چرا دین فردوسی مهم نیست؟#محمد_موسوی_عقیقی ابوالقاسم فردوسی (متوفای ۴۰۳ خورشیدی) امروزه بخش جداناشدن…
انتشار: 2026/08/15 04:51 UTCدریافت: 2026/08/22 01:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:05 UTC
چرا دین فردوسی مهم نیست؟#محمد_موسوی_عقیقی ابوالقاسم فردوسی (متوفای ۴۰۳ خورشیدی) امروزه بخش جداناشدنی از هویت ایران است. شاهنامهی او آنچنان در میان فارسیزبانان بر سر زبان است که اگر کسی این کتاب را نخوانده باشد هم، به آن افتخار میکند.اما پرسشی که این روزها در میان ایرانیان گاهی به بحث و جدل میکشد، دین و اعتقادات مذهبی فردوسی است. برخی مانند ملکالشعرای بهار فردوسی را زرتشتی دانستهاند، در مقابل نظامی عروضی (قرن ششم) و رازی قزوینی (زنده در ۵۶۰ قمری) فردوسی را مسلمان شیعه خواندهاند. در میان معاصرین محیط طباطبایی (متوفای ۱۳۷۱ خورشیدی) فردوسی را شیعهی زیدی، عباس زریاب خویی (متوفای ۱۳۷۳ خورشیدی) او را شیعهی اسماعیلی و احمد مهدوی دامغانی (متوفای ۱۴۰۱ خورشیدی) این شاعر را شیعهی دوازدهامامی میدانند.با تمام اینها، آیا اگر فردوسی مسلمان باشد، نسبت او با ایران، ایرانیان و فارسیزبانان تغییر میکند؟ یعنی دیگر اقبالی به او نمیشود چون مسلمان است؟ نیز اگر او مسلمان نباشد، نباید او را بخشی از هویت ملی دانست؟در واقع مسأله این است که مسلمانی یا نامسلمانی فردوسی چه نسبتی را با ما برقرار میکند که تا الان نکرده و چه نسبتی از ما با او را تغییر میدهد؟او با کنار گذاشتن تمام حرفهاوحدیثها «یکتاپرست» محسوب میشود و با در نظر گرفتن ابیاتی، میتوان او را «مسلمانِ شیعهی غیرمتعصب» دانست.اما راستاش را بخواهید به نظرم دین و آیینی که فردوسی داشته در کمترین اهمیت خودش است. از این جهت که فردوسی اساساً نه حکیم الهی محسوب میشود نه موبد و روحانی زرتشتی بوده و نه فقیه و مفسر قرآن است و نه حتی نامسلمان و بیخدای بزرگی است؛ او مانند خیلی از انسانهای زمان ما یک مسلمان یا نامسلمان معمولی ولی از قضای روزگار شاعر زبردستی بوده است.انسانهای معمولی دین داشتن، دینداری یا بیدینیشان فاقد اهمیت است و صرفاً در عدد نهایی شُمار یک مکتب فکری، جایگاهی دارند. جدی گرفتن دین یا مذهب فردوسی ما را از چهبسا هدف فردوسی که ستایش ایران بوده، دور میکند.آنچه که از فردوسی برای ما آموزنده است، رواداری او نسبت به هر دینی است که مردم ایران در زمانهی زیستناش، داشتند. فردوسی نحوهی آفرینش را الاهیاتی میبیند، بدون اینکه مشخص کند خدای کدام مذهب را میگوید:از آغاز باید که دانی دُرُستسَرِ مایهٔ گوهَران از نُخُستکه یَزدان زِ ناچیز چیز آفریدبِدان تا توانایی آرَد پَدیداو در ادامه با همین رویه، خداوند را با تعابیر یکتاپرستی، توصیف میکند:خداوندِ هست و خداوندِ نیستهمه چیز جُفتَست و ایزد یکیستاو زرتشت را پیامآوری خردمند میخواند:همه برگ وی پند، و بارش خِرَد کسی کو خرد پرورد کی مُرَد خجسته پی و نام او زردُهشتکه آهرمن بدکنش را بِکُشتفردوسی دربارهی ابوبکر بن أبیقحافه و عمر بن خطاب، دو خلیفهی اول مسلمانان بعد از پیامآوراسلام، چنین زبان به مدح میگشاید:چه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهیکه خورشید بعد از رسولانِ مِهنتابید بر کس ز بوبکر بِهعمر کرد اسلام را آشِکاربیاراست گیتی چو باغِ بهارسپس پیشوای نخست شیعیان را میستاید:چهارم علی بود جفت بتولکه او را به خوبی ستاید رسولکه من شهر علمم علیم در استدرستْ این سخنْ قولِ پیغمبر استگواهی دهم کاین سخنها از اوستتو گویی دو گوشم پُرِ آوازِ اوست...هر آنکس که در جانش بغض علیستاز او زارتر در جهان زار کیست؟تمامی این ابیات، نشان میدهد که فردوسی نوعی رواداری نسبت به همهی باورمندان دیندار ایرانی داشته؛ با چنین رویکردی، چه تفاوتی دارد که دین و مذهب فردوسی چه بوده است؟ در فرض عدم صحت انتساب ابیات بالا پیرامون پیامآوراسلام، خلفا و پیشوای شیعه، فردوسی هیچگاه خود را منتسب به یک دین یا آیین نکرده، ولی بارها از یکتاپرستی خود پرده برداشته است و در نهایت میتوان او را «دادارباور» دانست، یعنی کسی که صرفاً خداوند یگانه را میپرستد بدون اینکه به دین و مذهب خاصی گرایش داشته باشد.🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۲✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii

