📫نظریه اقتصادی و عملکرد کنش انسانی💰اغلب بسیاری از مردم، اقتصاد را به خاطر عقبماندگی سرزنش میکنند.…
انتشار: 2026/07/08 15:29 UTC
📫نظریه اقتصادی و عملکرد کنش انسانی💰اغلب بسیاری از مردم، اقتصاد را به خاطر عقبماندگی سرزنش میکنند. حال مطمئنیم که نظریه اقتصادیمان چیز بیعیب و نقصی نیست و باید گفت دستاوردهای دانش بشری هیچ کدام کامل و بیعیب و نقص نیستند و دانش انسان نامتناهی نیست. البته ممکن است روزی برسد که نظریهای آنچنان جامع ارائه شود که همه عطش انسان را برای دانش برآورده کند. اما علم نمیتواند اطمینان خاطر کامل و مطلق بدهد، بلکه تنها به ما یادآور میشود ه تواناییهای ذهنیمان چقدر محدودند. علم تنها ایستگاهی برای قطار بیپایان نیل به سوی دانش است و این ضرورتاً از ناکافی بودن هر تلاش انسانی متاثر میشود. اما این حقیقت دانش بشری به معنی پسروی اقتصاد نیست. این تنها بدان معنی است که اقتصاد چیز زندهای است و زنده بودن، هم به معنای ناکافی بودن و هم به معنی تغییر است. سرزنش اقتصاد با ادعای عقبماندگی از دو نقطه نظر متفاوت ارائه میشود. یکی از سوی طبیعتگراها و فیزیکالیستها است که اقتصاد را به خاطر عدم پیروی از علوم طبیعی و فقدان یک روش آزمایشگاهی مورد مذمت قرار میدهند. که از وظایف این رساله در هم کوبیدن چنین مغالطاتی است. که در همین ابتدا میتوان از منظره روانشناختی گفت که این قبیل عبارات وجهه مشترک زیادی با کوت فکری برخیها دارد که تاب پذیرش رویکردهای متفاوت با خود را ندارند. چنانکه طبق افسانهها شتر، دیگر حیوانات را به خاطر نداشتن کوهان نکوهش میکرده و یا شهروندان روریتانی، شهروند لاپوتانی را به خاطر روریتانی نبودن. محققان لابراتواری، آزمایشگاهشان را تنها مکان مناسب برای تفحص قلمداد کرده و معادلات متفاوت را به عنوان تنها روش سالم بیان نتایج تفکر علمی به کار میبرند. آنان به سادگی توان دیدن مسئله معرفتشناسی کنش انسانی را ندارند، برای آنان اقتصاد نمیتواند کاری شبیه همانی که مکانیک انجام میدهد، انجام دهد. از آنجا که شرایط اجتماعی درخوری وجود ندارد مردم اعلام میکنند که باید در جایی اشکال وجود داشته باشد. در دو، سه سده اخیر علوم طبیعی پیشرفت چشمگیری داشته و دستاوردهای علمی موجب بهبود استاندارد عمومی زندگی شده است. اما انتقادها به علوم اجتماعی حاکی از ناتوانی این علوم در بهبود شرایط اجتماعی همچون فقر، گرسنگی، بحرانهای اقتصادی و بیکاری، جنگ و استبدادهای سیاسی است. این علوم ناکارا بوده و هیچ تاثیری در ارتقای شادکامی و رفاه جامعه انسانی نداشتند. این منتقدان درک نمیکنند که پیشرفت فوقالعاده بشر در زمینههای تکنولوژیک از پیامدهای اعمال سیاستهای لیبرالی است که خود حاصل آموزههای اقتصادی است. چرا که نظریات و ایدههای اقتصاددانان کلاسیک به حذف قوانین قدیمی، سنتها و تعصباتی منجر شد که بر صنعت اعمال شده بود و همین به بهبود و اصلاح تکنولوژی منجر شده و نوآوران را از اصناف دست و پاگیر، نظارتهای حکومتی و انواع مختلف فشارهای اجتماعی رهانید و این به تقلیل جایگاه فاتحان و غارتگران منجر شده و فعالیتهای تجاری و اقتصادی را به منبع منافع اجتماعی بدل کرد. امکان کاربرد هیچ کدام از اختراعات عظیم عصر مدرن، بدون تخریب کامل عقلانیت پیشاسرمایهداری از سوی اقتصاددانان، ممکن نبود. آنچه معمولاً موسوم به انقلاب صنعتی است حاصل انقلابی ایدئولوژیک است که خود ثمره نظریات اقتصادی است.اقتصاددانان اصول کهنه و قدیمی را در هم کوبیدند: اینکه تولید کنندههای بهتر و با کالای ارزانتر نسبت به روشهای کهن تولید از فعالیت بازداشته شوند؛ چرا که ماشینها موجب بیکاری کارگران میشوند، بسیار ناعادلانه و غیرمنصفانه بود، یا وظیفه دولت مدنی در جلوگیری از دستیابی بازرگانان کارآمد به پول بیشتر برای حمایت از بخشهای ناکارآمد در مقابل رقبای کارآمدتر؛ که همگی این موارد محدود کردن آزادی کارآفرینان با اعمال زور جهت ارتقا رفاه ملی از سوی دولت است. اقتصاددانان بریتانیایی و فیزیوکراتهای فرانسوی از معماران سرمایهداری مدرن محسوب میشوند، آنان بودند که امکان پیشرفت علوم طبیعی را فراهم کرده تا مزایایش به نفع تودههای عظیم مردم برسد. امروزه ناآگاهی از نقش سیاستهای آزادی اقتصادی در انقلاب صنعتی دو سده اخیر رایج شده است. برخی از مردم به دام این مغالطه افتادهاند که همزمانی بهبود در روشهای تولید و سیاستهای لسهفر چیز تصادفی است. آنها با فریب خوردن از افسانه مارکس، صنعتگرایی عصر مدرن را حاصل عملکرد اسرارآمیز نیروهای تولید قلمداد کرده بهگونهای که هیچ وابستگی به عوامل ایدئولوژیک ندارند. از نظر آنان اقتصاد کلاسیک عامل ارتقای سرمایهداری نیست بلکه خود یک ایدئولوژی روبنایی است، دکترینی که برای دفاع از خواستهای ناعادلانه استثمارگران سرمایهدار طراحی شده بود.@cafe_andishe95