عکاس چو دید روی زیبای تو رازیبائی طلعت دلارای تو راگردید بسی که چون تو بیند به جهانجز عکس تو مینیا…
انتشار: 2026/08/23 13:31 UTCدریافت: 2026/08/24 01:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 01:45 UTC
عکاس چو دید روی زیبای تو رازیبائی طلعت دلارای تو راگردید بسی که چون تو بیند به جهانجز عکس تو مینیافت همتای تو را...#افسر_کرمانی@chaameghazal 🪭
پستهای تلگرام — شعر و غزل چامه
خونی ز چشمم میرود، در انتظار کیست این؟تیری به جانم مینهد، از خارخار کیست این؟دل کز بتانِ بوالهوس، آورده بودم باز پس،باری دگر دزدیده کس، بنگر که کار کیست این؟هر دم به خاکی منزلم، هر دم غباری حاصلم،ای خاک بر فرق دلم، آخر غبار کیست این؟گویند اگر آن خوش پسر آید، چه آری در نظر؟در چشم من چندین گهر بهر نثار کیست این؟اینک رسید آن کینهکش، جان در رکابش سینه وش،بر کشتنم دل کرده خَوش، مردم شکار کیست این؟گلگون انار انگیخته، گیسو کمند آویخته،دل خسته و خون ریخته، چابک سوار کیست این؟بسته میانی در کمر، چون ریسمانی و گهر،باری مرا نآمد ببر، تا در کنار کیست این؟بر خسرو بیدل ز کین، اسپ جفا را کرده زین،گر ریزدش خون در زمین، در زینهار کیست این؟#امیرخسرو_دهلوی@chaameghazal 🌱
قرعه دولت زدم، یاری و اقبال هستخوبی و فرخندگی جمله در این فال هستحال نکو بگذرد، بخت مددها کندطالع خود دیدهام، شاهد این حال هستداد منجم نوید، گفت که با اخترتذلت پارینه رفت، عزت امسال هستداد مریض مرا مژدهٔ صحت طبیبگرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هستطایر اقبال من شهپر دولت دماندرخصت پرواز نیست ورنه پر وبال هستبخت ز دنبال چشم اشک مرا پاک کردمژده که این گریه را خنده ز دنبال هستوحشی و اقصای دیر کز طرف میکدهدردسر قال نیست، سر خوشی حال هست#وحشی_بافقی@chaameghazal ⛵️
عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشانگر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشانچون مجرّد گشتی و تسلیم کردستی تو دلبی گمان آنگه تو از معشوق خود یابی نشانچون ز خود بیخود شدی معشوق خود را یافتیذات هستی در نشان نیستی دیدن تواننیستی دیدی که هستی را همیشه طالبست؟نیستی جوینده را هستی کم اندر کهکشانتا همی جویم بیابم چون بیابم گم شومگمشده گمکرده را هرگز کجا بیند عیانچون تو خود جویی مر او را کی توانی یافتن؟تا نبازی هر چه داری مال و ملک و جسم و جانآنگهی چون نفی خود دیدی و گشتی بیثباتگه فنا و گه بقا و گه یقین و گه گمانگه تحرّک گه سکون و گاه قرب و گاه بعدگاه گویا گه خموشی گه نشستی گه روانگه سُرور و گه غرور و گه حیات و گه مماتگه نهان و گه عیان و گه بیان و گه بنانحیرت اندر حیرتست و آگهی در آگهیعاجزی در عاجزی و اندهان در اندهانهر که ما را دوست دارد عاجز و حیران بودشرط ما اینست اندر دوستیِ دوستان#سنایی@chaameghazal ⛱️
چه روزها كه یک به یک غروب شد، نیامدیچه بغضها كه در گلو رسوب شد، نيامدیخلیل آتشینسخن، تبر به دوش بتشكنخدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدیبرای ما كه خستهایم و دلشكستهایم، نهولی برای عدّهای چه خوب شد نیامدی!تمام طول هفته را به انتظار جمعهامدوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی...#مهدی_جهاندار@chaameghazal ⛱️
لالهٔ داغدیده را مانمکشت آفت رسیده را مانمدست تقدیر از تو دورم کردگل از شاخ چیده را مانمنتوان بر گرفتنم از خاکاشک از رخ چکیده را مانمپیش خوبانم اعتباری نیستجنس ارزان خریده را مانمبرق آفت در انتظار من استسبزه نو دمیده را مانمتو غزال رمیده را مانی من کمان خمیده را مانمبه من افتادگی صفا بخشیدسایهٔ آرمیده را مانمدر نهادم سیاهکاری نیستپرتو افشان سپیده را مانمگفتمش ای پری که را مانی؟ گفت: بخت رمیده را مانمدلم از داغ او گداخت رهیلالهٔ داغدیده را مانم#رهی_معیری @chaameghazal 🌱
تمام راه ز خویش آبشار میپرسیدچه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسیدچه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد چه شد که برگ دل از شاخسار خویش بریدبرای همنفسی با تو در قفس ماندم ز من مرنج ولی این به آن نمیارزیددرخت سوختهای کز درون تهی شده بود به سعی بی ثمر نوبهار میخندید نظر به هقهق فواره کن که میگوید نمیشود ز «امید محال» دست کشید ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟امیدوارم و زندان آدمیست امید#فاضل_نظری @chaameghazal ⛱️