🌴🕋🕌8⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۸﴾سفر به طائف و روبرو شدن با اذیت و آزار: «وقتی «ابوطالب» وفات یافت،…
انتشار: 2026/08/19 09:22 UTCدریافت: 2026/08/20 18:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 18:00 UTC
🌴🕋🕌8⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۸﴾سفر به طائف و روبرو شدن با اذیت و آزار: «وقتی «ابوطالب» وفات یافت، «قریش» دست به کارهایی زدند که در زمان حیات «ابوطالب» جرأت آن را نداشتند ۔ رسول اکرم ﷺ را مورد اذیت و آزار قرار دادند ۔ جسارتشان به حدی رسید که یکبار مردی از سفهای «قریش» مقداری خاک برداشت و بر سر آنحضرت ﷺ فرو ریخت ۔ وقتی اذیت و آزار «قریش» شدت گرفت و بی اعتنایی و رو گردانی آنان از دین اسلام فزونی یافت، حضرت به قصد دعوت «ثقیف» و جلب حمایت آنها به «طائف» تشریف برد ۔ آنحضرت ﷺ از اهل «طائف» توقع و امید داشت و جای تعجب هم نبود زیرا آنحضرت ﷺ در قبیلهٔ «بنی سعد» که در نزدیکی «طائف» میزیستند شیر خورده بود، آنها خویشاوندان رضاعی آنحضرت ﷺ به حساب میآمدند»بررسی اوضاع طائف: «طائف» سومین شهر بزرگی بود - که بعد از «مکه» و «مدینه» با مقدم رسول اکرم ﷺ سعادت و افتخار یافت ۔ عزیمت رسول اکرم ﷺ به سوی «طائف» جهت تبلیغ و دعوت نه تنها در سیره نبوی بلکه کلا در تاریخ نبوتها و دعوتها واقعه بزرگی تلقی میشود ۔ حضرت رسول اکرم ﷺ دو بار به «طائف» تشریف بردند ۔ یکبار در شوال سال دوم بعثت ۔ بار دوم، ماه شؤال سال هشتم هجری ۔ بنابراین «طائف» بیش از هر شهر دیگر جزیرهٔ العرب این استحقاق را دارد که راجع به موقعیت تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی آن بحث شود ۔اینک اطلاعاتی در مورد «طائف» به خواننده گرامی تقدیم میگردد: شهر «طائف» در فاصله ۷۵ میلی جنوب شرقی «مکه»(¹) بر بالای کوه «غزوان» قرار دارد۔ ارتفاع این کوه حدود ۶ هزار پا است۔(²) نام «طائف» را به این دلیل روی این شهر نهادهاند که یک دیوار بزرگ تمام شهر را احاطه کرده بود، گویی دورادور شهر را طواف میکند ۔ نام قدیمی این شهر «هروج» بود ۔ ثروتمندان «قریش» در شهر «طائف» کاخهایی ساخته بودند و فصل تابستان را در آنجا بسر میبردند ۔ «عباس بن عبدالمطلب» نیز در «طائف»، زمین داشت ۔ بلادزی» میگوید»(³):«اغلب قریشیها داراییهایی در «طائف» داشتند که به خاطر آن از «مکه» به «طائف» میآمدند۔» ثروتهای هنگفتی که در «طائف» وجود داشت، سبب فساد اجتماعی شده بود ۔ معروف بود که ثروتمندان «طائف» اهل ربا، زنا، مشروب و فساد هستند و در آنجا مشروب سازی، دباغی پوست و عطرسازی نیز رواج داشت ۔ باتوجه به حاصل خیزی زمین و کثرت آب، باغهای میوه فراوان بود و کشاورزی و درخت کاری رونق داشت ۔ امروزه نیز «طائف» منطقهای شاداب و آباد به حساب میآید ۔ «طائف» منطقه ییلاقی خوبی برای افراد مرفه بود ۔ و در عهد اسلامی نیز همین وضع را داشت ۔ شاعر اموی «عمر بن أبي ربیعه» میگوید:«تشتو بمکة نعمة؛ و مصیفها بالطائف(⁴) اهالی «طائف» به دلیل ثروت و دارایی و رفاه، گرفتار تکبر و خوشگذرانی شده و مصداق این آیه قرار گرفته بودند: ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيْرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوْهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُوْنَ ۞ وَ قَالُوْا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَ أَوْلاَداً وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِيْنَ﴾(⁵)«نفرستادیم در هیچ فرقهای پیامبر بیم دهندهای مگر این که خوشگذرانهای آنجا میگفتند: ما به آنچه شما با آن فرستاده شدهاید منکریم و میگفتند ما از ثروت و فرزندان برتر و بیشتری برخورداریم و ما مورد عذاب واقع نمیشویم» ۔سرداران «طائف» فقط از قبیله «ثقیف» بودند که از بزرگترین قبایل عرب بشمار میآمد و نیروی نظامی و اقتصادی شان ضربالمثل بود ۔ آنان از عربهای مستعربه و عدنانی به حساب میآمدند ۔ میان «ثقیف» و «قریش» در زمینه دین و سرپرستی بتها رقابت شدیدی جریان داشت ۔ «ثقیف» بت خود «لات» را رقیب «هبل» که در کعبه بود، میپنداشتند ۔ در اطراف آن حرمی ساخته بودند و کلیه مظاهر تقدیس و تعظیم را که مختص کعبه بود، برای «لات» انجام میدادند ۔ به همین دلیل وقتی «ابرهه» جهت منهدم کردن کعبه، لشکر کشی نمود، قبیله «ثقیف» ضمن تأیید اقدام او، «أبورغال» را به عنوان راهنمای لشکر «ابرهه» انتخاب کردند ۔ امّا راهنمای مزبور در وسط راه به هلاکت رسید، عربها او را مبغوض پنداشتند و قبرش را سنگ باران کردند۔(⁶)طبق تحقیقِ «یاقوت حموی»، قبیله «ثقیف»، از مرفهترین عربها بشمار میآمدند ۔ آنها گرایش خاصی به «بنیامیه» داشتند ۔ زیرا علاقه به ثروت و مقام و اشتغال به تجارت در هر دو قبیله مشترک بود ۔ حضرت رسول اکرم ﷺ فرمود: «قریش» و «انصار»، حلیف و هم پیمان یکدیگرند، چنان که «بنی امیه» و «ثقیف»، حلیف و هم پیمان یکدیگر میباشند(⁷)«عروهٔ بن مسعود» سردار «ثقیف» شوهر «آمنه» دختر «ابوسفیان» بود ۔ «عروه» از «آمنه» فرزندی بنام «داوود»(⁸) داشت ۔ عده کثیری از مفسرین میگویند: منظور از مردی که اهل «مکه» او را بزرگ می پنداشتند و میگفتند، چرا قرآن بر او نازل نشده است «عروه بن مسعود» بود، چنان که قرآن از زبان آنها حکایت می کند: