C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─«دوست خوبم، تو بیش از آنچه مقتضای سن توست خردمند و دان…
انتشار: 2026/07/11 10:00 UTC
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─«دوست خوبم، تو بیش از آنچه مقتضای سن توست خردمند و دانایی؛ اما چون بخت از کسی برگردد، چارهای نمیتوان اندیشید. رأی من آن است که نزد فلقراط، پادشاه شامس، بروی. تو و او از یک گوهر و دودمانید. او تو را با خوشرویی و مهربانی خواهد پذیرفت و در آنجا به شادکامی، آسایش و خرمی زندگی خواهی کرد. من نیز همسفر تو میشوم تا در رنج و آسایش شریک تو باشم.»پس از دو روز،به کشتی نشستند هر دو جوانشدهشان سخنها ز هر کس نهانپس از پیمودن دریا، بیهیچ رنجی به شامس رسیدند، از کشتی فرود آمدند و به شهر درآمدند.هنگامی که وامق از کنار بت شهر میگذشت، عذرا را دید که از بتکده بیرون میآمد. چنان در نظرش زیبا و دلستان جلوه کرد که نتوانست چشم از او بردارد. عذرا نیز جوانی آراسته و خوشمنظر را برابر خود دید؛ بیاختیار بر جای ایستاد و دمی چند به روی، موی و بالای او نگریست. با همان نگاه،دل هر دو برنا برآمد به جوشتو گفتی جدا ماند جانشان ز هوشاز آنکه:از دیدار خیزد همه رستخیزبرآید به مغز آتش مهر نیزادامه دارد...C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─


