📚🔦کتابخوانی همیشه و برای هر ذهنی راهی برای برونرفت از تنگنا و حرکت بهسوی رشد و آگاهی نیست. گاهی…
انتشار: 2026/08/16 17:01 UTCدریافت: 2026/08/19 10:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 10:20 UTC
📚🔦کتابخوانی همیشه و برای هر ذهنی راهی برای برونرفت از تنگنا و حرکت بهسوی رشد و آگاهی نیست. گاهی خواندن کتابهای ایدئولوژیک، انتزاعی و بریده از واقعیت زندگی، نهتنها ذهن را روشن نمیکند، بلکه همچون «شیشهٔ کبود» میان انسان و جهان قرار میگیرد و واقعیت را به رنگ پیشداوریهای او درمیآورد:پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبودلاجرم عالم کبودت مینمودکتاب میتواند عقل عرفی یا همان فهم متعارف (Common Sense) را چنان مچاله کند که امری بدیهی و پذیرفتنی برای هر عقل سلیمی، ناگهان به معمایی پیچیده و غامض تبدیل شود؛ معمایی که گویا کلید حل آن فقط در دست کتابخواندهها و مفسران ایدئولوژی است.اینجاست که کتابخوانی، بهجای آنکه راهی برای فهم بهتر جهان باشد، به ابزاری برای فرار از واقعیت تبدیل میشود. فرد دیگر جهان را نمیبیند تا دربارهاش بیندیشد؛ نخست از کتاب حکم میگیرد و سپس جهان را وادار میکند با آن حکم سازگار شود. اگر واقعیت با نظریه ناسازگار باشد، بهجای کنارگذاشتن نظریه، واقعیت را انکار یا تحریف میکند.چهبسا انسانهای کممطالعهای که به یاری تجربه، وجدان و عقل سلیم، حقیقتی را بهروشنی دریافتهاند؛ اما کتابخواندهای ایدئولوژیک برای نفهمیدن همان حقیقت، هزار صفحه خوانده، صد اصطلاح آموخته و دهها استدلال به هم بافته است. انباشت اطلاعات لزوماً به خرد نمیانجامد؛ گاهی فقط حماقت را مسلح، منظم و پرمدعا میکند.ارزش کتاب به تعداد صفحاتی نیست که خواندهایم، بلکه به تعداد توهماتی است که پس از خواندن کنار گذاشتهایم. کتاب خوب پنجرهای رو به جهان باز میکند؛ کتاب ایدئولوژیک پنجره را میبندد و تصویر جهان را روی دیوار نقاشی میکند. خطرناکتر از نادانی، دانشی است که توان دیدن واقعیت را از انسان بگیرد و او را به نادانیِ مغرورانه برساند.پرسش اصلی این نیست که چه اندازه کتاب خواندهایم؛ پرسش این است که کتابها ما را به واقعیت نزدیکتر کردهاند یا ماهرتر در انکار آن؟بهزاد مهرانی @cafe_andishe95