فرازان | آزادی برای خواص؛ نگاهی به تناقضهای فریدریش هایکفریدریش هایک را در دنیای سیاست و اقتصاد عموماً با پرچمداری بازار آزاد میشناسند؛ متفکری که آزادی را ارزش اعلای انسانی میپنداشت.اما کوری رابین، استاد علوم سیاسی دانشگاه بروکلین، در مقالهای که در مجلۀ «نیویورکر» منتشر شده، پرده از حقیقتی تکاندهنده برمیدارد: آزادی در نگاه هایک، مفهومی دموکراتیک و همگانی نبود، بلکه امتیازی نخبهگرایانه برای خواص بود.بر اساس این تحلیل، هایک معتقد بود تودهها و اکثریت جامعه فاقد دیدگاه کلان هستند و وظیفۀ اصلی آنها در اقتصاد آزاد، تسلیم و دنبالهروی از تصمیمات قشر کوچکی از سردمداران است.این نگاه از بالا به پایین، صرفاً یک نظریۀ انتزاعی نبود؛ وقتی هایک در دهۀ ۱۹۷۰ به دیدار آگوستو پینوشه، دیکتاتور نظامی شیلی رفت، با خونسردی تمام دیکتاتوری او را «الگویی برای دنیا» خواند تا ثابت کند برای پیشبرد بازار آزاد، گاه باید دموکراسی را زیر پا گذاشت.شگفتی نظریۀ هایک در اینجاست که او بازار را نه محصول آگاهی و عقل جمعی، بلکه نوعی «دمکراسی شگفتانگیز اما مبتنی بر فقدان خرد» میدانست؛ سیستمی که در آن هیچکس چشمانداز جامعی ندارد و افراد بدون داشتن هیچ بینش سراسریای، صرفاً از طریق نوسانات قیمتی با یکدیگر همکاری میکنند.قیمتها در نظر او همچون علائم ناخودآگاه روانی عمل میکنند که تمایلات ما را تغییر میدهند، بدون اینکه حتی بدانیم چرا چنین خواستهای داریم؛ دنیایی که در آن انسانها همچون زندانیانی در راهروهای تاریک، ناچارند با هر برخوردی کمی جابهجا شوند تا نظم کور بازار حفظ شود.کوری رابین توضیح میدهد که حتی در زندگی شخصی هایک، از جمله ماجرای پیچیده و فرسایندهی طلاقش از همسر اول، همین الگوی تسلط و اعمال اراده بر دیگران دیده میشود.او بازار را نه محل تساوی انسانها، بلکه عرصهای میدانست که در آن عدهای با قدرتی در حدّ و اندازۀ قوانین طبیعت کنش میکنند و دیگران تنها آماج آن کنشها و ناچار به تبعیتاند؛ چرخشی کنایهآمیز که در آن، نظریهپرداز بزرگ آزادی، در عمل و در خانهی خویش نیز جز فرمانروایی مطلق ارادهی نخبگان بر دگران را به رسمیت نمیشناخت.آنچه خواندید برگرفته از مقاله کوری رابین، استاد علوم سیاسی دانشگاه بروکلین، با عنوان «Hayek, the Accidental Freudian» منتشر شده در مجلۀ نیویورکر (The New Yorker) بود/ فراز@farazdaily