روزهای هشتم ربیع جمعیت بهمراتب بیشتری در مجلس روضۀ مرحوم استاد شرکت میکردند، آن قدر که بهناچار…
انتشار: 2026/08/21 14:39 UTCدریافت: 2026/08/23 16:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 16:00 UTC
روزهای هشتم ربیع جمعیت بهمراتب بیشتری در مجلس روضۀ مرحوم استاد شرکت میکردند، آن قدر که بهناچار درِ ایوان منزل را هم باز و آن جا را فرش میکردیم تا سرریز جمعیّت آن جا بنشینند. الهی نور به قبرش ببارد که چهقدر مقیّد بود دقایق آخر روضه که لحن منبری و مداح هم کمکم عوض میشد و ندبه و زاری جای خود را به شادی و سرور میداد کسی بینزاکتی نکند. معمولاً بستنی یا کیک هم چاشنی پذیرایی بود. حتّی یک سال من را با عیال فرستاد تا پکهایی درست کنیم که توی آنها آبمیوه و پففیل و چند قلم خوراکی دیگر گذاشتیم و بین حاضران توزیع شد.
پستهای تلگرام — دروس استاد عرفانیان
«الأصل» یُستعمَل في معانٍ کثیرة أهمّها أربعة تعارفت في عرف الفقهاء والأُصولیّین: الظاهر، والدليل، والقاعدة، والاستصحاب، 1) فمن الأوّل: «الأصل في الاستعمال الحقيقة»؛ أي: ظاهر استعمال اللفظ مجرَّدًا عن القرينة في مقام التفهيم إرادة الحقيقة. 2) ومن الثاني: قول الفقیه بعد بيان حكم المسألة: «الأصل فيه آية كذا ورواية كذا»؛ أي: الدليل عليه.3) ومن الثالث: «الأصل في فعل المسلم الصحّة»؛ أي: القاعدة المستنبطة من الأدلّة الشرعيّة حمله على الصحّة.4) ومن الرابع: «الأصل في المتطهّر الشاكّ في الحدث الطهارة»؛ أي: الاستصحاب يقتضي البناء عليها.[حاشية «قوانين»: 5 للقزوينيّ (ره)]@doroos_erfanian
الاسم الواقع بعد «لا سيّما»: 1) إمّا معرفة ـ كأن يقال لك: «أكرم العلماء لا سيّما الصالح منهم» ـ،2) وإمّا نكرة ـ كما في قول امرئ القيس:ألا ربّ يوم صالح لك منهما * ولا سيّما يوم بدارة جلجل فإن كان الاسم الواقع بعد «لا سيّما» نكرةً جاز فيه ثلاثة أوجه: الجرّ ـ وهو أعلاها ـ، والرفع ـ وهو أقلّ من الجرّ ـ، والنصب ـ وهو أقلّ الأوجه الثلاثة.فأمّا الجرّ فتخريجه على وجهين: 1) أن تكون «لا» نافيةً للجنس و«سيّ» اسمها منصوب بالفتحة الظاهرة، و«ما» زائدة، و«سيّ» مضاف، و«يوم» مضاف إليه، وخبر «لا» محذوف، والتقدير: ولا مثل يوم بدارة جلجل موجود. 2) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها منصوب بالفتحة الظاهرة، وهو مضاف و«ما» نكرة غير موصوفة مضاف إليه مبنيّ على السكون في محلّ جرّ، و«يوم» بدل من «ما».وأمّا الرفع فتخريجه على وجهين أيضًا: 1) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها، و«ما» نكرة موصوفة مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليها، و«يوم» خبر مبتدء محذوف، والتقدير: هو يوم، وخبر «لا» محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل شيء عظيم هو يوم بدارةجلجل موجود. 2) أن تكون «لا» نافيةً للجنس أيضًا، و«سيّ» اسمها، و«ما» موصول اسميّ بمعنى «الذي» مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليه، و«يوم» خبر مبتدء محذوف، والتقدير: هو يوم، والجملة من المبتدء والخبر لا محلّ لها من الإعراب صلة الموصول، وخبر «لا» محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل الذي هو يوم بدارة جلجل موجود. وأمّا النصب فتخريجه على وجهين أيضًا: 1) أن تكون «ما» نكرةً غير موصوفة، وهو مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بإضافة «سيّ» إليها، و«يومًا» مفعولبه لفعل محذوف، وكأنّك قلت: ولا مثل شيء ـ أعني: يومًا بدارة جلجل.2) أن تكون «ما» أيضًا نكرةً غير موصوفة، وهو مبنيّ على السكون في محلّ جرّ بالإضافة، و«يومًا» تمييز لها. وإن كان الاسم الواقع بعدها معرفةً ـ كالمثال الذي ذكرناه ـ فقد أجمعوا على أنّه يجوز فيه الجرّ والرفع، واختلفوا في جواز النصب، فمن جعله بإضمار فعل أجاز كما أجاز في النكرة، ومن جعل النصب على التمييز وقال: «إنّ التمييز لا يكون إلّا نكرةً» منع النصب في المعرفة؛ لأنّه لا يجوز عنده أن تكون تمييزًا، ومن جعل نصبه على التمييز وجوّز أن يكون التمييز معرفةً ـ كما هو مذهب جماعة الكوفيّين ـ جوّز نصب المعرفة بعد «سيّما».والحاصل: أنّ نصب المعرفة بعد «لا سيّما» لا يمتنع إلّا بشرطين: التزام كون المنصوب تمييزًا، والتزام كون التمييز نكرةً. [شرح ابن عقيل، ج 1، ص 168]@doroos_erfanian
از مرحوم شیخ مرتضی انصاری (قدّس سرّه) که فقهای بزرگوار شیعه ـ جز عدّۀ بسیار کمی مثل مرحوم شیخ هادی تهرانی1️⃣ ـ در این دو قرن اخیر سر سفرۀ او نشستهاند نقل شده که به شاگردان خود وصیّت فرمودند2️⃣ که سه خصلت است که یکی از آنها را خواه قصد قربت داشته باشید یا نه انجام دهید، و یکی از آنها را خواه قصد قربت داشته باشید یا نه ترک کنید، و یکی از آنها را هرگاه قصد قربت دارید انجام دهید و هرگاه قصد قربت ندارید ترک نمایید.اوّلی مباحثه و مُدارسهٔ علمیّه میباشد، و دومی مرافعه و قضاوت کردن، و سیّمی امامت در نماز جماعت کردن است!این برادرتان بر دست و بازوی رفقایی که با سؤالاتشان این کمترین را به تلاش وامیدارند بوسه میزند و حقیقتاً ممنوندارشان است، وگرنه خدای حافظه و استعداد هم که باشی، اگر مدّتی به حال خود رها شوی مانند آب راکد از حیّز انتفاع خارج خواهی شد.دوست بزرگواری پرسیده بودند: در آیۀ شریفۀ ﴿وَمِنْ آَيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ [سورۀ روم، آیۀ 21] حرف ﴿إِلَی﴾ به چه معناست؟ خب، من هم که از خودم چیزی ندارم (البتّه حدسهایی میزدم که از قضا درست از کار درآمد)، به قول شاعر:بسی کند و کاوید و کوشش نمود/ کز آن سنگ خارا رهی برگشودنوشتم: تنها جایی که چیزی در این باره دیدم کشّاف زمخشری است. او نوشته: «سكن إليه» إذا مال إليه [الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 3، ص 218]. به این ترتیب احتمالاً منظورش این است که «إلی» بهمعنای خودش است، ولی فعلاً «سکن» متضمّن معنای «مال» شده است.1️⃣داستان سرانجام تلخ آن مرحوم خواندنی و جداً عبرتآموز است. 2️⃣البتّه این حکایت را معمولاً در داستان بازگشت شاگردی به نام کلانتر به ایران نقل میکنند که خدمت استاد رسید و درخواست سفارش کرد.
.استاد حوزه علمیه تهران مرحوم آقا جواد کاشانی رضوان الله تعالی علیه صلواتی نثار این شاگرد خالص آقا امام صادق سلام الله علیه عنایت بفرمایید.@jawaher_kalam✍️از فضلش خیلی تعریف میکردند، امّا توفیق زیارتش نصیبم نشد.
.☘ مرحوم آیتالله شیخ محمدرضا تنکابنیو دو فرزند ایشان :☘ حجت الاسلام والمسلمین شیخ ابوالقاسم فلسفی☘ و حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدتقی فلسفی @jawaher_kalam👈خدایش رحمت کند، استاد موسوی تهرانی را میگویم. میفرمود: مرحوم آقای مجتهدی با آشیخ محمّدرضا کار داشت و چون تازه به تهران آمده بود من را همراهش برد که چون من را میشناسند مرا واسطه کند. من دورتر نشستم تا راحت حرفشان را بزنند. آقای تنکابنی از دور نگاه کرد و پرسید ایشون کیه؟ تا آقای مجتهدی معرفیام کرد فریاد ایشان بلند شد که: آقااااااااا! چرا ایشون این جوریه؟! آقای مجتهدی جا خورد و علت را پرسید. ایشان فرمودند: چند روز پیش آشیخ ابوالقاسم را با مقداری پول (= 150 تومان که استاد میفرمودند: اون موقع خیلی پول بود) فرستادم خدمتشون که عروسی ایشان را تبریک بگوید و پول را تقدیمشان کند، پول را قبول نکرده و برگشته گفته: امشب شام داریم و فردا را هم خدا بزرگ است!!! (و ادامه داده بود که: پول خودشان است. مال من که نیست!) آقای مجتهدی نفسی به راحتی کشید و گفت: ها!!!!!!! ایشون پول از کسی قبول نمیکند.1️⃣1️⃣من که میگویم: «آن مرد حجّت مسلمانی من بود» حق دارم. بفرمایید این جمله را بیجهت برای این و آن خرج نکنند.


