🔊🔵انگلستان چند قرن پیش نتایج انقلاب مذهبی را تجربه کرده در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول اداره میشد. انقلابیون جمهوری خواه پادشاه را دستگیر کردند، در یک دادگاهِ انقلابی محاکمه نمودند و در ژانویهی ۱۶۴۹، سرِ پادشاه را در ملأعام از تن جدا کردند. نظام پادشاهی ملغی شد و بریتانیا با شعارِ حکومتِ مردم، رسماً یک «جمهوری» اعلام شد.مردم گمان میکردند با اعدام پادشاه، دوران آزادی و رفاه آغاز شده است. اما خیلی زود، فرماندهی کاریزماتیک و بهشدت مذهبیِ ارتشِ پیروز، یعنی الیور کرامول (Oliver Cromwell)، چهرهی واقعیِ خود را نشان داد.کرامول متعلق به یک فرقهی مذهبیِ بسیار تندرو و بنیادگرا به نام «پیوریتنها» (پاکدینان) بود. او که میدید پارلمانِ جدید با او همنظر نیست، با سربازانِ مسلحِ خود وارد مجلس شد، نمایندگانِ مخالف را «پاکسازی» کرد و درِ پارلمان را بست. کرامول به جای عنوانِ پادشاه، لقبِ «لُردِ محافظ» را برای خود انتخاب کرد و عملاً تمامِ اختیاراتِ مطلقهی کشور را در دستانِ خود گرفت. جمهوری، در یک چشمبههمزدن به یک دیکتاتوریِ مذهبی و نظامی تبدیل شد.کرامول و ایدئولوگهای مذهبیاش، خوانشِ بسیار سختگیرانهای از دین داشتند. آنها معتقد بودند برای ساختنِ یک «جامعهی پاک»، باید تمامِ مظاهرِ هنر، تفریح و شادیِ دنیوی ریشهکن شود. دوران ۱۱ سالهی جمهوری برای مردم به یک کابوسِ روزمره تبدیل شد:🇬🇧بازرسانِ مذهبی در خیابانها گشت میزدند. پوشیدنِ لباسهای رنگارنگ، استفاده از لوازم آرایش برای زنان، و حتی مدلهای موی خاص ممنوع شد. مردم مجبور بودند لباسهای تیره، ساده و یکشکل بپوشند.تمامِ تماشاخانههای انگلستان پلمپ شدند. هنرِ نمایشی، موسیقیِ غیرمذهبی و رقص، نمادِ فساد و دوری از خدا معرفی شد.🔻حکومتِ ایدئولوژیک حتی به جشنهای باستانی و مذهبیِ مردم هم رحم نکرد. آنها برگزاریِ جشن کریسمس را «بدعت و انحراف» خواندند. پختنِ شیرینیِ سنتی، دیدوبازدید و شادی در روز کریسمس جرمانگاری شد و سربازان برای جلوگیری از دورهمیها، به خانههای مردم سرک میکشیدند.هرگونه نقدِ لُردِ محافظ با سرکوبِ شدید مواجه میشد. در عین حال، حکومت با راهاندازیِ کارزارهای نظامیِ خونین در اسکاتلند و ایرلند، تلاش کرد خوانشِ مذهبیِ خود را با زورِ شمشیر به همسایگانش تحمیل کند.مردمی که برای رهایی از استبدادِ پادشاه انقلاب کرده بودند، حالا زیر چکمهی یک حکومتِ عقیدتی له میشدند که حتی به داخلِ خانهها و حریم خصوصیشان نیز نفوذ کرده بود.در سال ۱۶۵۸، الیور کرامول درگذشت. او در یک اقدامِ کاملاً متناقض با ذاتِ «جمهوری»، پسرِ بیکفایتِ خود، ریچارد کرامول، را به عنوان جانشین و رهبرِ جدید منصوب کرد.اما ریچارد نه نفوذِ معنوی پدرش را داشت و نه کنترلِ ارتش را. اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شده بود و مردم از خفقانِ مذهبی به ستوه آمده بودند. پس از چند ماه، ریچارد برکنار شد و خلاء قدرت، کشور را در آستانهی یک جنگ داخلی و فروپاشیِ کامل قرار داد. ارتش دچار چنددستگی شد و هیچکس نمیدانست آینده چه خواهد شد.در اوجِ این هرجومرج، جامعه که خسته، فقیر و ناامید شده بود، به یک حقیقتِ تلخ رسید: نظامِ عقیدتیِ فعلی نه تنها آزادی نیاورد، بلکه امنیت و هویتِ ملی آنها را نیز نابود کرد.در این میان، یکی از ژنرالهای عاقلِ ارتش (ژنرال مانک) متوجه شد که تنها راهِ نجاتِ کشور از تجزیه و نابودی، بازگشت به «نظمِ سنتی و اصیل» است. پارلمانِ جدید مخفیانه با چارلز دوم (پسرِ پادشاهِ اعدامشده که سالها در تبعید و خارج از کشور زندگی میکرد) تماس گرفت و از او خواست که به کشور برگردد و تاجوتخت را پس بگیرد.🔘چارلز دوم با صدورِ یک بیانیهی تاریخی (بیانیه برِدا)، پیامِ آشتیِ ملی داد. او قول داد که اگر برگردد، هیچگونه انتقامجوییِ کوری در کار نخواهد بود، آزادیهای مذهبی و اجتماعیِ مردم تضمین خواهد شد و مهمتر از همه، او بدونِ تاییدِ پارلمان و نمایندگانِ مردم حکومت نخواهد کرد.در ماه می ۱۶۶۰، چارلز دوم در میانِ اشکِ شوق و پایکوبیِ مردمی که ۱۱ سال در خفقان زندگی کرده بودند، وارد لندن شد. همان مردمی که روزی از اعدامِ پدرش خوشحال شده بودند، حالا بازگشتِ او را جشن گرفتند.بلافاصله درهای تئاترها باز شد، موسیقی به شهرها برگشت، لباسهای رنگی از صندوقچهها بیرون آمدند و کریسمس دوباره آزاد شد.جمهوریِ ۱۱ سالهی انگلستان مانند یک کابوسِ سیاه به پایان رسید و بایگانی شد. بریتانیاییها با دادنِ هزینهای سنگین یاد گرفتند که سرنگون کردنِ یک نظامِ بااصالت و سپردنِ کشور به دستِ یک سیستمِ عقیدتی و شعارزده، بزرگترین اشتباهِ تاریخشان بود...🇬🇧@cafe_andishe95
📑 ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ 🟢 کودتا یا قیام ملی؟🔴 رازهای پنهان و حقایق ناگفته🎙 مصاحبه اختصاصیتاریخ معاصر ایران✅ در این ویدیو، مصاحبهای اختصاصی با آقای شهرام یزدی، درباره یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، یعنی کودتای ۲۸ مرداد، خواهیم داشت. آقای یزدی به بررسی ابعاد مختلف این کودتا، از جمله عوامل داخلی و خارجی، نقش شخصیتهای اصلی و تأثیرات آن بر تاریخ ایران از جمله مسائل حزب توده و سازمان افسران ، مسائل و موانع ملی شدن صنعت نفت ، شکست دولت دکتر مصدق و دلایل دخالت ارتش در سیاست و خلع مصدق و نصب زاهدی و نیز میزان دخالت انگلیس و آمریکا در این دوره میپردازد. @cafe_andishe95
این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست، مجموعه ای از بهترین ها.🥳😀😀 { کانال ها بادقت زیادی انتخاب شده است. } با انتخاب کلید موردنظر، به جامعه دوستداران دانش، هنر، سینما و فلسفه بپیوندید.
●نجات و بقای ایران در گرو آزادی است.ابوطالب بهبهانی، روشنفکر پیش از مشروطه و از اندیشمندان عصر ناصرالدین شاه مینویسد: آنچه فرنگستان را فرنگستان کرده قبل از هر چیز «حریّت» است. مفهوم حریّت، این نیست که هر کس هر چه دلش بخواهد بکند، بلکه در آزادی قید و شرطی است. اینکه به انظار اهل اسلام میرسد و غریب میآید که زن و مرد در يک مجلس مینشینند و غذا میخورند و به تماشاخانه میروند، و زنها در حضور ازواج خود با مردان اجنبی صحبت میدارند، یا شوهرها از زنها حرمت میدارند - اینها از لوازم مذهب نصاری و خاج پرست است و دخلی به قانون و تنظیمات دولت و تربیت ملت ندارد.حریت واقعی سه قسم است: نخست آزادی شخصی که روح و قوت و توانائی دولت و ملت و اساس جميع کارها است. نتیجه آن امنیت و خوشنودی ملت است و تأمین مالی و جانی مردم وابسته به آن تساوی آحاد و افراد ناس در محاکمات و محاسبات و معاملات نیز در آزادی منظور است.احدی حق ندارد حق دیگری را پایمال کند؛ میخواهد رعیت باشد، میخواهد وزیر دولت. حقوق آزادی را قانون تعیین مینماید و آن در همه کشورهای اروپایی معمول و شناخته شده است. آدمی تا وقتی آزادی را درک نكند دست به کار اصلاح و یا صنعت و زراعت نمیزند، زیرا خود را در امان نمیبیند. نجات ایران و بقای ایران در آزادی است.دوم آزادی سیاسی است: یعنی ملت آزاد است در اینکه مداخله داشته باشد و مباحثه و گفتگو کند در احکام سیاسیه. همچنین در جمع و خرج و جميع کارهای دولت دخالت داشته باشد. آزادی مطبوعات از این نوع است «یعنی آزادی گازتها، روزنامه ها و طبع خانه ها که مردم آزاداند هر چه که مطلع شوند از حسن و قبح و کارهای دولت، یا چیزی بخاطرشان برسد از مطالبی که موجب صرفه و صلاح دولت یا ملت باشند از این قبیل آنچه خواسته باشند آزادند که بنویسند و طبع کنند. آزادی مطبوعات امر رایج فرنگستان است، لیکن چون این دو فقره آزادی به کار دولت ایران نمیآید همین قدر که اسمی از آنها برده شد کفایت میکند. تشریح آنها را لازم نمیداند.سوم آزادی گرفتن امتیازات برای اختراعات و کارهای مفید. منظور اینکه افراد عالم و اهل فن بتوانند آزادانه استعداد خویش را در آبادانی و ترقی مملکت و رفاه مردم به کار اندازند. هر کس اختراعی کند باید به مدت پنج تا پانزده سال امتیاز انحصاریاش متعلق به خود او باشد. اگر دیگری خواست به همین کار برآید یعنی همان صنعت یا کارخانه را بر پا دارد به اجازه مخترع اولی است. این قاعده را میتوان در ایران به اجرا در آورد.سپس به نظام دستگاه اجرائی و اداره وزارتخانهها می پردازد: در هر مملکت منظمی که دارای تنظیمات صحیح است اداره اجرائی به دست وزارتخانهها میباشد خواه سلطنت مطلقه باشد و خواه معتدله عزل و نصب وزرا با پادشاه است.وزارت مادام العمری است و وزیر تا موقعی که تقصیری از او سر نزده نباید عزل شود؛ هر وزیری که یکبار عزل شد دیگر به وزارت نخواهد رسید مگر به رأی مجلس قانونگذار؛ وزیر حق ندارد هیچ شغلی جز وزارت داشته باشد. فهرست وزارتخانههای فرانسه را هم میدهد.اما آنچه موجب ترقی دولت و ملت و باعث تحصيل طرق ثروت و مكنت است: اشارهای به تاریخ مغرب دارد که به نظر او در دوره باستانی از مدنیّت دور بودند و مردم در حالت بردگی میزیستند. ترقی امروزه فرنگ ارتباطی با مسیحیت ندارد، زیرا در قانون نصرانی قانون وجود ندارد و از سیاست نیز نامی نیست.📚افکار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار، تالیف فریدون آدمیت و هما ناطق، صفحات ۱۰۶ تا ۱۰۸، انتشارات آگاه، چاپ اول، تهران ۱۳۵۶ خورشیدی@na_ta_ma
لاطائلات شریعتی «آدم اگر یک روشنفکر مسلمان نباشد و آدم باشد، باید مارکسیست شود، مگر این که برود یک سرمایه دار یا فاشیست یا کلیسایی شود. راه دیگری ندارد. می گویند: اسلام بین مارکسیسم و سرمایه داری است. این حرف مفتی است! سرمایه داری بیماری است که اسلام و…👍آیا شریعتی «شیاد» نبود⁉️هر کسی تجربهای شخصی از مواجهه با آثار علی شریعتی دارد. این نوشته، تجربه شخصی من است. از نظر من، علی شریعتی یک «شیاد» بود. منظورم از شیاد کسی است که برای پیشبرد یک هدفِ سیاسی و ایدئولوژیک؛ تاریخ، دین یا واقعیت را به گونهای بازسازی کند که مخاطب به نتیجهای برسد که با شواهد تاریخی سازگار نیست. با این تعریف، من علی شریعتی را یک شیاد میدانم.مطالعه کتابهای شریعتی در نوجوانی و پیش از بیستسالگی برایم بسیار جذاب بود. از حدود بیستسالگی به تدریج نسبت به روایتهای او تردید کردم و پس از سیسالگی به این نتیجه رسیدم که بخش مهمی از پروژه فکری او بر بازخوانی ایدئولوژیک و از نظر من، تحریف تاریخ و اسلام برای ساختن یک ایدئولوژی سوسیالیستی استوار بوده است.فاطمه، فاطمه استاین کتاب برای نسل من جذاب بود، اما امروز معتقدم شریعتی تصویری آرمانی و غیرتاریخی از فاطمه ارائه میکند؛ تصویری که بیش از آنکه بر پژوهش تاریخی استوار باشد، در خدمت یک پروژه ایدئولوژیک است.ابوذر؛ سوسیالیست مسلمانشریعتی ابوذر را به گونهای معرفی میکند که گویی یک سوسیالیست قرن بیستمی بوده است. از نظر من، این نه یک پژوهش تاریخی، بلکه تلاشی برای پیوند زدن اسلام با سوسیالیسم است.اسلام سوسیالیستیشریعتی در مجموعه آثار «اسلامشناسی» تصویری از اسلام ارائه میدهد که به نظر من عمیقاً تحت تأثیر ادبیات سوسیالیستی و انقلابی قرن بیستم است. اسلامی که او معرفی میکند، بیش از آنکه اسلام تاریخی باشد، بازتاب ایدئولوژی مطلوب خودش است.شیعه علوی و شیعه صفویدر این اثر نیز شریعتی روایتی گزینشی و ایدئولوژیک از تاریخ تشیع ارائه میکند تا این نتیجه را القا کند که اسلامِ اصیل، ماهیتی سوسیالیستی و انقلابی داشته است.به نظر من، پروژه اصلی شریعتی این بود که از اسلام و تشیع، یک ایدئولوژی سوسیالیستی برای مبارزه با حکومت محمدرضا شاه بسازد. این پروژه تأثیر عمیقی بر نسل انقلاب ۱۳۵۷ گذاشت و از این منظر، جمهوری اسلامی تا حد زیادی وامدار اندیشههای اوست. شریعتی زنده نماند تا ببیند پروژه فکریای که برای بسیج جامعه علیه حکومت پهلوی طراحی کرده بود در نهایت به استقرار حکومت دلخواهش انجامید.📝مرتضی کاظمی@cafe_andishe95