خمارلینک قسمت اولhttps://t.me/fara_bavar/69929#قسمت_صد_سی_ششنکنه می خواي بگی تا حالا هم خوابش نشدي؟…
انتشار: 2026/08/09 16:33 UTCدریافت: 2026/08/24 12:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:10 UTC
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… می خواي بگی تا حالا هم خوابش نشدي؟ جري شدم وبدون فکر گفتم :نه نمی خوام بگم اول با تعجب نگام کردیهوبه سمتم حمله کرد گردنموگرفت ودادزد: گفتی چه غلطی کردي؟ بازومو محکم کشید و طرف پله ها رفت تند ازشون بالا می رفت و منو دنبال خودش می کشید تازه فهمیدم چه زري زدم از ترس همه بدنم می لرزید بازومو کشیدم: ولم کن فشار بدي به بازوم آورد ومحکم طرف خودش کشیدم جیغ زدم _ ولم کن عوضی در اتاقشو با لگد باز کرد دوباره خودمو عقب کشیدم: ولم کن آشغال هلم داد داخل درو قفل کرد و کلیدشو تو جیبش گذاشت موهامو از پشت کشید و سرشو کنار گوشم آورد و گاز محکمی از لاله گوشم گرفت: بد نیست طعم هم خوابی با این آشغالم بچشی با گریه گفتم: آراد به خدا دروغ گفتم می خواستم... یقمو گرفت و هلم داد روتخت باصداي لرزونی گفتم:میخواي چی کارکنی؟ —همون کاري که باید خیلی وقت پیش میکردمستام عرق کرده بودن ومی لرزیدن.این آخر کاره؟نه نمیخوام اینطوري تموم شه حس حقارت وتنهایی،حس تنفر تمام وجودمو گرفته بود. تنفر از خودم که به اون دل بستم.تنفراز اون که ساده ولم کرد تنفراز آراد خودخواه.دیگه حتی نمیخوام یه لحظه نفس بکشم خدایا کمکم کن بدبخت تر ازاینی که هستم نشم. با تمام توانم زیرلب گفتم:تو حق نداري که....... دوتا دستامو فشاربدي داد:من حق هرکاري ودارم خودموعقب می کشیدم داد زدم:به من دست نزن پوزخندي زد:تو که برات عادیه جیغ زدم:دروغ گفتم،دروغ بود —اگه اون حق داره دستاتو بگیره بنظرت حق من چیزاي بیشتري نیست با وحشت نگاش کردم وزمزمه کردم:اون تاحالا به من دست نزده صورتشو به گردنم نزدیک کرد.خودموعقب کشیدم دستشو از پشت توموهام کرد. به طرف پایین کشید.از درد توخودم جمع شدم.کنارگوشم گفت: —چقدر بده که من مثل اون پسرخوبی نیستم ونمیذارم سالم از این اتاق بیرون بري. باصدایی که می لرزید گفتم:اگه دستت بهم بخوره خودمو میکشم —برام مهم نیست.به محض اینکه کارم باهات تموم شه.مثل آشغال پرتت میکنم بیرون هرچی بیشتر پیش میرفت بیشتر به بدبختیاي خودم پی میبردم یعنی آراد منو فقط براي ارضاي خودش می خواست؟ یعنی ارزشم براش فقط همینه؟!اگه اینطور بودکه هزارتا خوشگل تراز من براش ریخته بود نه.......نمیتونم باور کنم......باصداي پر ازبغضی گفتم: —آراد من خوب میدونم.اینا حرف دلت نیست.اگه منواز روي هوس می خواستی تا حالا هزاربار منوکرده بودي.بهم بگو آراد بهم بگو که نمیخواي داغون ترازاینم کنی به چشماش خیره شدم تغییري توحالتش حس نکردم.مثل اینکه حرفام بی اثربود نه امکان نداشت بذارم این کار وکنه.نباید تنهاچیزي که توزندگیم دارم از دست بدم. سرموبالا اووردم.صورتشو به صورتم نزدیک کرد.حالم از دانیال نامرد وآراد خودخواه بهم میخورد گونشو به گونم چسبوند:ولم کن لعنتی لاله ي گوشموبا مکث طولانی بوسید.یقموگرفت ودوباره روتخت هلم داد درحالیکه بهم خیره بود.دکمه هاي پیرهنشویکی یکی باز میکرد. پیرهنشودراوورد.اومدطرفم.تا خواستم از روي تخت بلندشم.روم خیمه زد دست وپامیزدم.دستشوبرد طرف مانتوم.دوتا دستاشومحکم گرفتم وباگریه گفتم:آراد التماست میکنم اگه این کاروکنی نابودمیشم🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar

