کجاست روز جوانی که سست فرجام استهنوز حسرت دل از گذشت ایام استگذشت دوره ی خوش بودن و خوشی کردنزمان رفتن و مردن به قدر یک گام استدوروز هستی و بعد از دوروز خواهی رفتبزن به طبل دل و عشق مایه اش کام استبیا به محفل عشق و مرو به مجلس عقلبدان که فرصت کوتاه رو به اتمام استاز این که زنده به عشقی در این جهان خوش باشکه آفتاب تو بعد از غروب بر بام استعجوزه ایست جهان با تمام زیباییمخور فریب که در پشت عشوه اش دام استخیال خالی اندیشه ام پر از خلل استبگیر معنی آن را که اصل ایهام استمیان عالم رویا همیشه غوطه ورمعروس شهر خیالی من گل اندام استبدون نور محبت زمانه دلگیر است شبی که ماه بتابد به خانه آرام استنمیرسد به تمنای خویش از دنیاتلاش آدم بیچاره بی سرانجام استبنام سعدی و حافظ سروده ام ؛ سخنم شبیه صحبت اندیشه های خیام است🖌 #سیــن_جیــم_میــم🌿