آدمِ بالغ،کسی نیست که دیگر نمیشکند؛کسیست کهبعد از هر بار شکستن،شکلِ تازهای از خودش رابا آرامشِ ب…
انتشار: 2026/07/22 19:42 UTC
آدمِ بالغ،کسی نیست که دیگر نمیشکند؛کسیست کهبعد از هر بار شکستن،شکلِ تازهای از خودش رابا آرامشِ بیشتریکنار هم میگذارد..📚
پستهای تلگرام — زندگی.غم،شادی
من بیش از هرچیزی، از رفتارهای غلیظ میترسم، از هر تظاهری که آلوده به سم اغراق باشد، از عشقها و محبتها و دوستداشتنهای اغراق شده، از اعتقادات اغراقشده، خوبیهای اغراقشده و هرچیز و هرکسی که بیش از اندازه خوب و بینقص به نظر برسد. من میدانم پشت هر غلو، کوهی از نفرت و خشم و تحقیر نهفته، من میدانم پشت هر زیادی خوب بودن و زیادی دوست داشتن و زیادی اعتقاد داشتن، کوهی از شرارت و نخواستن و اعتقاد نداشتن نهفته، من میدانم هرکجا که بیش از اندازه به من خوبی شد، به زودی دشمنیهای بسیار خواهمدید، آسیب بسیار خواهمدید، و بسیار گزیده خواهمشد! من میدانم که هیچ اغراقی بدون درد و رنج و آسیب، از من و جهان من عبور نخواهد کرد!!!
دنیا به کسی بدهکار نمیمانَد!بدی کنی، بدی میبینی، خوبی کنی، از جایی که فکرش را نمیکنی به تو خوبی میرسد. بدبخواهی، خودت بد میبینی و چاه بکنی، قبل از هرکسی خودت در آن گرفتار خواهیشد!دنیا به کسی بدهکار نمیمانَد! چشمِ دیدنِ شادی و راحتیِ دیگران را نداشتهباشی، جوری از آسایش و لبخند محروم میشوی که هرچه تلاش کنی و هرچه بدوی، از آن دورتر شوی!قاعدهای جز این نیست؛ دنیا آینه است! برای مسیرِ پیشِ رو؛ نگاه میکند به خودت! خوشذات باش و خوب رفتار کن، تا به آدمهای خوشذات بربخوری و با تو خوب رفتار شود.
خودم را میبینم که در سختترین شرایط، اصالتش را از یاد نبرده! که فارغ از فجایع اجتماعی و اقتصادیِ در حالِ وقوع، هنوز دارد میجنگد و امیدوار است و سرسختانه تلاش میکند.خودم را میبینم که دوستش ندارند و از او دست برداشتهاند و آزارش دادهاند و ناباورانه دارد تلاش میکند دوست داشتهباشد و مهربان باشد و عاشقی کند.خودم را میبینم که وسط رودخانهی وحشی روزگار، دارد تلاش میکند خلاف جریان رود شنا کند و ناکام مانده.خودم را میبینم که جهانی آرزو دارد و تلاش میکند و میدود و میجنگد و میخواهد و نمیرسد!خودم را میبینم که برای قله آفریده شده و میان دره، به زنجیرش بستهاند...دردناک است اهلی آسمان باشی و با بالهای پروازت برایت کفشهای آهنین دوختهباشند...
یک روزهایی خیلی ضعیفم، خیلی خسته، خیلی آسیبپذیر، خیلی غمگین...کاش این روزها هیچکس را نبینم، با هیچکس حرفی نزنم و به هیچکس پناه نبرم...کاش همیشه زود برخیزم، زود خودم را جمع کنم و زود سرم را بالا بگیرم. کاش هیچکس مرا در آنحال که دیوارهای دفاعیام فرو ریخته و تمام سربازهای مدافعم را از دست دادهام، نبیند!
کم پیدا باش و بچسب به زندگیات.فاصله بگیر از هرکسی که نام کوچک تو را میداند و با تو راحت است. فاصله بگیر از هرکسی که جز یک مسیر خونیِ ناگزیر، با او وجه اشتراک دیگری نداری!آشنا و فامیل، فقط گند میزنند به انسجام و آرامش تو و لحظههای ارزشمند تو را خراب میکنند...کجا دیدهای کسی به دست نزدیکانش به جایی رسیدهباشد و مانعی را از جهانش برداشتهباشد؟ جز این است که فقط تو را عقب میکشند و دخالت میکنند و حسادت میکنند و قضاوت میکنند و اعصاب تو را بهم میریزند و ار آن بدتر؛ در تلاشند تو را زمین بزنند؟؟؟فاصله بگیر و خودت را راحت کن!
🔻کاش بهجای سنگ، روی مزار آدمها درخت میکاشتند.فکرش را بکن... بعد از رفتنت، بخشی از وجودت دوباره در ریشهها جان بگیرد، در شاخهها قد بکشد، در برگها نفس بکشد و هر صبح، رو به نور آفتاب رشد کند.شاید زیباترین یادبود انسان، سنگی سرد نباشد؛ درختی باشد که به زندگی ادامه میدهد.