🌐 از ملا عمر تا استالین؛ چرا حکومتها مرگ رهبران خود را پنهان میکنند؟در حکومتهای شخصمحور دیکتاتو…
انتشار: 2026/08/21 22:02 UTCدریافت: 2026/08/23 06:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 06:20 UTC
🌐 از ملا عمر تا استالین؛ چرا حکومتها مرگ رهبران خود را پنهان میکنند؟در حکومتهای شخصمحور دیکتاتوری همچنین در سازمانهای شورشی و ایدئولوژیک( مانند مجاهدین خلق) ، مشروعیت نظام به شخص رهبر گره خورده است و به همین دلیل مرگ رهبر ممکن است این پرسش را دستکم در حلقه نزدیک به قدرت ایجاد کند که «حالا چه کسی حق حکومت دارد؟»پنهان کردن مرگ رهبر یا ایجاد ابهام درباره وضعیت او، از چند روز تا چند ماه بویژه برای کسانی مفید است که برسر قدرت رقابت میکنند. این کار درواقع با هدف «خریدن زمان» انجام میشود تا در این مدت جانشین تعیین و ساختار قدرت بازآرایی شود.@cafe_andishe95
پستهای تلگرام — لیبراسیون/لیبرالیسم
هممیهنان عزیز،تلاش جمهوری اسلامی برای افزایش قیمت بنزین، بار دیگر بیکفایتی و نابسامانی ساختاری بازار انرژی ایران تحت سلطه این رژیم را آشکار کرده است.در شرایطی که جمهوری اسلامی منابع کشور را صرف تروریستهای خارجی و سرکوبگران داخلی میکند، مقامات نظام و نزدیکانشان در غارت اموال ملی با یکدیگر رقابت میکنند و بیکفایتی رژیم در اداره کشور کمر خانوارها را شکسته و ایرانیان را فقیر کرده است. تحمیل افزایش قیمت سوخت به مردم، اشتباهی نابخشودنی و خیانتی بزرگ است. نمیتوان بهای سوخت را با کشورهای دیگر مقایسه کرد، در حالی که درآمد ایرانیان به ریال و زیر خط فقر است.مسئله سوخت و انرژی در تقریباً همه کشورهای جهان، حتی بسیاری از کشورهایی که منابعی بسیار کمتر از ایران دارند، بهطور روزمره و بدون بحران مدیریت میشود.از یک سو، مافیای قاچاق سپاه روزانه دهها میلیون لیتر سرمایه ایران را از طریق تانکر، خط لوله و اسکله قاچاق میکند و از سوی دیگر، مافیای خودرو، خودروهای بیکیفیت و پرمصرف را به ملت تحمیل میکند. این فرقه تبهکار که قادر به حل مشکل نیست، از طریق دستگاه پروپاگاندای خود بار کمبود سوخت را بر دوش مردم میگذرد و آنها را عامل افزایش مصرف و قاچاق سوخت معرفی میکند.جمهوری اسلامی، رژیمی بیکفایت، فاسد و ضدایرانی است که خود ریشه این نابسامانیهاست و هرگز قادر به حل آنها نخواهد بود.تنها راه نجات ایران و پایان این چرخه ویرانگر، برانداختن کامل این رژیم و استقرار دولتی ملی و کارآمد است. «پروژه شکوفایی ایران» برنامههای روشنی برای ایجاد توازن میان تولید و مصرف سوخت تدوین کرده است. این برنامهها بر پایه بهترین شیوههای آزمودهشده جهانی و تجربه ملی ایران در مدیریت منابع انرژی استوارند و پس از سقوط این رژیم، در دوران گذار، اجرایی خواهند شد.پاینده ایران،رضا پهلوی@OfficialRezaPahlavi
🪔امروزه، میتوانیم بر موضعی که کارل پوپر، فردریش هایک، و ریموند آرون همواره در مقابلِ متفکرانی چون ماکیاولی، ویکو، مارکس، اسپنگلر، و توینبی بهخود میگرفتند، مهر تأیید بزنیم. گروهِ نخست، بهحق، استدلال میکردند که تاریخ هرگز پیش از آنکه رخ دهد «نوشته» نمیشود؛ برمبنای متنی ازلی نوشتهی خداوند، طبیعت، منطق، یا مبارزهی طبقاتی و ابزار تولید پیش نمیرود. بلکه زایشی مدام و تغییرپذیر است که میتواند از غیرمنتظرهترین پیچها، تکاملها، پسرفتها، و تناقضها عبور کند و پیش برود. پیچیدگیاش هماره تهدیدی است که کسانی را که در تقلای پیشبینی و توضیحِ آن هستند گمراه میسازد. حق داریم از روندهای کنونی چون خیزشِ دوبارهی فرد در برابر دولت؛ آزادی اقتصادی در برابر برنامهریزی مرکزی؛ مالکیت خصوصی و بنگاه اقتصادی در برابر جمعباوری و دولتسالاری؛ دموکراسی مشروطه در برابر دیکتاتوری و مرکانتیلیسم به وجد آییم. اما نباید خودمان را فریب دهیم. هیچیک از اینها «نوشتهشده» نبودهاند. هیچ نیروی پنهانی، که در دخمهی کهنهپرستی و وحشتآفرینیای که مردم سراسر جهان را اسیر فقر و تحقیر کرده پرورش یافته و به کمین نشسته، [مسبب پیروزی بر کمونیسم] نبوده است. این پیروزیها—و تمام دیگر پیروزیهای مشابه که اخیراً الهامبخش مبارزان علیه جباریت بودهاند—نتیجهی تلاشِ سختِ جنبش مقاومتی جسور و خیرهسر از قربانیان بودهاند، که برخی اوقات از محلِ نومیدی الیگارشهای کمونیست هم مدد گرفتهاند. این دستهی آخر، در رویارویی با ضرورتِ تغییر در سایهی ناتوانی کمونیسم در حل مشکلات بغرنج اقتصادی و اجتماعی، خود را در تسخیر فجایعِ ملی کاملی یافت که عدمِ اصلاح قطعاً به ارمغان میآورد. غلبهی آزادی بر تمامیتخواهی قاطع و مسلّم بوده است، اما هنوز راه درازی تا تثبیتِ کامل دارد. بهواقع، دشوارترین بخشِ مبارزه پیشِ روست. 🕯برچیدن دولتسالاری و پراکنشِ نیروی اقتصادی و سیاسیای که بوروکراسیای مستبد از چنگ مردم درآورده بود، کارهای بهغایت دشوار و پیچیدهای هستند. این کار نیاز به فداکاریهای عظیمِ مردمانی دارد که هنوز تحت این توهم که دموکراسی سیاسی و آزادی اقتصادی راهحلی فوری برای تمام مشکلات پیشِ چشم میگذارند، در محنت و رنجی مدام هستند. این مردمان باید بر میراث بُهت و سختانگاریای که جمعباوری پشتِ سر برجای گذاشته غلبه کنند. باید این فرض بیخویشتنسازِ پروردهی کمونیسم را که تمام مشکلات باید ابتدا به پیشگاهِ دولت برده شوند تا راهحلی برایشان بیابد، و اینکه خود دستبهکار حل مشکل شوند آخرین راه چاره است، کنار بگذارند. ایجادِ چنین تغییر عظیم و گستردهای در جانهای خفته و رفتارهای دیرین چالشی بس ترسناکتر از بیرون راندن دیکتاتورهای کماهمیتِ کوتهفکر است.ماریو بارگاس یوسا .نویسنده لیبرال■مقاله: فرهنگِ آزادی@cafe_andishe95
🪝🗼در زمان شاه، دکلهای برق و تأسیساتی که امروز بهدرستی «زیرساختهای حیاتی کشور» خوانده میشوند، هدف بمبگذاری و خرابکاری گروههای تروریستی اسلامگرا و کمونیست قرار میگرفتند. بخشی از مواد منفجره، تیانتی و آموزشهای لازم نیز از شبکهها و اردوگاههای فلسطینی در لبنان، سوریه و دیگر نقاط منطقه تأمین میشد و به ایران راه مییافت.اما وقتی اعضای همین گروهها بهدلیل مشارکت در عملیات مسلحانه، بمبگذاری، خرابکاری یا عضویت تشکیلاتی بازداشت میشدند، شبکهای تبلیغاتی در خارج از کشور به کار میافتاد. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، رادیو بغداد و دیگر گروهها و رسانههای مخالف شاه در جهان جنجال به راه میانداختند که حکومت، «روشنفکران و دانشجویان بیگناه» را صرفاً به جرم کتابخواندن و فعالیت سیاسی مسالمتآمیز زندانی و شکنجه کرده است.در این دستگاه تبلیغاتی، بمب به «کتاب»، خرابکاری به «فعالیت سیاسی»، آموزش نظامی در اردوگاههای خارجی به «مبارزه آزادیخواهانه» و عضو تشکیلات تروریستی به «دانشجوی بیگناه» تبدیل میشد. آنها نهتنها خشونت خود را پنهان میکردند، بلکه مقابله حکومت با آن خشونت را سند استبداد معرفی میکردند.هنوز هم بخشی از تاریخنگاری پنجاهوهفتی با همین فرهنگ لغت نوشته میشود؛ فرهنگی که درباره زندان و سرکوب با جزئیات سخن میگوید، اما درست در لحظهای که باید توضیح دهد آن افراد چه کرده بودند، ناگهان ساکت میشود.بهزاد مهرانی@cafe_andishe95
🏷طرحی که قوم یهود از تاریخ گذشته و آینده نقش کرده طوری است که در همهی اوقات مردم محروم و شوربخت کشش نیرومندی در آن مییابند. اگوستین قدیس این طرح را با مسیحیت تطبیق داد، و مارکس آن را با سوسیالیسم منطبق ساخت. برای شناختن مارکس از لحاظ روانی باید لغتنامهی زیر را بکار برد:یهوه= ماتریالیسم دیالکتیکمسیح= مارکسبرگزیدگان= پرولتاریاظهور مجدد(رستاخیز)= انقلابدوزخ= مجازات سرمایه داراندورهی سلطنت مسیح= جامعهی اشتراکیبرای پیروان مرام نازی نیز چنین لغتنامهای میتوان نوشت؛ منتها مفاهیم نازی به شکل خالصتر از "عهد عتیق" گرفته شده و کمتر از مفاهیم مارکس جنبهی مسیحی دارد و مسیح آنان بیشتر شبیه به مکابی است تا به عیسای مسیح. 📚برتراند راسلتاریخ فلسفه@cafe_andishe95
🥁تاریخ تحریفشده🎪🗽یکی از دلایلی که فرزندان ما از نظر تحصیلی با کودکان کشورهای دیگر برابری نمیکنند این است که زمان زیادی در کلاسهای درس آمریکا صرف تحریف تاریخ ما برای اهداف ایدئولوژیک میشود. "اگر شما یک بومی آمریکایی بودید که شاهد تصاحب سرزمینتان توسط مهاجمان اروپایی بودید، چه احساسی داشتید؟" این نوع سؤالی است که فرزندان ما احتمالاً در مدارس با آن مواجه میشوند. این یک نمونه کلاسیک از تلاش برای نگاه به گذشته با فرضیات - و نادیده گرفتن - حال است. یکی از چیزهایی که امروزه بدیهی میدانیم این است که تصرف سرزمین دیگران با زور اشتباه است. نه سرخپوستان آمریکایی و نه مهاجمان اروپایی به این باور نداشتند. هر دو سرزمین دیگران را با زور تصرف کردند - همانطور که آسیاییها، آفریقاییها، اعراب، پولینزیها و دیگران نیز چنین کردند. بدون شک سرخپوستان از شکست در بسیاری از نبردها پشیمان بودند. اما این کاملاً متفاوت از این است که بگوییم آنها فکر میکردند نبردها راه اشتباهی برای حل این سوال است که چه کسی سرزمین را کنترل خواهد کرد. کودک امروزی بدون داشتن دانشی بینهایت بیشتر از آنچه مدارس ما تاکنون آموزش دادهاند، نمیتواند خود را در جایگاه ذهنیت هندیهای قرنها پیش قرار دهد. همچنین درک تاریخ هدف چنین سوالاتی نیست. هدف، امتیازگیری در برابر جامعه غربی است. به طور خلاصه، تبلیغات جایگزین آموزش به عنوان هدف بسیاری از «مربیان» شده است.مدارس تنها نهادهایی نیستند که تاریخ را برای کسب امتیاز ایدئولوژیک تحریف میکنند. «هرگز فراموش نکنید که آنها مالک تعداد زیادی برده بودند» تیتر بزرگی است که در صفحه اول بخش نقد کتاب نیویورک تایمز در شماره ۱۴ دسامبر ۲۰۰۴ آن چاپ شده است. در داخل آن، کیفرخواستی علیه جورج واشنگتن و توماس جفرسون وجود داشت. از میان تمام حقایق غمانگیز در مورد تاریخ بردهداری، شگفتانگیزترین نکته برای یک آمریکایی امروز این است که اگرچه بردهداری هزاران سال یک نهاد جهانی بود، اما در هیچ کجای دنیا بردهداری قبل از قرن ۱۸ یک مسئله بحثبرانگیز نبود.🏅مردم از هر نژاد و رنگی به بردگی گرفته میشدند - و دیگران را به بردگی میگرفتند. سفیدپوستان هنوز در امپراتوری عثمانی، دههها پس از آزادی سیاهپوستان آمریکایی، به عنوان برده خرید و فروش میشدند.همه از ایده برده بودن متنفر بودند، اما تعداد کمی از آنها در مورد بردگی دیگران تردید داشتند. بردهداری تا قرن هجدهم مسئلهای نبود، حتی در میان روشنفکران، چه برسد به رهبران سیاسی - و پس از آن فقط در تمدن غرب مسئلهای بود.در میان کسانی که در قرن هجدهم با بردهداری مخالفت کردند، جورج واشنگتن، توماس جفرسون، پاتریک هنری و دیگر رهبران آمریکایی بودند. شما میتوانستید تمام آفریقا یا آسیا یا خاورمیانه قرن هجدهم را بررسی کنید، بدون اینکه هیچ رد مشابهی از بردهداری در آنجا پیدا کنید.اما امروز چه کسی مورد انتقاد شدید قرار میگیرد؟🎖رهبران آمریکایی قرن هجدهم.تصمیمگیری در مورد اینکه بردهداری اشتباه است، بسیار آسانتر از تصمیمگیری در مورد اینکه با میلیونها نفر از قارهای دیگر، از نژادی دیگر و بدون هیچ آمادگی تاریخی برای زندگی به عنوان شهروندان آزاد در جامعهای مانند ایالات متحده، که در آن 20 درصد از کل جمعیت را تشکیل میدادند، چه باید کرد، بود.از مکاتبات خصوصی واشنگتن، جفرسون و بسیاری دیگر مشخص است که رد اخلاقی بردهداری توسط آنها واضح و مبرهن بوده است، اما سوال عملی که اکنون چه باید کرد، آنها را گیج کرده بود. این موضوع بیش از نیم قرن همچنان به همین شکل باقی ماند.در سال ۱۸۶۲، یک کشتی حامل بردگان از آفریقا به کوبا، در نقض ممنوعیت تجارت بینالمللی برده، توسط نیروی دریایی ایالات متحده در دریاهای آزاد توقیف شد. خدمه زندانی شدند و کاپیتان در ایالات متحده به دار آویخته شد - علیرغم این واقعیت که خود بردهداری در آن زمان هنوز در آفریقا، کوبا و ایالات متحده قانونی بود.این به ما چه میگوید؟ اینکه بردهداری مردم عملی شنیع تلقی میشد، اما اینکه با میلیونها نفری که قبلاً به بردگی گرفته شده بودند چه باید کرد، به همان اندازه واضح نبود.این سوال سرانجام با جنگی پاسخ داده شد که در آن به ازای هر شش نفر آزاد شده، یک نفر جان خود را از دست داد. شاید این تنها پاسخ بود. اما امروز وانمود نکنید که این یک پاسخ آسان بود - یا اینکه کسانی که در قرن هجدهم با این معضل دست و پنجه نرم میکردند، افراد شرور خاصی بودند، در حالی که اکثر رهبران و اکثر مردم جهان در آن زمان هیچ اشکالی در بردهداری نمیدیدند. اتفاقاً، شماره سپتامبر ۲۰۰۴ مجله نشنال جئوگرافیک مقالهای در مورد میلیونها نفری داشت که هنوز در سراسر جهان به بردگی کشیده شدهاند. اما خشم اخلاقی در مورد این موضوع کجا بود؟📚فکر کردهاید چرا؟توماس سوئل@cafe_andishe95
نسل جدید چپگرایان بربرهایی میان ما@cafe_andishe95


