💠 عطر آشنایی ۴۱۹🔻کریمان قدرشناس✅ در روايتى از ابو جعفر مدائنى، آمده است كه: حسن و حسين(عليهماالسلام…
انتشار: 2026/07/18 00:36 UTC
💠 عطر آشنایی ۴۱۹🔻کریمان قدرشناس✅ در روايتى از ابو جعفر مدائنى، آمده است كه: حسن و حسين(عليهماالسلام) و عبداللّه بن جعفر طيّار، راهى حج شدند، و بار و بُنه اشان را از دست دادند. تشنه و گرسنه شدند؛ در درّه اى، خيمه اى كهنه و پيرزنى را ديدند. از او درخواست آب كردند. گفت: از اين گوسفند كوچك[بدوشيد و] بنوشيد. آنان هم آن كار را انجام دادند و از وى، درخواست غذا كردند. گفت: جز اين گوسفند كوچك، چيزى نيست. يكى از شما آن را ذبح كند، تا برايتان غذا فراهم كنم. يكى آن حيوان را ذبح كرد، و پيرزن، از گوشت آن، كبابى فراهم كرد، خوردند و اندكى خوابيدند. هنگامى كه برخاستند، به آن زن گفتند: ما چند تن، قريشى و عازم حج هستيم. وقتى رفتيم و[به مدينه] باز گشتيم، نزد ما بيا. به تو خوبى خواهيم كرد. آن گاه كوچيدند. شوهر آن زن، وقتى آمد و از وضع، باخبر شد، او را تنبيه كرد. روزها گذشت و وضع پيرزن، زار شد. راه افتاد تا وارد مدينه شد. حسن(عليه السلام) چشمش به او افتاد، هزار گوسفند و هزار دينار، به وى داد و كسى را همراهِ او كرد تا او را پيش حسين(عليه السلام) ببرد. حسين(عليه السلام) هم همين مقدار به وى داد و آن گاه، او را نزد عبد اللّه بن جعفر فرستاد. او هم به وى، همان مقدار داد، در ربيع الأبرار آمده است: حسن و حسين(عليهماالسلام) و عبداللّه بن جعفر و ابو حبّه انصارى از مكّه راهىِ مدينه شدند. آسمان، شروع به باريدن كرد و آنها به خيمه باديه نشينى پناه بردند و سه روز، پيش او ماندند تا باران، بند آمد. باديه نشين، برايشان گوسفندى سر بُريد، وقتى راه افتادند، عبد اللّه بن جعفر به وى گفت: اگر به مدينه آمدى، سراغ ما را بگير. پس از چند سال، آن باديه نشين، محتاج شد. زنش به او گفت: كاش به مدينه مى رفتى و آن جوانان را مى ديدى! باديه نشين گفت: نام هايشان را فراموش كرده ام. زن گفت: سراغ پسر طيّار را بگير. او هم پيش پسر طيّار(عبد اللّه ) آمد. عبد اللّه، به وى گفت: پيش سَرور ما حسن برو. او هم به ديدار حسن(عليه السلام) رفت. حسن(عليه السلام) دستور داد گله اى يكصد نفرى از شتران ماده را به همراه شتر نر و چوپان را به وى دادند. آن گاه، پيش حسين آمد. حسين(عليه السلام) گفت: «ابو محمّد، هزينه شتر ما را عهده دار شد» و به همين خاطر، يكصد گوسفند داد. آن گاه، پيش عبد اللّه آمد و وى گفت: دو برادرم سهم شتر و گوسفند ما را تأمين كردند. به همين خاطر، او دستور داد كه يكهزار درهم به آن مرد بپردازند و سپس پيش ابو حبّه آمد. ابو حبّه گفت: به خدا، من، به مقدار آنچه آنان به تو دادند، ندارم؛ ولى شترت را بياور تا برايت خرما بار كنم. ثروتمندى، در نسل آن مرد، همچنان تداوم دارد.📚ربيع الأبرار، ج۳، ص۷۰۱ و الدرجات الرفيعة، ص۱۷۱✍ نکته: اگر مبلغی در راه اهل بیت(علیهم السلام) هزینه کنیم این خاندان زیر دِین کسی باقی نمی مانند.🌔 @drehsanpouresmaeill




