دنیا پر از رنج است امّا بازهربار دستم را تو میگیریبار جهان از شانه میافتدهرگاه از در میرسی انگار…
انتشار: 2026/08/20 20:57 UTCدریافت: 2026/08/21 08:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 08:25 UTC
دنیا پر از رنج است امّا بازهربار دستم را تو میگیریبار جهان از شانه میافتدهرگاه از در میرسی انگارسنگینیِ یک عمر بیخوابیاز پلکهای خانه میافتد...از دودکش پر میزند «تردید»از پنجره قد میکشد «امّید»اینجا اگر آرامِ آرام استاز چشمهایت میکند تقلید...میآیی و بر پلّه، از کفشاتآرامشی مردانه میافتد!پیراهنی از کوه میپوشم؛محکم که میگیری در آغوشمهرقدر هم ویران و خاموشماز نو مرا با عشق میسازیانگشتهای مهربانت کهدر زلفِ این ویرانه میافتد...میبوسیام؛ لبهام میرویَندتا باز هم با لهجهی خورشید،روشن بگویم: «دوستت دارم!»پرچانهام از دردها امّامیبوسیام آرام و میبینمدارد غمم از چانه میافتد...از روی «پیشانیم» پاورچینبر «دامنم» سُر میخورد هر چین؛تا در کنارت مست میرقصم!با تو جوان نه! کودکی شادمآنقدر که در دشتهای دورروحم پیِ پروانه میافتد...این روزها شعریست آهنگیناین روزهای «پیش من بنشین!»این روزهای مثلِ نقاشیاین روزهای تا ابد رنگین...این روزها در من، «تو» میگردیاین زن اگر از پا نمیافتد...-شیرین تابستان ۰۵