با صورت توبا صورت تو به خیابان رفتم ویافتم دغدغه ای نوتجربه کردم هولناکی پیش از ظهرها رابا یکی از…
انتشار: 2026/07/18 09:39 UTCدریافت: 2026/08/07 23:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:48 UTC
با صورت توبا صورت تو به خیابان رفتم ویافتم دغدغه ای نوتجربه کردم هولناکی پیش از ظهرها رابا یکی از چندین چشم تو و چندان ! گیسء بلند و ابرویء کمندش را--و صندوقچه را گذاشت لب دریا هاتخم مرغ خروسی بالقوه شد آژیر کشید- مغاکی بود و " قلعه حیوانات" یمقتدری بود و مقتدرانی !ماگل های خندانکیم: ريش سرخ نداشتفرزندانک ایرانیم : داشت ولی سرخ نبود!عبور کردیم از آتش و نیامده گاننیامده بودند ولیزل زده بودند به خاکسترهامان !نگذاشتی ببرندت دست به دست تو راسیصد وچندصد آفرینا به تو به تو راساچمه ها برق می زدند در بدنء سایه های تواز تو!" دوستت دارم " از همه اطراف از تو! با همگان به خیابان تو!هر سایه مراقبی داشت و دارد!روسری های چند سایه مراقبانی و قلاب گلو گیر لای دو انگشت دارند ومعذورء سایه ای که سایه ندارد ها ها ها !#علی_باباچاهی۱۵فروردین ۱۴۰۲#زن-اعتراضشعر۵۲👍
