💥لبخند محسن در گرو نجات 7 دندانش 🌹«دایی فرهاد... اگر کمکم نکنی، هیچکس را ندارم»ماجرای نامه و دندان…
انتشار: 2026/07/31 18:56 UTCدریافت: 2026/08/02 00:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 00:12 UTC
💥لبخند محسن در گرو نجات 7 دندانش 🌹«دایی فرهاد... اگر کمکم نکنی، هیچکس را ندارم»ماجرای نامه و دندانهای محسن...✍فرهاد داودوندی دو سال پیش آمده بود پیش من؛یک نوجوان کوچک، با آرزویی بزرگ...آمده بود تا سفارشش را برای ثبتنام در یک کلاس آموزشی بکنم.امروز، بعد از دو سال، دوباره آمد؛اما این بار با یک نامه زیبا در دستهای کوچکش...نشست و برایم از روزگار سخت خانوادهشان گفت؛از مشکلات مالی و روزهایی که گاهی حتی تأمین سادهترین نیازهای زندگی هم برایشان سخت میشود.بعد با همان لبخند کودکانهاش گفت که در آن کلاس خیلی موفق بوده...چند لحظه سکوت کرد.انگار میخواست چیزی بگوید، اما خجالت میکشید.بعد آرام گفت:«دایی فرهاد... شش، هفت تا از دندانهایم خراب شده و خیلی درد دارد... دندانپزشک گفته باید عصبکشی بشه، وگرنه باید دندانهایم رو بکشم.»با تعجب زیاد نگاهش کردم...محسن فقط ده، دوازده سال دارد.بهش گفتم:«آخه محسن جان، تو توی این سن اگر دندانهای اصلیات و بخصوص دندان های جلوییات را بکشی، بعداً یک عمر گرفتار میشی... این دندانها، دندانهای اصلی تو هستند.»سرش را پایین انداخت...و جملهای گفت که هنوز در گوشم مانده:«دایی فرهاد... ما نداریم...اومدم که کمکم کنی...اگر کمکم نکنی، هیچکس رو ندارم که کمکم کنه.»گاهی یک جمله، آدم را از درون میشکند...نمیدانستم چه بگویم.فقط بهش گفتم:«محسن جان، برو یک دندانپزشک خوب پیدا کن. کامل معاینهات کنه و دقیق بپرس هزینه عصبکشی و ترمیم تمام دندانهات چقدر میشه. بیا به من بگو... یک کاریش میکنیم. خدا بزرگه.»نامهای را که برایم نوشته بود، به دستم داد...و با خوشحالی رفت تا توسط یک دندانپزشک معاینه شود.رفت، اما حرفش ماند...«اگر کمکم نکنی، هیچکس را ندارم که کمکم کند...»محسن هنوز آنقدر کوچک است که باید با خیال راحت مدرسه برود، درس بخواند، بخندد و از کودکیاش لذت ببرد؛نه اینکه به خاطر نداشتن پول، مجبور شود دندانهای اصلیاش را از دست بدهد.قرار است پس از مشخص شدن هزینه دقیق درمان، از طریق مجمع خیرین فرهاد داودوندی برای حفظ و ترمیم دندانهای محسن وارد عمل بشوم؛ تا انشاءالله به جای کشیدن دندانهایش، بتوانیم آنها را عصبکشی و ترمیم کنیم.شاید برای خیلیها، هزینه چند دندانپزشکی فقط یک عدد باشد...اما برای محسن،یعنی حفظ لبخندش، حفظ دندانهایش و شاید جلوگیری از یک عمر پشیمانی.من امیدوارم بتوانیم از پس هزینههای درمانش بربیایم.امیدوارم روزی که محسن دوباره پیش من میآید،این بار سرش پایین نباشد...با لبخند بیاید و بگوید:«دایی فرهاد، دندانهام درست شد...»خدا بزرگ است... و من باز هم به همان جملهای که همیشه در سختترین لحظهها به خودم میگویم، پناه میبرم:خدا بزرگه...@farhad90news



