مرگ شعر معاصرروایت بخشی از دغدغههای یک شاعر و ناشر مستقل درباره وضعیت امروز شعر، کتاب و رابطه ما ب…
انتشار: 2026/07/01 19:48 UTC
مرگ شعر معاصرروایت بخشی از دغدغههای یک شاعر و ناشر مستقل درباره وضعیت امروز شعر، کتاب و رابطه ما با ادبیات معاصر است.شاید هنوز حرفهای ناگفته بسیاری باقی مانده باشد، حرفهایی درباره نخواندن، نخریدن، نقد نکردن و تنها گذاشتن شاعرانی که با وجود تمام دشواریها هنوز به نوشتن و انتشار کتاب ایمان دارند.شاید مرگ شعر معاصر از کمبود شاعر و کتاب نباشدشاید از کمبود خواننده، گفتوگو و عدم حمایت شروع شده باشدشعر معاصر را چه کسی کشت ؟یکی از معضلهای جدی ادبیات امروز، نخواندن شعر معاصر و بیتوجهی به کتابهای شعر منتشرشده است ،معضلی که به مرور زمان به سرخوردگی شاعران و کاهش انگیزه برای انتشار کتاب منجر میشودمگر میشود شعر امروز را نخواند؟ مگر میشود از کنار آثار شاعرانی چون علی باباچاهی، شمس آقاجانی، و دهها شاعر دیگر عبور کرد و جهان شعری آنان را نشناخت؟چرا باید شاعری که با هزار دشواری کتابش را منتشر کرده، با بیاعتنایی همطیفان خود روبهرو شود؟ شاعری که کتاب چاپ کرده، مگر چند نسخه میتواند به دیگران هدیه بدهد؟ با این تورم، گرانی کاغذ و هزینههای سرسامآور چاپ، مولف و ناشر تا چه اندازه توان انتشار و اهدای کتاب دارند؟ما شاعرانِ جدی و حرفهای از مخاطب عام انتظار نداریم که الزاما با شعر ما ارتباط برقرار کنند یا به تعبیر برخی چرندیات ما را بخوانند ،اما آیا انتظار زیادی است که دستکم خودِ شاعران از یکدیگر حمایت کنند؟ آیا انتظار زیادی است که جامعه شعری، کتاب شاعران دیگر را تهیه کند تا مولف احساس نکند تمام زحماتش نادیده گرفته شده است؟امروز بسیاری از ناشران خارج از کشور اساسا رغبتی به چاپ شعر ندارند و ناشران داخل کشور نیز تنها به ندرت به سراغ انتشار مجموعههای شعر میروند. در چنین شرایطی، انتشار یک کتاب شعر خود نوعی ایستادگی و پافشاری بر ادبیات است.مگر یک کتاب شعر چقدر هزینه دارد؟ مگر ما ادعای شاعری و زیستن در جهان ادبیات را نداریم؟ پس چرا کتاب دوستان و همکاران شاعر خود را تهیه نمیکنیم ؟فرض کنیم هیچ شاعری را قبول ندارید و با شعر هیچکس ارتباط برقرار نمیکنید حتی در این صورت نیز میتوان از یک مولف حمایت کرد خریدن ماهانه یک کتاب شعر، فشار اقتصادی بزرگی بر کسی وارد نمیکند، اما میتواند دلگرمی بزرگی برای شاعری باشد که تمام داشته ادبیاش همان کتابی است که منتشر کرده است.مگر یک شاعر، جز شعر و کتابش، چه دارد که حتی همطیفانش نیز حاضر به حمایت از آن نیستند؟این مسئله البته تنها به شعر محدود نمیشود. در حوزه داستان، رمان و ترجمه نیز وضعیت کمابیش مشابه است! با این تفاوت که در این حوزهها هنوز مخاطب عام بیش از جامعه نویسندگان به خرید کتاب روی خوش نشان میدهد،شواهد اینطور نشان میدهد مخاطب عمومی بیش از خودِ نویسندگان و اهل قلم، به مطالعه و حمایت از کتاب باور دارد.پرسش دیگر این است چرا ما شاعران و نویسندگان به این عادت کردهایم که مولف باید کتابش را به ما هدیه بدهد؟باور کنیم که خریدن کتاب از یک شاعر یا نویسنده، چیزی از اعتبار ما کم نمیکند. هیچ سرافکندگی در این نیست که شاعری با هر میزان شهرت و اعتبار، کتاب شاعر یا نویسنده دیگری را بخرد و بخواند.شاید یکی از سادهترین و موثرترین راههای حمایت از ادبیات معاصر همین باشد: خریدن کتاب، خواندن کتاب و گفتوگو درباره کتابهای یکدیگرادبیات بیش از هر چیز، با خوانده شدن زنده میماند، ادبیات معاصر را خفه نکنیم .من به عنوان یک ناشر مستقل که خود نیز سالهاست دست به قلم هستم، برای انتشار کتاب برخی شاعران سرمایهگذاری کردهام چرا که معتقدم شاعری که سالها در ادبیات فعالیت کرده، دیگر سزاوار آن نیست که برای چاپ کتابش هزینه بپردازد.اصولا باور من این است که هیچ مولفی نباید هزینه انتشار کتاب خود را پرداخت کند. در وضعیت آرمانی، این ناشر است که باید مشتاقانه به دنبال آثار خوب باشد و از مولف بخواهد که کتابش را برای انتشار در اختیار او قرار دهد، نه اینکه نویسنده و شاعر برای چاپ اثر خود ناچار به پرداخت هزینه شوند.اما واقعیتهای اقتصادی نشر، بهویژه در حوزه شعر، فاصله زیادی با این آرمان دارد. توان مالی من نیز محدود است و امکان سرمایهگذاری بر تعداد زیادی از کتابها را ندارماگر هدف من صرفا کسب درآمد بود، با شرایط فعلی هرگز به سراغ چاپ کتاب شعر نمیرفتم ! همان تصمیمی که بسیاری از ناشران دیگر گرفتهاند. وقتی کتابهای شعر حتی در میان همطیفان شاعر نیز مخاطب و خریدار چندانی پیدا نمیکنند، انتشار شعر از منظر اقتصادی تصمیمی منطقی به نظر نمیرسد.
