#فودوشین549 ڪف دستانم را بہ صورتم ڪشیدم و همزمان هم نفسے، سینهام درد میڪرد. ڪسے ڪہ ساڪنش بود، گفتہ…
انتشار: 2026/08/23 17:25 UTCدریافت: 2026/08/23 23:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 23:10 UTC
#فودوشین549 ڪف دستانم را بہ صورتم ڪشیدم و همزمان هم نفسے، سینهام درد میڪرد. ڪسے ڪہ ساڪنش بود، گفتہ بود مرا نمیخواهد. _معذرت میخوام... چانهام لرزید. _یہ لحظہ ڪنترل خودم رو از دست دادم و نمیدونم چے گفتم. سحر چیزے نگفت فقط گونهام را بوسید و سینا خیلے آهستہ گفت: _اینجا اول خونهے شوهر توئہ و بعد خواهرت. هر ڪارے ڪہ تو بخواے همون رو میڪنیم تا ببینیم قرارہ چے بشه؟ولے لطفا سر قضیهاے ڪہ باعث شدہ اینطورے از هم جدا بشید عجولانہ تصمیم نگیر. داداشم از تو بزرگترہ، اما میدونم تو از اون صبورترے. پس از تو میخوام ڪہ اینقدر زود و راحت زندگیت رو ول نڪنے. در ادامهے حرفش صدایش پر از حرص شد. _حیفه... آرامش بخدا داداش من لیاقت اینو دارہ ڪہ براش بجنگے. و بلاخرہ اشڪم ریخت پایین. من نجنگیدم برایش؟ من هر ڪارے ڪردم تا از دستش ندهم. و اگر از دستش دادم فقط بہ خاطر این بود ڪہ نتوانستم با خودش هم براے بہ دست آوردنش بجنگم. چون خیلے محق بود و مهم اینڪہ ڪس دیگرے را میخواست نہ من را...! _بوے سوختگے نمیاد این سوال را سحر پرسید و قبل از شنیدن جوابے از سوے ما، سریع سمت آشپزخانہ دوید. سینا هم رخ از من گرفت و سمت سحر بہ عقب چرخید. _سحر لطفا یہ مسڪن هم واسہ من بیار... نہ لازم نیست خودم میام همونجا میخورم. از این فرصت استفادہ ڪردم و یڪے از برگہ هاے فاڪتور را دزدیدم. میدانم ڪار وقیحانهاے بود، ولے این دزدے را من نہ، دلم ڪرد. ڪاغذ را چهارتا ڪردم و توے لباس زیرم انداختم. سینا برگشت سرجایش، ترسیدم فهمیدہ باشد. _تو هم میخواے؟ منظورش قرص بود... من قلبم درد مے ڪرد نہ سرم. قرص قلب درد داشتن _نہ مرسے نشست سر جا ِے قبلیاش. _من با داداشم بزرگ نشدم، زیر دستش بزرگ شدم. میشناسمش بهتر از هرڪسے ڪہ بهش نزدیڪه... همیشہ از یہ چیز ترسیدہ، از رفتن اون ڪسے ڪہ دوستش دارہ. صورتم تڪانے خورد و لبخندے محو و غمانگیز روے لبم نشست. _خودت هم میگے از رفتن ڪسے ڪہ دوستش دارہ، داداشت منو دوست دارہ؟ برخاستم، نگاہ سینا همراہ با من سمت بالا آمد. _مگہ میشہ دوست نداشتہ باشہ! _چرا نشہ؟ ما چہ جورے با هم ازدواج ڪردیم؟ با عشق و علاقہاز مطرح ڪردن این سوال ناراضے بود._اوضاع فرق ڪردہ. همہ دیدیم ڪہ بین شما همہ چے داشت تغییر میڪرد و من خیلے خوب متوجہ تاثیر تو توے زندگے داداشم شدہ بودم. حضورت توے زندگیش خیلے پررنگ شدہ بود.اینڪہ توے حرفش از فعل گذشتہ استفادہ میڪرد دلم میگرفت._میشہ برگردم توے اتاق؟با دست سوے در اتاق ڪہ پشت من و مقابل خودش بود اشارہ ڪرد.#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby
