#فودوشین578 از ڪاپوت ماشین جدا شد و سمت من آمد، مثل یڪ بیمارے مسرے ڪثیف بود، فقط میخواستم از او دور…
انتشار: 2026/08/27 16:45 UTCدریافت: 2026/08/27 20:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 20:54 UTC
#فودوشین578 از ڪاپوت ماشین جدا شد و سمت من آمد، مثل یڪ بیمارے مسرے ڪثیف بود، فقط میخواستم از او دورے ڪنم تا مریض نشوم. _تمومش ڪن این نقش بازے ڪردن رو آرامش! طوفان خودش همہ چیز رو بهم گفت...نمیخوادت و بہ زودے هم طلاقت میدہ. تو اهلے منے، پیش طوفان و هر مرد دیگهاے دووم نمیارے و وحشے میشے. نخواستم حرفے ڪہ زد را باور ڪنم. حرف این پست فطرتے را ڪہ بویے از انسانیت نبردہ و خوے حیوانهاے درندہ را داشت. _دست از سرم بردار. بہ حرفهات توجہ نمیڪنم. چند قدم ماندہ بہ من، ایستاد. دعا ڪردم ڪہ همڪلاسیهایم من را در این شرایط نبینند، وضعیت اسفبارے بود _راست میگم بخدا! با هم قرار گذاشتیم و در مورد تو باهم بہ توافق رسیدیم. خودش گفت ڪہ از دواجتون ازاولش یہ قرارداد بودہ و حالا میخواد باطلش ڪنہ، میدونم دارید طلاق میگیرید و خانوادههاتون هم در جریان نیسنت، طوفانے ڪہ اینقدر پشتت بهش گرم بود با زبون خودش گفت ڪه... دیگر حرفهایش را نمیشنیدم، میدانم ڪہ نباید حرفهایش را باور میڪردم، اما براے اولین بار توے عمرش داشت راستش را میگفت، هرآنچہ بین من و طوفان بود را میدانست! _اگہ نرے داد میزنم انتظار نرمے و ڪوتاہ آمدن داشت. _آرامش چرا نمیخواے قبول ڪنے ڪہ تو متعلق بہ منے؟ هم روحت هم جسمت مال منہ و نمیتونہ بہ هیچ مرد دیگهاے تعلق بگیرہ. مردے مثل طوفان ڪہ یہ قلدر بداخلاق و نفهمہ لایق تو نیست، اینو خودش میدونہ تو نمیدونے؟ مردمڪهایم روے دستانش ڪہ سمت من دراز ڪردہ بود، ثابت ماند. این دستهاے سفید و ڪم مو، سالها مثل یڪ مار زهرآلود دور تن من پیچیدہ بود و فشارے غیرقابل تحمل بہ روح و جسمم تحمیل ڪردہ بود. _برو عقب... دست از سرم بردار آشغال. عصبانے شد. _میگم طوفان دیگہ تو رو نمیخواد، از اولشم نمیخواست چرا اینو نمیفهمے؟ همین مرا نخواستنش بود ڪہ دلم را بہ درد آوردہ بود. _آخرین بارے ڪہ بهم نزدیڪ شدے یادتہ بہ ڪجا ختم شد؟ اینبار اما فرق دارہ، خودڪشے نمیڪنم تو رو رسوا میڪنم. صورتش را غمگین ڪرد و چشمان روشنش را بہ من دوخت. نگاهش مثل همیشہ ڪثیف بود، ڪثیفتر از فاضلاب هاے تهران ڪہ ڪثافت و بوے تعفنشان بہ توان دہ رسیدہ بود. _دوبارہ تنها میشے، یہ بیوهے باڪرہ! دیگہ سحر نیست و باید برگردے خونہ ے پدرت یا با من ازدواج ڪنے، در هردو صورت من ڪنار تو هستم، نمیتونے از خودت دورم ڪنے. تا قبل از این دلم را بہ طوفان خوش ڪردہ بودم و حال با یڪ واقعیت هولناڪ روبرو شدم... خیلے سخت بود ڪہ دلت را بہ ڪسے خوش ڪنے ڪہ دلخوشے دیگرے داشت. _هربلایے سرم اومدہ بخاطر توئہ. از پدرم و خونهش فرار ڪردم تا از توئہ شیطان دور باشم، از شوهرم و خونهش جدا شدم چون عواقب تجاوزها و هوسهات هر لحظہ توے یہ گوشہ از زندگیم خودش رو نشون میدہ. از الان بہ بعد ناچار بودم ڪہ یاد بگیرم بہ خودم تڪیہ ڪنم، چون دیگر ڪسے تڪیہ گاهم نبود#ادامه_دارد📚@fazayeadaby
