اگر غزل را درست بخوانیم، میفهمیم که خدا میخواهد ما را با بیرون آوردن از «چارچوب ذهن و زندگیای ک…
انتشار: 2026/08/21 04:48 UTCدریافت: 2026/08/21 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 10:25 UTC
اگر غزل را درست بخوانیم، میفهمیم که خدا میخواهد ما را با بیرون آوردن از «چارچوب ذهن و زندگیای که در آن برای خودمان درست کردهایم و فکر کردن برحسب همانیدگیها» از خواب ذهن بیدار کند. مولانا در طول غزل، خیلی از دیدهای اشتباه ما را اصلاح میکند.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۷:هریک از ما انسانها وقتی اضافات مرکزمان را بزنیم تا صاف و بدون همانیدگی شود، به آن یک دل اصلی که در همهٔ انسانها و حتی در کل مخلوقات، یکی است و آن خدا یا زندگی میباشد، میرسیم. دراینصورت هم در درون خدا را حس میکنیم و هم خرد، گرما و عشقِ هشیاری حضور به جهان بیرون که فکر و عملمان است میریزد.پس «تن و فکرهای ما که درواقع اظهار موقتیِ بههم پیوستن ذرات یا ملکولها هستند» برای این است که یک زندگی خودش را تجربه کند. پس از هشتاد نود سال هم بههم میریزد و از بین میرود.خداوند از جنس خودش که اکنون دارد بهصورت ما تجربه میشود پرسیده: آیا من خدای شما هستم و شما از جنس من هستید؟ ما گفتیم: بله! «معنی بله این بوده که مرکز ما فقر شود» یعنی خالی باشد و برحسب همان یک دل ببینیم، نه اینکه با آنچه میتوانیم با ذهن ببینیم، به جهان و اتفاقات نگاه کنیم.☀️ مطلع غزل ۷ بیتی برنامه:هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلیدید غرض که فقر بُد بانگِ الست را «بلی»(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۴۹۲) همهٔ ابیات غزل مهم هستند، مخصوصاً بیت اول که میگوید «ما از جنس خدا هستیم» بسیاربسیار مهم است و اگر دقت کنیم، میتواند چندین دید غلط را در ما اصلاح کند.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۸:مولانا از جانب هر یک از ما خطاب به خداوند میگوید: ای کسی که از عشق تو و در بزمی که تو برپا کردهای، «تمام جسم من یعنی هرچه در خودم میبینم و حرکت میکند از جمله تن، فکرها، هیجانات و جانی که در بدنم است و انعکاس آن جان اصلی میباشد» بهعلاوهٔ مرکز من، با خرد تو شروع به درست کار کردن میکند و شدیداً میرقصد.اما نه یک رقص معمولی، رقصی که همهٔ حواسم به موزون بودن حرکات و گوش دادن به موسیقی است، رقصی که بدون هیچ دلیلی انجام میشود و برای رسیدن به جایی نیست.همچنین اقرار میکنم که من همانیدگیهای زیادی دارم که اگر هر یک به مرکزم بیاید، عقل آن را پیدا میکنم. وقتی در فرایند پایکوبی و در جنگی که تو به نمایندگی از من میکنی، این سرهای بیشمار از ذهن بالا میآیند تا «با ایجاد مسئله و نگرانی مزاحم من شوند» با گوش نکردن به حرفشان، فوراً آنها را بیاثر میکنم؛چون اگر به کسی که حواسش به رقص است و دارد منتهای لذت را میبرد بگویند بیا به این مسئله توجه کن، میگوید: «برو دنبال کارَت! من دارم پایکوبی میکنم، وقت و حوصلهٔ مسئله را ندارم.»☀️ مطلع غزل ۷ بیتی برنامه:ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفتهسرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۲۸۲)تقریباً همهٔ واژههای این غزلِ هفتبیتی دارای بار معنا هستند که اگر خوب تأمل کنیم، هر یک از این ترکیبها، تغییری را که باید انجام دهیم در ما نشان میدهند. تأکید روی «تو» در تمامی ترکیبات غزل دیده میشود. بنابراین با خواندن این غزل داریم به خدا اقرار میکنیم که مختار مطلق «تو» هستی.➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✓ موضوع کلی برنامهٔ ۱۰۵۹:هر یک از ما انسانها یک جهان هستیم که دراثر ندانستنِ «منظور اصلیِ آمدن به این دنیا که یکی شدن با خدا و زنده شدن به بینهایت و ابدیت او است»، زندگی را تبدیل به اقلام ذهنی، مانع، مسئله، دشمن و دردهایی مانند رنجش کردهایم، درنتیجه دچار غم و غصههای ذهن شده، در آنها سوختهایم و درد دارد ما را میکُشد.جمع همهٔ ما هم که قرار بوده به خدا زنده شویم، «جهانِ انسانها» هستیم که غمِ عشق را نفهمیدهایم یا بهعلت تبعیت از جمع آن را جدی نگرفتهایم، درنتیجه غم و غصهٔ ذهن آمده و داریم رفتهرفته در درد میسوزیم و از بین میرویم.اینکه اصلاً از خودمان نمیپرسیم: «چرا وضع من اینطوری است و اینقدر درد میکشم؟! این مصیبتها چیست؟» نشان میدهد آتش غم و عشق، برای ما پدید نیست.اما موضوع جالب این است که هیچ یک از ما، حتی بعد از شصت هفتادسال درد کشیدن، صورت طلسم یا محتویات ذهنمان را که بالای سر گنجِ درونمان است نمیبینیم، چون مرتب با پریدن از یک فکر به فکر جدید بعدی، ذهنمان را میخوانیم و تفسیر میکنیم و جلو میرویم.به این ترتیب «فاصلهٔ بین دو فکر را که همان گنج است و زیر همانیدگیها و ذهنیّت ما پنهان شده» میبندیم. اگر ما صورت طلسم را میبینیم، پس در ذهن چهکار میکنیم؟! باید فضا را باز کرده، از جنس خدا شویم و بهصورت ناظر به ذهنمان نگاه کنیم تا بینیم که آنجا چه اتفاقی میافتد.مرضیه از نجفآباد صفحه ۴t.me/GanjeHozourMessages👇



