✵#تفسیر_سوره_نازعات✵✺آیه:⓲﴿فَقُلۡ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ ١٨﴾.با نرمی و ملایمت برایش بگو: آ…
انتشار: 2026/08/23 16:02 UTCدریافت: 2026/08/23 17:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 17:45 UTC
✵#تفسیر_سوره_نازعات✵✺آیه:⓲﴿فَقُلۡ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ ١٨﴾.با نرمی و ملایمت برایش بگو: آیا رغبت و تمایل داری که از کفر پاک شوی، خداوند (عزوجل) را به یگانگی بشناسی، عبادت را برای او خالص گردانی و با طاعتش خویشتن را تزکیه نمایی؟ این کار به خیر توست.
پستهای تلگرام — داعیان اسلام
عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ، قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: أَلاَ وإِنَّ في الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّه، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّه: أَلاَ وَهِي القَلْبُمسلم(۱۵۹۹)بخاری(۵۲)ابنماجه(۳۹۸۴)از نعمان بن بشیر رضي الله عنه روایت است که رسولالله صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: بدانید که در بدن، پاره گوشتیاست که صلاح و فساد همهی بدن وابسته به آن است. بدانید که آن عضو، قلب است.
📜🌺📜🌺📜🌺📜🌺📜💞بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم💞🔸 زندگانـی پیامـبران🔸💢 قســمت ←هفتادو سوم←زندگی حضرت عیسی عليه السلام 📜🌺حضرت مریم او را در آغوش گرفت و پیش اقوام و خویشان خود برد. آنان گفتند ای مریم عجب کار زشتی کردهای؟ ای خواهر هارون نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاری؟ 📜🌺مریم اشاره بدو «یعنی نوزادش عیسی» کرد و گفت: با او حرف بزنید. گفتند: ما چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟📜🌺 هنگامی که عیسی سخن ایشان را شنید گفت: من بنده خدایم برای من کتاب آسمانی انجیل را خواهد فرستاد و مرا پیغمبر خواهد کرد و مرا در هر کجا که باشم شخص پر برکت و سودمندی برای مردمان مینماید و مرا به نماز خواندن وزکات دادن تا وقتی که زندهام سفارش میفرماید.📜🌺 مرا سفارش میفرمایدبه نیکی و نیکرفتاری در حق مادرم و مرا نسبت به مردم، زورگو و بدرفتار نمیسازد و سلام خدا بر من است در سراسر زندگی، آن روز که متولدشدهام و آن روز که میمیرم و آن روز که زنده و برانگیخته میشوم.📜🌺حضرت عیسی علیه السلام به حد بلوغ و رشد رسید،از بچگیاش معلوم بود که یک شخصیت ممتاز است و تمام گفتار و حرکات اوشگفت انگیز و معجزهآسا بود. 📜🌺خصوصاً در دوران کودکیش و در بستر گهوارهاش به سخن گفتن درآمد و تمام حرفهای دروغین و تهمتهای زده شده از طرف مردم را چون یک ابر تیره و تار از روی آسمان صداقت و حقیقت برطرف کرد. 📜🌺خداوند به قلب حضرت مریم عليها السلام الهام کرد که سرزمین شام و فلسطین را ترک کندو به طرف سرزمین مصر برود و الا «هیرودوس» که پادشاه شام و فلسطین بود اگر حضرت مریم عليها السلام در آنجا ماندگار میبود، پسرش را میکشت. 📜🌺حضرت مریم پنهانی به طرف مصر روانه شد. بعد از دوازده سال که حضرت مریم عليها السلام شنید «هیرودوس» مرده است به طرف سرزمین شام برگشتند وارد شهر «ناصریه» شدند 📜🌺و تا حضرت عیسی به سن 30 سالگی رسید در آنجا ماندگار شدند به همین مناسبت است که به پیروان حضرت عیسی نصرانی گفته میشود. 📜🌺خداوند در سن 30 سالگی حضرت عیسی را به پیامبری برگزید و کتاب انجیل را به او وحی کرد. حضرت عیسی برابر دستور خداوند مردم را به خداشناسی دعوت میکرد. چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: 📖﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَ فِيهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾ 🥀[المائدة: 46]🥀📖«ما برای او انجیل نازل کردیم که در آن رهنمودی به سوی حق و نوری زداینده تاریکیهای جهل و نادانی و پرتو انداز بر احکام الهی بود و تورات را تصدیق میکرد که پیش از آن نازل شده بود و برای پرهیزگاران راهنما و پنددهنده بود»📤 ان شاءالله ادامـه دارد...
✵#تفسیر_سوره_نازعات✵✺آیه:⓱﴿ٱذۡهَبۡ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ ١٧﴾.پروردگارش برای او گفت: ای موسی! به نزد فرعون برو و او را به سوی توحید فرا خوان؛ زیرا او بغاوت و سرکشی نموده، با کفر و الحاد تکبّر و نافرمانی کرده و با فسق و فساد از حد تجاوز کرده است.
✵#تفسیر_سوره_نازعات✵✺آیه:⓰﴿إِذۡ نَادَىٰهُ رَبُّهُۥ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوًى ١٦﴾.آنگاه که آفریدگار و تدبیر کنندۀ امورش او را در وادی مبارک و پاکیزۀ صور سینا ندا کرد. آری! وادی با سخن زدنش شرف یافت و به سبب وحیش مقدّس شد.
حکایت: ایثار سه صحابی در لحظههای آخر زندگی در یکی از جنگها، سه نفر از صحابه رضیاللهعنهم بهشدت زخمی شده بودند و هر سه در حال تشنگی بودند.شخصی برای یکی از آنان آب آورد. وقتی خواست آب بنوشد، صدای یکی دیگر از مجروحان را شنید که آب میخواست.گفت: «آب را به او بدهید.»آب را نزد نفر دوم بردند. او نیز صدای نفر سوم را شنید و گفت:«اول به او آب بدهید.»وقتی آب را نزد نفر سوم بردند، او به شهادت رسیده بود. سپس نزد نفر دوم برگشتند، او نیز از دنیا رفته بود. وقتی به نفر اول رسیدند، او هم شهید شده بود.🥀 هر سه نفر در حالی از دنیا رفتند که هر کدام دیگری را بر خود مقدم دانسته بود.📚 این حکایت در البدایة والنهایة و برخی منابع تاریخی درباره ایثار صحابه نقل شده است؛ جزئیات و سند آن در منابع مختلف یکسان نیست، بنابراین آن را به عنوان حکایت تاریخی نقل میکنیم، نه حدیث قطعی.✨ پیام حکایت:ایثار یعنی وقتی خودت نیاز داری، باز هم خیر دیگری را بر خودت مقدم بدانی.🌸 «محبت واقعی آنجاست که انسان در سختترین لحظهها فقط به خودش فکر نکند.»
🌴🕋🕌2⃣7⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿٧۲﴾گشت و گذار در میان قبایلو دعوت آنان به اسلام: آنحضرت ﷺ شخصاً در موسم حج که قبایل عرب جمع میشدند نزد آنها میرفت و هر قبیله را جداگانه صدا زده و به اسلام دعوت میکرد و از آنان میخواست که از وی در مقابل دشمنان حمایت نمایند، میفرمود: «ای بنی فلان! من فرستاده حق تعالی به سوی شما هستم ۔خدا به شما دستور میدهد که فقط او را بپرستید و با وی احدی را شریک نسازید و از عبادت کلیه شریکان دست بکشید و به او ایمان آورید و سخنش را باور نمایید، مرا مورد حمایت قرار دهید تا پیام خداوند را به مردم برسانم»(¹)مشکلات در راه اسلام: کسی که میخواست راه رسول اکرم ﷺ و آیین اسلام را طی کند، این راه را بسیار پُر از خار و همراه با ترسها و خطرها میدید، بنابراین تنها کسی میتوانست در این راه قدم بگذارد که از زندگی و جان خود دست بر دارد ۔ گواه مطلب فوق، داستان آمدن «ابو ذر غفاریؓ» به «مکه» و اسلام آوردن و ملاقاتش با رسول اکرم ﷺ است ۔«ابن عباسؓ» این داستان را چنین حکایت میکند: «وقتی خبر بعثت رسول اکرم ﷺ به گوش «ابوذرؓ» رسید، به برادرش گفت: از شما خواهش میکنم به وادی «مکه» بروی و درباره این مردی که میگوید خبرها از آسمان به سویش میآید تحقیقاتی انجام دهی، سخنش را گوش کنی، آنگاه مرا در جریان امر قرار دهی ۔ برادر «ابوذرؓ» حرکت کرد ۔ خدمت رسول اکرم ﷺ رسیده، و به سخنانش را گوش داد ۔ سپس به سوی «ابوذرؓ» برگشت و چنین گزارش داد: «او را دیدم که مردم را به مکارم اخلاق فرا میخواند و سخنی ایراد میفرمود که از قبیل شعر نیست» ۔ «ابوذرؓ» گفت: مرا درباره آنچه میخواستم مطمئن نکردی؟ اینجا بود که خودش توشهای تهیه کرده و مشکی آب بر دوش گذاشت و به سوی «مکه» رهسپار شد ۔ برای جستجوی رسول اکرم ﷺ وارد «مسجد الحرام» گردید ۔ آنحضرت ﷺ را نمیشناخت و دوست هم نداشت که از کسی بپرسد، تا این که شب فرا رسید حضرت «علیؓ» او را دید، و متوجه شد که مردی تازه وارد است، «ابوذرؓ» وقتی حضرت «علیؓ» را دید، به دنبال او راه افتاد، اما هیچکدام از دیگری چیزی نپرسیدند ۔ تا این که صبح شد ۔ «ابوذرؓ» دوباره مشک آب و توشهاش را برداشت و به مسجد آمده، روز را آنجا گذرانید، امّا به زیارت حضرت رسول اکرم ﷺ مشرف نشد، و بعد از ظهر به محل استراحت خود برگشت ۔حضرت «علیؓ» از کنار وی گذر کرد و چنین گفت: آیا هنوز این شخص جایگاه خود را پیدا نکرده است، سپس او را بلند کرد، «ابوذرؓ» همراه حضرت «علیؓ» به راه افتاد ۔ هیچکدام از دیگری چیزی نپرسید ۔ تا این که روز سوّم شد ۔ حضرت «علیؓ» مانند قبل او را از جایش بلند کرد و از وی علت آمدنش را پرسید، «ابوذرؓ» گفت: بشرطی میگویم که به من قول بدهی مرا راهنمایی کنی! حضرت «علیؓ» به وی قول داد تا او را راهنمایی کند ۔ حضرت «ابوذرؓ» هدف آمدن خود را بیان کرد ۔ حضرت «علی» (کرم اللّٰه وجهه) گفت: بدون تردید او رسول خداست؛ وقتی صبح شد، دنبال من بیا، اگر احیاناً خطری برای شما احساس کنم، میایستم گویی حاجتی دارم ۔ همین که حرکت کردم دوباره شما پشت سر من بیایید تا این که به منزل برسیم ۔طبق قرار، صبح روز بعد حضرت «ابوذرؓ» پشت سر حضرت «علیؓ» به راه افتاد تا این که به محضر رسول اکرم ﷺ شرفیاب گردید ۔ «ابوذرؓ» به سخنان رسول اللّٰه ﷺ گوش فرا داد؛ و همانجا اسلام آورد ۔ حضرت رسول اکرم ﷺ به او فرمود: اکنون نزد قوم خود برگرد و این دعوت را به آنها ابلاغ کن و منتظر باش تا امر من به شما برسد ۔ «ابوذرؓ» گفت قسم به آنکه جانم در دست اوست، من علناً این دعوت را به آنها عرضه خواهم کرد ۔ سپس بیرون رفت و با صدای بلند فریاد بر آورد: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ!» مردم با شنیدن این صدا برخاستند و به قدری او را کتک زدند که بر زمین افتاد ۔ در همین حال حضرت «عباسؓ» سر رسید و خود را روی او انداخت و به مردم گفت: آیا میدانید که این شخص از قبیله «غفار» است، بازرگانان شما هنگام رفتن به سرزمین «شام» از محل آنها میگذرند، بدین طریق حضرت «عباسؓ» او را نجات داد، روز دوّم نیز همین ماجرا تکرار شد و دوباره حضرت «عباسؓ» او را نجات داد۔»(²) منابع:(¹) - سيرة ابن هشام، ج: ۱ ص: ۴۲۲-۴۲۳، أخرجه أحمد مزيدا من التفصيل في مسنده (۴۹۱/۳-۴۹۲)، والحاكم في المستدرك (۱۵/۱)، والطبراني في المعجم الكبير (۵۵/۵) من حديث ربيعة بن عباد الديلي ۔(²) - أخرجه البخاريّ في: كِتَابُ مَنَاقِبِ الأَنصَارِ؛ بَابُ إِسْلامِ أَبِيْ ذَرٍّ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُ، برقم: (۳۸۶۱)، ومسلم في: كِتَابُ فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللّٰهُ تَعَالَى عَنْهُمْ؛ بَابُ مِنْ فَضَائِلِ أَبِيْ ذَرٍّ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُ، برقم: (۲۴۷۴) ۔