چرا زنان پیامآوراسلام دیگر حق ازدواج نداشتند؟#محمد_موسوی_عقیقی (۱) قرآن در آیهی ۲۸و۲۹ سورهی احزا…
انتشار: 2026/08/17 18:14 UTCدریافت: 2026/08/22 01:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:05 UTC
چرا زنان پیامآوراسلام دیگر حق ازدواج نداشتند؟#محمد_موسوی_عقیقی (۱) قرآن در آیهی ۲۸و۲۹ سورهی احزاب همسران پیامآوراسلام را مخیر میداند که میان مردان دیگر با شرایط مالی بهتر و محمد بن عبدالله(ص) انتخاب کنند تا اگر انتخابشان مردان دیگر است، پیامآور آنها را طلاق دهد. با وجود این حق انتخاب، هیچیک از زنان، پیامآوراسلام را ترک نمیکند.(۲) مادر بودن در قرآن لوازمی دارد، از جمله اینکه مطابق آیهی ۲۳ سورهی اسراء حفظ حرمت مادر در هر شرایطی که باشد، لازم است و سخن گفتن با آنها باید همراه نرمخویی باشد: «وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا».قرآن در آیهی ۶ سورهی احزاب، همسرانِ پیامآوراسلام را در حکم مادر برای مسلمانان قرار میدهد: «وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ»؛ چیزی که به اصطلاح امروزه «ام المؤمنین» نامیده میشود؛ یعنی زنان پیامآوراسلام، با تمام ضوابط فقهیاش، در حکم مادر هستند.(۳) دلیل اینکه همسران پیامآوراسلام در چنین جایگاهی قرار گرفتند این است که آنها مانند دیگر زنان نیستند: «يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ» (احزاب : ۳۲). از همین رو قرآن در آیهی ۵۳ سورهی احزاب قانونی میگذارد که بعد از مرگ پیامآوراسلام، همسراناش دیگر نمیتوانند با هیچ مردی ازدواج کنند.در مقابل این حکم، شاید برای اینکه جانب عدالت رعایت شود، پیامآوراسلام هم از ازدواج مجدد، تا زمانی که در قید حیات است، منع شد: «لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ» (احزاب : ۵۲). به عبارتی منع ازدواج، دوطرفه بود.🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۳✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii
پستهای تلگرام — فکرکهای من | موسوی عقیقی
خیریهی شمارهی ۹۵، مردادماه ۱۴۰۵توضیحاتخانمی ۳۸ ساله، همسر فوت شده (بر اثر تصادف) و دارای ۳ فرزند: دختر ۱۴ و ۱۰ ساله و پسر ۸ ساله. ایشون در خانهی پدر همسرشون زندگی میکردن که بعد فوت همسر، به دلیل اختلافات زیاد قرار شده خونه تنهایی بگیرن و برای رهن ۶۵۰ میلیون تومان نیازه که ۳۰۰ میلیون تومان خودشون دارن، ۲۷۰ میلیون تومان برخی از افراد خیّر تقبل کردهاند. صاحبخانه هم همراهی کرد و برای یکسال مبلغ ۲ میلیون تومان اجاره میگیره که خود خانم میپردازن.با توجه به فرصت کم و اینترنت ضعیف، اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را تقبل کند، به آیدی زیر در همین تلگرام پیام بدهد:@Mousaviaghighi(( فرصت : ۲ روز ))🔸مبلغ مورد نیاز : ۸۰ میلیون تومان🔸🔺مبلغ باقیمانده : ۱۸ میلیون تومان 🔺(مبلغ ۶۲ میلیون تومان جمعآوری شده)🔹 شماره کارت:6104337427804677(بانک ملت)
چرا دین فردوسی مهم نیست؟#محمد_موسوی_عقیقی ابوالقاسم فردوسی (متوفای ۴۰۳ خورشیدی) امروزه بخش جداناشدنی از هویت ایران است. شاهنامهی او آنچنان در میان فارسیزبانان بر سر زبان است که اگر کسی این کتاب را نخوانده باشد هم، به آن افتخار میکند.اما پرسشی که این روزها در میان ایرانیان گاهی به بحث و جدل میکشد، دین و اعتقادات مذهبی فردوسی است. برخی مانند ملکالشعرای بهار فردوسی را زرتشتی دانستهاند، در مقابل نظامی عروضی (قرن ششم) و رازی قزوینی (زنده در ۵۶۰ قمری) فردوسی را مسلمان شیعه خواندهاند. در میان معاصرین محیط طباطبایی (متوفای ۱۳۷۱ خورشیدی) فردوسی را شیعهی زیدی، عباس زریاب خویی (متوفای ۱۳۷۳ خورشیدی) او را شیعهی اسماعیلی و احمد مهدوی دامغانی (متوفای ۱۴۰۱ خورشیدی) این شاعر را شیعهی دوازدهامامی میدانند.با تمام اینها، آیا اگر فردوسی مسلمان باشد، نسبت او با ایران، ایرانیان و فارسیزبانان تغییر میکند؟ یعنی دیگر اقبالی به او نمیشود چون مسلمان است؟ نیز اگر او مسلمان نباشد، نباید او را بخشی از هویت ملی دانست؟در واقع مسأله این است که مسلمانی یا نامسلمانی فردوسی چه نسبتی را با ما برقرار میکند که تا الان نکرده و چه نسبتی از ما با او را تغییر میدهد؟او با کنار گذاشتن تمام حرفهاوحدیثها «یکتاپرست» محسوب میشود و با در نظر گرفتن ابیاتی، میتوان او را «مسلمانِ شیعهی غیرمتعصب» دانست.اما راستاش را بخواهید به نظرم دین و آیینی که فردوسی داشته در کمترین اهمیت خودش است. از این جهت که فردوسی اساساً نه حکیم الهی محسوب میشود نه موبد و روحانی زرتشتی بوده و نه فقیه و مفسر قرآن است و نه حتی نامسلمان و بیخدای بزرگی است؛ او مانند خیلی از انسانهای زمان ما یک مسلمان یا نامسلمان معمولی ولی از قضای روزگار شاعر زبردستی بوده است.انسانهای معمولی دین داشتن، دینداری یا بیدینیشان فاقد اهمیت است و صرفاً در عدد نهایی شُمار یک مکتب فکری، جایگاهی دارند. جدی گرفتن دین یا مذهب فردوسی ما را از چهبسا هدف فردوسی که ستایش ایران بوده، دور میکند.آنچه که از فردوسی برای ما آموزنده است، رواداری او نسبت به هر دینی است که مردم ایران در زمانهی زیستناش، داشتند. فردوسی نحوهی آفرینش را الاهیاتی میبیند، بدون اینکه مشخص کند خدای کدام مذهب را میگوید:از آغاز باید که دانی دُرُستسَرِ مایهٔ گوهَران از نُخُستکه یَزدان زِ ناچیز چیز آفریدبِدان تا توانایی آرَد پَدیداو در ادامه با همین رویه، خداوند را با تعابیر یکتاپرستی، توصیف میکند:خداوندِ هست و خداوندِ نیستهمه چیز جُفتَست و ایزد یکیستاو زرتشت را پیامآوری خردمند میخواند:همه برگ وی پند، و بارش خِرَد کسی کو خرد پرورد کی مُرَد خجسته پی و نام او زردُهشتکه آهرمن بدکنش را بِکُشتفردوسی دربارهی ابوبکر بن أبیقحافه و عمر بن خطاب، دو خلیفهی اول مسلمانان بعد از پیامآوراسلام، چنین زبان به مدح میگشاید:چه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهیکه خورشید بعد از رسولانِ مِهنتابید بر کس ز بوبکر بِهعمر کرد اسلام را آشِکاربیاراست گیتی چو باغِ بهارسپس پیشوای نخست شیعیان را میستاید:چهارم علی بود جفت بتولکه او را به خوبی ستاید رسولکه من شهر علمم علیم در استدرستْ این سخنْ قولِ پیغمبر استگواهی دهم کاین سخنها از اوستتو گویی دو گوشم پُرِ آوازِ اوست...هر آنکس که در جانش بغض علیستاز او زارتر در جهان زار کیست؟تمامی این ابیات، نشان میدهد که فردوسی نوعی رواداری نسبت به همهی باورمندان دیندار ایرانی داشته؛ با چنین رویکردی، چه تفاوتی دارد که دین و مذهب فردوسی چه بوده است؟ در فرض عدم صحت انتساب ابیات بالا پیرامون پیامآوراسلام، خلفا و پیشوای شیعه، فردوسی هیچگاه خود را منتسب به یک دین یا آیین نکرده، ولی بارها از یکتاپرستی خود پرده برداشته است و در نهایت میتوان او را «دادارباور» دانست، یعنی کسی که صرفاً خداوند یگانه را میپرستد بدون اینکه به دین و مذهب خاصی گرایش داشته باشد.🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۲✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii
آزادی در روایات و قرآن#محمد_موسوی_عقیقی در روایت صحیحالسندی عمار بن أبیالأحوص از امام جعفرصادق(ع) نقل کرده است که خداوند ایمان را در مراتب هفتگانهای قرار داده: ۱. نیکوکاری ۲. راستگفتاری ۳. یقین ۴.خشنودی ۵. وفاداری ۶. دانش ۷. بُردباری.پیشوای شیعیان سپس ادامه میدهد که اگر کسی این هفتمرتبه را داشته باشد «کامل» است: «فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ اَلسَّبْعَةَ اَلْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ». اما امام صادق(ع) اگر کسی مراتبی از این هفتگانه داشت را هم از دینداری خارج نمیکند و باور دارد خداوند به برخی هم یک، دو یا سه سهم بخشوده است: «قَسَمَ لِبَعْضِ اَلنَّاسِ اَلسَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ اَلسَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضٍ اَلثَّلاَثَةَ».اما در ادامهی روایت، نکتهی مهمی بیان میشود؛ اینکه نباید به عنوان مثال به کسی یک یا دو بخش از مراتب هفتگانه را دارد، بخشهای دیگری را اجبار و الزام کرد. به عبارتی اگر انسانی «نیکوکار و راستگفتار» است، نباید مرتبهی «یقین» یا مراتب بعدی را به او اجبار و الزام نمود و اگر انسانی «یقین» دارد و در کنار آن دارای «دانش و بُردباری» است، نباید «نیکوکاری» را با اجبار و الزام به شخصیت ایمانی او اضافه کرد: «قَالَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی اَلسَّبْعَةِ». (الکافی، ج۲، ص۴۲؛ وسائلالشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹)علاوه بر این، روایتی که خواندید هیچیک از علائم ایمان را در مناسک و ظواهر شرعی نمیداند و بیشتر «ایمان» را به مثابهی «انسانیت» / «انسانِ خوبتر» عنوان میکند.در روایت دیگری این تفاوت مراتب برای انسانها دو صورت دارد: یکم، کسی که مراتبی از ایمان را دارد؛ دوم، کسی که مراتبی را ندارد ولی حق بهدست آوردن آن را خواهد داشت: «وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی اَلْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَی اَلْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ». (الکافی، ج۲، ص۴۰؛ تفسیر البرهان، ج۵، ص۲۹۴)در روایت دیگری امام جعفرصادق(ع) ایمان را مانند نردبانی دهپلهای دانسته و بیان داشته که کسی که در پلهی دومِ ایمان دانسته را نباید راند و به او گفت که فاقد ایمان است: «فَلاَ يَقُولَنَّ صَاحِبُ اَلاِثْنَيْنِ لِصَاحِبِ اَلْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَيْءٍ» و اگر کسی که به عنوان مثال در مرتبهی سوم است چنین کاری انجام دهد، شخصی که در مرتبهی چهارم است با او چنان میکند. امام سپس دستور میدهد در این مراتب ایمانی، به کسانی که پایینتر از شما قرار دارند چیزی را که طاقت معرفتیاش را ندارد اجبار و الزام نکنید: «وَ لاَ تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لاَ يُطِيقُ». (الکافی، ج۲، ص۴۴؛ الوافی، ج۴، ص۱۳۱)تمامی این روایات سه اصل کلی را تأیید و تعیین میکند:(۱) ایمان مراتب متعددی دارد و هر انسانی با توجه به معرفت، دانستهها و توانایی در مرتبهای ایستاده است.(۲) نباید در فرآیند ایمان و مصادیق جزئی (روایت اول)، به اجبار و الزام روی آورد.(۳) مراتبی از ایمان هستند که لزوماً با مترهای شرعی ساخته نشدهاند.بر اساس این روایات و اصلهای مستخرج از آن، اگر افراد جامعه انسانهای پایینرتبهتر از خود به لحاظ ایمانی را تقبیح کنند، باعث سقوطِ ایمانی است. از سوی دیگر، اگر بر پایهی این روایات، اصل رفتارِ ایمانی را «عدم اجبار و الزام» بدانیم، اتفاقاً دینداریِ مؤمنانه زمانی پدید میآید که هر انسانی نسبت به مرتبهی خود، با انسانِ در رتبهی پایینتر رفتار غیرتحمیلی داشته باشد و خود او و دیگران با ارادهی آزاد ایمان در مرتبهی بالاتر را «انتخاب» کنند.چهبسا از همین جهت باشد که قرآن به پیامآوراسلام(ص) گوشزد میکند که تو تنها یادآورندهای و حق ایجاد سلطه بر انسانها را نداری: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه : ۲۱و۲۲)؛ نیز در آیهی دیگری به پیامآوراسلام تأکید میکند تو نگهبان و وکیل ایمان مردم نیستی: «وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (انعام : ۱۰۷).🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۱✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii
درس خارج ریاضی ولایی#محمد_موسوی_عقیقی اخیراً روحانیای به نام محمدباقر خرازی، خلاف اتحادِ لازم برای جنگ، مواضعی را بیان کرده و حتی طرحهایی برای زمینزدن دولت چهاردهم، درگیری با نیروهای نظامی در تهران و تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» از او منتشر شده است.این سخنان و طرحها، توهین به رئیس جمهور و نقل قول از رهبری، آنقدر در فضای سیاسی زمینهساز اختلاف شد و مورد استفادهی رسانههای حامی جنگ علیه ایران گردید، تا اینکه توسط دفتر آیتالله مجتبی خامنهای تکذیب شد.تصاویر ضمیمه شده به این پُست، بخشی از «درس خارج ریاضی ولایی» او در سایت مؤسسهی حوزویاش است.او در فضای سیاسی همانقدر جدی بوده که در فضای حوزوی جدی گرفته میشود. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۰✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighiiدرس خارج ریاضی ولایی#محمد_موسوی_عقیقی اخیراً روحانیای به نام محمدباقر خرازی، خلاف اتحادِ لازم برای جنگ، مواضعی را بیان کرده و حتی طرحهایی برای زمینزدن دولت چهاردهم، درگیری با نیروهای نظامی در تهران و تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» از او منتشر شده است.این سخنان و طرحها، توهین به رئیس جمهور و نقل قول از رهبری، آنقدر در فضای سیاسی زمینهساز اختلاف شد و مورد استفادهی رسانههای حامی جنگ علیه ایران گردید، تا اینکه توسط دفتر آیتالله مجتبی خامنهای تکذیب شد.تصاویر ضمیمه شده به این پُست، بخشی از «درس خارج ریاضی ولایی» او در سایت مؤسسهی حوزویاش است.او در فضای سیاسی همانقدر جدی بوده که در فضای حوزوی جدی گرفته میشود. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۰✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii
اختلاف در کربلا و معضل امنیت ملی#محمد_موسوی_عقیقیاربعین حسینی در این سالها فضای معنوی به خصوصی را برای بخش زیادی از مردم، با تمام تفاوتهای مذهبی، ایجاد کرده است. تجربهی شنیداری من از مردمی که در این مناسبت اجتماعی - دینی شرکت کردهاند، در اکثریت موارد خوب بوده است. زنانِ مذهبی یا غیرمذهبی که در ایران پوشش متفاوتی دارند، در آنجا به احترام فضای مشاهد مشرفه، حداکثریت پوشش در فقه را رعایت میکنند و در حداقل مسائل به سبک خود هستند. علاوه بر این، در تمامی حالات، عراقیها میزبانی خوبی به عمل میآورند.اما در ۳-۴ سال اخیر، جریانی اندک و معدود، هر ساله سعی میکند میان مهمانِ ایرانی و میزبان عراقی تفرقه اندازد. به این صورت که، در کربلا و مسیر حرم امام حسین(ع)، وقتی به موکب آیتالله صادق حسینی شیرازی میرسد، توقف میکنند و شعارهایی چون «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر میدهند یا برای رهبر عالیِ ایران دعا میکنند. این رفتار البته یک پیشینه و یکسری عواقب به همراه دارد.پیشینهها(۱) خاندان حسینی شیرازی در یکصد سال اخیر شماری از مراجع تقلید را درون خود جا داده است، از جمله میرزای شیرازی، مهدی شیرازی، عبدالهادی شیرازی و... . در سال ۱۳۴۰ خورشیدی آیتالله محمد شیرازی اعلام مرجعیت و رفتهرفته مقلدان زیادی پیدا کرد. پس از وفات او در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، برادر کوچکاش آیتالله صادق شیرازی بار مرجعیت خاندان شیرازی را بر دوش گرفت و مقلدان بیشتری از برادر خود پیدا کرد. شیرازیها دو باور دارند که در این سالهای اخیر، برخی مذهبیها با آن زاویه پیدا کردهاند: ۱. باور به ولایت فقیهِ شورایی در مقابل فردی؛۲. جواز قمهزنی و تیغزنی در عزاداری.(۲) آیتالله خامنهای بعد از رسیدن به رهبری در سال ۱۳۶۸ خورشیدی و شروع مرجعیت گسترده از سال ۱۳۷۳ خورشیدی، دو مسأله را نهی کرد: ۱. اجرای علنی قمهزنی؛۲. مسائلی که باعث تضعیف یا حذف اتحاد میان شیعیان و اهل سنت میشد.(۳) سالها قبل روحانی جوانی به نام یاسر الحبیب کتابی نوشت به نام «الفاحشة الوجه الآخر لعائشة» و در این کتاب تهمتهای جنسیای و توهینهایی به عایشه دختر ابوبکر و همسر پیامآوراسلام(ص) نسبت داد و با توجه به اینکه شبکهی ماهوارهای پُرمخاطبی (فدک) داشت، موج اعتراضات زیادی را علیه شیعیان در کشورهای سُنینشین درست کرد. در این شرایط آیتالله خامنهای این جریان را «شیعهی انگلیسی» خواند و در فتوایی، هرگونه توهین به همسران پیامبر را حرام اعلام کرد.اما از آنجایی که یاسر الحبیب از ترویجکنندگان مرجعیت آیتالله شیرازی بود، الحبیب به بیت شیرازیها منتسب شد و در لایهی مقلدین این دو مرجع تقلید نزاعهایی پیش آمد؛ به خصوص تعدیهای مجازی یا فیزیکی در برخورد با بیت شیرازیها از جمله ساخت کلیپها در فضای مجازی و نصب بنرها در خیابانها و سعی بر رد اجتهاد شیرازیها و از آنسو، اجرای قمهزنی در قم و پخش سخنرانی برادر (مجتبی شیرازی) و فرزند (حسین شیرازی) آیتالله شیرازی در نقد ولایت فقیه و شخص ولیفقیه و نقد سیاست جمهوری اسلامی در شبکهی ماهوارهای امام حسین(ع) که از سوی آیتالله شیرازی مدیریت میشود، از سوی بیت شیرازیها.با این حال در سطوح بالا، هیچگاه این اختلافها علنی و منجر به درگیری و نزاع نشد. در واقع آیتالله شیرازی با کنارهگیری از سیاست داخلی و توجه به تبلیغات دینی خارج از ایران و آیتالله خامنهای با پذیرفتن مرجعیت شیرازی، این نزاع را کنترل کردند. به این صورت مجوز چاپ توضیحالمسائل آیتالله شیرازی باطل نشد، حسابهای وجوهات او در قم مسدود نگردید و دفاترش در شهرهای ایران هم تعطیل نشد.حتی در سال ۱۳۸۰ خورشیدی که آیتالله محمد شیرازی درگذشت، آیتالله خامنهای او را «عالم مجاهد» و بیت او را «بیت شامخ و معظم شیرازی» خواند. اکنون هم با وجود جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، ترورها و کشتار مردم و...، آیتالله شیرازی سکوت کرده، و رهبر جدید ایران آیتالله مجتبی خامنهای و نهادهای حوزوی و امنیتی، برخورد علنی یا غیرعلنی با این مرجع تقلید نداشتهاند.عواقبآیتالله شیرازی و به صورت کلی خاندان شیرازی، در عراق و به خصوص کربلا، مقلدان زیادی دارد و چهرهای محبوب و مورد احترام است؛ نیز آیتالله خامنهای در میان عراقیها (به خصوص پس از تشییع جنازهی چند میلیونی در عراق)، چنین جایگاهی دارد.چنین جدالهایی میتواند باعث پنج مسأله شود:۱. رادیکالتر شدن بیت شیرازی در مقابل حکومت؛۲. سوءاستفادهی نیروهای اسرائیلی و آمریکایی و وهابی از این تنش بین شیعیان، به خصوص در زمان جنگ؛۳. بدنامی زائرانِ مهمان ایرانی در نزد میزبان عراقی؛۴. کشاندن اختلاف به وضعیت نابسامان سیاسی عراق؛۵. نقض اتحاد بین شیعیان در شرایط جنگی؛🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۹✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii
امام حسین(ع) و جهاد علیه ایرانیها#محمد_موسوی_عقیقیبرای من هنوز مشخص نیست که چرا نخوانده و ندیده، یک کتاب تاریخیِ مرجع را باز میکنند و به پَرتگویی تاریخی مشغول میشوند. نمونهاش همین سخنان گویندهی ویدیو با نفرت از دین، بازیِ سیاسی میکند و میگوید امام حسین(ع) از عمر بن سعد درخواست کرد به ایران بیاید و علیه مردمِ دیلم جهاد کند.اولاً مورخین متعددی این نقل را نیاوردهاند و تنها إبن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ قمری) آن را بیان کرده است. در نتیجه نقل منفرد بوده و اعتباری ندارد.ثانیاً دیلمیان چندان مردم همنوعدوستی هم نبودهاند. برخی تاریخنگاران گزارش قتل، غارت و راهزنی آنها علیه ایرانیهای قبل و بعد از اسلام را نقل کردهاند.ثالثاً دیلم هیچگاه به دلیل سپر بودن کوهها فتح نشد. برخی شیعیان در طی سالها، از دست خلفای عباسی به آنجا فرار کرده و اینگونه به مرور دیلمیان، بدون زور و اجبار، شیعه شدند.علاوه بر این، حکومت آلبویه از مردم همین شهر نشأت گرفت و همینها عزاداری برای امام حسین(ع) را رواج دادند.🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۸✅ t.me/fekr_rak%F0%9F%93%B7 instagram.com/mousavi_aghighii

