📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←سی وسوم←زندگ…
انتشار: 2026/07/14 16:59 UTC
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←سی وسوم←زندگی حضرت یوسف عليه السلام 📜🌺پادشاه گفت من در خواب هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و نارس و هفت خوشه خشک و رسیده را دیدم که خشکها بر سبزها میپیچند و آنها را نابود میکنند. ای بزرگان، علما و حکماء اگر خوابها را تعبیر میکنید و در این فن سر رشته دارید، نظر خود را درباره خوابم برایم بیان دارید📜🌺 گفتند: این خواب از زمره خواب های پریشان و پراکنده است و ما از تعبیر اینگونه خیالپردازیها آگاه نیستیم. کسی که از میان آن دو نفر زندانی که از زندان نجات یافته بود و بعد از مدتها سفارش یوسف را به یادآورد 📜🌺گفت: من شما را از تعبیر چنین خوابی مطلع میگردانم،مرا بفرستید تا آن جوان یوسف نام را ببینم که او در این کار ماهر و استاد است. موقعی که آن شخص فرستاده به پیش یوسف رسید گفت: ای یوسف ای بسیار راستگو از تعبیر این خواب ما را آگاه کن که شاه مصر دیده است📜🌺یوسف گفت: باید هفت سال پیاپی با تلاش هر چه بیشتر گندم و جو بکارید و آنچه که درو میکنید جز اندکی که میخورید در خوشه خود نگاه دارید، پس از آن سالهای خوش، هفت سال سخت در میرسد و قحطی میشود و این سالهای سخت آنچه را که به خاطرشان اندوختهاید میخورید و از آن بر میدارید، مگر مقدار کمی را که برای بذر محفوظ مینمایید.📜🌺 سپس بعد از آن سالهای خشک و سخت، سالی فرا میرسد که بارانهای فراوان برای مردم بارانده و به فریادشان رسیده میشود و در آن سال شیره انگور زیتون و دیگر میوهها و دانههای روغنی را میگیرند و به نعمت و خوشی میافتند. 📜🌺پادشاه مصر گفت: یوسف را به پیش من آورید، هنگامی که فرستاده «شاه» نزد یوسف رفت یوسف گفت: به سوی سرور خود باز گرد و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدهاند چه بوده است؟ بیگمان پروردگار من بس آگاه از نیرنگ ایشان است. 📜🌺شاه مصر زنان را احضار کرد و به ایشان گفت: جریان کار شما بدانگاه که یوسف را به خود خواندید چگونه میباشد؟ آیا به شما گرائید و خواسته شما را پاسخ گفت: زنان گفتند: خدا منزه از آن است که بنده نیک خود را رها کند و دامن پاک او به لوث گناه آلوده گردد، ما گناهی از او سراغ نداریم. 📜🌺زن عزیز مصر گفت: هم اینک حق آشکار میشود این من بودم که یوسف را به خود خواندم ولی نیرنگ من در او اثر نکرد و او از راستان در گفتار و کردار است.📜🌺هنگامی که پاکی یوسف در پیش شاه مسلم گردید، شاه مصر گفت: او را به نزد من بیاورید تا وی را از افراد مقرب و خاص خود کنم، وقتی که یوسف راآوردند و شاه با او صحبت نمود بر محبتش افزود و بدو گفت: از امروز تو در پیش ما بزرگوار و مورد اطمینان و اعتماد هستی📜🌺یوسف گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمین کن چرا که من بسیار حافظ و نگهدار خزائن و مستغلات وبس آگاه از مسائل اقتصادی و کشاورزی میباشم...📜🌺شاه پیشنهاد یوسف را پذیرفت و او وزیر اقتصادو دارائی شد و بدین منوال یوسف با اراده خداوند دارای جاه و جلال و قدرت در سرزمین مصر گردید و در هر جایی که میخواست منزل میگزید و هرگونه که میخواست دخل و تصرف میکرد. هنگامی که قحطی و خشکسالی در اطراف مصر رسید مردم از هر رو به مصر سرازیر شدند.📖﴿وَجَآءَ إِخۡوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيۡهِ فَعَرَفَهُمۡ وَهُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ٥٨﴾ 🥀[یوسف: 58]🥀📖«و برادران یوسف با روی آوردن خشکسالی به کنعان، جهت تهیه آذوقه به مصر آمدند وبر او وارد شدند. پس او آنان را شناخت وآنان او را نشناختند»📤 ان شاءالله ادامـه دارد...