💾بعد از فرار از کره شمالی، چند روزی را باید در خانه رابط فرارمان در خاک چین میگذراندیم. روزی چند…
انتشار: 2026/07/31 11:34 UTCویرایش: 2026/07/31 23:59 UTCدریافت: 2026/08/05 02:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 02:57 UTC
💾بعد از فرار از کره شمالی، چند روزی را باید در خانه رابط فرارمان در خاک چین میگذراندیم. روزی چند زن اهل کره شمالی به خانه او آمدند که بعدا فهمیدیم همه قربانی تجاوز و قاچاق انسان هستند. آقای شین گفت: میدونید اینجا تو چین به زنای کره شمالی چی میگن؟ میگن خوک. خوک تو روستاها باارزشه، برا همین به اینها میگن خوک. اینجا تو چین تعداد زنها از مردها کمتره، تو بعضی روستاها اصلا زن نیست (اکنون سال ۲۰۰۴ است، و با توجه به قانون تک فرزندی، خانوادهها خواهان فرزند پسر بودند). مردای اینجا برای ازدواج پول زیادی ندارن و میگن تا کردن با زن چینی سخته. اینجا در خاک چین مردهایی هستند که تخصصشون دزدین زنهای کره شمالی بلافاصله بعد از ورود به چینه. زنای کره شمالی اینجا براساس خوشگلی و سنشون رتبهبندی میشوند. درجه یکها حدود ۲۰۰ هزار تا، درجه دو ۱۵۰ و درجه سه هم ۱۰۰ هزارتا... اوضاع درجه یکها بهتره، احتمالا یه خونه بهتری گیرشون میاد. اما بقیه زنهای زیر قیمت رو به مزرعههای دورافتاده میفرستن یا به عقد مردای علیل درمیان که نمیتونن زنی پیدا کنن. روستاهای اینجا جاهای افتضاحیه. بعضیا شبا این زنایی که الان برده جنسیشون شدن رو شبا با غل و زنجیر میبندن تا فرار نکن. فکر کن، کشاورزی که یه زن کره شمالی رو به عنوان برده خریده، سرمایهگذاری کرده و فکر میکنن این زنها از کره شمالی فرار کردن، از اینجا هم میتونن. همراه فرار من پرسید: چند نفر اینجوری فروخته شدن؟ و جواب شنید: کسی نمیدونه، ولی حدودا صدهزار نفر از اهالی کره شمالی در برزخ چین زندگی میکنند. رهبر کبیرمان، همان موجود آسمانی و معنوی اینچیزها را میدانست و برایش مهم نبود و این خون مرا به جوش میآورد. باورم نمیشد هیچکس در پیونگ یانگ در این مورد صحبتی نمیکرد... هرکدام از زنان آن اتاق تجربههای ترسناکی داشت. در میان آنها دختر ۱۶ سالهای هم بود که یک دختر داشت! با چشمهای گریان توضیح داد: وقتی اون حرومزاده چینی من رو خرید، فقط ۱۴ سالم بود. هیچی نمیفهمیدم. شروع کرد به لخت کردن من. اون هیولای میانسال. زدم زیر گریه، چون میترسیدم و تقلا کردم. بعد مادر و خواهرش اومدن، اون عجوزهها دست و پای منو گرفتن تا اون کارشو بکنه. درست جلوی چشم اونها.🇰🇵 زن دیگری گفت: یه دختر اهل کره شمالی رو میشناختم که اینجا تو چین به یه خانواده روستایی فروختن. زندانیاش کرده بودن و همهی مردای خانواده ازش استفاده میکردن. یه روز اون به اصطلاح پدرشوهرش میومد سروقتش، روز دیگه برادر شوهره و همینطور همه. وقتی حامله شد حتی نمیدونست پدر بچهاش کیه. آخر سر کار به اینجا کشید که از مردای روستا پول میگرفتن و اون رو مجبور میکردن باهاشون سکس کنه. خوشبختانه یه بار یه مرد باشرف بهش کمک کرد فرار کنه... اینجا بچههای زیادی همینطوری هستن که چون مادراشون اهل کره شمالیاند، هیچ حقی ندارن. تولدشون تو چین رسمیت نداره، اونا نمیتونن برن مدرسه و تو خیابون زندگی میکنند... یکی دیگر از زنان گفت: قبل از اینکه منو بفروشن، یه دلال قاچاق انسان من رو مثل بردهها با ۱۶ تا زن دیگه حبس کرده بود. اون قبلش بهمون گفته بود میتونیم با کار کردن با کامپیوتر پول درآریم، اما بعدا معلوم شد، منظورش از کار با کامپیوتر، سکس چته. مجبور بودیم جلو دوربین لخت بشیم. شیش ماه تمام شب و روز اونجا سکس چت کردیم. هربار مقاومت میکردم، میگفت به مامورای چینی میگم بگیرنتون و برگردوننتون به کره شمالی. بعد ۶ ماه فقط ۱۰۰ دلار بهمون داد، چون حساب بانکی نداشتیم، گفت پولا رو بدید خودم تا براتون بزارم تو بانک. دیگه رنگ اون ۱۰۰ دلار رو هم ندیدم. بعد از یه مدت که ازمون کار کشید، فهمیدیم که میخواد مارو به عنوان برده بفروشه، این بود که فهمیدم باید فرار کنم. الان هم که با این زنهام، شاید کسی رو پیدا کنیم که کمکمون کنه بریم کره جنوبی.... همراه فرار من گفت: شاید برگشتن به خونه تو کره شمالی بهتر از تحمل چنین حقارتی تو چین باشه، که یکی از اون زنهو گفت: شما واقعا اهل کره شمالی هستین؟ و ادامه داد شاید بشه گرسنگی رو تحمل کرد، ولی بازگشتن به اون کشور بیرحم تحمل ناپذیره.همهی زنها حرف اون رو تایید کردن...📚رهبر عزیز، جنگ جینسونگ ترجمه مسعود یوسف حصیرچین@cafe_andishe95
