیشود.@na_ta_ma
مشهد سقوط کرده بود!عراقچی:اصلا انتظار ۱۸ و ۱۹ دی رو نداشتیم.مجری حکومتی: ترامپ درست میگفت، من رفتم آمارش رو درآوردم، مشهد برای چند ساعت سقوط کرده بود!پ.ن: ترامپ از تنها شهری که در زمان قطعی اینترنت ایران پست گذاشت شهر مشهد بود و نوشته بود «هماکنون ۱ میلیون نفر از معترضین در خیابانهای دومین شهر بزرگ ایران حضور دارند» پ.ن۲: پیشتر خراتیان نیز گفته بود در این دوشب حدود ۱۰۰ شهر سقوط کرده بود /کانال توییت مردمی🔊@Tweetmardomi
مهمترین مؤلفههای انقلاب شیر و خورشید ایرانیان، برخورداری از رهبری، وجود برنامهای منسجم و حضور مردمی متحد، آگاه و باانگیزه است.پادشاه رضا پهلوی، رهبر انقلاب شیر و خورشید، از جایگاهی تاریخی برخوردار است. او علاوه بر داشتن پایگاه مردمی در ایران، در سطح بینالمللی نیز چهرهای شناختهشده است.خطابم مستقیماً به طرفداران پادشاهی است؛ همه شما میهنپرست هستید و هر یک با شیوه و نگاه خود برای ایران تلاش میکنید، اما نکته مهم این است که برای حفظ انسجام، به هیچ عنوان از پادشاه خود پیشی نگیرید. هر زمان که لازم باشد، پادشاه مواضع خود را اعلام خواهد کرد و هر اقدامی که ضروری باشد، انجام خواهد داد. ازاینرو، هممسیر بودن با ایشان اهمیت فراوانی دارد و باید از تکروی، شتابزدگی و پیشی گرفتن از ایشان پرهیز کرد.همگی زیر پرچم شیر و خورشید، همراه با پادشاه، تا سرنگونی رژیم ننگین پنجاهوهفتی.@na_ta_ma
مادر جاویدنام آیدا رستمی، پزشک شجاعی که بهدلیل درمان معترضان مجروح، جان خود را به دست جمهوری اسلامی از دست داد، تأکید میکند:«ایستادهایم؛ با امید، برای آزادی ایران، عدالت و کرامت انسانی، در کنار خاندان پهلوی.»@na_ta_ma