
دکتر رباب حامدی (روانشناس و رواندرمانگر)دستهای یکدیگر را با مهربانی بگیریم و به سمت آگاهی گام برداریم.شماره برای وقت مشاوره آنلاین: ۰۹۰۳۶۱۰۱۰۴۳تماس یا پیام واتساپبرای طرح سوال در لینک زیر وارد شوید و سوالتان را بنویسید: @Robab_Hamedi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 39 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 39 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
برای داشتن یک رابطه خوب، نیازی نیست دائم عاقلانه رفتار کنیم( چیزی که امکانپذیر نیست). کافی است همه دانش و مهارتی که داریم را به کار بگیریم تا نقش خود را در مشکلات موجود پیدا و آن را تکرار نکنیم. مهمتر این که هر چند وقت یک بار بتوانیم به جای بهانهتراشی و دفاع از خود، با روی گشوده اقرار کنیم که گاهی رفتار اشتباهی داشتهایم و برای رنجاندن دیگری از او عذرخواهی کنیم.@dr_robab_hamedi
کتابهایی را برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند؛هواپیمایی به سلامت فرود میآیدجراح، لبخندزنان اتاق عمل را ترک میکندپسر کور، بیناییاش را باز مییابدعشاق، سرانجام یکدیگر را یافتندعروسیای در پیش استتشنگان به آب میرسندو به نان و آزادی.ناظم حکمت@dr_robab_hamedi
👧 پرسشسلام خانم دکتر عزیز امیدوارم هرجا هستید سلامت باشید خانم هستممشکل بنده نداشتن اراده هست. متاسفانه مدت زیادیه درگیر یادگیری زبان هستم هم با استاد هم خودخوان و با برنامه و روشی که اساتید دیگه میگن. متاسفانه بعد از دو روز یا نهایتا سه روز کلا رها میکنم چون سطحی که میخوام برسم برام سخت و زمانبر هست و فکر میکنم از پسش برنمیام... اما هرطور شده باید بتونم خسته شدم از خودم ازینکه عرضه این کارو در خودم نمیبینم. به قسمتای سخت میرسم سریع رها میکنم مثلا به چندتا لغت جدید و سخت یا به لیسنینگ که برام سخت تره و حس میکنم انگار اصلا یاد نمیگیرم، نمیتونم، این کار من نیست، من در این حد نیستم، هوش من نمیکشه و استعداد ندارم، کارم بیهودست و... چیکارکنم خانم دکتر واقعا خسته شدم و اینکه ایا درسته خودم رو مجبور کنم که ادامه بدم و قطع نکنم؟ممنون از وقتی که گذاشتید✏ پاسخسلام. وقت به خیر. با این که نوشتهاید " هوش من نمیکشه و استعداد ندارم!" ولی به نظر میآید توقع زیادی از خود دارید و انتظار دارید لغات سخت یا بخشهای چالشی را زود یاد بگیرید. انتظار دارید وقتی قطارتان راه افکاد خسته نشود، ناامید نشود و پرانرژی ادامه دهد. در حالی که شما انسان هستید و نه یک ربات. همیشه اوایل شروع یادگیری سخت است و ذهن زیر بار نمیرود و هر چه بخواهید بار سنگینی روی او سوار کنید، بیشتر شانه خالی میکند. ببینید برای خود معلمی مهربان و دانا هستید یا بداخلاق و سختگیر؟ فکر میکنید کدامیک میتواند شاگرد را پای درسش بنشاند؟ پیشنهاد میکنم از بخشهایی که علاقه بیشتری دارید و زودتر یاد میگیرید شروع کنید. زمانی که در هر روز صرف خواندن زبان میکنید را تدریجی ادامه دهید. با خودتان مهربان باشید و از سرزنشگری بپرهیزید. برنامهای منعطف بچینید. عوامل حواسپرتی مثل موبایل را موقع درس خواندن از خود دور کنید و در نهایت کتاب زیر را بخوانید:درمان کمالگرایی با ACT, انتشارات سایه سخن@dr_robab_hamedi
👩🦰 پرسشعرض سلام وارادت خدمت خانوم دکتر عزیز ودوست داشتنی خانوم دکتر پدر همسرم به شدت ادم بیفکری هست جوری که با سهل انگاری در امور زندگی خودشون باعث چالش واعصاب خوردی تو زندگی من وهمسرم میشن وبه طبع این تنش ها رو بچه ها هم اثر داره مخصوصا دختر بزرگم واقعا موندم با همچین پدیده ای چیکار کنم …مشکل اینجاس که شغل پدر شوهرم جوری هست که خودشون کاری انجام نمیدن وشرکت مسافر بری رو هم دادن به همسر من تا براشون اداره کنه واز این باب تماسهای تلفنی وارتباط مالی بینشون بیشتره ومن گاهی متوجه میشم که چقد همسرم از دست بیفکریای پدرش اعصابش بهم میریزه وناخوداگاه این اعصاب خوردی وارد زندگی ما هم میشه اینقد این موضوع برام بغرنج شده که گاهی با همسرم با حالت تهاجمی رفتار میکنم ومیگم از پدرت که باعث بانی اعصاب خوردی تو زندگی ما هست متنفرم همسرم قبول داره رفتارای نسنجیده پدرش رو ولی وقتی من میگم شرکت رو بده به خودشون تا اداره کنن مقاومت میکنه تو رو خدا یک راه حل بدین ..خیلی ستم هست که خودمون با هم مشکل نداشته باشیم وتمام دعواهای ما به خاطر بیفکریای پدر ش باشه. ✏پاسخسلام. وقت به خیر. شما گفتهاید همسرتان به دلیل رفتارهای نامناسب پدرشان عصبانی میشوند. بعد شما هم به دلیل این مشکلات بین پدر و پسر، با همسرتان رفتار تهاجمی دارید. همسرتان هم از پدرش دفاع نمیکند و رفتار اشتباه او را قبول دارد.یک بار دیگر این پاراگرافی که نوشتهام را بخوانید و ببینید مشکل کجاست!!!در واقع مشکل اصلی واکنش شما نسبت به رابطه بین پدر و پسر و کنترلگری در مورد شغل همسرتان است و نه رفتارهای پدر همسرتان!!کافی است مسئله کاری همسرتان را به خود او بسپارید، میتوانید از او انتظار داشته باشید که در مورد مشکلات کاری با شما صحبت نکند. خودتان هم در این مورد از او پرسوجو نکنید و اطلاعاتی نگیرید که باعث آزارتان شود. خود را از این معرکه بیرون بیاورید و برای موضوعی که در حوزه کار و اختیار شما نیست انرژی روانی خود را هدر ندهید. به جای آن برای وقت خودتان برنامهریزی کنید و فعالیتهایی را شروع کنید که هم ذهن شما را درگیر کند و هم جسمتان را.@dr_robab_hamedi
👩 پرسشسلام خانم دکتر، خوب و سلامت باشیدپسرسیوهفت سالهای دارم که در شرف ازدواج با دختری بود، که به علت دیدن پیامهای خیانت توی گوشی همسرش عروسی بهم خورد. از این ماجرا حدود سه ماه میگذرد آن ها حدود یکسال به عقد هودر آمده بودند.ولی پسرم هنوز نتوانسته دختر رو فراموش کند. آنها همیشه با هم، اختلاف در موضوعات مختلفی داشتند. با اینکه پسرم، از نظر مالی و کاری زیاد موفق نبود ولی تلاش خودش را برای موفقیت مالی انجام میداد. از طرف خانواده دختر، بارها رفتار بی احترامی را من و پدرش شاهد بودیم.طوری که نظر ما برای موضوعات مختلف پشیزی ارزش نداشت.و اکر صحبتی هم در این باره با پسرم می شد، ما مقصر بودیم.دختر درحین حال که ابراز عشق و دوستی میکرد به شدت کنترلگر بود و حسادت داشت که پسرم، با خانوادهاش یا دوستانش ارتباط نزدیکی داشته باشد.البته این جزئیات کوچکی از نشانههای اختلاف بود. از نظر شکل و قیافه ظاهری و اقتصاد خانواده تفاوتها مشخصتر، خودش را نشان میداد.سوالی از خدمتتون داشتم، من به عنوان مادر چه کمکی میتوانم برای پسرم کنم؟ برای ازدواج مجدد من میتونم پیشنهادی بدهم و قدم پیش بگذارم، یا اینکه پسرم، خودش باید در این باره تصمیم بگیرد؟اگر جواب شما منفی باشه، آیا به نظرتون موقعیت از دست نمیرود؟دختری در فامیل هست، ایشون هم چند سال پیش، ازدواج ناموفقی داشت.✏ پاسخسلام و وقت به خیر. با احترام به نظر شما مادر عزیز، انتظار میرود پسری ۳۷ ساله آنقدر به بلوغ روانی رسیده باشد که مستقل از خانواده تصمیم بگیرد و مسیر زندگیش را انتخاب کند. اگر فرزندتان به چنین بلوغی رسیده، اجازه دهید خودش برای زمان ازدواج مجدد و انتخاب همسر تصمیم بگیرد. لطفا جلوتر از او حرکت نکنید، چون هر چقدر هم قصدتان دلسوزانه و پیشنهادتان بهجا باشد، نوعی کنترلگری محسوب میشود و ممکن است پسرتان آن را پس بزند. در صورتی که پسرتان هنوز قدرت تصمیمگیری ندارد و محتاج شماست، پس برای ازدواج کردن نیازمند گذر زمان است. از سوی دیگر شاید برای کنار آمدن با جدایی زمان میخواهد. بدیهی است سه ماه کافی نیست تا او بتواند با ماجرای جدایی کنار بیاید. بنابراین در هر صورت دست نگه دارید و فرمان زندگی را دست خودش بدهید. حداکثر میتوانید به او بگویید هر وقت نیازمند کمک بود از شما درخواست کند. پیشنهاد میکنم فایل صوتی بالا در مورد تاثیر نشخوار ذهنی والدین بر رابطه با فرزندان را گوش کنید.@dr_robab_hamedi
👧 پرسشمن تقریبا از لحاظ شخصیتی کاملا سعی کردم مستقل باشم یعنی بسیار تلاش کردم روی خودم کار کنم بدون تعصب و قضاوت تا حدودی هم خوب پیش رفتم مشکلی که برام پیش اومده برا خودم قابل درک نیست چرا که واقعا من در ایجاد این مشکل نقش نداشتم حدود 15,سال پیش جدا شدم چون همسرم اعتیاد داشتند بعد از جدایی درسم رو ادامه دادم از لحاظ شغلی و اجتماعی کاملا رشد کردم همیشه در هر مقطعی خواستگار داشتم که بیشترشون از من کوچک تر بودن و من اون زمان این قضیه برام قابل پذیرش نبود .تا حدود دو سال پیش یه شاگرد داشتم که قضیه خواستگاری رو از من مطرح کردن و من با احترام و دلیل مثل بقیه ی خواستگار ها ایشون رو هم رد کردم در حدود این دو سال بارها از طریق دوستان یا آشناها ابشون پی گیر این خواستگاری بودن مشکل از اونجایی شروع شد که من به ایشون گفتم این درخواست رو رسمی از طریق خانواده اعلام کنید از اون روز به بعد این آقا هر روز یک بهانه برای صحبت کردن با من پیدا می کنند و بدون نتیجه این صحبت ها تمام می شن واقعا در شأن من نیست چرا باید من با این. همه مقاومت در برابر خیلی بهتر از ایشان حالا حاضر شدم با این آقا هم کلام بشم و این آقا حتی توانایی مدیریت درخواست خودشون هم ندارن این احساس که ایشون حالا نقش تعیین کننده رو پیدا کردن حالم رو بد می کن ه خواهش می کنم کمکم کنید چطور از دست این آدم راحت بشم بارها بلاک شدن با یه شماره جدید. تماس می گیرنچرا توپ افتاده داخل زمین ایشون و حالا با وجود اصرار فراوان ولی هیچ کاری انجام نمی دن وقتی من می پرسم می گن باید خانواده رو آماده کنم من هیچ علاقه آیی به این بنده خدا ندارم فقط برای این که از دستش راحت بشم گفتم درخواست رو رسمی اعلام کنید.✏ پاسخسلام. وقت به خیر. شما حق دارید انتخاب کنید که با چه کسی همکلام شوید یا با چه کسی ارتباط داشته باشید. ابتدا مطمئن شوید که چه خواستهای دارید. اگر آنچه میخواهید قطع رابطه با این فرد است. تاکنون برای رسیدن به این خواسته چه کردهاید؟ همان طور که نوشتهاید بارها او را بلاک کردهاید و .... اما اینها موثر نبوده. شاید در کنار این رفتارهایی که برای قطع ارتباط است، به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه رفتارهایی داشتهاید که هر چند اندک اما به اندازه نخی رابطه را حفظ و دیگری را امیدوار کرده است. این رفتارهایی که برخلاف خواسته شما یعنی قطع رابطه است را پیدا و آنها را حذف کنید.وقتی قصدتان دوری از اوست، پیشنهاد رسمی کردن درخواست، دقیقا برخلاف این قصد است و او را امیدوار میکند. وقتی به پیام یا تلفن او به هر شکلی( اعتراض کردن یا نه گفتن و ....) پاسخ میدهید باز هم او را امیدوار میکنید.پس ابتدا هدف اصلی خود را بررسی کنید اگر مایل به قطع رابطه هستید هیچ پیام یا کلامی را حتی به اندازه یک نقطه پاسخ ندهید. در صورتی که مایل به درخواست رسمی هستید، به او محترمانه بگویید تا وقتی در خواست جدی و رسمی مطرح نشده از پاسخ به او معذورید. کوتاه و جدی صحبت کنید و بر سر حرف خود بمانید.@dr_robab_hamedi
بعضی آدمها وقتی در رابطه با هم دچار مشکل میشوند از هم فاصله میگیرند، قهر میکنند و رابطه حداقل به طور موقتی قطع میشود. در زمانی که رابطه نیست، داده جدیدی از دیگری به ذهنشان وارد نمیشود، پس توجه و محبتی هم از او نمیبینند. در این حال رابطه نیست اما فکر کردن به آن در ذهن ادامه پیدا میکند و فرد را در رودخانه خود غرق میکند. از آنجایی که حافظه و هیجان در یک شبکه نورونی با هم در ارتباط هستند، چون احساس ما به او خوب نیست، حافظه در غیاب داده جدید، خاطرات منفی از او ( که همسو با احساس ماست) را بالا میآورد ( این همان کسی است که آن موقع......) و حتی به صورت ناخودآگاه داستان میسازد و پیازداغ ماجرا را بیشتر میکند. این فرآیند باعث تشدید احساس منفی ما به دیگری و فاصله گرفتن بیشتر از او میشود و این سیکل معیوب ادامه پیدا میکند.پس یادتان باشد قطع رابطه نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه آن را تشدید میکند و هر چه مدت زمان قطع رابطه بیشتر میشود، شروع دوباره آن انرژی و انگیزه بیشتری میخواد و کار سختتر میشود.@dr_robab_hamedi
آدرس پیج اینستاگرام ما instagram.com/darsiva.academy?igsh=MXE4MG…
لایو امروز👆👆👆👆
👩🦰 پرسشسلام دکتر جان امیدوارم خوبِ خوب باشیدتوی یه کانال این متن رو گذاشتن:#برشی_از_کتاب فروید همیشه بر این موضوع اصرار داشت که محتوای ناهشیار "مقاوم" است.اگر شما در سطح هشیار ندانید که چقدر از دست پدرتان خشمگیناید، به هیچ وجه به این معنی نیست که خشمی از او ندارید.این خشم حضورش را به اَشکال مخفیانه نشان میدهد: مانند گوشه و کنایه زدنهای ریز، یا متلک انداختن.📚چرا آن کار را کردم؟بنظرم خیلی درست میگه نه تنها برای خشم که برای خیلی موارد دیگه هم از خودم خبر ندارم 😵💫🥴تا زمانی روزگار میچرخه و توی چرخدنده اون درد پنهان، گیر میکنم🤥 تازه میفهمم پوشالی بودم و اونی ک فکر میکردم نیستم🫣حالا بیا و خودتنظیمی که خودم رو راضی کنم که جوش نیار یا شل نشو در کل بسته به موقعیت توی چارچوب انسانیت و حتی در مسیر رشد خودت رو نگهدار. این ضمیر ناخودآگاه رو چطور میشه شناخت و عوض کرد؟ با تشکر فراوان ✏ پاسخسلام. وقت به خیر. درست است برخی انگیزهها، باورها و احساسات در سطح ناهشیار یا نیمههشیار جای دارند. آنها که در سطح نیمههشیار هستند راحتتر در دسترس آگاهی ما قرار میگیرند. میزان خودآگاهی افراد نسبت به محتوای نیمه هشیار متفاوت است و بستگی دارد شدت و غلظت این محتوا یا میزان دیرینه بودن یا دردناک بودن و ... آنها. آگاهی روانشناسی و تامل درونی و مانیتورینگ افکار و احساس و رفتارها و انگیزهای زیرین آنها میتواند بخشی از این نیمههشیار را آشکار کند اما اصولا با کمک درمانگر بهتر میتوانید به این خودآگاهی برسید تا با ذرهبینی که دارد این محتوا را پیدا کند و بتدریج در آینهای که در دست دارد به شما بنمایاند.فارغ از این پاسخ، پیشنهاد میکنم اولا جنبههای کمالگرایی را در خود جستجو کنید و دوما راههای شفقت با خود را تمرین کنید!!@dr_robab_hamedi
👨 پرسشسلام خانم دکتروقت شما بخیربنده چند مدت قبل با دختر خانمی آشنا شدم و بعد از مدتی صحبت تلفنی و چت، قرار شد همدیگه رو ببینیم.هردو برای روز قرار، بیشتر برنامههامون رو کنسل کردیم که بتونیم زمانی رو به خودمون اختصاص بدیم.ایشون متاسفانه با تاخیر نیم ساعته سر قرار حاضر شدن و وقتی علت رو پرسیدم، ایشون قطعی برق رو مطرح کردن. حقیقتا در لحظات اول که منتظر رسیدنشون بودم یک مقدار دلخور شدم. وقتی هم که رسیدن، در این مورد دو یا سه بار باهاشون صحبت کردم که چرا حداقل یه تماس نگرفتن که دیرتر میرسن یا حتی جواب پیام رو ندادن.ایشون هم بابت اینکه چرا چند بار این موضوع رو مطرح کردم، دلخور شدن و گفتن که به خاطر من برنامههاشون رو کنسل کردن و دیگه بیشتر از این نباید در موردش صحبت شه.در حین صحبت هایی که داشتیم، ایشون به دوستان و نامزدها و دوست پسرهای دوستانشون خیلی اشاره میکردن و اینکه اون ها چه کارهایی رو برای طرف مقابلشون کردن یا نکردن. حس میکنم این نشانه ای هست که احتمال قیاس مداوم و تاثیر روابط اونا بر زندگی آینده ما رو افزایش میده.یک بار هم صحبت از پوشش شد. ایشون گفتن با نحوه پوشش من اوکی هستین؟ و گفتن اگه کوتاهتر از این بپوشن چی؟ منم گفتم با وضعیت فعلی اوکیم اما اگر کوتاه تر باشه، نمی تونم قبول کنم. که ایشون گفتن چرا به من در مورد پوششم اعتماد ندارین؟ من باید آزاد باشم چون میدونم که چه چیزی رو کجا بپوشم. و خیلی حق دخالت در این مورد رو ندارم.سایر صحبتهایی که طی قرارمون انجام شد، اکثرا مثبت بود.با عرض پوزش بابت طولانی شدن پیام، بنده چندتا سوال از محضرتون داشتم. اول اینکه آیا دو نفر وقتی باهم بخواهند که زندگی کنند، حق نظر در مورد محدودیت ها، و بایدها و نبایدهای هم دارند یا خیر؟ نه صرفا پوشش، در مورد هر مسئله دیگری که ممکن است پیش بیاید. و اینکه اگر حق نظر دارند، این نظر دادن در چه محدوده ای و چه سطحی قابل پذیرش است؟دوم اینکه نظر شما در مورد تاخیر بوجود آمده جهت حاضر شدن سر قرار و نحوه برخورد با آن چیست؟سوما اینکه میخواستم نظر شما رو در ارتباط با صحبت های ایشون در مورد کیفیت و چگونگی روابط دوستانشون با پارتنرهاشون بدونم. ازونجایی که یکی از خطوط قرمز بنده، قیاس خودم یا زندگیمون با بقیه هستش. و نهایتا برداشت کلی شما از وقایع و پیشبینی و توصیه شما چه چیزی است؟ آیا نظرتان ادامه دادن است یا اتمام؟ یا اینکه پیشنهاد دیگری دارید؟بسیار از زمانی که اختصاص می دهید، سپاس گزارم.✏ پاسخسلام. وقت به خیر. در باره سوالاتی که پرسیدهاید به موارد زیر توجه کنید:🔸️در مورد دیر رسیدن منطقی اینه که خودشان عذرخواهی کنند و علت روا بگویند و شما هم چه علت قابل قبول باشد یا نباشد از کنار آن عبور کنید و چند بار نپرسید. ( بخصوص در اولین دیدار) اگر در دیدارهای بعدی تکرار شد در مورد احساس خودتان و فکری که میکنید با هم صحبت کنید. 🔸️در مورد نظر دادن در باره حوزه شخصی دیگری میتوانید نظر بدهید و بر اساس استدلالهایتان پیشنهاد کنید ولی قرار نیست اعمال نظر کنید و برای دیگری محدودیت ایجاد کنید. البته انتظار داریم اگر طرفین از نظر استانداردهای زندگی متفاوت فکر میکنند تا وقتی به تفاهم نرسیدهاند، ازدواج نکنند. انتظار نداشته باشید بعد از ازدواج، مشکلات اساسی حل نشده به طور جادویی رفع شوند!🔸️ مقایسه کردن رابطه یا پارتنر با دیگری تاثیر منفی بر رابطه میگذارد و موجب تغییر مثبت دیگری نمیشود. از طرفی رابطه یک فرآیند مشترک است که طرفین باید در جهت تحکیم آن قدم بردارند، قرار نیست یک نفر سرویسدهنده باشد و دیگری گیرنده.🔸️چون از بقیه ابعاد رابطه اطلاعی ندارم نمیتوانم در مورد پیشآگهی آن یعنی چگونگی روند آن اظهار نظر کنم. از طرفی خودتان هستید که باید برای ادامه یا قطع رابطه تصمیم بگیرید که با توجه به استاندادهایی که دارید و نمیتوانید از انها بگذرید، آیا رابطه رضایتبخش است یا نه. @dr_robab_hamedi
نامهربانی با فرزندان همیشه به صورت محبت نکردن، بیتوجهی یا تنبیه کردن او نیست.بلکه وقتی است که: 🔸️دائم او را زیر نظر دارید و لحظهای به حال خود رهایش نمیکنید🔸️از او توقع موفقیت دائمی دارید🔸️ از کوچکترین اشتباه او نمیگذرید و برای جلوگیری از تکرار، آن را دائم یادآوری میکنید🔸️فضای خلوتی برای او قائل نمیشوید🔸️وقتی نشانههای ناراحتی را در او میبینید، سعی میکنید با انواع رفتارها مثل پرت کردن حواس یا دادن راه حل و ... تا وقتی به حالت عادی برنگردد، دوربین را از روی او برنمیگردانید..🔸️بیش از حد فداکاری میکنید و مسئولیت کارهای شخصی او را به عهده میگیرید 🔸️دائم مراقب نیازهای او هستید تا آنها را برآورده کنید🔸️زیادی به او نزدیک میشوید و در فعالیتهای شخصیاش هم با او شریک میشوید🔸️نمیگذارید با هیچ چالشی روبرو شود و خودش آن را حل کندهمه این رفتارها، نامهربانی با فرزند است و مانع داشتن آزادی عمل، مستقل شدن، فکر کردن به مشکلات و پیدا کردن راه حل، تحمل هیجانهای منفی، لذت بردن از غلبه بر مشکل و پیدا کردن اعتماد به نفس و داشتن هویتی مستقل میشود.@dr_robab_hamedi
👨 پرسشسلام خانم دکتر عزیزمامیدوارم خوب وخوش سلامت باشید ودرکمک به حال مراجعانتان موفقدکتر جان حالم خیلی پده بعداز مهاجرت پسرم باخانواده حالا دخترم ونوه داماد درحال مهاجرت هستند از روزی که باخبرشدم دلم ازجا کنده شده ودوباره دچار اضطراب دلتنگی وبیخوابی واشکم روان هرچه تلاش میکنم که خودم را قانع کنم اونها برای زندگی بهتر وپیشرفت وبدست اوردن موفقیت میرن اما اصلا حالم خوب نیست دارو ضداضطراب هم میخورم اماچونهمسرم روحیات بدتری داره تاثیر گذار نیست ایا شما راه حلی دارید باتشکر بی پایان🙏✏ پاسخسلام. وقت به خیر. شما حق دارید از دوری عزیزانتان ناراحت باشید. همه ما وقتی کسانی را که دوستشان داریم از ما دور میشوند پریشان میشویم و هر چقدر مقدار ارتباط بیشتر و کیفیت آن بهتر باشد پریشانحالی بیشتر میشود. به موارد زیر توجه کنید:🔸️ به خودتان حق بدهید ناراحت باشید و از این نظر خود را سرزنش نکنید. این بدحالی را عادی بدانید و نه نشانه ضعف و ناتوانی.🔸️ همان طور که در گذشته دور شدن عزیزان( به هر شکلی) در ابتدا آزارتان میداد ولی پس از مدتی به زندگی عادی برگشتید این بار هم پس از مدتی به حال معمول خود برمیگردید، البته اگر بخواهید برگردید!!!🔸️ فکرهای خود را بررسی کنید و ببینید از ذهنتان چه میگذرد. چقدر شرایط را فاجعهآمیز تصویر میکنید؟ چقدر به فکر راهحلهایی هستید که درد دوری را کم میکند؟🔸️هر چقدر برای زندگی شخصی خودتان کمتر برنامه داشته باشید، این دوریها آزاردهندهتر میشود. پس برای خود و زندگیتان ارزش قائل شوید و بتدریج با در نظر گرفتن توان و امکانات، فعالیتهای مورد علاقه خود را شروع کنید. شاید در ابتدا روند کندی داشته باشید اما کمکم این فعالیتها جزو سبک زندگیتان میشود.🔸️هر چقدر در زندگیتان فعالیت کمتری داشته باشید، به ذهنتان بیشتر اجازه میدهید که اوضاع را تیره و تار نشان دهد، پس تا جایی که میتوانید اجازه ندهید ذهنتان جولانگاه فکرهای مزاحم و منفی شود.🔸️ روابط خود را بیشتر و گستردهتر کنید تا از حمایت بهتری برخوردار شوید. @dr_robab_hamedi
👤 پرسشسلام خانم دکتر عزیز من مادر مسنی دارم که تمام عمرش صرف مهربونی به دیگران مشاوره دادن به دیگران البته چون تجربه و سواد کافی ندارد مشاوره های غلط از نظر من و وقت تلف کردن بیشتر .هر دوره از زندگی به شدت روی یک مسئله تمرکز می کنه یه بار روی نماز یه بار روی فیلم مختار یه بار روی مادرش و پدرش که فوت شدن خیرات میده نماز می خونه یه بار روی زن برادرش اصلا وضعیت نرمالی نداره این قدر قاطی میشه که به اصل زندگی نمیرسه الان مدتی است روی زن برادرم تمرکز کرده تا چشمش به آدم میخوره می خواهد ایشون را بلود کنه و تو چشم آدم بزنه اگر من ازش فاصله بگیرم از نظر معنوی زندگی من دچار مشکل میشه ؟خرید و مایحتاج را به دستش می رسونم ولی نمی تونم اصلا کنارش دوام بیارم به هم می ریزم ممنون میشم راهنمایی کنید.✏ پاسخسلام. وقت به خیر. من در مورد احتمال به هم ریختن زندگی شما از نظر معنوی نمیتوانم اظهار نظر کنم. اما از جنبه روانشناختی میتوانم بگویم اگر قدری از کمالگرایی خودتان کم کنید، دوربین را از روی مادرتان بردارید و رفتار او را با آنچه باید باشد، مقایسه نکنید، آرامش ذهنی بهتری خواهید داشت. نیازی نیست از او دور شوید، کافی است حد و مرزهای خودتان را مشخص و به آنها پایبند باشید. مثلا اگر مامان در باره موضوعی صحبت میکنند که دوست ندارید، اولا اگر برایتان ممکن است سعی کنید، کنارش بمانید اما ذهنتان را درگیر موضوعی دیگر کنید و صحبتهایش را جدی نگیرید. در صورتی که برایتان ممکن نیست که در موقعیت بمانید اما توجه خود را کنترل کنید، به مادرتان بگویید وقتی در این مورد صحبت میکنید، ناراحت میشوم و با این که دلم میخواد پیشتان باشم دوست دارم از کنارتان بروم. چند بار این تذکر را بدهید اگر موثر نبود دفعه بعد از تذکر دادن بلافاصله بدون این که با او وارد جروبحث شوید، از جایتان بلند شوید و در به اتاق دیگر بروید و سرتان را به کاری گرم کنید. سعی کنید برای تذکر دادن فقط یک جمله بگویید و بعد از او فاصله بگیرید. مراقب باشید رفتارتان محترمانه باشد.به یاد داشته باشید شما نمیتوانید تمرکز مادرتان را از نماز، فیلم مختار و بقیه موارد بگیرید، اما میتوانید تمرکز خودتان را از مادرتان کم کنید.@dr_robab_hamedi
سلام عزیزان🌹 عذر میخوام که ساعت لایو برای هموطنان ساکن ایران مناسب نیست. نشد که ساعت جلوتر بذارم.@dr_robab_hamedi
به جملات زیر فکر کنید. جملات سادهای که گویی قوانین ساده و نانوشته دشمنی هستند. 🔸️دشمنِ دوستِ من، دشمنِ من است!🔸️ دوستِ دشمنِ من، دشمنِ من است!🔸️دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من است!کدامیک از این جملات را باور دارید و بر اساس آن رابطه با دیگران را ایجاد یا کمرنگ و قطع میکنید؟@dr_robab_hamedi
نقش خود را در ناکامیها و نارضایتیها پیدا و در جهت خواستههایمان حرکت کنیم.@dr_robab_hamedi
👧 پرسشسلام وقت بخیر من حدود ۲۱سال ازدواج کردم دو دختر دارم زندگیم همیشه چالشهایی داشت ولی این روزها مثل این میتونه که توی چاه تاریکی تنها گیر افتادم همسرم دائما بهم بی توجهی میکنه بی موردترین سوال رو با خشونت جواب میده هیچ رابطه ای باهم نداریم بهانه اش اینه که پسر نداریم همسرم بابت اینکه پسر نداریم خیلی سرکوفت میزنه با اینکه بارها برای تعیین جنسیت اقدام کردیم ولی خدا نخواسته که بهمون پسر بده من به جز این قضیه مشکلات دیگه هم دارم مثلا دائما مادرش توی مسافرت بیرون رفتن همراهمونه وخواسته های ایشون خیلی مطرحه وقتی مسافرت میریم یا باغ که مادر شوهرم هست تمام توجه همسرم به مادرشه وبی دلیل با ما خوب نیست و این رفتارش بالا پایین داره یعنی یه وقتی که نیاز داره کمکی کاری داره اسم منو میاره ولی در غیر این صورت بهم بی توجهی میکنه ورفتارهای بد مادرش به من نسبت میده چون با مادرش فامیل هستیم میگه اینا طایفشون اینطوریه مادرم هم باعث بدبختی بابام بود اینم چون فامیلی مثل مادرمه حتی شده پشت سر هم پیش مردای دیگه میگه زنم عرضه نداره پسر بیاره من میدونم که تعیین جنسیت مربوط به مرد میشه ویه وقتایی با نگاه بد در حالی که باهاش کاری ندارم بهم میگه این زندگی فایده نداره همه زحمتای من الکیه پولام به درد نمیخوره پسر ندارم من خیلی دارم اذیت میشم نمیدونم چطور باید واکنش داشته باشمدر ضمن من پیش روانشناس بالینی میرم ایشون پیشنهاد دادن که دوباره برای بارداری اقدام کنم ولی فکر میکنم از وقتی دوباره اقدام کردم رفتارش بدتر هم شده✏ پاسخسلام. وقت به خیر. لطفا به موارد زیر توجه کنید:🔸️ وقتی یک رابطه مشکل دارد، طرفین به درجات مختلف در بروز مشکل نقش دارند. با توجه به این که شما مستقیما نمیتوانید رفتار همسرتان را تغییر دهید، نقش خود را در بردز مشکلات پیدا کنید، کدام رفتارهایتان بیشتر خشم او را تحریک میکند؟ چه رفتارهایی دارید یا چه حرفهایی میزنید که او به خود اجازه میدهد با شما بدرفتاری یا توهین کند.🔸️ به جای حساسیت به رابطه همسرتان با مادرش، انرژی خود را صرف بهبود رابطه با همسرتان کنید.🔸️ هیچ پدر یا مادری برای جنسیت فرزندش مقصر نیست. ژنتیک و فیزیولوژی بدن تعیین کننده جنسیت است. پس نه خود را مقصر بدانید و نه همسرتان را. 🔸️برای هویت شخصی خود مسیری را انتخاب کنید: مسیر یادگیری و رشد و پیشرفت در حوزهای که برایتان امکان دارد و به آن علاقهمندید.🔸️ در مورد داشتن فرزندی دیگر(پسر) خودتان باید با در نظر گرفتن جوانب مختلف آن، تصمیم بگیرید. اما به یاد داشته باشید، هیچ کودکی نمیتواند مشکلات ارتباطی بین شما و همسرتان را بهبود بخشد. 🔸️ هیچ روانشناس یا مشاوری از نظر علمی و حرفهای مجاز نیست توصیه خاصی بکند( مثل ازدواج بکن/نکن، طلاق بگیر/ نگیر، بچهدار بشو/ نشو و ......) . اگر روانشناس شما چنین توصیهای به شما کرده است یا سواد و تجربه کافی ندارد یا شما صحبت او را اشتباه متوجه شدهاید.@dr_robab_hamedi
👨 پرسشعرض سلام 🌷🌷خانم دکتر من بر اثر عصبیت های جاهلانه، نسبت به فردی از نزدیکان حساس شدم و میدانم که دلایلم هیچ وجهه ایی ندارد نه میتوانم از زندگی ام حذفش کنم(که البته میدانم خیلی فکر بدی هست اما از فرط استیصال این را هم یک راه حل میبینم) نه میتوانم دلم را آرام کنم که حضورش مثل یه نفر عادی باشد . ذهنم مدام درگیر است یا خودم را باهاش مقایسه میکنم (بیشتر اونجایی که کم میارم ) یا حرفها و اعمالش را توی ذهنم قضاوت میکنم در کل وقتی منزل ما می آید ذهنم دائما معطوف به ایشان هست و راحت نیستم از اینها بدتر وقتی حرفی میزند که میدانم خوب است و به نفع من است توی ذهنم جبهه گیری میکنم که اصلا نمیخواهم از ایشان چیزی یاد بگیرم همیشه دوست دارم برتر از او باشم و و اگر نباشم حسادت میکنم به معایبی مثل غرور و خود برتر بینی و حسد - و شایدم موارد دیگری که درکشون نکردم - گرفتار شدم برای بهتر شدن تلاشهایی هم انجام دادم ، متوجه شدم اگر چند روز پشت سرهم صبح ها بخوابم حالم بدتر میشود انگار تقویت کننده وسوسه های ذهنی است در طول روز نشخوار ذهنی ام بیشتر میشود و تلاشهای قبلی ام بی اثر میشود. از طرفی اگر یک مشغله مهم داشته باشم حالم بهتر میشود و نگاهم به ایشان کمتر میشود اما حالم را کامل خوب نمیکند.و هر لحظه امکان برگشت دارم شما لطف کنید بفرمایید من به چه بیماری روحی مبتلا شدم؟ و چه راهکاری پیشنهاد میدهیددکتر جان یک سوال دیگر هم دارم من کلا کمتر تمرکز دارم و خیلی دچار هیجانات و پراکندگی. ذهن هستم برای انجام یک کار فکری خیلی باید تمرکز کنم و خودم رو مجبور کنم ، کارای عقب افتاده زیاد دارم از طرفی اوقات را بیشتر هدر میدهم و به گپ و گفت میگذرانم و هنگام انجام کار شخصی یاد لیست کارای تلنبار شده میافتم و هنگام انجام کار الف ذهنم درگیر کار ب است که سریع تر انجام شود و سراغ آن یکی برم که بیکار شدم سراغ بعدی نمیرم راستی ۴ ، ۵ طال از قرص دورسبلین مصرف میکنم آیا در پراکندگی ذهنم موثر است ؟میشه تاثیر قرص دورسبلین و مجسترول ۴۰ روی مغز و روان رو بفرمایید.✏ پاسخسلام. وقت به خیر. توضیحاتی که دادهاید نشان نمیدهد بیماری روحی روانی خاصی داشته باشید. علت بیشترین مشکلات جدی که افراد در رابطه با دیگران دارند ناشی از چگونگی رابطه آنها با خود است و میزان احساس ارزشمندی و دوستداشتنی بودن. به نظر میرسد نارضایتی زیادی دارید از خود و شرایطی که دارید. احتمالا به آنچه میخواستهلید نرسیدهاید که ممکن است به دلایل مختلف باشد. شاید در ذهن خود با خود دائم در جنگید و سرزنشگری برای اشتباهاتی که در گذشته کردهاید.پیشنهاد میکنم به جای این که تمرکز کنید بر احساساتی که در مورد فرد مورد نظرتان دارید یا مشغولیت ذهنی مفرط نسبت به او، انرژی روانی خود را صرف برنامهریزی و حرکت در جهت خواستههای خود کنید.به یاد داشته باشید هر چقدر بخواهید با اصرار مانع فکر کردن به او ( یا هر چیز دیگر) شوید، هجوم فکرها بیشتر خواهد شد. بنا براین وقتی به یاد او میافتید، نه با این فکر بجنگید و نه ذهن خود را در اختیار او قرار دهید، این فکر را شناسایی کنید و بگویید "فکر.... آمد" اما به آن نپردازید و ذهنتان را مشغول کاری کنید که در حال انجامش هستید.با بررسی و مانیتورینگ فکرهایتان وقتی حال خوبی ندارید محتوای فکرهای خود رادشناسایی کنید. این فکرها چه هستند و چه احساسی در شما نسبت به خودتان برمیانگیزند؟ باید یاد بگیرید که در صلح با خود باشید و خود را با همه جنبههای مثبت و منفی بپذیرید( احتمالا برای این کار به کمک نیاز خواهید داشت)در جهت رشد و پیشرفت برنامهریزی کنید و حرکت را شروع کنید. اگر حرکت کنید نمیتوانید دائم به راه رفتن کسی که در کنار شماست دقت و فکر کنید!برای داشتن تمرکز بیشتر به فایل شنیداری " ذهن ناآرام" که در این کانال هست گوش کنید و تمرینهایش را انجام دهید. چون من روانپزشک نیستم، اجازه اظهار نظر در مورد داروها را ندارم. لطفا با پزشک متخصص مشورت کنید. @dr_robab_hamedi
گیجکنندهترین اقدامی که میتوانیم علیه خویش بکنیم این است که بکوشیم قلبمان را به چیزی قانع کنیم که مغزمان میداند یک دروغ بزرگ است!آلفرد آدلر@dr_robab_hamedi
👩🦰 پرسشسلام و وقت بخیر خانم دکتر حامدی نازنینخانمی ۴۴ ساله و مجرد هستم. در سالهای دور با ۹ ماه زندگی مشترک جدا شدم به دلیل عدم تفاهم.مجرد بودن و تنهایی خیلی منو رنج میده، و از طرفی معیارهای سختگیرانهای برای ازدواج دارم و هر مردی رو شایسته ازدواج نمیبینم، معمولا خواستگارهای من از لحاظ سنی پایین تر از من هستند و سن فاکتور مهمی هست که نمیتونم نادیده بگیرم.و از اینکه در این سن در صورت ازدواج نمیتونم مادر بشم و فرزندی داشته باشم منو رنج میدهخانم دکتر ممنون میشم راهنمایی بفرمایید که چطور میتونم با فقدانهای زندگیم (نداشتن همسر و فرزند)کنار بیام و آرامش داشته باشم.سپاسگزارم از لطف شما🌹✏ پاسخسلام. وقت به خیر. ازدواج راهی برای پاسخ دادن به نیاز عشق و تعلق است و تبعا برای کسی که ازدواج و تجربه مادری مهم است، ازدواج نکردن میتواند آزاردهنده باشد.پیشنهاد میکنم به جای بستن پنجره ازدواج به دلیل معیارهای سختگیرانهای که دارید، در این معیارها تجدید نظر کنید و مواردی که برای رضایت از زندگی مشترک چندان اهمیت ندارند را کنار بگذارید و زمینه ازدواج را برای خود فراهم آورید( با توجه به بالا رفتن سن ازدواج، ۴۴ سالگی سن ناامیدی از آن نیست)در صورتی که مایل به تحدیدنظر در معیارهایتان نیستید یا شرایط ازدواج فراهم نمیشود، به دنبال راههای دیگر برای افزایش رضایت از زندگی باشید مثل افزایش روابط اجتماعی و ارتباط با دیگران، استفاده از توانمندیها برای داشتن تجربههای جدید در زندگی، شروع به یادگیریهایی مطابق با استعدادها و امکاناتی که دارید، به کار گرفتن خلاقیت و شروع زندگی فعال و هیجانبخش و ....به یاد داشته باشید ازدواج هم یک امکان خوب است و هم محدودیت میاورد. مجرد بودن هم میتواند امکانی خوب باشد که شما بدون محدودیت زندگی با دیگری، میتوانید زندگی را آن گونه که مایل هستید تجربه کنید. به شرط آن که زندگی را زندگی کنید و در غم ازدواج نکردن، امکان زندگی رضایتبخش را از خود نگیرید!@dr_robab_hamedi
دوستان عزیز سلام. وقت به خیر🌹دیروز یکی از همراهان عزیز کانال به من پیام دادند که فردی ناشناس در زیر آخرین پست من کامنتی با محتوای غیراخلاقی( موضوع جنسی) گذاشته، من حدود دوساعت بعد پیام ایشون رو دیدم و به کانال سر زدم، خوشبختانه این کامنت غیراخلاقی حذف شده بود، چون این دوست عزیز و احتمالا تعدادی از شما آن را report کرده بودید و تلگرام آن را حذف کرده بود. همین جا از این دوست عزیز و دیگر همراهان مسئولیتپذیری که لطف کردند و با report کردن باعث حذف این پیام نامناسب شدند تشکر میکنم. ممنون که در کنار من هستید تا فضای مناسبی را برای افزایش آگاهی و ارتقا سلامت روان فراهم آوریم🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👧 پرسشبا سلام ووقت بخیر خانم دکتر امیدوارم حال دلتون خوب باشد .با توجه به شرایط فعلی جامعه آوردن بچه دوم کاری درسته با توجه به اینکه بچه اولم چهار سالش و به شدت هم احساس تنهایی میکنه و مدام دوست داره با کسی بازی کنه همسرم در خصوص آوردن فرزند دوم مخالف چون پروسه بارداری و بزرگ شدن بچه اول خیلی سخت و دشوار بود ...خودمم مردد هستم باتوجه به اینکه سنم داره میره بالا و فرصت خیلی زیادی ندارم.باتشکر از پاسخگویی شما✏ پاسخسلام. وقت به خیر. برای تصمیمگیری به موارد زیر توجه کنید:🔸️ اهمیت و شدت نیاز: مهمترین دلیل مهم بودن فرزند دوم را، احساس تنهایی فرزندتان و نیاز او به همبازی گفتهاید.🔸️ گویی خودتان در نیاز به فرزند دوم شک دارید و همسرتان مخالف هستند. برای تصمیمگیری در مورد فرزند داشتن، پدر و مادر هر دو باید همراه باشند چون زندگی هر دو و زندگی مشترک را تحت تاثیر قرار میدهد. 🔸️ جنبههای مثبت داشتن فرزند دوم را بررسی کنید مانند: تنها نبودن فرزند اول که منجر به حدی از اطمینان در پدر و مادر هم میشود. جنبههای مثبت دیگر را خودتان پیدا کنید. 🔸️جنبههای منفی: مثل دوران سخت بارداری، مشکلات اقتصادی، تشدید مشکلات با همسر( که چون مخالف هستند، باید منتظر افزایش تعارضات باشید)، تداخل با شرایط کاری خودتان اگر شاغل باشید، جنبههای منفی دیگر را خودتان پیدا کنید.🔸️ راهکارهایی که با توجه به آنها میتوانید با جنبههای منفی کنار بیایید یا از شدت آنها بکاهید. برای هر یک از جنبههای منفی که نوشتهاید راهکار پیدا کنید.فکر میکنم اگر ارزیابیهای بالا را انجام دهید، راحتتر میتوانید تصمیم بگیرید.@dr_robab_hamedi