بالین نهادهام به سرِ کوی خویشتندارم سری چو غنچه به زانوی خویشتنآغوشِ دایه بود مرا کامِ اژدهادر آ…
انتشار: 2026/07/31 16:21 UTCدریافت: 2026/08/03 02:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 02:27 UTC
بالین نهادهام به سرِ کوی خویشتندارم سری چو غنچه به زانوی خویشتنآغوشِ دایه بود مرا کامِ اژدهادر آتشم ز خیرگیِ خوی خویشتنتنها ز دوستان نیام امروز شرمساردارد فلک مرا خجل از روی خویشتندستی ز همرهان نبود زیرِ بارِ ماآوردهایم زور به بازوی خویشتندر موجخیزِ دهر ز طوفانِ حادثاتچینی ندیدهایم در ابروی خویشتناین جرعههای زهر که پیمود روزگارشیرین نمودم از شکرینخوی خویشتندریوزه پیشِ بحر ، نصیبِ حباب بادچون تیغ تر بُوَد لبم از جوی خویشتننَبوَد نظر به سرمهی مردم ، سیه مراچشم من است و خاکِ سرکوی خویشتندر پنجهی غمی که فشارد گلو حزین!در حیرتم ز کِلک سخنگوی خویشتن#حزین_لاهیجی@GhaZalkhaniI