از صدای دُهُل تا سکوتِ وجداننویسندە: پروین دانش پژوهترجمە: کریم تارانعروسی در فرهنگ کُردی همیشه چی…
انتشار: 2026/07/13 19:41 UTC
از صدای دُهُل تا سکوتِ وجداننویسندە: پروین دانش پژوهترجمە: کریم تارانعروسی در فرهنگ کُردی همیشه چیزی فراتر از یک مراسم بوده است؛ نمادی از شادی، همبستگی، نزدیکیِ قلبها و آغازِ مرحلهای نو در زندگی. در خاطراتِ پیشینیانِ ما، عروسی با سادگی، با عشق و با گرد هم آمدنِ مردم زیبا بود، نه با هزینههای گزاف و به رخ کشیدنِ ثروت.اما امروز، تحت تأثیر برخی تغییرات اجتماعی، گاهی آن معنای روزهای گذشته را از دست داده است. آنچه باید "جشنِ زندگی" باشد، به "مسابقه هزینهکردن" تبدیل میشود؛ آنچه باید مایه شادی باشد، به عاملی برای فشار، بدهی و نگرانی بدل میگردد.هنگامیکه انسان از "مردم" بیشتر از "وجدانِ خود" بترسد، این آغازِ گمشدن و فراموشیِ فرهنگ است.این نوشتار، ضدِ شادی، ضدِ مهماننوازی یا ضدِ سنتهای جامعه ما نیست؛ بلکه تلاشی است برای اینکه از خود بپرسیم: در حالیکه زندگی برای بسیاری سخت شده است، آیا لازم است معیارِ احترام و شأنِ خود را با هزینههای یک شب - شب عروسی- بسنجیم؟شاید زمان آن رسیده باشد که کمی از صدای دُهل و سُرنا فاصله بگیریم و به صدایی خاموش گوش دهیم؛ "صدای وجدان".مهاباد - کردستان - شهر و منطقهای که به فرهنگ، اصالت، سادگی و کرامتِ مردمانش شناخته میشوند، امروز در برخی مراسمهای عروسی به سطحی رسیده است که تنها برای چند ساعت، به میدانِ مسابقه تجملات، خودنماییِ ثروت و چشموهمچشمی تبدیل شده و به صحنه نمایشِ توانگری و "من از تو بیشتر دارم" بدل گشته است؛ حتی اگر آن شب با هزینهای سنگین و با زیرِ بارِ قرض و وام رفتن به پایان برسد!به نظر میرسد هدف از عروسی دیگر پایهگذاریِ یک زندگیِ مشترک نیست، بلکه نمایشِ دارایی و توانِ خرجکردن است.هر خانواده تلاش میکند سالنش بزرگتر، لباسش گرانتر، طلاهایش بیشتر، خودرویش لوکستر و سفرهاش رنگینتر از دیگران باشد. این مسابقه به سطحی رسیده است که برخی خانوادهها تنها برای چند ساعت، سالها زیر بارِ قرض و وام زندگی میکنند.دردناکترین صحنه، همان چیزی است که پس از پایان مراسم دیده میشود؛ میزها و سینیهای پُر از غذای دست نخورده که مستقیماً به زباله ریخته میشوند؛ در حالیکه هزاران خانواده در همان شهر نمیتوانند سفرهای ساده برای فرزندانشان فراهم کنند.این بخشندگی نیست؛ این اسراف و از دست دادنِ وجدان است.در شرایطی که گرانی، بیکاری، فقر و کاهشِ قدرت خرید، زندگی روزمرهی مردم را به تنگنا کشانده است، آیا صرفِ صدها میلیون یا میلیاردها تومان برای یک شب، "افتخار" است یا "بیخبری از درد جامعه و فقرِ فرهنگی"؟بدتر از آن اینکه، این فرهنگ، جوانان را قربانی میکند. بسیاری از دختران و پسران، نه از ترسِ ازدواج، بلکه از ترسِ هزینههای سنگین و انتظاراتِ نادرستِ جامعه، ازدواج را به تأخیر میاندازند. خانوادهها نیز برای حفظ "آبرو"، دارایی خود را میفروشند، وام میگیرند و سالها زیر بار قرض میمانند، تنها برای اینکه در چشمِ مردم، کمارزش جلوه نکنند.چه کسی این مسابقهی نامیمون را آغاز کرد مهمه؟ و مهمتر از آن، چه کسی میخواهد به آن پایان دهد؟آیا ارزش انسان با تعدادِ نوع غذا، وزنِ طلا، قیمتِ لباس یا بزرگیِ سالن تعیین میشود؟ اگر چنین است، پس جایگاه اخلاق، منش، دانش، اعتماد و کرامت انسانی کجاست؟جامعهای که ارزشِ انسان را با نرخِ مراسمی یکشبه میسنجد، قطعاً بهای سنگینی میپردازد؛ بهایی که همان بالا رفتنِ سن ازدواج، ناامیدیِ جوانان، گسترشِ چشم و همچشمی و فراموشیِ ارزشهای اصیل است.فرهنگ کُردی همواره بر کرامت، قناعت، سادگی، بخشندگی و احترام به انسان بنا شده است، نه بر اسراف و خودنمایی.مردان و بزرگانِ این سرزمین هرگز ارزشِ انسان را با طلا و پول نسنجیدهاند؛ بلکه آن را با اخلاق، کلامِ راستین و پاکیِ دل سنجیدهاند.اکنون زمان آن رسیده است که با دلی محکم به این "تجملپرستیِ بیمارگونه" نه بگوییم. باید جوانان را تشویق کنیم تا ساده ازدواج کنند و احساس کمبود نکنند. خانوادهها نباید در خرج کردن مسابقه بدهند، بلکه باید در اخلاق، همکاری و حمایت از زندگیِ مشترکِ جوانان از یکدیگر پیشی بگیرند.افتخار به سالنِ گرانقیمت و حیرتزده شدنِ مردم نیست؛ افتخار متعلق به خانهای است که سرشار از عشق، احترام، آرامش و اعتماد باشد.بیایید بجای اینکه بپرسیم: "مراسم چقدر هزینه داشت"؟ بپرسیم: این هزینه چند جوان را از ازدواج دورتر کرد؟ چند خانواده را زیر بار قرض بُرد؟ و چه میزان غذا، تنها برای چند ساعت خودنمایی، دور ریخته شد"؟اگر پاسخِ این پرسشها ما را نگران نمیکند، پس باید از آینده جامعهمان ترسید.تجمل، نشانه کرامت و فرهنگ نیست؛ اسراف، افتخار نیست؛ و خودنمایی هرگز جای اصالت را نمیگیرد.جامعهی قوی را با هزینههای بزرگ نمیتوان ساخت؛ بلکە با ارزشهای بزرگ ساخته میشود.منبع #سۆزیمیحڕاب