
«دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از کنشگران، استادان، خبرنگاران و دوستداران محیطزیست ایران دعوت میکند تا ویرانگریهای زیستبومی را به کانال اطلاع دهند.ارتباط با گروه مدیریت:@masoudamirzadehگروهhttps://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 54 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 56 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
⚖💧آب گران؛ قطره قطره تا قحطی آب 🖋 صادق جمالی؛ پژوهشگر حقوق آب 🔸در یکی از قسمتهای سریال هزاردستان علی حاتمی، تصویر دقیقی از قحطی نان در اواخر دولت فرومانده و فرومایه قاجار به تصویر کشیده میشود. در حالیکه تغار خمیر پر و آتش نانوایی مهیاست، جمعیت آشفته و پرصدایی از مردم کوچه و بازار جلوی نانوایی دیده میشود که در پی قرصی نان هستند. اما نانوا نانی نمیپزد چون کسی قادر به پرداخت قیمت آن نیست. 🔸بر خلاف تصور «قحطی، نبود یا کمبود نیست، بلکه قحطی سطحی از گرانی است که دسترسی را برای اکثریت جامعه ناممکن میسازد.» 🔹این تعریف در همه حوزهها از جمله آب شرب نیز قابل تعمیم است. بدین ترتیب گران شدن بیضابطه و چندباره آب در هر سال را آغازی بر قحطی این حق بشری میتوان دانست. تهدیدی که آثار آن به مرور بر سوءتغذیه و بهداشت عمومی طبقات مختلف جامعه از کمدرآمد تا متوسط خود را نشان خواهد داد. 🔹این یادداشت به دنبال بررسی موضوع از منظر حقوق بشری نیست. این گونه مباحث در شرایط حاضر و وضعیتی که دولت معلوم نیست هست یا نیست بیش از حد فانتزی است. این متن کوتاه بیشتر یک طرح مسأله و هشدار است.🔹قحطی آب الزاماً از روزی آغاز نمیشود که شیرهای آب خشک شوند. قحطی، پیش از آنکه در خروجی لولهها دیده شود، در قیمت آب خود را نشان میدهد؛ آنجا که آب شرب، بهعنوان بنیادیترین نیاز انسان، از یک خدمت عمومی به کالایی تبدیل میشود که دسترسی به آن بیش از پیش به توان اقتصادی خانوار وابسته است.🔹افزایش قیمت آب شرب را نمیتوان صرفاً یک تصمیم اقتصادی یا اصلاح تعرفهای تلقی کرد. آب با بسیاری از کالاهای مصرفی تفاوت اساسی دارد. انسان میتواند مصرف بسیاری از کالاها را کاهش دهد یا آنها را از سبد زندگی خود حذف کند، اما آب شرب را نمیتوان حذف کرد. بنابراین هنگامی که قیمت این کالای حیاتی افزایش مییابد، جامعه با یک انتخاب واقعی میان «مصرف کردن» و «مصرف نکردن» مواجه نیست؛ بلکه بخشی از مردم ناچار میشوند میان نیازهای ضروری و درآمد محدود خود دست به انتخاب بزنند. اینجاست که مفهوم «قحطی آب» معنای گستردهتری پیدا میکند.🔹در نگاه نخست، قحطی آب زمانی رخ میدهد که منابع آبی یک منطقه به شدت کاهش یافته و آب کافی برای تأمین نیازهای مردم وجود نداشته باشد. اما در واقع، بحران دسترسی به آب تنها به مقدار فیزیکی آب وابسته نیست؛ توانایی مردم برای دسترسی به آب سالم و قابلپرداخت نیز بخشی از مسئله است.🔹ممکن است در یک شهر هنوز آب در شبکه وجود داشته باشد، اما اگر قیمت آن به سطحی برسد که گروههایی از جامعه نتوانند هزینه آن را بپردازند، بخشی از جمعیت عملاً از دسترسی مؤثر به آب محروم میشود.در چنین شرایطی، ممکن است قحطی آب ابتدا در قالب کاهش مصرف ضروری، استفاده بیش از حد از منابع غیربهداشتی، کاهش بهداشت فردی و خانوادگی و ... خود را نشان دهد؛ پیش از آنکه بحران به مرحله خشک شدن کامل شبکه برسد.🔹 توجیه تکراری موافق افزایش قیمت آب معمولاً بر ضرورت اصلاح الگوی مصرف، جلوگیری از اسراف و تأمین هزینههای تولید و انتقال آب استوار است. این استدلال در حوزه مدیریت منابع آب قابل بررسی است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که افزایش قیمت جایگزین سیاستهای واقعی مدیریت مصرف، ناترازی بودجه دستگاههای فشل، و اصلاح ساختارهای ناکارآمد شود.🔹اگر مصرفکننده پرمصرف و مصرفکننده ای که تنها نیازهای ضروری خود را تأمین میکند با فشارهای یکسان مواجه شوند، افزایش قیمت نهتنها به عدالت آبی منجر نمیشود بلکه میتواند نابرابری را افزایش دهد.🔹وقتی که آب شرب برای اقشار کمدرآمد و متوسط گران شود، این خانوار برخلاف یک مصرفکننده ثروتمند، یا منتخب امکان چندانی برای جایگزینی ندارد. قشر اخیر ممکن است بتواند هزینه افزایشیافته را بطور مستقیم یا غیرمستقیم پرداخت کند، اما خانوار کمدرآمد و متعاقباً متوسط ناچار است از سایر هزینههای ضروری زندگی بکاهد.🔹 انتقال ناکارآمدی نهادی و ناترازی بودجهای به مصرفکننده نمیتواند به عنوان روشی مشخص و تکراری برای همیشه پاسخگو باشد. انتقال تمام یا بخش بزرگی از هزینههای ناکارآمدی به مصرفکننده بحران فیزیکی آب را عملاً به بحران اقتصادی آب تبدیل خواهد کرد.در بحران فیزیکی، آب کم است. در بحران اقتصادی، آب ممکن است وجود داشته باشد اما همه مردم توان دسترسی برابر به آن را ندارند. هرچند خطرناکترین وضعیت زمانی شکل میگیرد که این هر دو بحران همزمان شوند: آب کم باشد و همان آب محدود نیز برای بخشهایی از جامعه با قیمتی بیش از توان اقتصادی آنان قیمتگذاری شود.◽️پایان بخش اول🆔 t.me/watlawgovernance
مهندسی تباه فضای شهری در تهرانمسعود امیرزاده ماجرا فقط تخریب چند کافه یا دستکاری و جمعآوری سنگفرشهای چند خیابان نیست. مسئله عمیقتر از اینهاست.فضای شهری فقط مجموعهای از خیابان، پیادهراه، نیمکت و کافه نیست. فضا، بستر شکلگیری رابطه است؛ جایی که آدمها در آن یکدیگر را میبینند، کنار هم مینشینند، گفتوگو میکنند و به تدریج «باهمبودن» را تجربه میکنند.به همین دلیل، هرگاه قدرت بخواهد جامعه را کنترل کند، فقط به سراغ بدن انسانها نمیرود؛ فضا را هم مهندسی میکند.همانطور که زمانی تلاش شد بدن انسان با دستور و محدودیت مدیریت شود، امروز میتوان با برهم زدن فضاهایی که امکان گفتوگو و همنشینی در آنها شکل گرفته، رابطه میان انسانها را نیز مختل کرد.کافه، پیادهراه، میدان، خیابان و حتی سنگفرش، وقتی به بستری برای باهمبودن تبدیل میشوند، دیگر صرفاً یک فضای فیزیکی نیستند؛ به بخشی از حیات اجتماعی شهر تبدیل شدهاند.و این منطق فقط به فضای فیزیکی محدود نمیشود. فیلتر کردن فضای مجازی، بستن مسیرهای گفتوگو و محدود کردن امکان ارتباط نیز شکل دیگری از همین مهندسی فضا است؛ فقط این بار فضا دیجیتال است.البته ممکن است در این میان، پیمانکارانی هم از این مداخلات سود ببرند؛ این خود میتواند موضوع بحث دیگری درباره نحوه اداره شهر و سازوکار پیمانکاری باشد.اما مسئله اصلی چیز دیگری است: این اقدامات میتوانند همزمان دو کارکرد داشته باشند.از یک سو، چرخهای اقتصادی برای پیمانکاران و گروههای ذینفع ایجاد میکنند؛ و از سوی دیگر، در مسیر مهندسی بلندمدت فضای اجتماعی و محدود کردن فضاهای باهمبودن و گفتوگو قرار میگیرند.اما یک نکته را ظاهراً هنوز متوجه نشدهاید:جامعه دقیقاً میداند شما چه میکنید!جامعه سوابق شما را دیده است؛ اندیشهها، رفتارها و شیوه مدیریتتان را میشناسد و سطح شناخت و دانشتان را نیز میبیند. بنابراین لازم نیست برای هر اقدام، بهانهای تازه بتراشید و تصور کنید مردم علت واقعی آن را نمیفهمند.مردم میفهمند.اگر کافه را ببندید، مردم جای دیگری همدیگر را پیدا میکنند.اگر پیادهراه را برهم بزنید، گفتوگو در خیابانی دیگر شکل میگیرد.اگر فضای مجازی را محدود کنید، مسیر دیگری برای ارتباط پیدا خواهد شد.جامعه هوشمند ایرانی، راه ارتباط با دیگری را پیدا میکند؛ چون «باهمبودن» چیزی نیست که بتوان با بولدوزر، سنگفرش، فیلتر و بخشنامه از بین برد.جامعه را نمیتوان با تخریب فضاهایش اتمیزه کرد.شاید بتوانید فضا را برای مدتی تغییر دهید؛ اما نمیتوانید میل انسانها به دیدن، شنیدن و یافتن یکدیگر را مهندسی کنید.این ملت هزاران سال است که راههای ماندن و باهمبودن را پیدا کرده است.پس اگر تصور میکنید با برهم زدن فضاهای شهری میتوانید جامعه را از هم جدا و اتمیزه کنید، بدانید که مردم دقیقاً متوجه این تلاش هستند.در نهایت، اگر این اقدامات همزمان برای عدهای نان داشته باشد و برای شما امکان پیشبرد اهداف مهندسی اجتماعی، چه معامله پرسودی برای هر دو طرف!اما مطمئن باشید جامعه را نمیتوانید با این روشها از هم جدا کنید.شما فقط خودتان را خسته میکنید و نام و اعتبارتان را بیشتر آلوده.اگر اینهمه اصرار شما بر برهم زدن فضاهایی است که مردم در آنها کنار هم مینشینند، گفتوگو میکنند و با هم بودن را تجربه میکنند، از یک طرف باید برای زخمی که بر پیکر شهر و سرمایه عمومی میزنید متأسف بود؛ اما از طرف دیگر، مردم از این واقعیت آگاه میشوند که باهم بودنشان چقدر شما را نگران و ناراحت کرده است. و شاید همین، برای مردم مایه خوشحالی و حتی افتخار باشد: اینکه هنوز باهم بودنشان آنقدر قدرتمند است که شما را به انفعال و دستپاچگی واداشته است.t.me/didehbaanzistboom
دکتر احسان موحدیان در گفتوگو با رجانیوز:🔻تصویب کنوانسیون دریای کاسپین از واگذاری بحرین هم بدتر است/ این کنوانسیون، جادهصافکن نفوذ کشورهای رقیب و دشمنان ایران به دریای کاسپین استدکتر احسان موحدیان، مدرس دانشگاه و کارشناس مسائل قفقاز:🔹مسئله اساسی که در خصوص کنوانسیون حقوقی دریای خزر وجود دارد، این است که در این سند، درباره واگذاری بستر و زیربستر دریا هیچگونه تعیینتکلیفی صورتنگرفته است. در شرایط کنونی، ایران بر امضای این کنوانسیون فشار میآورد، در حالی که چهار کشور دیگر ساحلی، به صورت دوجانبه و سهجانبه، بستر و زیربستر دریا را میان خود تقسیم کردهاند. جالب آنکه در مقدمه خود کنوانسیون نیز تصریح شده که این تقسیمات به رسمیت شناخته میشوند.🔹اکنون این پرسش اساسی مطرح است که با توجه به اینکه این کشورها در طول حدود بیست و چند سال گذشته، اقدام به تقسیم منابع نفت و گاز به ارزش تریلیونها دلار کردهاند و حدود ۶۸ درصد از بستر و زیربستر را میان خود تقسیم نمودهاند، ایران چگونه میتواند بر حق مسلم خود که همواره ۲۰ درصد اعلام شده، پافشاری کند؟🔹واگذاری عملی این کنوانسیون بدون تعیینتکلیف بستر و زیربستر، در شرایطی که عملاً ۲۲ درصد از این دریا برای تقسیم با دو کشور دیگر باقی مانده است، بسیار خطرناک محسوب میشود. این وضعیت حتی از واگذاری بحرین نیز برای ایران بدتر است، زیرا ما عملاً در حال تقلیل مرزهای آبی خود، آن هم با اختیار خود هستیم.🔹این کنوانسیون، تصویبش عملاً مکمل بقیه طرحهای ضد ایرانی دشمن در شمال غرب کشور است. کریدور موسوم به «زنگزور» که آذربایجان، ترکیه، اسرائیل، انگلیس و آمریکا به شدت دنبال ایجاد آن هستند، در واقع ادامه پروژهای است که از دوران قاجار با واگذاری قرهسو به ترکیه آغاز شد و در دوره پهلوی تکمیل گردید.🔹در کنار همه اینها، ایدههای خطرناکی مانند پیوستن ایران به سازمان کشورهای ترک نیز به عنوان چهارمین حلقه این توطئه ضد ایرانی مطرح است. متأسفانه مشاهده میشود که برخی عناصر در دستگاههای اجرایی کشور، از جمله در ریاستجمهوری و وزارت خارجه، این ایده را مطرح میکنند، در حالی که ایران در آن سازمان هیچگونه امکان بازیگری مؤثری نخواهد داشت. این سازمان توسط ترکیه برای پیشبرد ایدئولوژی پانترکیستی و مقابله با جهان فرهنگی ایران طراحی شده است و هیچ تناسبی با جهانبینی، منافع ملی و مختصات فرهنگی، مذهبی و عقیدتی ایران ندارد.🔹در پایان، تأکید میکنم که نباید از لفظ «دریای خزر» برای این دریا استفاده کنیم؛ نام صحیح آن «دریای کاسپین» است. قوم خزر، که نامی عبری دارد، قومی یهودی بوده که همواره به ایران چشم طمع داشته و به خاک ما حمله کرده است. به واسطه یهودی بودن این قوم، اسرائیلیها برای خود در کنار دریای کاسپین حق آب و گل قائل شده و به تاریخسازی، تمدنسازی و هویتسازی جعلی در این منطقه مشغول هستند. دولت باکو نیز به این هویتسازی جعلی دامن میزند. متأسفانه برخی پانترکهای وطنفروش و تجزیهطلب در داخل ایران نیز اصرار دارند که نام «خزر» برای این دریا تثبیت شود و سایر نامها را کنار بگذارند که این امر ناشی از همدستی با پروژه صهیونیستی است. بنابراین، تأکید میکنم که نام صحیح این دریا، دریای کاسپین است.🔹برای مطالعه متن کامل این مصاحبه، کلیک کنید.✅ @Rajanews_com
🔷در نشست «وزن دنیا» بررسی شد؛ انسان چگونه از شکارچی به گونهای اثرگذار بر سرنوشت زمین تبدیل شد🔶موفقترین و ویرانگرترین گونه جهان🔷حامد وحدتینسب: ساختار دریاچه ارومیه بهطور بنیادی تغییر کرده و بازگرداندن آن با افزودن آب دیگر امکانپذیر نیست مسعود امیرزاده: در گوشهگوشه ایران نشانههای تخریب و فشار بر محیط زیست را میبینیم🔷|پیام ما| انسان شاید موفقترین گونه تاریخ زمین باشد؛ گونهای که با تکیه بر شناخت پیچیده، زبان و توانایی همکاری در مقیاس بزرگ، از موجودی نحیف و آسیبپذیر به نیرویی سیارهای تبدیل شد. اما همین توانایی، وجه دیگری هم دارد: انسان اکنون تنها گونهای است که میتواند همزمان زیستکره را دگرگون کند و برای نجات آن دست به کار شود.🔷 این دوگانه، محور نشست «انسان؛ موفقترین گونه یا آسیبزنندهترین آن» در شبهای گفتوگوی «وزن دنیا» بود؛ نشستی که در آن «حامد وحدتینسب»، انسانشناس پیش از تاریخ، و «مسعود امیرزاده»، کارشناس و فعال محیط زیست، مسیر تحول رابطه انسان و طبیعت را از شکار و کشاورزی تا عصر مدرن و بحرانهای امروز بررسی کردند.ادامه مطلب 👇payamema.ir/payam/159982@payamema
kayhan.london/1405/05/19/406455/%D8%AA%DA… و باورنکردنی؛ جنگلتراشی در استان گیلان برای دفن زباله!
🛢 از سکوی امیرکبیر تا میدان البرز؛ روایتِ یک عقبنشینیِ حسابشده»👤 در سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۰، شخصیتی کلیدی در مدیریتِ منابعِ هیدروکربوریِ شمالِ کشور، یعنی علی اصولی، به عنوان مدیرعامل و نائبرئیس هیئتمدیره شرکت نفت خزر فعالیت کرد.📄 حکم انتصاب او که به امضای علی کاردر، مدیرعامل وقت شرکت ملی نفت ایران رسیده است، اگرچه در ظاهر، شرحِ وظایفی معمول برای یک مدیرِ نفتی دارد، اما نگاهی دقیقتر به دو اقدامِ عمده دورانِ مدیریتِ او - یعنی سهیمشدنِ ۵۰ درصد از میدان نفتی البرز با جمهوری آذربایجان و عقبکشیدنِ سکوی امیرکبیر - نشان میدهد که این اقدامات، فراتر از یک تصمیمِ فنیِ صرف، زمینههای حقوقی و عملیاتیِ لازم برایِ امضای کنوانسیون رژیم حقوقی خزر را هموار کردهاند؛ کنوانسیونی که به باورِ بسیاری از کارشناسان، با کاهشِ سهمِ ایران از ۲۰ درصد به یکچهارم، به یک «عقبنشینیِ تاریخی» در حوزه تمامیتِ ارضی انجامیده است.📋 متنِ حکمِ انتصابِ علی اصولی به روشنی نشان میدهد که مأموریتِ او صرفاً «برنامهریزیِ جامع برای اکتشاف» یا «تسریع در ایجاد زیرساختها» نبوده است. موارد ذیل از جمله اهم ماموریت های وی بوده است:۱. برنامه ریزی جامع و ساماندهی مدیریت اجرای طرح های اکتشاف نفت و گاز در دریای خزر۲. تسریع در ایجاد زیرساخت های مورد نیاز با هدف بهره برداری از منابع هیدروکربوری دریای خزر۳. تلاش مجدانه جهت اجرای تفاهم نامه با جمهوری آذربایجان۴. حفظ و نگهداری سکوی امیرکبیر🔑 فرازِ کلیدیِ این حکم، یعنی «تلاش مجدانه جهت اجرای تفاهمنامه با جمهوری آذربایجان» ، پرده از یک راهبردِ کلان برمیدارد. این عبارت، نشان از آن دارد که در بالاترین سطوحِ مدیریتیِ صنعت نفت، اولویتی فراتر از اکتشافِ صرف تعریف شده بود: هماهنگیِ عملیاتی با همسایه شمالیِ خود، یعنی جمهوری آذربایجان، برای تغییرِ معادلاتِ انرژی و حقوقیِ کاسپین. این حکم، نه یک انتصابِ معمولی، که کلیدِ آغازِ دو پروژه مهم در راستایِ تحققِ همان «تفاهمنامه» بود.🛢 میدان نفتی البرز، یکی از بزرگترین میادینِ ایران در دریای خزر است. در دورانِ مدیریتِ علی اصولی، عملاً پذیرفته شد که ایران تنها بهرهبردارِ ۵۰ درصد از این میدان باشد و نیمی از آن به جمهوری آذربایجان واگذار گردد.🏗 دومین اقدامِ کلیدیِ دورانِ مدیریتِ اصولی، عقبکشیدنِ سکوی نیمهشناورِ امیرکبیر از موقعیتهایِ اکتشافیِ قبلی و استقرارِ آن در موقعیتی جدید بود. سکوی ۱۵ هزار تنیِ امیرکبیر، به عنوان تنها سکویِ نیمهشناورِ ایران در خزر، نمادِ قدرتِ اکتشافیِ کشور در آبهایِ عمیق به شمار میرفت. جابهجاییِ این سکو، که در دستورکارِ صریحِ حکمِ اصولی یعنی «حفظ و نگهداریِ سکوی امیرکبیر» نیز لحاظ شده بود، اگرچه با توجیهاتِ فنی انجام شد اما در بُعدِ راهبردی، به منزله فقدان تاسیسات پیشینی در خزر تعبیر شد. اگر این سکو در جای خود باقی می ماند، ایران می توانست در تعیین خطوط مبداء از آن استفاده کند.🔗 مجموعه اقداماتِ علی اصولی در دورانِ مدیریتِ شرکت نفت خزر - از پذیرشِ سهمِ ۵۰ درصدی در میدان البرز گرفته تا عقبکشیدنِ سکوی امیرکبیر - را نمیتوان صرفاً به عنوانِ تصمیماتِ فنی و عملیاتیِ یک مدیرِ نفتی تلقی کرد. این اقدامات، حلقههایی از یک زنجیره منسجم بودند که با هدفِ هموارسازیِ مسیرِ حقوقی و عملیاتیِ کنوانسیون رژیم حقوقی خزر طراحی و اجرا شدند.🌐 سیاست ملی🌐 @siasatemeli
⚖💧 اصل برابری و رژیم مشترک ایران و شوروی در دریای خزر؛ تفسیری از معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ 🖋 صادق جمالی؛ پژوهشگر حقوق آب و محیطزیست ◽️بخش دومبنابراین، از نظر روششناسی حقوقی، نسبت دادن چنین عبارتی به متن معاهدات صحیح نیست.اما استدلال دیگری وجود دارد: در زمانی که فقط دو دولت ساحلی وجود داشتند و حقوق هر دو بر پایه برابری و استفاده مشترک تنظیم شده بود، اگر قرار باشد از یک تقسیم مساوی حقوق سخن گفته شود، طبیعیترین بیان کمی آن «۵۰-۵۰» خواهد بود.به عبارت دیگر، ۵۰ درصد در این تحلیل، نه یک عدد قراردادی، بلکه صورتبندی عددیِ اصل برابری دو دولت در یک رژیم مشترک است.این برداشت در ادبیات حقوقی نیز سابقه دارد؛ برخی پژوهشگران، با استناد به مجموعه معاهدات ایران و شوروی، رژیم خزر را مبتنی بر condominium دانستهاند و تصریح کردهاند که دو کشور خارج از نوارهای ۱۰ مایلی صیادی از منابع زنده دریایی به نحو برابر بهرهمند بودند.◽️🔸۶. بستر و زیربستر؛ یک نکته مهم در استدلال حقوقی🔹البته باید یک محدودیت تاریخی مهم را نیز در نظر گرفت.در سالهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰، موضوع استخراج گسترده نفت و گاز از بستر و زیربستر خزر هنوز به شکل امروزی مطرح نبود. بنابراین، نمیتوان بدون استدلال تکمیلی، تمام مقررات مربوط به کشتیرانی و شیلات را مستقیماً به مالکیت منابع زیر بستر تعمیم داد.یعنی میتوان استدلال کرد که معاهدات پیشین یک وضعیت حقوقی مشترک برای خود پهنه خزر ایجاد کرده بودند و هیچ مبنای قراردادی روشنی برای تبدیل یکجانبه این رژیم مشترک به مالکیت ملی بر قطعات مختلف بستر وجود نداشت.این تمایز برای یک تحلیل حقوقی دقیق بسیار مهم است: ادعای ایران درباره استمرار رژیم پیشین، لزوماً به معنای ادعای مالکیت صریح ۵۰ درصدی بر تمام منابع زیر بستر بر اساس متن معاهدات نیست؛ بلکه میتواند بر اصل استمرار رژیم مشترک و ضرورت رضایت طرفهای ذیحق برای تغییر آن استوار شود.◽️🔸۷. حقوق پس از فروپاشی شوروی🔹فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ وضعیت ژئوپلیتیکی خزر را تغییر داد، اما از منظر حقوق معاهدات، پرسش مهم این بود که آیا ایجاد کشورهای ساحلی جدید میتواند به خودی خود حقوق قراردادی ایران را که در معاهدات پیشین تثبیت شده بود، از میان ببرد؟از دیدگاه حقوقیِ استمرار رژیم پیشین، پاسخ منفی است.زیرا تغییر تعداد دولتهای ساحلی نباید به طور خودکار به معنای زوال حقوق ایران باشد. کشورهای جدید میتوانستند جانشین شوروی در حقوق و تعهدات مربوط به خود شوند، اما این امر لزوماً به معنای آن نبود که حقوق برابر ایران از بین برود یا بدون رضایت ایران رژیم جدیدی بر خزر تحمیل شود. ◽️🔸۸. از رژیم دوگانه به رژیم پنجگانه🔹از این منظر، اختلاف اصلی پس از ۱۹۹۱ صرفاً اختلاف بر سر «درصد سهم» نبود؛ بلکه اختلاف بر سر ماهیت رژیم حقوقی خزر بود.ایران میتوانست استدلال کند که رژیم پیشین بر پایه استفاده مشترک و حقوق برابر شکل گرفته و بنابراین، گذار به رژیم تقسیم بستر و زیربستر میان پنج کشور باید تنها از طریق یک توافق جامع و با رضایت همه کشورهای ساحلی انجام شود. این در حالیست که رجب صفراوف عضو تیم مذاکرهکننده روسیه در مذاکرات آکتائو تلویحا پیشنهاد نمایندگان وقت ج ا را احمقانه توصیف میکند تا حدی که تعجب و تمسخر پنهان کشورهای ساحلی دیگر را در پی داشت.در برابر، برخی کشورهای ساحلی جدید به سمت تقسیم بستر بر اساس خطوط میانی و توافقات دوجانبه حرکت کردند. ◽️🔸نتیجهگیری🔹بررسی معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ نشان میدهد که ادعای وجود یک سهم عددی صریح ۵۰ درصدی در متن معاهدات وجود ندارد؛ اما ادعای وجود یک رژیم حقوقی مشترک و مبتنی بر برابری ایران و شوروی، دارای مبنای قابل توجه حقوقی و تاریخی است.معاهده ۱۹۲۱ با به رسمیت شناختن آزادی برابر کشتیرانی، جایگاه ایران را در برابر شوروی تثبیت کرد و قرارداد ۱۹۴۰ این الگوی برابری و استفاده مشترک را در زمینه کشتیرانی، شیلات و دسترسی به منابع زنده دریایی تکمیل نمود. پژوهشهای حقوقی نیز این مجموعه را مبنای رژیمی مشترک یا condominium دانستهاند.از این منظر، «۵۰ درصد» را باید نه به عنوان یک رقم مندرج در معاهده، بلکه به عنوان بیان کمیِ اصل برابری دو طرف در یک رژیم مشترک فهم کرد.اهمیت این تفسیر در بحث کنوانسیون آکتائو آشکار میشود: پرسش اصلی این نیست که آیا آکتائو مستقیماً «۵۰ درصد ایران» را به «۱۱ یا ۱۳ درصد» تبدیل کرده است؛ بلکه پرسش بنیادیتر این است که آیا پذیرش رژیم جدید، بدون تعیین سهم مشخص ایران و بدون تصریح به استمرار حقوق ناشی از رژیم پیشین، موجب انتقال ایران از یک موقعیت حقوقی مبتنی بر برابری و استفاده مشترک به موقعیتی ضعیفتر در نظام پنجکشوری شده است یا خیر. پاسخ این پرسش قطعاً مثبت است.◽️ پایان 🆔 t.me/watlawgovernance
⚖💧 اصل برابری و رژیم مشترک ایران و شوروی در دریای خزر؛ تفسیری از معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ ◽️ بخش اول 🖋 صادق جمالی؛ پژوهشگر حقوق آب و محیطزیست ◽️🔸مقدمه🔹برای ارزیابی جایگاه حقوقی ایران در دریای خزر پیش از فروپاشی شوروی، نمیتوان صرفاً به این پرسش پرداخت که آیا در معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ عبارت «۵۰ درصد» ذکر شده است یا خیر. تمرکز بر این موضوع و عدم توجه به نکات اصلی همان چیزی است که نابخردان پیشنهاددهنده وزارت خارجه جمهوری اسلامی در کنوانسیون آکتائو میخواهند. مسئله اساسیتر، ماهیت رژیم حقوقی حاکم بر دریای خزر و حقوقی است که ایران و شوروی بر اساس توافقات دوجانبه برای یکدیگر به رسمیت شناخته بودند.بررسی مجموع مقررات معاهده مودت ۱۹۲۱ و قرارداد تجارت و کشتیرانی ۱۹۴۰ نشان میدهد که این دو سند، دریای خزر را در چارچوب روابط حقوقی دو دولت ساحلی آن زمان قرار داده و بر برابری حقوق ایران و شوروی در کشتیرانی، دسترسی و بهرهبرداری از منابع زنده دریایی استوار کرده بودند. بنابراین، هرچند «سهم ۵۰ درصدی» به عنوان یک عدد در این اسناد تعیین نشده است، میتوان از وجود یک رژیم حقوقی مشترک و مبتنی بر برابری سخن گفت.◽️🔸۱. معاهده مودت ۱۹۲۱ و پایان انحصار روسیه تزاری🔹معاهده مودت ایران و شوروی در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ نقطه عطفی در روابط حقوقی دو کشور بود. این معاهده بسیاری از امتیازات و ترتیبات دوران روسیه تزاری را کنار گذاشت و مناسبات ایران و روسیه شوروی را بر مبنای جدیدی قرار داد.در زمینه دریای خزر، اهمیت ویژه معاهده در ماده ۱۱ آن است. این ماده آزادی کشتیرانی برای کشتیهای ایران و روسیه شوروی را در دریای خزر به رسمیت شناخت و حق ایران برای داشتن کشتی تحت پرچم خود در این دریا را تأیید کرد. منابع تاریخی و حقوقی نیز این مقرره را از مظاهر برابری حقوقی دو طرف در کشتیرانی خزر دانستهاند.از این منظر، دریای خزر دیگر عرصه انحصاری قدرت روسیه نبود؛ بلکه ایران به عنوان طرف برابر در رژیم حقوقی جدید حضور یافت.◽️🔸۲. اصل برابری؛ فراتر از یک حق صرفاً نمادین🔹اهمیت معاهده ۱۹۲۱ در این است که حق ایران را صرفاً به حضور محدود در سواحل جنوبی خزر تقلیل نمیداد. ایران و شوروی هر دو از حق کشتیرانی و دسترسی به آبهای خزر برخوردار بودند.این برابری در توافقات تجاری و کشتیرانی بعدی نیز تکرار شد. Encyclopaedia Iranica با بررسی روند توافقات ایران و شوروی، از استمرار «برابری حقوقی طرفین» در زمینه کشتیرانی خزر سخن میگوید.بنابراین، میتوان استدلال کرد که رژیم حقوقی پیش از فروپاشی شوروی بر یک رابطه دوطرفه و متقابل استوار بود.◽️🔸۳. قرارداد ۱۹۴۰؛ تثبیت رژیم مشترک🔹قرارداد تجارت و کشتیرانی ایران و شوروی در ۲۵ مارس ۱۹۴۰ این چارچوب را تکمیل کرد.یکی از مهمترین مقررات این قرارداد، اختصاص یک نوار ۱۰ مایل دریایی در امتداد ساحل هر کشور برای صید انحصاری اتباع همان کشور بود. نکته مهم آن است که وجود این نوار ساحلی به معنای تقسیم کل خزر به دو قلمرو ملی نبود؛ بلکه برعکس، میتوان آن را استثنایی محدود بر یک رژیم گستردهترِ استفاده مشترک دانست.خارج از این محدوده، حق بهرهبرداری از منابع زنده دریایی برای دو طرف به صورت برابر باقی میماند. پژوهشهای حقوقی نیز بر همین مبنا، رژیم ایجادشده به وسیله معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ را نوعی condominium یا بهرهبرداری مشترک توصیف کردهاند.◽️🔸۴. معنای حقوقی «رژیم مشترک»🔹اگر مفهوم رژیم مشترک را در پرتو مقررات دو معاهده بررسی کنیم، چند ویژگی اساسی نمایان میشود:نخست، انحصار حضور کشورهای ثالث:رژیم قراردادی ایران و شوروی بر این مبنا شکل گرفته بود که دریای خزر عرصه حضور و استفاده کشورهای ساحلی آن، یعنی ایران و شوروی، باشد. برخی منابع حقوقی نیز بر انحصار کشتیرانی دو کشور در خزر و ضرورت تصمیمگیری مشترک درباره مسائل اساسی آن تأکید کردهاند.دوم، برابری حقوق دو طرف:هیچیک از دو کشور در اصل دسترسی به خزر از جایگاه حقوقی برتری برخوردار نبود.سوم، استفاده مشترک از بخشهای خارج از مناطق اختصاصی:قرارداد ۱۹۴۰ با تعیین محدوده ۱۰ مایل دریایی برای صید انحصاری، به طور ضمنی نشان میدهد که خارج از این محدوده، رژیم متفاوتی حاکم بوده و بهرهبرداری انحصاری ملی به کل دریا تسری نداشته است.چهارم، ضرورت توافق دو طرف درباره تغییرات اساسی:وقتی یک پهنه آبی بر اساس توافق دو دولت و حقوق برابر آنان اداره میشود، تغییر بنیادین در رژیم آن نمیتواند صرفاً با اقدام یکجانبه یکی از طرفین صورت گیرد.◽️🔸۵. آیا از این رژیم میتوان «۵۰ درصد» را استنباط کرد؟🔹در اینجا باید میان سهم عددی و حقوق برابر تفاوت گذاشت.معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به صراحت نمیگویند:ایران مالک ۵۰ درصد و شوروی مالک ۵۰ درصد دریای خزر است.بلکه از حقوق برابر میگویند که تفسیری جز آن نمیتوان داشت.◽️ پایان بخش اول
🔷تأملی بر ممنوعیت آفرود در طبیعت ایران🔶قانون یا فرهنگ؟ یک دوگانه نادرست✍️مسعود امیرزاه🔷تصمیم اخیر سازمان منابع طبیعی برای ممنوعیت آفرود یا بیراههنوردی در عرصههای طبیعی ایران، از جنگلها و مراتع گرفته تا کویرها، کوهستانها و زیستبومهای حساس، بار دیگر بحث قدیمی «قانون یا فرهنگ» را زنده کرده است. 🔷بلافاصله پس از انتشار این تصمیم، عدهای گفتند: «با قانون نمیتوان مسئله را حل کرد؛ باید فرهنگسازی کرد.»ادامه یادداشت 👇payamema.ir/payam/159755
.فلاحتپیشه :🔻 تصویب کنوانسیون خزر در شرایط جنگی به زیان ایران استحشمتالله فلاحتپیشه، نماینده پیشین مجلس و عضو سابق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، در گفتوگو با یورونیوز با تصویب کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر در شرایط جنگی مخالفت کرد و معتقد است ایران باید تصمیمگیری درباره سهم و مرزهای خود در خزر را به پس از پایان جنگ و قرار گرفتن در شرایط باثبات موکول کند.#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
🗣 قشقاوی؛ سخنگویی که در ترازِ امنیت ملی نیست!🏛 سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به عنوانِ صدایِ رسمیِ یکی از حساسترین نهادهایِ نظارتیِ کشور، مسئولیتی فراتر از یک نمایندهی عادی دارد. او نه تنها باید منعکسکنندهی دیدگاههایِ کمیسیون باشد، بلکه موظف است در اظهاراتِ خود، عمقِ درکِ راهبردی از مسائلِ کلانِ ژئوپلیتیکی و امنیتیِ کشور را به نمایش بگذارد.⚠️ با این حال، اظهاراتِ اخیرِ حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، دربارهی کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر، به روشنی نشان داده است که او یا از پیچیدگیهایِ این معضلِ تاریخی بیخبر است، یا عامدانه در مسیری گام برمیدارد که با منافعِ ملیِ ایران در تناقض قرار دارد.🎯 اصرارِ او بر «تأخیرِ فاجعهبارِ ایران» در تصویبِ این سند، در حالی که نقدهایِ حقوقی و کارشناسیِ متعددی بر آن وارد است، فراتر از یک اشتباهِ تحلیلی، نوعی «ترجمان زبانِ دشمن» در لباسِ یک مقامِ مسئول است.⚡️ ضرورتِ برکناریِ وی از سمتِ سخنگویی، یک الزامِ امنیتی برای حفظِ اعتبارِ کمیسیون و حراست از منافعِ ملی است.📌 هشداردهندهترین نکته، تضادِ آشکارِ اظهاراتِ قشقاوی با واقعیتهایِ حقوقی و امنیتیِ کنوانسیون است. او در گفتوگو با ایرنا، این سند را «از منظر امنیتی فوقالعاده» و دارای «چارچوب بسیار محکم» خوانده و با ابرازِ تأسف از اینکه ایران «آخرین کشورِ تصویبکننده» است، خواستارِ شتاب در این فرآیند شده است. اما این روایت، در تضادِ کامل با هشدارهایِ مکررِ کارشناسانِ حقوق دریاها و ژئوپلیتیک است که این کنوانسیون را به دلیلِ کاهشِ سهمِ ایران از ۲۰ درصد به یکچهارم، و وعدههایِ ناتمامِ چهار الحاقیهی حیاتی (که پس از ۸ سال همچنان بیپاسخ مانده) به شدت نقد کردهاند.🌍 دومین محورِ نقد، عدمِ درکِ عمیقِ قشقاوی از ابعادِ کلانِ ژئوپلیتیکیِ قضیه است. او با اشاره به میزبانیِ آیندهی تهران از اجلاسِ سرانِ کشورهایِ ساحلی، استدلال کرده که «شایسته نیست ایران میزبان باشد، در حالی که هنوز این کنوانسیون را تصویب نکرده است». این استدلال، از یک سو، فشارِ روانیِ ناشی از «عجله برایِ پذیرش» را به جایِ «عقلانیتِ حقوقی» نشان میدهد و از سوی دیگر، نشان از نادیدهگرفتنِ این نکته دارد که «میزبانی» به معنایِ «تسلیمِ بیچونوچرا» نیست.🇷🇺 سومین نکته آن است که قشقاوی به صراحت به انتظارِ سرگئی لاوروف، وزیر خارجهی روسیه، برایِ تصویبِ سریعِ این سند توسطِ ایران اشاره کرده و با این کار، عملاً اولویتِ منافعِ ملی را در برابرِ انتظاراتِ یک قدرتِ خارجی به حاشیه رانده است. یک سخنگویِ کمیسیون امنیت ملی باید بداند که در مسائلِ مرزی و حاکمیتی، «شتاب» و «فشارِ خارجی» هرگز نمیتواند جایگزینِ «بررسیِ دقیقِ حقوقی» و «تأمینِ منافعِ درازمدت» شود.🏛 چهارمین و مهمترین پیامدِ این اظهارات، تضعیفِ اعتبارِ کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس است. وقتی سخنگویِ رسمیِ یک کمیسیون، موضعی اتخاذ کند که با نقدهایِ کارشناسیِ متعدد و حتی با اظهاراتِ سایرِ اعضایِ کمیسیون همخوانی نداشته باشد، عملاً به یک «صدایِ خودسر» تبدیل میشود که نمیتواند نمایندهی دیدگاهِ جمعیِ کمیسیون باشد. این رفتار، نهتنها به روندِ قانونگذاریِ این سندِ حساس ضربه میزند، بلکه به باورِ عمومی نسبت به نهادِ مجلس نیز خدشه وارد میکند.🔍 در شرایطی که افکارِ عمومی به شدت نسبت به ابعادِ پنهانِ این کنوانسیون حساس است، اصرارِ یک سخنگو بر «تصویبِ سریع» و «تبرئهی کامل» از آن، بدونِ پاسخگوییِ شفاف به نقدها، این سوءظن را تقویت میکند که «ارادهای خارج از چارچوبِ منافعِ ملی» در حالِ هدایتِ این پرونده است. از این رو، تداومِ حضورِ قشقاوی در این سمت، نه به نفعِ کمیسیون و نه به نفعِ امنیتِ ملی نیست و برکناریِ او، یک اقدامِ اصلاحیِ حداقلی برایِ بازگرداندنِ اعتبارِ ازدسترفته به شمار میآید.🌐 سیاست ملی🌐 @siasatemeli
دیدهبان زیستبوم ایران pinned a photo
- آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند. حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت. • ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته! • معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.- صفدر آصفیـــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
🔹 🔹 پیامدهای تخریبی پروژه احداث سد سِجرو (سجادرود)🔖 @BABOLIHAA✍️ #داود_لطیفی «رئيس حزب اتحاد ملت مازندران» به نام خداوند رحمانجناب آقای مصطفی میرتبارفرماندار محترم شهرستان بابلبا درود و احترام1️⃣ مستحضرید که جنگلهای هیرکانی نه تنها سرمایهی طبیعی استان مازندران، بلکه میراثی جهانی هستند که تحت نظارت یونسکو قرار دارند. منطقه بندپی شرقی بابل و حوضهی رودخانه #سجرو، یکی از بکرترین و حساسترین نقاط این اکوسیستم است. احداث سد در این منطقه، به معنای دستاندازی در یک سیستم پیچیده از تنوع زیستی است که هزاران سال تکامل داشته است.2️⃣ بررسیهای میدانی و گزارشهای فعالان محیطزیست نشان میدهد که اجرای این پروژه منجر به خسارات جبرانناپذیری خواهد شد:🔴 قطع چندین هزار اصله درخت هیرکانی و غرقابی شدن بیش از ۲۹ هکتار از عرصهی جنگلی🔴از بین رفتن ۵۵۰ هزار تن خاک حاصلخیز جنگلی که بازسازی آن در طبیعت، هزاران سال زمان میبرد🔴 این منطقه پناهگاه حیوانات در معرض خطر نابودی مانند پلنگ و خرس است. غرقابی شدن این مناطق، مسیرهای مهاجرتی و زیستگاههای این گونهها را نابود کرده و آنها را به سمت مناطق مسکونی میراند که منجر به تضاد انسان و حیاتوحش میشود.3️⃣ پروژه سد سجرو تنها طبیعت را هدف قرار نداده، بلکه عدالت اجتماعی را نیز زیر پا می گذارد. روستاهای #لمسوکلا، #سرجیکلا و #خواجهکلا با خطر مهاجرت اجباری و آوارگی روبرو هستند. این اتفاق، تکرار خاطرات تلخ #سد_لفور است؛ جایی که مردم بومی، قربانیِ «توسعهی تحمیلی» شدند.🔴بحران آب پاییندست:خشکشدن #آببندانهای_پاییندست، به معنای قطع شریان حیاتی کشاورزان منطقه است. سدی که ادعای ذخیره آب دارد، در واقع منبع آبِ هزاران کشاورز کوچک را برای منافع مقطعی میبلعد.4️⃣در نگاهی عمیقتر به این پروژه، میتوان ردپای «مافیای سدسازی» و «جنگلخواران» را یافت. 🔴تجربه نشان داده است که در حاشیه سدهای جدید، به بهانهی «راه دسترسی» و «تجهیزات»، دست درازی های گستردهای در جنگلها صورت میگیرد تا زمینها را به ویلا و زمینهای خصوصی تبدیل کنند. 🔴طرح «نهالکاری سهبرابری» یک شوخی با طبیعت است. تبدیل یک جنگل طبیعی هیرکانی با هزاران سال قدمت به یک «نهالستان» دستکاشت، نه جبران خسارت، بلکه «پوششی قانونی برای تخریب» است. جنگل دستکاشت هرگز جایگزین تنوع زیستی و کارکرد بومشناختی جنگل بکر نمیشود.🔴پروژه سد سجرو، توجیه اقتصادی و زیستمحیطی ندارد و تنها به سود پیمانکاران و زمینخواران است. لذا براساس موارد پیش گفته و همچنین به استناد بند ۳ ماده ۶ مصوبه هیئت وزیران به شماره ۱۶۲۷۶ت ۲۶۲۲۹ ه به تاریخ ۱۳۸۲/۶/۲۴ به منظور کاهش و توقف عوامل مهم تخریب جنگل های شمال کشور فعالیت های عمرانی ناسازگار و مخرب جنگل های شمال کشور ممنوع است،ما مطالبه میکنیم:۱- توقف فوری کلنگزنی و ابطال مجوز ساخت سد سجرو۲ - بازنگری در طرحهای توسعه بر اساس «حقوق طبیعت» و «حقوق جوامع محلی»۳ - پاسخگویی مسئولان در مورد تخریب ۲۹ هکتار جنگل و آواره شدن روستاهای بندپی.کمیته مطالعات منطقه ای حزب اتحاد ملت ایران - شعبه مازندران✍رونوشت:⬅️جناب آقای مهدی یونسی استاندار محترم مازندران جهت استحضار و صدور اوامر مقتضی⬅️ مدیرعامل شرکت آب منطقه ای مازندران⬅️ مدیرکل محترم حفاظت محیط زیست مازندران⬅️ مدیرکل محترم منابع طبیعی و آبخیزداری مازندرانkarzar.net/336274%F0%9F%96%A5 #کارزار را امضا و برای سایر شهروندان به اشتراک بگذارید:مجوز سد سجادرود (سِجرو) را ابطال کنید#نه_به_سد_سجرو
ابهام، گاهی از دروغ بدتر استمسعود امیرزادهدبیر کارگروه زیستبوم دیدهبانآقای ظریف در یک فایل صوتی که اخیراً منتشر شده، در پاسخ به پرسش یک دانشجو درباره سهم یازدهدرصدی ایران، میگوید این عدد دروغ است. اما نکته عجیب اینجاست که بعد از نفی عدد یازده درصد، نمیگوید عدد واقعی چیست. اگر یازده درصد دروغ است، پس واقعیت چیست؟ سهم ایران بیشتر از یازده درصد بوده یا کمتر؟به نظر من، همین سکوت و ابهام گاهی از خود دروغ گفتن هم بدتر است؛ زیرا مخاطب را با یک «نفی» مواجه میکند، بدون آنکه حقیقت جایگزین آن شود. شما نمیتوانید صرفاً بگویید این عدد غلط است و بعد از بیان عدد درست خودداری کنید، مگر اینکه اساساً قصدتان روشن کردن حقیقت برای مخاطب نباشد.از سوی دیگر، آقای ظریف دوباره مدعی شده است که ایران پیش از فروپاشی شوروی سهم پنجاهدرصدی نداشته است. حتی اگر فرض کنیم این ادعا از نظر حقوقی یا تاریخی درست باشد، باز یک نکته اساسی باقی میماند: اگر در قراردادهای مربوطه سهم مشخص و صریحی برای ایران تعیین نشده بود، همین سکوت میتوانست برای ایران یک امکان حقوقی و سیاسی ایجاد کند تا در آینده، با استناد به سابقه روابط ایران و روسیه و اسناد و قراردادهای تاریخی، از حقوق خود دفاع کند.اما اگر ایران بیاید و خودش یک سهم پایینتر را به صورت رسمی امضا و تثبیت کند، عملاً بخشی از امکان چانهزنی و ادعای آینده خود را از بین برده است. مسئله فقط این نیست که امروز چند درصد نصیب ایران میشود؛ مسئله این است که با امضای امروز، چه چیزی برای نسلهای آینده باقی میماند.مشکل سخنان آقای ظریف دقیقاً همینجاست: بخشی از حقیقت را میگوید، اما همه حقیقت را نمیگوید؛ و گاهی با همین نیمهگویی، تصویری میسازد که ممکن است مخاطب را به نتیجهای برساند که تمام واقعیت را منعکس نمیکند. این را نمیدانم باید «شارلاتانبازی» نامید یا سیاستورزی؛ اما هرچه باشد، برای کسی که درباره منافع ملی سخن میگوید، قابل قبول نیست.فهم این مسائل نه مدرک خارقالعاده میخواهد، نه خبرنگار بودن، نه سیاستمدار بودن. کمی دقت میخواهد، کمی شعور، کمی شرف و البته کمی آزادی در اندیشیدن و سخن گفتن؛ اینکه آدم مجبور نباشد برای دفاع از یک جریان سیاسی، در هر شرایطی بخشی از حقیقت را ببیند و بخش دیگرش را نادیده بگیرد.مسئله امروز دیگر فقط این نیست که آقای ظریف چه گفته است. مسئله این است که چرا باید در موضوعی به این اهمیت، مخاطب را در میان نفی یک ادعا و پنهان ماندن ادعای واقعی رها کرد؟ اگر حقیقت روشن است، چرا کامل گفته نمیشود؟@reesjomhoormiras
🖋 محمدرضا جعفری ✔️ حال که از هورالعظیمِ باستانی و تاریخی جز تکهای و باریکهای، چیزی نمانده است و در مواجهه با توسعهی میادین نفتی، و در پاسخ به «چه باید کردی؟» که وجود دارد، تنها گزینهی ممکن، منطقی و عقلانی این است که: دست نگه دارید! دست از سر باقیمانده تالاب بردارید! تجربه میادین قبلی پیش روی ماست. هیچ راهی جز هیچ کاری نکردن برای نجات هور وجود ندارد. اثرات احداث صنعت نفت را با هیچ دستورالعمل و بند و ماده قانونی نمیتوان از بین برد. راه میانبر و غیرمخربی وجود ندارد.➖ کوتاهْ اینکه مسیرِ توسعهی کشور باید تغییر کند. ابتدا باید ساختار اقتصادسیاسی کشوردموکراتیک و عدالتمحور شود. منابع زیرزمینی بهطور کامل و واقعی ملی باشد. اینجاست که میبایست پروسهای به نام «ترازوی توسعه» آغاز شود. یعنی استفاده از منابع آلایندهی زیرزمینی بهعنوان انباشتِ اولیه و سرمایهی موردنیاز به قصد توسعهی انسانی کشور، توسعهای که رشد اقتصادی و اجتماعی و رفاه را به همراه دارد؛ و بهتدریج و همزمان کاستن از سهمِ این منابع در تولید ناخالص داخلی. یعنی حرکت به سمت توسعهی پایدار یا کمتر مخرب.🖇 متن کامل در سرخبوم
🌐 حضور مجازی (آنلاین):علاقمندانی که امکان حضور حضوری ندارند، میتوانند از طریق لینک زیر در جلسات شرکت نمایند:👉 skyroom.online/ch/zagrosmehraban/goftogoh… ثبتنام و هماهنگی:جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر، از طریق پیامرسانهای تلگرام، بله یا اساماس با شماره زیر در ارتباط باشید:۰۹۱۹۷۱۵۹۰۲۱🤝 تشکلهای حامی:• دبیرخانه اجرایی نشان اپوش• انجمن کوهنوردان ایران• فصلنامه طبیعت و محیط زیست صنوبر• انتشارات روزآمد• خانهی فرهنگوهنرِ «یک اتفاقِ ساده»• پلتفرم کارزار• انجمن فرهنگی افراز💰 شرایط حضور:حضور در این جلسات رایگان است؛ اما شرکتکنندگان میتوانند بر اساس تمایل و تصمیم خود، در هر جلسه مبلغی را جهت کمک به استمرار و برگزاری این نشستها پرداخت نمایند.✨ ظرفیت حضور محدود است. جهت ثبتنام هرچه سریعتر اقدام فرمایید.#تاریخ_محیط_زیستی_ایران#زاگرس_مهربان#آموزش_محیط_زیست#دولت_توسعه_گرا
دیدهبان زیستبوم ایران pinned «⚖💧 کنوانسیون آکتائو؛ پایان برابری تاریخی ایران در دریای خزر و آغاز مناقشات حقوقی 🖋 صادق جمالی؛ پژوهشگر حقوق آب و محیطزیست ◽️🔸مقدمه 🔹کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر که در سال ۲۰۱۸ در شهر آکتائوی قزاقستان به امضای پنج کشور ساحلی رسید، از مهمترین اسناد…»
⚖💧 کنوانسیون آکتائو؛ پایان برابری تاریخی ایران در دریای خزر و آغاز مناقشات حقوقی🖋 صادق جمالی؛ پژوهشگر حقوق آب و محیطزیست ◽️🔸مقدمه🔹کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر که در سال ۲۰۱۸ در شهر آکتائوی قزاقستان به امضای پنج کشور ساحلی رسید، از مهمترین اسناد حقوقی منطقهای در دهههای اخیر به شمار میرود. با وجود آنکه این کنوانسیون از سوی دولتهای ساحلی به عنوان راهحلی برای پایان دادن به اختلافات حقوقی معرفی شد، از همان ابتدا با انتقادهای گستردهای در ایران روبهرو گردید. مهمترین محور این انتقادها، این ادعا بود که ایران در نتیجه پذیرش رژیم حقوقی جدید، از جایگاه تاریخی خود که بر مبنای روابط برابر با اتحاد شوروی شکل گرفته بود، فاصله گرفته و عملاً از حقوق پیشین خود عدول کرده است.◽️🔸رژیم حقوقی پیش از فروپاشی شوروی🔹رژیم حقوقی دریای خزر تا سال ۱۹۹۱ بر پایه دو معاهده مهم، یعنی معاهده مودت ۱۹۲۱ و قرارداد تجارت و کشتیرانی ۱۹۴۰ میان ایران و اتحاد شوروی استوار بود. این دو معاهده اصل برابری حقوق دو کشور در بهرهبرداری از دریای خزر را به رسمیت میشناختند و هیچ دولت ثالثی در این دریا دارای حق نبود.🔹 هرچند این معاهدات بهصراحت از «۵۰ درصد» نام نبردهاند، اما چون تنها دو دولت ساحلی وجود داشت و حقوق آنها بر پایه اصل تساوی تنظیم شده بود، نتیجه عملی این رژیم حقوقی، برخورداری هر یک از دو کشور از جایگاهی معادل پنجاه درصد در دریای خزر بود. از این منظر، اصل برابری حقوق ایران و شوروی، مهمترین دستاورد حقوقی معاهدات پیشین محسوب میشد.◽️🔸فروپاشی شوروی و تغییر موازنه حقوقی🔹با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، سه کشور جدید در سواحل خزر پدید آمدند. این تحول، زمینه بروز مباحثاتی برای بازنگری در رژیم حقوقی دریای خزر فراهم کرد.🔹ایران در سالهای نخست پس از فروپاشی شوروی بر این موضع تأکید داشت که تا زمان انعقاد یک توافق جدید، معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ همچنان معتبر هستند و هیچ کشوری نمیتواند به صورت یکجانبه اقدام به تقسیم بستر و منابع دریای خزر کند. اما نمایندگان جمهوری اسلامی در پیشنهادی عجیب پیشنهاد تقسیم مساوی ۲۰ درصدی میان پنج کشور را مطرح کرد که از نگاه تهران، راهکاری عادلانه برای جایگزینی رژیم حقوقی پیشین بود! پیشنهادی که با استقبال و تعجب و محتملا تمسخر پنهان نمایندگان کشورهای جدیدالتاسیس مواجه شد. به نظر میرسد مسؤولان وقت وزارت خارجه ج ا تصور و تصویر درستی از تقسیم برابر میان دو کشور ایران و شوروی؛ با ایران و چهار کشور دیگر نداشتند!◽️🔸کنوانسیون آکتائو🔹کنوانسیون آکتائو در سال ۲۰۱۸ چارچوب کلی رژیم حقوقی دریای خزر را تعیین کرد، اما تعیین مرزهای نهایی بستر و زیربستر را به توافقهای بعدی میان کشورهای مجاور واگذار نمود.🔹این کنوانسیون، بدون آنکه سهم تاریخی ایران را تثبیت کند، ساختاری را پذیرفت که در عمل دست کشورهای شمالی خزر را برای تثبیت تقسیمات مورد نظر خود باز گذاشت. با تثبیت این کنوانسیون ایران از جایگاهی که بر پایه اصل برابری با شوروی از آن برخوردار بود، به وضعیتی رسید که سهم نهایی آن به مذاکرات آتی وابسته شد و قدرت چانهزنی حقوقی آن کاهش یافت و چنانچه گفته شد این پیشنهاد عجیب از سوی نمایندگان وزارت خارجه ج ا مطرح شده بود. ◽️🔸مهمترین انتقادهایی که متوجه کنوانسیون است را بدین ترتیب میتوان مطرح کرد.- عدم تصریح به حقوق تاریخی ایران که بر پایه معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ شکل گرفته بود.- کنار گذاشتن عملی اصل برابری دوجانبه ایران و شوروی بدون پیشبینی سازوکار جبرانی روشن.- واگذاری تعیین مرزهای بستر و زیربستر به مذاکرات بعدی، بدون تضمین حداقل سهم ایران.- تقویت توافقهای دوجانبه میان سایر کشورهای ساحلی که پیش از کنوانسیون نیز بخشهایی از بستر دریای خزر را میان خود تقسیم کرده بودند.◽️🔸نتیجهگیری🔹 کنوانسیون آکتائو را میتوان نقطه پایان رژیم حقوقی مبتنی بر برابری تاریخی ایران و شوروی دانست؛ رژیمی که بسیاری از حقوقدانان ایرانی آن را معادل برخورداری ایران از جایگاهی پنجاهدرصدی در دریای خزر تلقی میکنند. هرچند این برداشت مورد اجماع همه پژوهشگران نیست، اما تردیدی وجود ندارد که پس از فروپاشی شوروی، موقعیت حقوقی ایران وارد مرحلهای جدید شد و کنوانسیون ۲۰۱۸ نتوانست نگرانیهای مربوط به حفظ حقوق تاریخی ایران را به طور کامل برطرف کند. از همین رو، کنوانسیون آکتائو همچنان یکی از بحثبرانگیزترین اسناد حقوقی در سیاست خارجی و حقوق بینالملل ایران به شمار میرود. کنوانسیونی تضییع کننده تمامیت ارضی کشور ایران که با پیشنهاد عجیب نمایندگان وقت وزارت خارجه جمهوری اسلامی در آکتائو مطرح، مورد استقبال کشورهای دیگر قرار گرفت و مصوب شد! 🆔 t.me/watlawgovernance
دیدهبان زیستبوم ایران pinned a photo
🔴 شهرداری شیراز قلب بافت تاریخی را سوراخ کردپایگاه خبری صدای میراث: شهرداری شیراز مجاور بازار وکیل و پشت ساختمان محل حکومت داری کریم خان زند را بدون مجوز میراث گودبرداری کرد.فعالان میراث فرهنگی به صدای میراث گفتند که این اقدام به کشف سنگقبر و تنبوشههای سفالی که احتمال می رود متعلق به دوره زندیه باشند منجر شد.آن ها با ارسال تصاویر گودبرداری که از ده روز قبل با فنس کشی آغاز شد اعلام کردند، حدود ۶۰۰ متر مربع تا عمق حدود ۲ متر خاکبرداری شده است.به گفته فعالان، عملیات خاکبرداری بدون حضور نمایندگان میراث و یگان حفاظت میراث فرهنگی انجام شده و نگرانیها نسبت به از بین رفتن لایههای باستانی مجموعه زندیه را افزایش داد.صادق زارع، معاون میراث فرهنگی استان فارس به صدای میراث گفت: اقدام شهرداری بدون مجوز انجام شد و از ادامه کار جلوگیری شد.او افزود: تودهگذاری، جانمایی ساختمان و ضوابط ارتفاع ساختمانی که قرار است در این محدوده احداث شود تاییدیه میراث ندارد و نباید این اتفاق می افتاد.www.sedayemiras.ir@sedayemirassedayemiras@gmail.cominstagram.com/p/DbqRZYbjdEY/?igsh=MWI1aWp…
🔥 آتش سوزی گسترده و عمدی در پناهگاه حیات وحش میانکاله🔥🔻 صدها هکتار از عرصه های طبیعی پناهگاه حیات وحش میانکاله روز دوشنبه ۱۲ امرداد، برای چندمین بار در هفته های گذشته از سوی متجاوزین به طبیعت به آتش کشیده شد.🔻طی دو هفته گذشته نیز نزدیک به ۵۰۰ هکتار از عرصه های طبیعی این پناهگاه به آتش کشیده و خاکستر شده بود.🔻شناسایی و برخورد قاطع با مسببین این جنایات زیستی که در تعارض آشکار با امنیت زیستی و امنیت ملی کشور قرار دارد آنقدر سخت و دشوار است؟! چرا نمی توان این متجاوزین که مصداق بارز «اوباش زیستی» هستند را شناسایی و اعمال قانون کرد؟!🔻اگرچه پیشگیری از اینگونه تجاوزات به ثروت های ملی و زیستی کشور و برخورد قاطع و بازدارنده با متجاوزین ضروریست ولی نمی توان نداشتن امکانات و تجهیزات مناسب مهار آتش و از جمله هواپیماها و بالگردهای تخصصی را نادیده گرفت.دیدبان منابع طبیعی و محیط زیست ایران
«دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از شما درخواست دارد برای حفظ حقوق ایران در دریای مازندران به کارزار زیر بپیوندید:درخواست رد «کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر» توسط مجلس شورای اسلامیkarzar.net/340902@reesjomhoormiras
درود به مناسبت زادروز انسانی بزرگ که محیط زیست ایران برایش اهمیتی بسیار داشت و اثرات خدماتش هنوز در ایران زمین وجود دارد.در مورد جناب اسکندر فیروز (روایتی از زندگی اسکندر فیروز پدر زیست بوم ایران و درس هایی برای کنشگران):amordadnews.com/294919https://t.me/didehb…
◾️ نابودی حدود ۵ هزار درخت بلوط جوان و کهن سال🔺️ مناطق بکر و پر از جنگلهای بلوط در منطقه پاطاق که در تلاقی با کوههای دالاهو قرار گرفته طی ٧٢ ساعت اخیر خاکستر شد.👇👇🌴 کانال خبری اندیشه قصرشیرین 🌴╔═ ☘════ ☘ ════ ☘ ═╗ 🆔 @andisheghasreshirin ╚═ ☘════☘═════ ☘ ═╝
دیدهبان زیستبوم ایران pinned «payamema.ir/payam/157364%C2%BB
آفتاب حقوقی شماره 13-2.pdfدر این شماره به تفاوت دو مفهوم تصادف و پیشامد و تاثیرات ان در حوزه حکمرانی و محیط زیست پرداخته شده است.
t.me/Aftabeyazd_ir روزنامه آفتاب حقوقی(اولین روزنامه حقوقی کشور) شماره13 مورخ شنبه 3 مرداد ۱۴۰۵/مدیر مسئول: دکتر منصور مظفری وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی-ارتباط با روزنامه ۰۹۱۲۲۹۹۱۷۹۶/ Aftab.yz@gmail.com
"تخریب آثار تاریخی و فرهنگی" هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطهها و مجموعههای فرهنگی تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است، یا تزئینات، ملحقات، تأسیسات، اشیاء و لوازم و خطوط و نقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور، که مستقلاً نیز واجد حیثیت فرهنگی- تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی وارد آورد، علاوه بر جبران خسارات وارده، به حبس از یک الی ده سال محکوم میشود. (ماده ۵۵۸ قانون مجازات اسلامی، تعزیرات مصوب ۱۳۷۵) ⚖
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴 زنگ خطر برای چنارهای ولیعصربرگهای زرد #چنارهای_خیابان_ولیعصر، امسال پیش از رسیدن پاییز روی زمین نشستهاند؛ اتفاقی که فقط به گرمای بیسابقه هوا محدود نمیشود.در کنار افزایش دما، خشکی، محدود شدن فضای ریشه و تاج درختان، تغییرات شهری و بلندمرتبهسازی، فشار کمسابقهای به چنارهای خاطرهساز تهران وارد کرده است. از سوی دیگر، مسئولان هشدار میدهند اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، ممکن است در سالهای آینده یکی از مهمترین نمادهای طبیعی و تاریخی پایتخت را از دست بدهیم.📌 آیا هنوز راهی برای نجات چنارهای ولیعصر وجود دارد؟ جزئیات کامل این گزارش را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news
دیدهبان زیستبوم ایران pinned «اصفهان همچنان در حصر خصم مسعود امیرزاده اصفهان نهتنها یکی از زیباترین و میراثیترین شهرهای ایران، بلکه یکی از شهرهای بیمانند جهان از منظر آثار تاریخی و سیمای فرهنگی و طبیعی است. آنچه امروز از تاریخ پرفرازونشیب خود بر دوش میکشد، بخش مهمی از میراث تمدنی…»
اصفهان همچنان در حصر خصممسعود امیرزادهاصفهان نهتنها یکی از زیباترین و میراثیترین شهرهای ایران، بلکه یکی از شهرهای بیمانند جهان از منظر آثار تاریخی و سیمای فرهنگی و طبیعی است. آنچه امروز از تاریخ پرفرازونشیب خود بر دوش میکشد، بخش مهمی از میراث تمدنی ایران در عصر صفوی است؛ بهگونهای که بسیاری از آثار کهنتر یا در گذر زمان از میان رفتهاند یا آنگونه که شایسته است شناخته نشدهاند.اما اصفهان، همچون هر کانون تمدن، شکوه و ثروت، هرگز از چشم طمع غارتگران، حسادت بدخواهان و جهل و خشونت صاحبان قدرت در امان نماند و در طول تاریخ بخشی از میراث گرانبهای خود را از دست داد. با ورود به عصر مدرن و افزایش اهمیت میراث فرهنگی و هویت تاریخی ملتها، انتظار میرفت دورهای تازه از حفاظت، مرمت و پاسداشت این سرمایه بیبدیل آغاز شود؛ اما شوربختانه چنین نشد.اصفهان، بهویژه پس از انقلاب، با خصمی روبهرو شد که نه در هیئت مهاجمان خارجی، بلکه در لباس بروکراسی و بر مسندهای اداری ظاهر شد؛ کسانی که در تخریب و دگرگونی این شهر چنان پیش رفتند که گاه عملکردشان خاطره یورش افغانها و حتی ویرانگریهای ظلالسلطان را در ذهن زنده میکند.در دوران مدیریت شهرداری به ریاست آقای سقائیاننژاد، بخشهای مهمی از بافت تاریخی و هویت شهری اصفهان دستخوش دگرگونیهای گسترده شد. ایشان با ادعای نوسازی شهر، بیآنکه شناختی عمیق از ارزشهای میراث فرهنگی اصفهان یا دلبستگی لازم به آن داشته باشد، اقداماتی را پیش برد که به باور بسیاری از دلسوزان، خسارتهای جبرانناپذیری بر پیکره این شهر تاریخی وارد کرد. شرح آن دوران، کتابی مستقل میطلبد و در حوصله این مقاله نیست؛ اما امروز نیز ادامه همان رویکرد را میتوان در برخی تصمیمها و پروژهها مشاهده کرد؛ پروژههایی که به بهانه توسعه شهری، مترو و طرحهای عمرانی، همچنان تیغ بر چهره اصفهان میکشند.از تازهترین این تصمیمها، استقرار مجموعه استانداری در عمارت تاریخی رکیبخانه است؛ اقدامی که بهویژه در شرایط جنگ و احتمال حملات نظامی، میتواند مخاطرات جدی برای این بنای ارزشمند تاریخی ایجاد کند.شهردار اصفهان در توجیه این اقدام، با تعبیری که بیشتر به یک شوخی کممایه شباهت دارد، آن را «بازگشت دولت پس از چهارصد سال به خانه خود» خوانده است. فارغ از اینکه رکیبخانه اساساً اصطبل سلطنتی صفوی بوده است، بهتر بود ایشان از مقایسه دولت کنونی با دولت مقتدر صفوی پرهیز میکرد. افزون بر آن، هیچ انسان خردمندی امروز از ظروف مینایی موزه عباسی یا ریتونهای هخامنشی برای نوشیدن دوغ و شربت استفاده نمیکند تا آثار تاریخی را به کارکرد اولیهشان «بازگرداند». ارزش میراث تاریخی، در حفظ اصالت و شأن فرهنگی آن است، نه در احیای کاربری گذشته.اما شاید تهدیدی جدیتر، اجرای خط دوم متروی اصفهان باشد. متأسفانه بسیاری از پروژههای عمرانی در کشور، از سدسازی و راهسازی گرفته تا پلهای غیرهمسطح و خطوط مترو، از الگوی مشترکی پیروی میکنند؛ الگویی که در آن گاه منافع شبکهای از پیمانکاران و تصمیمگیران بر ملاحظات فرهنگی، تاریخی و زیستمحیطی غلبه میکند.برای پیمانکاران قدرتمند، آنچه اهمیت دارد، تداوم پروژهها و گردش منابع مالی است؛ کمتر کسی میپرسد این طرحها چه بر سر میراث فرهنگی، بافت تاریخی و هویت شهرها میآورند. گویی حتی اگر پروژهای فاقد توجیه کافی باشد، باز هم باید به هر قیمت اجرا شود تا چرخه منافع اقتصادی و رضایت صاحبان قدرت و ثروت متوقف نشود.ازاینرو، این روزها نباید تنها دلنگران زایندهرودی باشیم که در پشت سدها محبوس و به رودخانهای فصلی تبدیل شده است. تهدید بزرگتر آن است که خصم همچنان در کمین اصفهان نشسته؛ خصمی که این بار نه از بیرون حصار شهر، بلکه از درون ساختارهای تصمیمگیری، آخرین نشانههای اعتبار، فرهنگ و هویت این شهر تاریخی را هدف گرفته است.t.me/didehbaanzistboom
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴 بررسی معمای ناپدید شدن ۲۰۰ یوز آسیایی در ایرانحدود ۲۰۰ #یوزپلنگ_آسیایی در دو دهه گذشته از زیستگاههای ایران ناپدید شدهاند؛ اما هنوز هیچکس نمیداند چه بر سر آنها آمده است.برخی احتمال #شکار، مرگ طبیعی یا تصادفات را مطرح میکنند، اما فرضیه #قاچاق_یوزها به خارج از کشور هم یکی از جدیترین سناریوهاست. در حالی که امروز تنها ۲۷ یوز شناساییشده در طبیعت ایران باقی مانده، کمبود بودجه، تجهیزات پایش و نیروی انسانی، آینده این گونه ارزشمند را با تهدیدی جدی روبهرو کرده است.چرا یوزها از برخی زیستگاهها ناپدید شدهاند؟ آیا #قاچاق_حیات_وحش در این ماجرا نقش دارد و چرا کمتر از یک دهه تا انقراض کامل #یوز_آسیایی در ایران فاصله داریم؟📌 جزئیات کامل این گزارش را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴 آتش از شعله شروع نمیشود؛ از سیاستهای اشتباه آغاز میشودچرا هر سال #آتش_سوزی_جنگلها و مراتع گستردهتر میشود؟ آیا مشکل فقط کمبود #تجهیزات_اطفای_حریق است یا ریشه بحران در شیوه مدیریت منابع طبیعی نهفته است؟این یادداشت با نگاهی متفاوت، از ضرورت عبور از رویکرد واکنشی و حرکت به سمت «حکمرانی پیشگیرانه حریق» میگوید؛ از مدیریت هوشمند ماده خشک، چرای هدفمند، مشارکت جوامع محلی و راهکارهایی که میتواند هم خطر آتشسوزی را کاهش دهد و هم برای طبیعت و اقتصاد محلی ارزشآفرین باشد.📌 جزئیات این پیشنهادها و چرایی ضرورت بازنگری در سیاستهای مدیریت حریق را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news
🔷مجوز ساخت «سد سجارود» را ابطال کنید🔶خطاب به رئیس سازمان حفاظت محیطزیست✍️حنیف رضا گلزار🔹|پیام ما| طرح ساخت سد سجارود از اواخر دهه ۱۳۸۰ با هدف تأمین آب شرب شهرها و روستاهای مازندران و کنترل سیلاب مطرح شد. اما در سال ۱۳۹۹، فعالان محیطزیست خواستار حذف بودجه این پروژه شدند، زیرا گزارشهای ارزیابی از تخریب ۲۷ تا ۳۲ هکتار از جنگلهای هیرکانی خبر میداد؛ منطقهای با گونههای کمنظیر گیاهی و جانوری. 🔹این ارزیابیها همچنین هشدار میدادند که با تکمیل سد، اراضی کشاورزی برخی روستاها به زیر آب میرود و تملک اراضی، تنشهای اجتماعی را تشدید میکند.🔹 با وجود این هشدارها، سازمان حفاظت محیطزیست با اجرای پروژه موافقت کرده و بازسازی جنگل را ممکن دانسته است؛ در حالی که بسیاری از کارشناسان تأکید دارند جنگل دستکاشت هرگز جایگزین جنگل طبیعی هیرکانی نمیشود.ادامه مطلب👇payamema.ir/payam/157669@payamema
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴 نیلوفر آبی زیر تیغ بازار آنلاینبازار #فروش_اینترنتی «نیلوفر آبی» این روزها به محلی برای برداشت غیرقانونی، تبلیغات گمراهکننده و حتی فروش گونههای دیگر با نام این گیاه ارزشمند تبدیل شده است؛ بازاری که هم #تالاب_انزلی را تهدید میکند و هم خریداران را.این گزارش با بررسی فروش گسترده گل، بذر و نمونههای خشکشده در فضای مجازی، نظر کارشناسان و عطاریها را درباره واقعیت این محصولات، تفاوت گونهها، خواص دارویی و خطر برداشت بذر از طبیعت روایت میکند؛ ماجرایی که میتواند آینده یکی از ارزشمندترین گیاهان تالابی ایران را به خطر بیندازد.📌 پشت پرده بازار بیضابطه #نیلوفر_آبی، واقعیت تبلیغات فضای مجازی و تهدیدهایی که این گونه ارزشمند را نشانه گرفته، در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news
🔶توتالیتاریسم و منابع طبیعی✍️مسعود امیرزاده 🔹آیا میان توتالیتاریسم و تخریب منابع طبیعی نسبتی ساختاری وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش با یک حکم ساده ممکن نیست، اما مرور تجربههای تاریخی قرن بیستم نشان میدهد حکومتهایی که بر یکدستسازی جامعه، تمرکز قدرت و برنامهریزی همهجانبه تکیه دارند، اغلب سرزمین را نیز همچون موضوعی قابل مهندسی و بازطراحی میبینند؛ روندی که میتواند فشار بر آب، خاک و زیستبومها را تشدید کند.🔹هدف از این نوشتار، بررسی اجمالی نسبت میان حکومتهای توتالیتر و منابع طبیعی سرزمینی است که بر آن حکم میرانند. بدیهی است که نویسنده بر این باور نیست که تخریب یا بهرهبرداری ناپایدار از منابع طبیعی صرفاً در سایه حکومتهای توتالیتر رخ میدهد. 🔹با این حال، مرور مصادیق تاریخی و برخی ویژگیهای این نظم سیاسی نشان میدهد که توتالیتاریسم میتواند بهعنوان یک کاتالیزور قدرتمند، روند تخریب یا بهرهبرداری بیرویه از منابع طبیعی را تشدید کند.ادامه یادداشت 👇payamema.ir/payam/155345@payamema
تصرف حریم دریا با احداث جاده ساحلی ✍️بهزاد انگورج تعریف جاده «بستر و حریم» با زیر ساخت و سازه ممتد ! متمایز از تعریف تاسیسات ضروری با زیر ساخت و سازه غیر ممتد است، طبعاً تصرف یک عرض ممتد در نوار ساحلی، مصداق تیر خلاص به حقوق عمومی در حریم دریا است.مدیرانیکه اجرای مقررات ماده ۶۹ قانون تنظیم - مولدسازی اموال - رد دیون دولت و همچنین تراژدی تاسف بار صدور سند حدنگار بستر و حریم رودخانه ها به نام وزارت نیرو را تجربه کرده اند، باید دقت کنند امین اموال عمومی هستند ! نگویند نمی دانستیم.جاده ساحلی در حال تکمیل شهر چالوس یکی از نقاطی در غرب مازندران است که فقط پیاده روی لاین شمالی آن در حریم دریا قرار گرفته است، اما با احداث کافی شاب ها - رستوران های بدون پروانه - بدون قرارداد آن ! مصداق تصرف غیر قانونی حریم دریا است، که آزاد سازی ساحل دریای خزر را به یغما سازی تبدیل کرد.طرح جاده ساحلی چالوس رامسر مصداق یک تیر و چند نشان نیست ! بلکه مصداق تیر خلاص به دیگر فعالیت های مجاز است. در بازه زمانی پسروی امر مشتبه شده و تهدیدات زمان پیشروی را از یاد برده اند.اظهار نظر موافق در مورد احداث جاده ساحلی غرب مازندران «چالوس رامسر» با این توصیف که جاده مزبور عام المنفعه است، دقیقا بستر تبدیل مالکیت عمومی به مالکیت دولتی را فراهم می کند و بر خلاف قانون است، زیرا احداث جاده متفاوت از ایجاد تاسیسات ضروری دولتی است و در تبصره ماده ۷ قانون این وضعیت تصریح شده است که احداث هر گونه تاسیسات ضروری نیز باید با اخذ اجاره بها انجام شود.خانم شینا انصاری رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گفت ""هرگونه ساخت و ساز"" در ساحل دریا ممنوع است. اولا ""هرگونه ساخت و ساز"" عبارت مطلق است و به لحاظ اینکه احداث تاسیسات ضروری در ماده ۷ تصریح شد عبارت ""هرگونه'' مغایر با مفاد قانون اراضی مستحدث و ساحلی است. دوماً در مورد اجرای این طرح که در برخی نقاط احداث شد و فاقد ارزیابی محیط زیستی است آن سازمان هیچگونه اقدامی نکرده است. علاوه بر این طبعاً پل های متعدد در این جاده ساخته می شود، از تابلوهای تبلیغاتی تا دکه و از دکه تا کلبه و رستوران ! که حریم بصری را کور می کند تا دیگر ساخت و ساز محتمل که حریم ۶۰ متری دریا را می بلعد.حریم دریا اموال عمومی است و قابل تصرف خصوصی نیست، اما فروش و اجاره اراضی مستحدث که طبق تعریف متمایز از تعریف حریم است طبق قانون مجاز است و قانونگذار علاوه بر فروش و اجاره اراضی مستحدث ! استفاده از حریم دریا را صرفا برای احداث تاسیسات ضروری مجاز دانسته است زیرا تاسیسات ضروری غیر ممتد احداث می شود و حتی مالکیت عمومی در حریم دریا را مخدوش نمی کند، اما احداث جاده ساحلی استفاده ممتدِ ۴۰ متر از حریم دریا است که در بستر جاده می گیرد، ضمن آنکه توام با احداث جاده ساحلی ! احداث تاسیسات دیگری ضروری پیدا می کند و کارکردهای طبیعی حریم دریا را مخدوش می گردد. از سوی دیگر باید این معما را حل کرد که با احداث جاده ساحلی بر اساس ماده ۱۷ قانون اصلاح ایمنی راه ها ! برای جاده ساحلی حریم تعیین می شود و اگر قرار باشد برای چنین جاده ای متولی تعیین کنند، به لحاظ پیوستگی حریم شهرهای ساحلی با هم ! طبعاً شهرداری های غرب مازندران متولی جاده ساحلی هستند و اگر قرار بر این شود، مانند بامبول «اخذ سند بستر و حریم رودخانه به نام وزارت نیرو » بامبول اخذ سند بستر و حریم جاده در حریم دریا مانند دیگر اراضی در اختیار شهرداری ها راه بیافتد، نسبت به حفظ حقوق عمومی ملی چه باید کرد ؟. تجربه اجرای اخذسند اموال عمومی ملی شده نشان از آن دارد اداره ثبت اسناد و املاک با وصفی که می داند بستر شبکه های زیر بنایی قبلا ملی بوده اند و بر حسب موافقت به پروژه های امور زیر بنایی مرتبط اختصاص یافتند ! عرصه را از مساحت محدوده اسناد مالکیت منابع ملی کسر می کند و حقوق عمومی بدین وصف زایل می شود.احداث جاده ساحلی تیر خلاص به حقوق عمومی ملی شده و مغایر با حفاظت از حریم دریا است.
🔻انتقاد از قطع درختان در تهران عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر تهران: قطع برخی درختان در پایتخت نباید انجام شود.ثبت اطلاعات در سامانه، جایگزین مجوز کمیسیون ماده ۷ نیست و قطع درختان باید با رعایت ضوابط قانونی انجام شود.@eskannews_com | اسکان نیوز
دیدهبان زیستبوم ایران pinned «سد فینسک؛ از اکوتون طبیعی تا اکوتون اجتماعی 🖌️ مسعود امیرزاده گاهی اهمیت یک پروژه سد سازی نه در میزان آب ذخیرهشده، نه در حجم سازه و نه در دستاوردهای فنی آن، بلکه در توانایی آن برای آشکار کردن لایههای پنهان یک جامعه است. برخی پروژهها فراتر از یک سازه عمرانی،…»
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴 خاک که آلوده شود، هیچ سیاستی گرسنگی را درمان نمیکند#آلودگی_خاک در ایران دیگر فقط یک دغدغه محیطزیستی نیست؛ تهدیدی است که مستقیماً امنیت غذایی کشور را هدف گرفته است. منابع حاصلخیز ایران محدود است و فعالیت پالایشگاهها، صنایع، معادن، مراکز #دفن_زباله و حتی تغییر کاربری اراضی کشاورزی، این سرمایه را بیش از پیش در معرض نابودی قرار داده است. از سوی دیگر، وضعیت ویژه استانهای شمالی و چالشهایی مانند شیرابه زبالهها و ویلاسازی، نگرانیها را دوچندان کرده است. اما آیا واقعاً شیرابهها بزرگترین عامل #آلودگی_خاک هستند یا تهدیدهای دیگری در کمین خاک ایران است؟📌 جزئیات کامل این گزارش، روایت کارشناسان و ابعاد کمتر شنیدهشده این بحران را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news
#مشارکت_مردمی #دستورالعمل #محیط_زیست #حکمروایی #حکمرانی_مشارکتی🔴📣 خـــبـــردااار 🔴📣⭕ متن کامل دستورالعمل توسعه و راهبری مشارکت سازمان حفاظت محیط زیست با نهادهای مردمی.⬅️ این متن در قالب فایل PDF، از طریق سایت و کانال سازمان در پیامرسانها در دسترس قرار گرفته است.✳️ دستورالعمل توسعه و راهبری مشارکت سازمان حفاظت محیط زیست با نهادهای مردمی، در تاریخ ۲۷ تیر ۱۴۰۵ از سوی معاون محترم رئیسجمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست ابلاغ شده است.-----ــــــــــ.....ــــــــــ-----⬅️ شبکه سازمانهای مردمنهاد و تشکلهای اجتماعمحلی محیط زیست، منابع طبیعی و توسعه پایدار کشور، با سپاس دوباره از کلیه عزیزانی که در پاسخ به فراخوانهای مرتبط با این دستورالعمل و یا از طرق دیگر، اقدام به ارسال نظرات پیشنهادی و انتقادی خود نموده بودند و همچنین با تشکر از مشارکتپذیری سازمان حفاظت محیط زیست در فرایند تدوین، تبادلنظر و دریافت دیدگاههای ذینفعان غیردولتی درخصوص این دستورالعمل که برای نخستینبار در میان دستگاههای دولتی، در این سطح و رویه انجام پذیرفته است، از کلیه دبیران شبکههای استانی، مدیران و اعضاء سازمانهای مردمنهاد و تشکلهای اجتماعمحلی. سراسر کشور و همچنین سایر گروهها و انجمنهای مردمی تقاضا مینماید نسبت به اطلاعرسانی و برگزاری جلسات آشنایی با دستورالعمل اقدام نموده و زمینه و ظرفیت لازم جهت اجرای مفاد آن را که از تاریخ ابلاغ، در همه سطوح مدیریتی سازمان، لازمالاتباع است، فراهم آورند.⬅️ با ابلاغ این دستورالعمل، به یکی از مطالبات مسبوق شبکه ملی تشکلها از سازمان حفاظت محیط زیست، پاسخ داده شده و با آغاز اجرای آن، مطالبات ما حول محور «اجرای درست دستورالعمل» و نظارت بر چگونگی اجرای آن، ادامه خواهد یافت.➖ همچنین لازم به ذکر است که متن دستورالعمل ابلاغی، علیرغم اعمال حداکثری نظرات دریافتی و انجام اصلاحات قابل توجه نسبت به متن پیشنویس، امکان دارد مانند هر مقرره جدید دیگری، همچنان در بخشهایی نیازمند بهینهسازی و اصلاحات باشد که طبق توافق صورتگرفته در فرایند مشارکت، مقرر شد اصلاحیههای احتمالی، پس از ابلاغ و شروع روند اجرایی دستورالعمل، طی ارزیابیهای مشارکتی ۶ ماهه، با همکاری خود دستاندرکاران و ذینفعان غیردولتی انجام شود.➖ لذا مقتضی است شبکههای محترم استانی در چارچوب وظایف دیدهبانی، ضمن پیگیری اجرای دقیق مفاد دستورالعمل، رصد و ارزیابی مداوم فرایند اجرایی را با هدف شناسایی نقاط قوت و ضعف و ارائه پیشنهادهای اصلاحی و بهینهساز، در دستور قرار دهند.🔹 با احترام؛ شورای هماهنگی شبکه ملی، ۲۹ تیر ۱۴۰۵🆔 @IranENGOs
✳️ کیادلیری: دستورالعمل توسعه و راهبری مشارکت با نهادهای مردمی گامی در مسیر تحقق حکمرانی مشارکتی است🔸 هادی کیادلیری، معاون آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، از ابلاغ «دستورالعمل توسعه و راهبری مشارکت سازمان حفاظت محیط زیست با نهادهای مردمی» خبر داد و گفت: این دستورالعمل با هدف ایجاد نظم و انسجام در سازوکارهای مشارکتی سازمان، تنظیم روابط و تعاملات با نهادهای مردمی و ارتقای شفافیت در عملکرد و فرآیندهای سازمان تدوین و ابلاغ شده است.🔹 وی با اشاره به روند تدوین این دستورالعمل اظهار کرد: این سند اجرایی حاصل یک فرآیند کاملاً مشارکتی است که طی آن مراحل طراحی، نگارش، بازبینی و تدوین نهایی پس از انتشار سه مرحله فراخوان عمومی و دریافت دیدگاهها و پیشنهادهای تشکلهای مردمنهاد، کنشگران، فعالان و کارشناسان حوزه محیط زیست انجام شد. این تجربه را میتوان نخستین نمونه تدوین مقررات داخلی یک نهاد دولتی با مشارکت مستقیم ذینفعان و فعالان اجتماعی دانست.لینک خبر🆔 @doenews
سد فینسک؛ از اکوتون طبیعی تا اکوتون اجتماعی🖌️ مسعود امیرزادهگاهی اهمیت یک پروژه سد سازی نه در میزان آب ذخیرهشده، نه در حجم سازه و نه در دستاوردهای فنی آن، بلکه در توانایی آن برای آشکار کردن لایههای پنهان یک جامعه است. برخی پروژهها فراتر از یک سازه عمرانی، تبدیل به آینهای میشوند که در آن میتوان ضعفهای ساختاری، تعارضهای اجتماعی و چالشهای توسعه را مشاهده کرد.سد فینسک یکی از این موارد است.اهمیت سد فینسک را نباید فقط در توانایی یا عدم توانایی آن برای حل مسئله آب جستجو کرد؛ بلکه اهمیت واقعی آن در این است که چگونه یک پروژه عمرانی میتواند به یک مسئله پیچیده اجتماعی، زیستمحیطی و حکمرانی تبدیل شود.این سد در یکی از حساسترین مناطق طبیعی کشور قرار گرفته است؛ منطقهای که از منظر بومشناختی یک اکوتون طبیعی محسوب میشود. اکوتونها مناطق گذار میان دو زیستبوم متفاوت هستند؛ نه کاملاً متعلق به یکی از آنها و نه کاملاً متعلق به دیگری. این مناطق معمولاً دارای ارزش بالای زیستی، تنوع بالا و حساسیت زیاد نسبت به تغییرات هستند.سد فینسک نه صرفاً یک پروژه عمرانی، بلکه نمونهای فشرده از مجموعه تعارضهایی دانست که در مسیر توسعه در ایران شکل گرفته است. گویی در این پروژه بسیاری از «نبایدهای» احداث یک سازه بزرگ همزمان در کنار یکدیگر جمع شدهاند؛ از پرسشهای جدی درباره توجیهات فنی و اقتصادی گرفته تا پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی، فرهنگی و میراثی. تخریب یک منطقه حساس طبیعی، تأثیر بر یک اکوسیستم ارزشمند، هزینههای اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی و بیتوجهی به بخش مهمی از هشدارهای کارشناسی، همگی این پرسش را ایجاد میکنند که چگونه پروژهای با چنین حجم بالایی از مناقشه و مخالفت، همچنان توان بازگشت به چرخه تصمیمگیری را پیدا میکند.اما شاید اهمیت اصلی فینسک در همین نقطه باشد؛ جایی که این پروژه از یک مسئله فنی و عمرانی عبور کرده و به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است. فینسک فقط در یک اکوتون طبیعی قرار ندارد بلکه همزمان، خود این پروژه نیز به یک اکوتون اجتماعی تبدیل شده است؛ منطقهای گذار میان دو منطق متفاوت: از یک سو جامعهای زخمی که با وجود انباشت مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، همچنان نسبت به سرزمین، محیط زیست و آینده خود حساسیت نشان میدهد و از سوی دیگر ساختار تصمیمگیریای که گاه بدون پذیرش گفتوگوی واقعی و ارزیابی دوباره، تلاش میکند پروژه را با تغییر شرایط و بازگشتهای مکرر زنده نگه دارد.در حوزه اجتماعی برخی نقاط به شکل اکوتون عمل میکنند. سد فینسک به یکی از همین نقاط حساس تبدیل شده است؛ جایی که هر بار بازگشت پروژه، نه فقط یک تصمیم اجرایی، بلکه فعال شدن دوباره یک گسل اجتماعی است. جامعهای که باید انرژی خود را صرف ترمیم آسیبهای محیطزیستی، کاهش شکافهای اجتماعی و حل بحرانهای انباشته کند، بار دیگر ناچار میشود وارد نزاعی شود که پیشتر بارها تجربه کرده است.فینسک بیش از هر چیز نشاندهنده قدرت بازتولید یک ساختار ناکارآمد است؛ پروژهای که حتی پس از انباشت پرسشهای فنی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، همچنان توان بازگشت به صحنه تصمیمگیری را دارد. این بازگشتهای مکرر نشان میدهد که مسئله فقط یک اشتباه محاسباتی یا یک اختلاف کارشناسی نیست، بلکه با سازوکاری مواجهیم که منافع و بقای خود پروژه را بر منطق عمومی و خیر جمعی مقدم میکند. در چنین وضعیتی، کافی است جامعه درگیر بحرانهای دیگری شود، توان پیگیری عمومی کاهش یابد یا فضای اجتماعی به سمت مسائل فوریتر برود؛ آنگاه پروژه دوباره با همان تاکتیکهای ساده، تبلیغاتی و کمعمق خود را بازنمایی میکند، گویی توقفهای قبلی هرگز اتفاق نیفتادهاند. فینسک به ما نشان میدهد که چگونه یک پروژه میتواند بدون برخورداری از توجیه کافی، بدون پذیرش هزینههای واقعی زیستمحیطی و اجتماعی و بدون پاسخگویی نسبت به پیامدهای خود، همچنان به حیات ادامه دهد. این همان نقطهای است که مفهوم فساد سیستمی معنا پیدا میکند؛ جایی که یک جزء از ساختار، نه برای حل مسئله، بلکه برای حفظ موقعیت و استمرار خود عمل میکند و حاضر است هزینههای آن را به طبیعت، جامعه و آینده سرزمین منتقل کند.اینجاست که فینسک میتواند برای جامعهشناسان، متخصصان توسعه و پژوهشگران حکمرانی به یک مطالعه موردی تبدیل شود؛ نمونهای که نشان میدهد چگونه ضعفهای ساختاری در نظام تصمیمگیری میتوانند در نقاط حساس خود را آشکار کنند و چگونه یک پروژه عمرانی میتواند همزمان سرمایه طبیعی و سرمایه اجتماعی یک جامعه را تحت فشار قرار دهد. فینسک در این معنا تنها نام یک سد نیست؛ بلکه نام یک اکوتون اجتماعی است، جایی که تعارض میان طبیعت، قدرت و جامعه آشکار میشود.t.me/didehbaanzistboom
دیدهبان زیستبوم ایران pinned «سد فینسک؛ از اکوتون طبیعی تا اکوتون اجتماعی 🖌️ مسعود امیرزاده گاهی اهمیت یک پروژه سد سازی نه در میزان آب ذخیرهشده، نه در حجم سازه و نه در دستاوردهای فنی آن، بلکه در توانایی آن برای آشکار کردن لایههای پنهان یک جامعه است. برخی پروژهها فراتر از یک سازه عمرانی،…»
سد فینسک؛ از اکوتون طبیعی تا اکوتون اجتماعی🖌️ مسعود امیرزادهگاهی اهمیت یک پروژه سپ سازی نه در میزان آب ذخیرهشده، نه در حجم سازه و نه در دستاوردهای فنی آن، بلکه در توانایی آن برای آشکار کردن لایههای پنهان یک جامعه است. برخی پروژهها فراتر از یک سازه عمرانی، تبدیل به آینهای میشوند که در آن میتوان ضعفهای ساختاری، تعارضهای اجتماعی و چالشهای توسعه را مشاهده کرد.سد فینسک یکی از این موارد است.اهمیت سد فینسک را نباید فقط در توانایی یا عدم توانایی آن برای حل مسئله آب جستجو کرد؛ بلکه اهمیت واقعی آن در این است که چگونه یک پروژه عمرانی میتواند به یک مسئله پیچیده اجتماعی، زیستمحیطی و حکمرانی تبدیل شود.این سد در یکی از حساسترین مناطق طبیعی کشور قرار گرفته است؛ منطقهای که از منظر بومشناختی یک اکوتون طبیعی محسوب میشود. اکوتونها مناطق گذار میان دو زیستبوم متفاوت هستند؛ نه کاملاً متعلق به یکی از آنها و نه کاملاً متعلق به دیگری. این مناطق معمولاً دارای ارزش بالای زیستی، تنوع بالا و حساسیت زیاد نسبت به تغییرات هستند.سد فینسک نه صرفاً یک پروژه عمرانی، بلکه نمونهای فشرده از مجموعه تعارضهایی دانست که در مسیر توسعه در ایران شکل گرفته است. گویی در این پروژه بسیاری از «نبایدهای» احداث یک سازه بزرگ همزمان در کنار یکدیگر جمع شدهاند؛ از پرسشهای جدی درباره توجیهات فنی و اقتصادی گرفته تا پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی، فرهنگی و میراثی. تخریب یک منطقه حساس طبیعی، تأثیر بر یک اکوسیستم ارزشمند، هزینههای اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی و بیتوجهی به بخش مهمی از هشدارهای کارشناسی، همگی این پرسش را ایجاد میکنند که چگونه پروژهای با چنین حجم بالایی از مناقشه و مخالفت، همچنان توان بازگشت به چرخه تصمیمگیری را پیدا میکند.اما شاید اهمیت اصلی فینسک در همین نقطه باشد؛ جایی که این پروژه از یک مسئله فنی و عمرانی عبور کرده و به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است. فینسک فقط در یک اکوتون طبیعی قرار ندارد بلکه همزمان، خود این پروژه نیز به یک اکوتون اجتماعی تبدیل شده است؛ منطقهای گذار میان دو منطق متفاوت: از یک سو جامعهای زخمی که با وجود انباشت مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، همچنان نسبت به سرزمین، محیط زیست و آینده خود حساسیت نشان میدهد و از سوی دیگر ساختار تصمیمگیریای که گاه بدون پذیرش گفتوگوی واقعی و ارزیابی دوباره، تلاش میکند پروژه را با تغییر شرایط و بازگشتهای مکرر زنده نگه دارد.اکوتونهای طبیعی محل برخورد و تعامل دو نظام زیستی هستند و معمولاً از حساسترین نقاط یک اکوسیستم به شمار میروند؛ زیرا کوچکترین تغییرات در آنها میتواند پیامدهای گستردهای ایجاد کند. در حوزه اجتماعی نیز برخی نقاط به همین شکل عمل میکنند. سد فینسک به یکی از همین نقاط حساس تبدیل شده است؛ جایی که هر بار بازگشت پروژه، نه فقط یک تصمیم اجرایی، بلکه فعال شدن دوباره یک گسل اجتماعی است. جامعهای که باید انرژی خود را صرف ترمیم آسیبهای محیطزیستی، کاهش شکافهای اجتماعی و حل بحرانهای انباشته کند، بار دیگر ناچار میشود وارد نزاعی شود که پیشتر بارها تجربه کرده است.فینسک بیش از هر چیز نشاندهنده قدرت بازتولید یک ساختار ناکارآمد است؛ پروژهای که حتی پس از انباشت پرسشهای فنی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، همچنان توان بازگشت به صحنه تصمیمگیری را دارد. این بازگشتهای مکرر نشان میدهد که مسئله فقط یک اشتباه محاسباتی یا یک اختلاف کارشناسی نیست، بلکه با سازوکاری مواجهیم که منافع و بقای خود پروژه را بر منطق عمومی و خیر جمعی مقدم میکند. در چنین وضعیتی، کافی است جامعه درگیر بحرانهای دیگری شود، توان پیگیری عمومی کاهش یابد یا فضای اجتماعی به سمت مسائل فوریتر برود؛ آنگاه پروژه دوباره با همان تاکتیکهای ساده، تبلیغاتی و کمعمق خود را بازنمایی میکند، گویی توقفهای قبلی هرگز اتفاق نیفتادهاند. فینسک به ما نشان میدهد که چگونه یک پروژه میتواند بدون برخورداری از توجیه کافی، بدون پذیرش هزینههای واقعی زیستمحیطی و اجتماعی و بدون پاسخگویی نسبت به پیامدهای خود، همچنان به حیات ادامه دهد. این همان نقطهای است که مفهوم فساد سیستمی معنا پیدا میکند؛ جایی که یک جزء از ساختار، نه برای حل مسئله، بلکه برای حفظ موقعیت و استمرار خود عمل میکند و حاضر است هزینههای آن را به طبیعت، جامعه و آینده سرزمین منتقل کند.اینجاست که فینسک میتواند برای جامعهشناسان، متخصصان توسعه و پژوهشگران حکمرانی به یک مطالعه موردی تبدیل شود؛ نمونهای که نشان میدهد چگونه ضعفهای ساختاری در نظام تصمیمگیری میتوانند در نقاط حساس خود را آشکار کنند و چگونه یک پروژه عمرانی میتواند همزمان سرمایه طبیعی و سرمایه اجتماعی یک جامعه را تحت فشار قرار دهد.
فینسک در این معنا تنها نام یک سد نیست؛ بلکه نام یک اکوتون اجتماعی است، جایی که تعارض میان طبیعت، قدرت و جامعه آشکار میشود.t.me/didehbaanzistboom
🔰 یک بازدید هراسناک از موزه ملی ایران✍ حنیف رضا گلزار (این یادداشت کوتاه در سال ۱۴۰۲ نوشته شده است)🔻بخشی از یافته های باستان شناسی کشور در سال ۱۴۰۱، در یکی از تالار های بخش پس از اسلام موزه ملی ایران به نمایش درآمد. از خراسان و سیستان و بلوچستان تا سمنان و زاگرس مرکزی و آذربایجان....🔹 سه ویترین از این تالار به یافته های اضطراری گورستان «مرسین چال» در پشتکوه شهمیرزاد در استان سمنان اختصاص یافته که قرار است به زودی با ساخت سد فینسک برای همیشه نابود شود.🔹یکی از ویترین ها هم به کاوش های اضطراری گورستانی تاریخی به نام «لَه سواره» در استان کهگیلویه و بویر احمد اختصاص یافته که با ساخت سد خرسان ۳ برای همیشه نابود خواهد شد. پیشینه این گورستان تاریخی به ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد باز می گردد.▪️سدسازی تنها آینده ما را به چالش نمی کشد، بلکه گذشته ما را هم نابود می کند! و شگفتا! «آب» که خود تاریخ ساز و تمدن ساز بود، چگونه امروز ابزاری برای نابودی همان تمدن شده است...🔻در ویدیوهایی که پست کردم، بخشی از این یافته های ارزشمند نشان داده شده است#سد_فینسک #سد_خرسان #آب #تاریخ #تمدن #تمدن_ایران #سمنان #کهگیلویه_و_بویر_احمد #موزه_ملی_ایران#موزه_ایران_باستان#مرسین_چال #له_سواره #محیط_زیست#مافیای_آب #مافیای_سد_سازی instagram.com/p/C5Vvt16qj7e/?igsh=ZzZmbW9…
🔰 یک بازدید هراسناک از موزه ملی ایران✍ حنیف رضا گلزار (این یادداشت کوتاه در سال ۱۴۰۲ نوشته شده است)🔻بخشی از یافته های باستان شناسی کشور در سال ۱۴۰۱، در یکی از تالار های بخش پس از اسلام موزه ملی ایران به نمایش درآمد. از خراسان و سیستان و بلوچستان تا سمنان و زاگرس مرکزی و آذربایجان....🔹 سه ویترین از این تالار به یافته های اضطراری گورستان «مرسین چال» در پشتکوه شهمیرزاد در استان سمنان اختصاص یافته که قرار است به زودی با ساخت سد فینسک برای همیشه نابود شود.🔹یکی از ویترین ها هم به کاوش های اضطراری گورستانی تاریخی به نام «لَه سواره» در استان کهگیلویه و بویر احمد اختصاص یافته که با ساخت سد خرسان ۳ برای همیشه نابود خواهد شد. پیشینه این گورستان تاریخی به ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد باز می گردد.▪️سدسازی تنها آینده ما را به چالش نمی کشد، بلکه گذشته ما را هم نابود می کند! و شگفتا! «آب» که خود تاریخ ساز و تمدن ساز بود، چگونه امروز ابزاری برای نابودی همان تمدن شده است...🔻در ویدیوهایی که پست کردم، بخشی از این یافته های ارزشمند نشان داده شده است#سد_فینسک #سد_خرسان #آب #تاریخ #تمدن #تمدن_ایران #سمنان #کهگیلویه_و_بویر_احمد #موزه_ملی_ایران#موزه_ایران_باستان#مرسین_چال #له_سواره #محیط_زیست#مافیای_آب #مافیای_سد_سازی instagram.com/p/C5Vvt16qj7e/?igsh=ZzZmbW9…
گزارش #محیط_زیست روزنامه هفتصبح🔴جنگلهای هیرکانی؛ قربانی قاچاق یا سوءمدیریت؟🌳هر چند وقت یکبار خبر تازهای از قطع درختان در #جنگلهای_گلستان منتشر میشود؛ این بار هم ماجرای قطع درختان در جنگل گلریز، دوباره پای #قاچاق_چوب، کمبود نیرو، ضعف نظارت و حتی دخالتهای سیاسی در مدیریت منابع طبیعی را به میان کشیده است. در حالی که مسئولان از تشکیل پرونده برای متخلف و کمبود امکانات میگویند، برخی منابع و فعالان #محیط_زیست روایت دیگری از آنچه در #جنگلهای_هیرکانی میگذرد، مطرح میکنند؛ روایتی که از فشار معیشتی، قاچاق سازمانیافته و تصمیمهایی میگوید که آینده این میراث ارزشمند را با خطر روبهرو کرده است.📌 جزئیات کامل این گزارش و روایتهای متفاوت از آنچه در #جنگلهای_گلستان میگذرد را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.🔹 @haftsobh_news