💥حدود 150 میلیون تومان جهیزیه؛ اما ارزشش، به اندازه یک عمر امید و عشق❤️جهیزیهای از جنس عشق؛ هدیه خ…
انتشار: 2026/08/21 14:47 UTCدریافت: 2026/08/22 04:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 04:55 UTC
💥حدود 150 میلیون تومان جهیزیه؛ اما ارزشش، به اندازه یک عمر امید و عشق❤️جهیزیهای از جنس عشق؛ هدیه خیرین به یک نوعروس✍فرهاد داودوندی بار دیگر، با لطف خدای مهربان و همت نیکوکاران عزیز مجمع خیرین فرهاد داودوندی، یک جهیزیه کامل به ارزش حدود 150 میلیون تومان تهیه و به نوعروسی دیگر تقدیم شد.سالهاست در حد توان، برای تهیه جهیزیه نوعروسان نیازمند قدم برداشتهایم؛ اما زیبایی این کار، بیش از هر چیز، در دلهای بزرگ خیرینی است که بیهیاهو، آرزوی یک زندگی آبرومند را به یک جوان هدیه میکنند.خیرین عزیز؛شما فقط وسایل یک خانه را تهیه نکردید؛شما چراغ یک خانه را روشن کردید، دل دو جوان را گرم کردید و به یک زندگی مشترک، با عزت و امید، سلام گفتید.به داشتن چنین دلهای بزرگی باید افتخار کرد.دست تکتک شما را میبوسیم؛ خداوند خیرتان را هزاران برابر کند@farhad90news
پستهای تلگرام — فرهاد داودوندی بروجرد
دکتر شهریار بشیری؛جوانی که در راه بزرگان علم پزشکی قدم گذاشته،اما دلش هنوز برای مردم شهر خودش میتپد.و مگر از یک پزشک، از یک انسان و از یک بروجردی، چیزی زیباتر از این میتوان خواست؟@farhad90news
💥دکتر شهریار بشیری و قدم در راه بزرگان علوم پزشکی کشور🌹تجلیل از جناب آقای دکتر شهریار بشیری✍فرهاد داودوندی پیشتر نوشته بودم که جناب آقای دکتر شهریار بشیری، گوهری نایاب و یکی از سرمایههای ارزشمند بروجرد است؛ و امروز، هرچه بیشتر از مسیر علمی و حرفهای ایشان میشنوم، بیشتر به این باور میرسم که بزرگی این مرد، تنها به دانش و تخصص پزشکیاش خلاصه نمیشود؛ آنچه دکتر بشیری را برای من و بسیاری از مردم بروجرد ستودنیتر میکند، روح بزرگ، فروتنی کمنظیر، قلب مهربان و عشق بیمنت او به مردم این دیار است.در روزگاری که بسیاری از جوانان نخبه و متخصص، جاذبه شهرهای بزرگ و امکانات بیشتر را برای ادامه فعالیت خود انتخاب کنند، دکتر شهریار بشیری انتخاب دیگری کرده است؛ ماندن در بروجرد و خدمت به همشهریانش.و این انتخاب، به نظرم چیزی فراتر از یک تصمیم شغلی است؛این انتخاب، نشانه تعهد، اصالت، انساندوستی و عشق به زادگاه است.اما این روزها خبر دیگری از موفقیت علمی این پزشک جوان و پرتلاش به گوشم رسید که حقیقتاً قلبم را سرشار از غرور کرد.دکتر شهریار بشیری در تاریخ سیویکم تیرماه تا چهارم مردادماه ۱۴۰۵، به عنوان داور و سخنران در کنگره انجمن جراحان فک و صورت حضور داشته است.این اتفاق، فقط یک حضور ساده در یک کنگره علمی نیست؛برای منِ بروجردی، نشانهای روشن از این حقیقت است که جوانان این شهر میتوانند در بالاترین سطوح علمی کشور بدرخشند و نام بروجرد را با دانش، تخصص و افتخار همراه کنند.اینکه یک پزشک جوان بروجردی، در حوزه تخصصی جراحی فک و صورت، در جایگاهی قرار میگیرد که در یک کنگره تخصصی و بسیار معتبر، به عنوان داور و سخنران حضور پیدا میکند، مایه مباهات است.من امروز با افتخار میگویم:دکتر شهریار بشیری قدم در راه بزرگان علم پزشکی گذاشته است.راهی که یقین دارم پایانش تنها به موفقیتهای امروز ختم نخواهد شد.با شناختی که از شخصیت، پشتکار، دانش و عشق او به بروجرد دارم، باور دارم روزی خواهد رسید که آوازه علمی این جوان شایسته، نه فقط در بروجرد و لرستان، بلکه در سراسر کشور و حتی فراتر از مرزها شنیده شود.و چه زیبا خواهد بود روزی که فرزندان بروجرد، نام جوانان موفقی به مانند دکتر شهریار بشیری را به عنوان یکی از الگوهای موفقیت، اخلاق، دانش و خدمت بشناسند و با خود بگویند:میشود دانشمند و متخصص شد، میشود در بالاترین جایگاههای علمی ایستاد، اما ریشهها را فراموش نکرد؛ میشود بزرگ شد، اما برای مردم خود ماند.دکتر شهریار بشیری برای مردم بروجرد فقط یک پزشک متخصص نیست.او برای بسیاری از خانوادهها، دلگرمی و امید است.وقتی بیماری سخت و پیچیدهای در خانوادهای پیدا میشود، اینکه بدانند پزشکی توانمند و متخصص در زمینه فک و صورت در شهر خودشان حضور دارد و میتواند به یاری آنان بشتابد، آرامشی بزرگ است.اینکه دیگر یک خانواده مجبور نباشد برای هر بیماری سخت، رنج سفر به شهرهای دیگر را به جان بخرد، خودش نعمت بزرگی است.و شاید همینجا باید به دکتر بشیری گفت:دکتر جان! شاید خودت ندانی، اما ماندنت در بروجرد، برای خیلیها یعنی امید.یعنی دلگرمی.یعنی یک چراغ روشن در تاریکی روزهای سخت بیماری.امروز که به رسم قدردانی و از سر ارادت، با اهدای هدایایی از صنایع دستی تاریخی و ارزشمند بروجرد در مطب ایشان از این پزشک فرهیخته تقدیر کردم، این هدایا در برابر بزرگی کار او واقعاً کوچک بود.هدفم از این کار فقط یک چیز بود؛اینکه به دکتر شهریار بشیری بگویم:جناب آقای دکتر شهریار بشیری، حواسمان هست...حواسمان هست که چقدر برای علم و پیشرفت زحمت کشیدهای.حواسمان هست که در جوانی، در جایگاه داور و سخنران کنگره تخصصی انجمن جراحان فک و صورت ایستادهای.حواسمان هست که میتوانستی انتخابهای دیگری داشته باشی، اما بروجرد را انتخاب کردی.حواسمان هست که در کنار مردم شهر خودت ماندی.و مهمتر از همه...حواسمان هست که چقدر بروجرد و مردمش را دوست داری.دکتر شهریار بشیری عزیز؛ما هم بروجرد را دوست داریم و به داشتن جوانانی چون تو افتخار میکنیم.امروز این هدیه کوچک را تقدیمت کردم تا بگویم:در میان این همه هیاهوی روزگار، هنوز هستند انسانهایی که خوبیهایشان دیده میشود، تلاشهایشان فراموش نمیشود و خدمتشان در قلب مردم میماند.امیدوارم سالهای سال، با همین تواضع، همین قلب مهربان و همین دانش درخشان، برای مردم بروجرد بدرخشی.بروجرد به داشتن تو افتخار میکند؛و من مطمئنم آینده، نام «دکتر شهریار بشیری» را با افتخار بیشتری بر سر زبانها خواهد انداخت.به امید روزی که نام بروجرد، هرجا که سخن از علم، پزشکی، اخلاق و انساندوستی است، در کنار نام فرزندان شایستهاش بدرخشد.
💥"آخر هفته"هایی که دیگر تکرار نشدند...🌹دیگه بعد از «آخر هفته»، هیچگاه تلویزیون استان را نگاه نکردم...✍فرهاد داودوندی دیروز که دوست بسیار عزیزم جناب آقای استاد افشین چگنی را دیدم بسیار خوشحال شدم، از اینکه همشهریانم با وی سلام علیک گرم میکردند لذت بردم، هنرمند مردمی بودن این محسنات را دارد که حتی اگر سالها نمایش هنر و چهرهات در تلویزیون نباشد اما فراموش نمیشوی، با دیدن استاد افشین چگنی به گذشته برگشتم...شاید برای خیلیها یک برنامه تلویزیونی معمولی بود؛اما برای من، «آخر هفته» فقط یک برنامه نبود...خاطره بود، خنده بود، زندگی بود؛ تکهای از بهترین سالهای جوانی ما بودصبحهای جمعه را دوست داشتم؛منتظر میماندم تا برنامه شروع شود و هنرمندان دوستداشتنی لرستان، با آن بازیهای ساده، صمیمی و در عین حال فوقالعاده حرفهایشان، ما را از ته دل بخندانند.چه روزهایی بود...با استاد افشین چگنی، با علیرضا چنگیزیان، مصطفی امرایی (قُژقُژي)، سید نوری موسوی (مَمَجو) و دیگر هنرمندان آن روزهای تلویزیون لرستان،میخندیدیم، قهقهه میزدیم و در همان حال، گاهی به حرفهایی فکر میکردیم که خیلی ظریف و هنرمندانه، مشکلات جامعه و کمکاری بعضی مسئولان را به نقد میکشید.این هنر بزرگی بود؛اینکه بتوانی مردم را بخندانی، اما پشت آن خنده، حرف داشته باشی.هنرمندان «آخر هفته» فقط بازی نمیکردند؛زندگی مردم را بازی میکردند.قصههایشان از دل همین مردم میآمد؛از کوچهها، بازارها، خانوادهها، مسئولان، مشکلات و اتفاقات روزمرهای که همه ما با آنها زندگی میکردیم.و شاید راز ماندگاریشان همین بود؛طنزشان از جنس مردم بود.سالها گذشته است، اما هنوز بسیاری از آن نمایشها و دیالوگها در گوشهای از ذهن من زندهاند.هنوز معتقدم بعد از آن نسل دوستداشتنی، هرگز برنامه طنزی در آن حد ساخته نشد که بتواند همان حال و هوا، همان صمیمیت و همان ماندگاری را تکرار کند.آن روزها، کمدی واقعاً کمدی بود.نه اینکه چند نفر جلوی هر دوربینی بیایند و با لودگی و شوخیهای کممزه بخواهند نام «طنز» بر برنامهشان بگذارند.طنز آن روزها،شخصیت داشت، قصه داشت، بازی داشت، فکر داشت و از همه مهمتر، دل داشت.هنوز هم وقتی نام «آخر هفته» میآید، دلم برای آن جمع دوستداشتنی تنگ میشود؛برای افشین چگنی، علیرضا چنگیزیان و همه هنرمندانی که آن روزها با هنرشان، خانههای لرستان را پر از خنده میکردند.راستش را بخواهید...بعد از تمام شدن آن «آخر هفته»ها، برای من انگار تلویزیون استان هم تمام شد.دیگر آن شوق جمعه صبحها برنگشت...چون بعضی برنامهها فقط برنامه نیستند؛یک تکه از زندگی آدماند.و «آخر هفته» برای من،دقیقاً یکی از همان تکههای فراموشنشدنی زندگی است."آخر هفته" رفت...اما خاطره خندههایش هنوز مانده است.و شاید بعضی برنامهها آنقدر خوب ساخته میشوند که سالها بعد، هنوز دلمان برایشان تنگ میشود و با خودمان میگوییم:«کاش یک بار دیگر، همان آخر هفته قدیمی برگردد...»@farhad90news


