سلام بر غزلهای عشق (۹)💝✨۱۰ برنامهٔ ۱۰۵۱ تا ۱۰۶۰ گنجحضور✨بنابر توصیهٔ مولانا در حل مشکلات دو جهانِ…
انتشار: 2026/08/21 04:48 UTCدریافت: 2026/08/21 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 10:25 UTC
سلام بر غزلهای عشق (۹)💝✨۱۰ برنامهٔ ۱۰۵۱ تا ۱۰۶۰ گنجحضور✨بنابر توصیهٔ مولانا در حل مشکلات دو جهانِ درون و بیرون، نیازی به سؤال کردن از دیگران نیست. چون «سؤال کردن ذهن را فعال میکند.»تو قفل دل را باز کن، قصد خزینهی راز کندر مشکلات دو جهان، نبوَد سؤالت حاجتی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۴۴۸)ولی ما میتوانیم کلاسی در فضای درون تشکیل دهیم که شاگرد آن ذهنِ کنجکاو و جوینده باشد و معلم آن زندگی که تنها استاد تمام عالم است. او در درون ما منتظر نشسته تا به هر آنچه نیاز داریم پاسخ بگوید و دعا یا درخواستهایمان را بشنود و برآورده کند. هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باشما همه لاشیم با چندین تراش(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۰)ای لِقایِ تو جوابِ هر سؤالمشکل از تو حل شود بی قیل و قال(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷)اکنون که چنین کلاس خصوصی برای هر یک از ما فراهم شده، میتوانیم هر غزل یا هر داستان مثنوی و یا حتی هر بیت جانچسبی که نیاز به باز شدن و دریافت معنای آن داریم تا در عمل اجرا کنیم را، در درون پیش استاد ببریم و از او کمک بگیریم.آن هم با طرح سؤالاتی که در دل کلمات هر بیت نهفته شده: چرا؟ چگونه؟ چند؟ چقدر؟ چه کار؟ کِی؟ چه کسی؟ چه چیزی؟ کجا؟ تا کِی؟ از چه کسی؟ با چه چیزی؟ و ...ذهن هم که عاشق سؤال و جواب است، خوراک مفیدی پیدا میکند تا نخواهد که با فضولی در کار دیگران و در کار زندگی سیر شود.این سؤالات با تکرار زیادِ ابیات خودشان را نشان میدهند و زندگی درون ما براساس عقل کل و با توجه به کل وضعیتهای فعلیمان چه از آنها مطلع باشیم و چه بیخبر، سؤالاتمان را با صبر و تأنی پاسخ میدهد، آن هم به زبان درونیِ خودمان! در تجربهٔ شخصی هیچوقت هیچ کمکی را بهتر و مؤثرتر از این پیدا نکردم که سؤالاتم از درون به زبان خودم پاسخ داده شود.پس غزل یا داستان را به پرسشنامهای تبدیل کنیم تا براساس درونیّات و تجربیات گذشتهمان و با کمک خودِ آن غزل یا داستان پاسخ داده شود و چراغهایش برایمان روشن شود. از آنجا بهبعد ذهنِ مطیع و فرمانبردار، با کمک نقشهٔ راهی که زندگی به دستش داده، ما را هدایت میکند.و دیگر دست از شک برمیدارد و کاسهٔ چهکنم چهکنم و گدایی را زمین میگذارد. هر کجا هم چالشی پیش آمد پرچم تسلیم و «نمیدانم» را بالا میگیرد که اینجا باید چکار کنم؟ تا استاد از درون پاسخ بگوید. خدا را شکر بابت ابیات مولانای جان و این کالای شاهانه که ما را از گدایی بر درِ این ذهن و آن ذهن نجات داد و شاه مملکتِ وجودمان کرد. و تشکر از آقای شهبازی عزیز که با برگزاری ۱۰۶۰ جلسه کلاس عشق، با هر غزل جانمان را مست کرد و با مثنویها درون و ذهنمان را پاکسازی کرد.همچنین به ما نحوهٔ ادارهٔ کلاس درونیمان را آموخت که «یادگیری از طریق سؤال کردن از خود و پاسخ دادن به خود است» نه سؤال از دیگران و دریافت پاسخ آماده. به ما یاد داد که با تمرکز روی خود، ناظر خودت باش و عیبهای خودت را ببین. خودت بگو، خودت بشنو و خودت را تغییر بده تا درنهایت «تبدیل به بینهایت و خودِ اصلیات شوی.»چیز دیگر مانْد، اما گفتنشبا تو، روحُالْقُدْس گوید بیمَنَشنی، تو گویی هم به گوشِ خویشتننَی من و، نی غیرِ من، ای هم تو من(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۸ و ۱۲۹۹)مرغِ خویشی، صیدِ خویشی، دامِ خویشصدرِ خویشی، فرشِ خویشی، بامِ خویش(مولوی، مثنوی، دفتر ۴، بیت ۸۰۷)در ادامه مطلع غزل (اولین بیت) بههمراه موضوع کلی برنامههای اخیر گنج حضور ارائه میشود که از ابتدای خلاصهٔ فهرستوار برنامهها جمعآوری شدهاست.مرضیه از نجفآباد صفحه ۱t.me/GanjeHozourMessages



