اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم؟
انتشار: 2026/08/18 22:00 UTCدریافت: 2026/08/20 03:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 03:15 UTC
اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم؟
پستهای تلگرام — " دو خط شعر "
آنکه با غمزههای گفتارشدرسآموزِ صد مدرّس بوددر نفسهای آخرِ عمرشقلم و کاغذی طلب بنمود چون که میخواست بعد از او مردمنشوند از مسیر حق، گمراهخواست در آخرین وصیت خویشبنویسد: "علی ولیالله"ناگهان از میان جمعیتمحضر حضرت رسولاللهیک نفر _آنکه دانی و دانم_گفت "ان الرجل لیهجر"... آهاو که آیات را نمیفهمیدگفت قرآن برای ما کافیستاو نفهمید که حدیث رسولجز کلام خدای سبحان نیستآن رسولی که گفت: ای مردم!یک امانت زِ من کنار شماستاجر پیغمبریِ من، تنهااحترامِ به دخترم زهراستچند روزی گذشت... مردی کهبر نبی بست تهمتِ هذیاناو که قرآن برای او بس بودحملهور شد به کوثر قرآنکوچه آماده، هیزم آمادهیک نفس مانده بود تا آتشداد زد: ای اهالیِ خانهیا که بیعت کنید یا آتش...همه گفتند: فاطمه آنجاستگفت: فضه، حسن، علی، یا اوهرکسی پشت درب این خانهستطعمهی آتش است حتی اوهمه گفتند: محسنش پس چه؟گفت: فرقی نمیکند اصلاًباید این خانه را بسوزانممرد باشد میانِ آن یا زنچند لحظه سکوت کرد و سپسچند گامی سوی عقب برگشتهمه گفتند: منصرف شده استهمه گفتند که بخیر گذشتناگهان باز سمت خانه دویدلگدی زد به در...خدا!... مادرفاطمه بیسپر...خدا!... محسندر شده شعلهور...خدا!...مادر#حمیدرمی
تا روز حشر هر چه بگویم علی کم است قرآن بی علی، ثمرش ابن ملجم است...بر آن کسی که شعار داد «حسبنا کتاب الله» لعنت...
#مناجات همه َش براى خودت، آبرو به ما ندهيد غذا زيادتر از جنبه یِ گدا ندهيد به درد عشق رسيدن، دو سوم قرب است هزار درد که داديد، پس دوا ندهيد ميان درد دَواى مرا قرار بده که زندگى نمی ارزد اگر بلا ندهيد محل گذاشتى و بى محلى ات کرديم ازين به بعد بياييد رو…عجیب و شیرین...توی یک دنیای دیگهست
اشعار آقای لطیفیان واقعا لطافت خاص خودشو دارد...چاکری، اخلاص، ارادت، خاکساری و تواضعش در برابر ممدوح، در اشعارشون کاملا حس میشه...
نشسته ام که برای دلم هوار کنمجواب کرده طبیبم، بگو چه کار کنم؟ اجازه هست بگویم چقدر خسته شدماجازه هست که نفرین به روزگار کنم؟ نگاه کن چقدر رنگ و روی من زرد استچگونه این همه پاییز را بهار کنم؟ برای باختنم هیچ در بساطم نیستولی دوباره هوس کرده ام قمار کنم چقدر ساده مرا گیسویت به بند کشیدخدا نیاورد آن روز را فرار کنم اگر دو چشم تو، یعنی دو تا غزالت راخدا به من بدهد، شیر را شکار کنم من: عاشق تو، تو: معشوق من، بفرماییدازین دو تا به کدامینش افتخار کنم؟ من عاشق تو نبودم که آخر عمریکنار زلف تو تسبیح اختیار کنم! ببین در آب خودت را و حق بده بعداًنمی توانم اگر گریه را مهار کنم ازین به بعد حلالت نمی کنم برویچقدر پنجره را خرج انتظار کنم؟ ببین چگونه گرفتار کرده اید مرابگو چه کار کنم من بگو چه کار کنم؟!نه پای رفتن دارم، نه روی رفتن... آه!خدا نخواست ازین دردسر فرار کنم بزرگ نیستم اما فقط اجازه بدهکه سر فدای شمای بزرگوار کنم...#علیاکبرلطیفیان

