#فودوشین556 _خب چی شده؟ مصطفی قبل از خاله جوابم را داد. _مامان شاید قضیه اونجوری نباشه که مردم تعری…
انتشار: 2026/08/24 17:30 UTCدریافت: 2026/08/24 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 23:20 UTC
#فودوشین556 _خب چی شده؟ مصطفی قبل از خاله جوابم را داد. _مامان شاید قضیه اونجوری نباشه که مردم تعریف میکنن. این آدما کارشون یه کلاغ چهل کلاغ کردنه. این حرف توانست کمی ذهنم را از فکرهایش دور کند. خاله آستین چیندار پیراهنش را مرتب کرد و گفت: _خداعالم مادر،ولی خدا نیاره اون روزی رو که آبروی یه دختر بشه حرف توی دهن مردم. با لحنی عصبی گفتم: _خب چی شده؟ زهرادر حالی که نگاهش دنبال اِلنا بود جوابم راداد. _میگن دخترش رو وقتی داشته از آموزشگاه برمیگشته بردن و روز بعد برگردوند.. زهرا ادامه نداد، نمیدانم به خاطر خجالت بود یا حس بدی که به این ماجرا داشت. _آره مادر میگن دختره رو بردن و دامنش رو لکه دار کردن. دختر دم بخت بعد از این بلایی که سرش اومده دیگه آخر وعاقبتی نداره. هیچ خانوادهای واسه جوونش نمیره سراغ دختری که... گلویم باد کرد، با هر نفسی که میکشیدم درونم آتش میگرفت. مصطفی عصبانی شد. _به درک که نمیگیرن. تقصیر اون دختر بیچاره چیه این وسط؟ همین حرفها رو میزنید که دختر مردم قصد جونش رو میکنه. باید دلت واسه دختری که قربانی هوس یه بی شرف شده بسوزه نه اینکه آیندهاش رو سوزوند خاله اخم کرد، طوریکه چین و چروک صورتش بیشتر شد. _مصطفی جان مگه به حرف منه مادر؟ مردم بخصوص َمرد جامعت دختری رو که قربانی تجاوز شده نمیخوان. همین الانشم هرکی یه حرف میزنه. میگن خودش هم بی تقصیر نبوده، پوشش درست و حسابی نبوده و رفتارش هم غلط بوده. خاله طوری کلمه ی قربانی را به زبان می آورد که انگار کثیف ترین و نابخشودنی ترین گناه دنیا را به زبان می آورد... دلم میخواست گریه کنم و از ته دل راضی بودم از خودم که در مورد آرامش به کسی چیزی نگفته بودم. با صدایی پر از حرص و جوش گفتم: _خاله یعنی هر زنی حجابش شل بود باید بهش تجاوز بشه؟ مگه چیکار کرده که مردم دهن هرزشون رو باز میکنن و میگن رفتارش غلط بوده؟ چرا در مورد اون حرومزاده چیزی نمیگن؟ یعنی توی اون کشورهایی که حجاب اجباری نیست همه ی مردها باید به خودشون اجازه بدن به زن وبچهی مردم تجاوز کنن؟حیوون کثیفی که قصد همچین کاری رو داشته باشه نه به ظاهر نه به جنس نه به سن طرف توجه نمیکنه چون واسهش یه چیز مهمه، اونم تجاوز کردنه و خالی کردن کمر و شهوتش با هر آدمی که جلوی چشمش هست. دستم را روی سینه و پشت گردنم کشیدم. حالا دیگر توانستم به آرامش حق بدهم که چرا دردش و جنایتی که سالها به او شده را پنهان کرده بود. ما آدمها گاهی فقط به حرف آدم بودیم، به عمل یک قاضی بی انصاف میشدیم که تنها بلد بود یک حکم صادر کند، محکوم کردن. _اون پست فطرت رو گرفتن؟ حداقل مصطفی مثل آن آدمها فکر نمیکرد. او یک انسانِ واقعی بود. _نه ولی دنبالشن زهرا با ناراحتی مشغول کندن پوست یک سیب سرخ شد. _دختر بیچاره رو برده بدبختش کرده حالا مردم به عوض اینکه تف بندازن توی صورت اون عوضی دارن حرف بار فرامرز و دخترش میکنن. از وقتی این خبررو شنیدم میترسم یه لحظه چشم از النا بردارم. #ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby