✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۴:مولانا خطاب به همهٔ انسانهایی که دارند روی خودشان کار میکنند تا به منظور…
انتشار: 2026/08/21 04:48 UTCدریافت: 2026/08/21 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 10:25 UTC
✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۴:مولانا خطاب به همهٔ انسانهایی که دارند روی خودشان کار میکنند تا به منظور آمدنشان به این جهان برسند، یعنی «از محدودیت ذهن خارج شده و ساکن این لحظهٔ ابدی شوند» میگوید: سرانجام پس از مدتی کار روی خودت، از عاشقانی مثل مولانا فرار کردی و به نتیجه نرسیدی. چون صبر نداشتی، بهاندازهٔ کافی روی خودت کار نکردی و حواست به خودت نبود. همچنین یواشیواش که مشخص شد کامل نیستی و همانیدگی و درد داری، منذهنی خودت یا دیگران، تو را از ادامهٔ راه پشیمان کرد و به فضای ذهن کشید.تو فکر میکردی پهلوان هستی، اما در جنگِ «ایجاد نکردن همانیدگی جدید، عدم نگه داشتن مرکز با تسلیم، دائماً فضاگشایی کردن و منقبض نشدن» دوام نیاوردی و فرار کردی. پس درواقع پهلوانپنبه هستی.☀️ مطلع غزل ۱۱ بیتی برنامه:عاقبت از عاشقان بگریختیوز مَصاف ای پهلوان، بگریختی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۹۰۴)اگر ما «پیوسته روی خود کار میکنیم، روزبهروز از ذهن خارج شده، متوجه زیادتر شدن عمقمان میشویم، بیشتر مواقع در این لحظه هستیم، میتوانیم خاموش باشیم، زیر نفوذ فکرهای همانیده نیستیم و درنتیجه هیجانات در ما صورت نمیگیرد» دراینصورت جزو عاشقان هستیم. ولی اگر «بهطور متعهدانه و هر روز روی خود کار نمیکنیم، یا روی دیگران کار میکنیم و در این راه پیشرفت نمیکنیم» این بیت، این غزل و کل این برنامه مال ما است.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۵:هرچند ما منذهنی داریم و هنوز تماماً از ذهن خارج نشدهایم، ولی باید هویت خودمان را بهصورت یک «عاشق» تعیین کنیم، یعنی بگوییم:من فضاگشا، تسلیم و از جنس هشیاری اَلَست هستم و هر لحظه ضرورت را میسنجم که آیا این فکر و عمل واقعاً به دردم میخورد و برحسب آفریدگاری خدا است، یا براساس نیاز و اقتضای ذهن برای زیاد کردن همانیدگیها میباشد؟من از عاشقانی مانند مولانا یا کسانی که سخت روی خودشان کار میکنند تا به منظور آمدنشان زنده شوند، فرار نمیکنم. من خودم و هر کسی را که میبینم، از جنس زندگی و پهلوان واقعی میبینم، درنتیجه او را نیز پهلوان میکنم تا از جنگ با منذهنی فرار نکند.همچنین حواسم روی خودم است تا با «آنچه ذهن نشان میدهد تا تمام توجهم را جذب کرده، خودش را به مرکزم هُل دهد و عیب من شود» مصاف کنم، یعنی با فضاگشایی و پرهیز آن را به عقب هُل دهم تا به مرکزم نیاید. اگر هم زندگی دردی را نشان داد، بدون فکر کردن به اینکه چقدر ارزش دارد، آن را میاندازم. من متوجه هستم که مشخصات منذهنی مانند خشم، حسادت، افسوس یا نگرانی غلط هستند.☀️ مطلع غزل ۱۱ بیتی برنامه:عاشقم، از عاشقان نگریختموز مَصاف ای پهلوان، نگریختم(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۶۵۸)ما درصورتی میتوانیم بگوییم: «عاشقم» که شرایطش را داشته باشیم. مولانا در طول غزل این شرایط را توضیح میدهد.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۶:مولانا از زبان ما خطاب به دل اصلی یا مرکزمان که خدا در آن است میگوید: ای زندگی، دوباره چه اتفاقی افتاد؟ تو با تدبیرت مرا که از جنس خودت بودم، از نظر ظاهری تبدیل به جماد کردی، بعد با تدبیر دیگری نبات و سپس با یک تدبیر دیگر حیوان کرده، درنهایت با تدبیری دیگر تبدیل به انسانی در ذهن کردی.خدایا، اکنون میخواهی چهکار کنی و دوباره چه تدبیری کردهای که من چون با ذهن نمیفهمم و آنچه میخواهم را انجام نمیدهی، آن را حیله میبینم؟ «پس یک اشکالی وجود دارد.»اگر با دید ذهن این جمله را بگوییم، اشکال را از خداوند میدانیم، ولی اگر بیت اول را درست معنی کنیم، میفهمیم که ما یک اشکالی داریم و آن «بد دیدن و درنتیجه فکرهای غلط کردن» است. پس میخواهیم که آن دیدِ غلط را درست کنیم.در مصراع دوم برای اینکه به دل ثابت کنیم «کار دست تو است و من از جنس تو هستم» ادامه میدهیم: ای خدا، تو چه تدبیری اندیشیدهای که یکدفعه بهصورت من چنان مانند باز، بلند میپری گویا که اصلاً نمیترسی از همانیدگیها دور شوی، و چنان آسان کار میکنی که میبینم در درونم شاد هستم و در بیرون هم کارها جور درمیآید؛ ولی لحظهٔ بعد مثل کبوتر میترسی که از همانیدگیهایت دور شوی و با هر اتفاقی که میافتد در لانهٔ ذهنت پنهان میشوی؟درواقع این من هستم که میترسم و مرتب از روی بامِ این همانیدگی بلند میشوم و روی آن یکی مینشینم، یعنی تمام تمرکزم را به آن همانیدگی میدهم و از طریق آن میبینم. و گاهی هم یکدفعه میبینم که بهراحتی دارم فضا باز میکنم و با دل کندن از دردها و بهسهولت انداختنِ آنها، بالا میروم.☀️ مطلع غزل ۱۶ بیتی برنامه:باز چه شد تو را دلا؟ باز چه مکر اندری؟یک نَفَسی چو بازی و یک نَفَسی کبوتریمولوی، دیوان شمس، غزل ۲۴۷۸)مرضیه از نجفآبادصفحه ۳ t.me/GanjeHozourMessages



