گشایش رازها در آستانهی وداعو حضرت خضر با تمام محبت پرده از رازها برداشتن و فرمودند:اینک شما را از…
انتشار: 2026/06/25 17:56 UTC
گشایش رازها در آستانهی وداعو حضرت خضر با تمام محبت پرده از رازها برداشتن و فرمودند:اینک شما را از اسرار و حکمت کارهایی که در برابرشان نتوانستید صبر کنید آگاه میسازمآن کشتی متعلق به افرادی بیبضاعت و مستمند بود که با آن در دریا کار میکردند و از این راه، روزی خود را بهدست میآوردند ما خواستیم آن را معیوب کنیم تا از دستشان نروزیرا در پیش راهشان، پادشاهی ظالم و ستمگر بود که کشتیهای سالم را به زور غصب میکرد و با این کار کشتی آنان از چنگ ستم رهایی یافتاما آن کودک که در حال بازی بود و ما او را کشتیم، علتش این بود که پدر و مادرش، اهل نماز، مؤمن و صالح بودند اگر این کودک زنده میماند میترسیدیم که آنها را به شرک و کفر آلوده کند و گمراه سازد پس خداوند، در عوض او، فرزندی پاکتر و صالحتر به آنها عطا خواهد کرداما آن دیوار که ما بدونِ چشمداشت و مزد، آن را تعمیر و بازسازی کردیم...حکمتش این بود که این دیوار، متعلق به دو کودک یتیم بود و در زیر آن گنج و خزانهای از آن ایشان نهفته بود پدرشان، مردی صالح و نیکوکار بود و خداوند خواسته بود که آن دو کودک، به سنِّ بلوغ و رشد عقلی برسند و گنج خود را بهدرستی از زیر دیوار بیرون آورندو ما آن دیوار را استوار کردیم تا در این مدت، گنجشان از دید دیگران پنهان بماند و دست طمع به آن نرسدای موسی به یقین بدانید که ما هیچیک از این کارها را به دستور خود انجام ندادیم.نه آن کشتی را سوراخ کردیم نه آن کودک را از زندگی به ديار ابدیت فرستادیم و نه این دیوار را از روی هوا بازسازی نمودیمما تنها فرمانبر محضِ ربِّ العالمین بودیم دستی که به فرمان او، گرهها را میگشود و به حکمت او هر کاری را در جای خود می نشاندو این بود حکمت آنچه دیدید و اسرار آنچه بر شما پوشیده ماندهمان کارهایی که در برابرشان، ای موسی نتوانستید صبر کنید و شکیبایی ورزیدهمان کارهایی که ظاهرشان تباهی بود و باطنشان، رحمتی بیکران ظاهرشان مرگ بود و باطنشان حیاتی ابدی ظاهرشان بخل بود و باطنشان، گنجی از کرامت الهیو اینچنین موسی با چشمانی که از اشک شرم و حیرت تر بود دریافتند که:هر چه از دید ما پوشیده است، در نزد اولیای خدا رحمتی دیگر استو صبر نه فقط تحملی بر رنج که دریچهای است به دیدن مهری که پشت هر پردهای، در انتظار کشف شدن استو آنگاه که پردهها کنار رفت، دیگر پرسشی نماند، جز حسرتی شیرین بر آنچه نادیده گرفته شد