
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 227 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 219 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
ز تغافلت نرنجم، ڪہ فریب غمزهے تودهدم چنان تسلّے ڪہ تو را خبر نباشد#بدیع_اردستانی@GhaZalkhaniI
ما گر چه مرد تلخ شنیدن نهایم ، لیک ..تلخی که از زبان تو آید شنیدنی است #طالب_آملی@GhaZalkhaniI
اگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاری تو یار من که نبودی منم که یار تو بودم#شهریار@GhaZalkhaniI
سِزَد که بر سر آتش بیفکنیم دلی راکه رخنه در دلِ خوبان نکرد ناوَک آهش #فروغی_بسطامی@GhaZalkhaniI
کنعان به خواب رفتم و در مصر دیدمتاز کاروان بردهفروشان خریدمت شبهای بیشماری از این عشق در دمشقمنجر شدی به خوابم و هر شب پریدمتاز دهلیِ گناهِ لبت تا عراق شرمبر گونه های قرمز جیحون چکیدمتیونان که حمله کرد به چشمان میشیاتبر اسب زاگرس به سپاهان دویدمتوقتی برید موی تو را خنجر عربدر تار و پود قالی کاشان تنیدمت قوم مغول که میل به چشمان گل کشیددر شیون تغزل حافظ خزیدمتتیمور لنگ تیشه چو بر زد به ریشهاتهمچون گیاهِ مِهر به دندان جویدمتبانوی روزْ مادر و شبْ روسپی وطن!در پرچمی سه رنگ به آتش کشیدمت#کوروش_کیانی@GhaZalkhaniI
گفت:از دستم چه کار آید؟ بگو تا آن کنمحرف دستش چون میان آمد جواب از یاد رفت#سجاد_شهیدی@GhaZalkhaniI
ظاهر نکنم پیش رقیبان اَلَم دلبا مردم بیغم نتوان گفت غم دل#هلالی_جغتایی@GhaZalkhaniI
هر که با پاکدلان، صبح و مَسایی دارد دلش از پرتو اسرار، صفایی داردزهد با نیت پاک است نه با جامهی پاکای بس آلوده که پاکیزه ردایی داردشمع خندید به هر بزم از آن معنی سوخت خنده بیچاره ندانست که جایی داردهیزم سوخته شمع ره و منزل نشود باید افروخت چراغی که ضیایی داردگرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواببره دور از رمه و عزم چرایی داردمور هرگز به در قصر سلیمان نرود تا که در لانهی خود برگ و نوایی داردگُهر وقت بدین خیرگی از دست مده آخر این دُرّ ِ گرانمایه بهایی داردصرف باطل نکند عمر گرامی پروینآنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد#پروین_اعتصامی@GhaZalkhaniI
چہ روزها بہ شب آورد جان منتظرمبہ بوے آن ڪہ شبے با تو روز گردانَدبہ چند حیلہ شبے در فراق ، روز ڪنمو گر نبینمت آن روز هم بہ شب مانَد#عالیجناب_سعدے@GhaZalkhaniI
لبت را دیدم و دیدم که ساغر راست میگویدتنت را دیدم و گفتم صنوبر راست میگویدگل پیراهنت را هر که بو کردهست میداندهل و آویشن ونعناع و شبدر راست میگویدهوای خانه را گیسوی خیست میکند خوشبوگلاب و مشک وعودوعطروعنبر راست میگویدچه تندیس قشنگی میشود وقتی که میخندیصدف،الماس ، مرواریدومرمر راست میگویدنیازی نیست انگشت ظریفت را به انگشترعقیق و یشم و یاقوت و در و زر راست میگویدمیان غنچههای باغ صحبت برسر این استکه باد از بوی آن زلف معطر راست میگویددل و دین بردی از مردم ولی از ترس رسواییمسلمان میکند حاشا و کافر راست میگویدچه زیبا بود آزادی و من باور نمیکردمقغس را دیدم و گفتم کبوتر راست میگوید#ستار_روهنده@GhaZalkhaniI
میسوزم از تبی که دماسنج عشق رااز هُرم خود گداخته زیر زبان منتشخیص درد من به دل خود حواله کنآه ای طبیب دردفروش جوان من!#حسین_منزوی@GhaZalkhaniI
جامی که نیمه باشد، لبریز کس ندیدهداریم نیمهجانی، آنهم به لب رسیده#وحید_قزوینی @GhaZalkhaniI
هر آرزو که بشکنی امروز در جگرفردا که این قفس شکنَد بال و پر شود#صائب_تبریزی@GhaZalkhaniI
کسی که گفت به گل نسبتیست روی تو رافُزود قدر گل و بُرد آبروی تو رااز آن به هر چمنی جستوجو کنیم تو راکه تا مگر ز گلی بشنویم بوی تو رابِهِل که شیخ به طاعت خَرَد بهشت که مابه عالمی نفروشیم خاک کوی تو رابه هر طرف دل جمعیتی پریشان خواستبه حکمت آن که پریشان نمود موی تو راخدای را دل ما را مُکَدَّر از چه کنی !که گاه جلوه خودش آینه است روی تو راز خاک کوی خرابات پا مکش «عمان»که آب رفته نیاید دوباره جویِ تو را#عمان_سامانی @GhaZalkhaniI
َ💎کاش آدمی میتوانستصدای کسی را که دوستش دارددر گلدانی بکارد ...#سیامک_تقی_زاده (تولد: میاندوآب، ۱۳۶۳)❄️ @GhaZalkhaniI🌿🔺
منی که از عشق تو دم میزنم ...
بدون ضربه که آهن نمیشود شمشیربه طعنههای جماعت همیشه خوشبینم#حسین_مرادی@GhaZalkhaniI
ما خستهایم از این قفسِ صد هزار قفلدلتنگی و کدورت و غربت بهانه است#غلامرضا_طریقی@GhaZalkhaniI
گرفتم این که شکفتی و باروَر گشتیچگونه میبری از یاد داغِ یاران را ؟#حسین_منزوی@GhaZalkhaniI
اول وضو گرفت و غزل راقنوت کردبعدش دو آیه خواند کمی مکث و فوت کردان درد کهنهای که مرا خسته کرده بودشاید به احترام تو امشب سکوت کرد#فاطمه_روشنبین@GhaZalkhaniI
رنگ گنجشکهای بالارود میدهد بوی خشکسالی راماندهام که چه کار خواهم کرد بعد از این روستای خالی راخسته از یک سکوت طولانی خواهرم با نگاهِ بارانیگفت بهتر ! پدر که رفت و ندید روسیاهی این اهالی راکودکیها هوا معما بود یک کبوتر به نام بابا بودمن کبوتر تتر شدم از او ارث بردم شکستهبالی را خانهمان گرم رفتوآمد بود حرف مارال و گلمحمد بودبا جهانی عوض نمیکردیم سایهی کوزهی سفالی راو زمستان که زیر کرسی سوخت نعش سهراب روی دست پدرآسمان چشمهای مادر بود بافت آخر ترنج قالی راخواهر من ستاره میتابید هی لواشکبهدست میخوابیدبیعروسک ولی کنارش داشت بره آهوی خالخالی راروستا گرم کار گندم شد مادرم در میان مِه گم شدپدر من دهندهن میگشت چشم ما کاسههای خالی راپدرم دستهای سیمانیست ناگهانیترین خراسانیستاو که با خشم سرخ برنو خود آبرو داده این حوالی را#علیرضا_راهچمنی@GhaZalkhaniI
شرمندهام که همت آهو نداشتمشصتوسه سال راه به این سو نداشتماقرار میکنم که من – این هایوهوی گنگ -ها داشتم همیشه ولی هو نداشتمجسمی معطر از نفسی گاه داشتمروحی به هیچ رایحه خوشبو نداشتمفانوس بخت گمشدگان همیشهامحتی برای دیدن خود سو نداشتموایا به من که با همهی هم زبانیامدر خانواده نیز دعاگو نداشتم !شعرم صراحتیست دلآزار، راستشراهی به این زمانهی ناتو نداشتمنیشم همیشه بیشتر از نوش بوده استباور نمیکنید که کندو نداشتم؟!میشد که بندگی کنم و زندگی کنماما من اعتقاد به تابو نداشتمآقا شما که از همهکس باخبرتریدمن جز سری نهاده به زانو نداشتمخوانده و یا نخوانده به پابوس آمدم؟دیگر سوال دیگری از او نداشتم#محمدعلی_بهمنی@GhaZalkhaniI
بیراهترین دوختهی چرخ زمانهبرخورد تگرگم به سر ذوق جوانهفریادم و از بخت بدم قسمت کوهمتیری که به سنگ آمده و کرده کمانه#محمدتقی_نظری@GhaZalkhaniI
در هر شڪن زلف گرهگیر تو دامیستاین سلسله یڪ حلقهی بیڪار ندارد #صائب_تبریزی@GhaZalkhaniI
خاکی که از کویت برم، در دیده پنهانش کنممُفلِس که یابد گوهری، ناچار پنهان داردش!#امیرخسرو_دهلوی@GhaZalkhaniI
تو در حضورِ چههنگامهای جوان شدهای؟که نازنینتر از آنحد که میتوان شدهایتو زادهٔ شب و روزِ کدام موهبتی؟که آبِ رویِ گلِ سرخ و ارغوان شدهایتمامِ معجزهها در تو جمع آمدهاندمگر که از طرفِ عرش ارمغان شدهای؟طراوتِ سحری ، لطفِ شامگاهانیقیامتی ز طلسماتِ آسمان شدهایشکوفهٔ چه درختی؟ پرندهٔ چه بهار؟که بیصداییِ ما را ترانهخوان شدهایهزار بار به پیشِِ تو میتوان مردنخجسته باد چه نیکونفس ، چه جان شدهای!#عبدالقهار_عاصی @GhaZalkhaniI
تا مینشست با گل لبخند پیش منفرقی نداشت بندر و دربند پیش منآهوی خستهای که سرآسیمه مینشستبا چشمهای سبز هنرمند پیش منمیایستاد کوه دنا آه میکشیدمیرفت آبروی دماوند پیش منلب میگزید و سرختر از سیب میگذاشتیک چای دم کشیدهی بیقند پیش من باور نمیکنید که من خواب دیدهامروی زمین نشسته خداوند پیش من"گویند رمز عشق مگویید و مشنوید"بیفایدهست موعظه و پند پیش منرفتی و بعد از آن همهی حوریان شهریک ذره اعتبار ندارند پیش من#عبدالحسین_انصاری@GhaZalkhaniI
تو چجوری راحتی ؟ ...
باید خودمو توو یکی از پنجشنبههای سرد و ابری که ظهر از مدرسه میرسیدم خونه و بابت تعطیلی فردا خیالم راحت بود ؛ جا میذاشتم اشتباه کردم🚶♀
شــعرمچــهل تـکهی زیبــاییست هــرجا واژه ڪـــم آمدنـــام ٺـــــو را وصــله ڪردهام...#نیلوفر_ثانـی@GhaZalkhaniI
سلیم را نبری نام ، پیش او قاصد !بگو : کسی به تو بسیار آرزومند است #سلیم_تهرانی@GhaZalkhaniI
گلایہ هست ولی کینہ در دل ما نیستسخن خلاصه کنم؛ عشق جز مدارا نیست#حسین_دهلوے@GhaZalkhaniI
اینجا غم محبت ، آنجا سزایِ عصیان آسایشِ دو گیتی بر ما حرام کردند#حزنی_خراسانی@GhaZalkhaniI
پیراهن ما کِسوَت عریانی دریاستیک پرده تُنُکتر ز حباب است دل ما#بیدل_دهلوی@GhaZalkhaniI
به قلبم گوشکن تابشنوی عمرم چهسان طیشدبهدلتنگے...بهدلتنگے...بهدلتنگے... بهدلتنگے...#حسین_زحمتکش@GhaZalkhaniI
چیستم من؟ زلف یارم در تمام عمر خویشیا پریشان بودهام یا پشت گوش افتادهام#علیرضا_نورعلیپور @GhaZalkhaniI
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فُتاددودَش به سر درآمد و از پای درفتادمجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شدفارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتادرامین چو اختیار غم عشق وِیس کردیکبارگی جدا ز کلاه و کمر فتادوامِق چو کارش از غم عَـذرا به جان رسیدکارش مدام با غم و آه سحر فتادزین گونه صدهزار کس از پیر و از جوانمست از شراب عشق چو من، بیخبر فتادبسیار کس شدند اسیرِ کمندِ عشقتنها نه از برای من این شور و شر فتادروزی به دلبری نظری کرد چشم منزان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتادعشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی کز وی هزار سوز مرا در جگر فتادبر من مگیر اگر شدم آشفتهدل ز عشقمانند این بسی ز قضا و قدر فتادسعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی چون ماجرای عشق تو یکیک به در فتاد#سعدی@GhaZalkhaniI
از دلِ داغدارِ دردآلود، یا که از جانِ خسته بنویسم؟بیتو از بس شکستهام باید، نامهام را شکسته بنویسم...#حسین_دهلوی @GhaZalkhaniI
دوشینه، کجا رفتی و مهمان که بودی؟دل بیتو بهجان بود، تو جانان که بودی؟این غصّه مرا کشت، که غمخوارِ که گشتی؟وین درد مرا سوخت، که درمان که بودی؟با خالِ سیه، مردم چشمِ که شدی باز؟با روی چو مه، شمعِ شبستان که بودی؟ای دولت بیدار، به پهلوی که خفتی؟وی بختِ گریزنده، به فرمانِ که بودی؟من با دل آشفته چه دانم که تو امشبجمعیتِ احوالِ پریشان که بودی؟دور از تو سیه بود شب تارِ هلالیای ماه، تو خورشید درخشان که بودی؟#هلالی_جغتایی@GhaZalkhaniI
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی؟چه کردهام که به هجران تو سزاوارم#سعدی@GhaZalkhaniI
هر چه در دل گذرَد وقف زبان دارد شمعسوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع#بیدل_دهلوی@GhaZalkhaniI
زعشقش اينچنين فهميدهام از وضع كارخودکه میبايد مرا آواره گشتن از ديارخود ...#میرحسن_عبدالرزاق@GhaZalkhaniI
خاطرِ خیاطِ عقل ، گرچه بسی بخیه زدهیچ قبایی ندوخت لایقِ بالای عشق#عطار@GhaZalkhaniI
ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم، خاکسترم آتش گرفتچشم وا کردم، سکوتم آب شدچشم بستم، بسترم آتش گرفتدر زدم، کس این قفس را وا نکردپر زدم، بال و پرم آتش گرفتاز سرم خواب زمستانی پریدآب در چشم ترم آتش گرفتحرفی از نام تو آمد بر زباندستهایم، دفترم آتش گرفت#قیصر_امین_پور@GhaZalkhaniI
تشنهی بوی گلم، روسریات را بتکاننازنین ،، چارقدِ آذریات را بتکانگر چه دوریم ولی شکر خدا باد که هستشیشهی عطر گل قمصریات را بتکانبخدا قدر تو را گوهریان نشناسندلطف بنما و تن گوهریات را بتکانهرچه کردند نشد نام تو تحریر شودخوشنویسا! قلم جوهریات را بتکانسال غمهاست ولی،ساحره بانوی غزل!چون بهار آمده پس دلبریات را بتکان مثنویقامت من دختر افسونگر تاک!روی می، مستی بی"باوریات" را بتکانمن کویر توام ای تُرک پر از آشوبمتشنهی بوی گلم، روسریات را بتکانو اگر از غزلم دین به خطر می افتدچفیهی پیشکش "رهبریات "را بتکان#احمد_جم@GhaZalkhaniI
گويند دل به آن بتِ نامهربان مدهدل آن زمان ربود كه نامهربان نبود#میراصلی_قمی@GhaZalkhaniI
مگر چه بود سرانجام آفرینش منکه در برابر من آه میکشید خدادر آن زمان که مرا ناامید کرد از خلقمرا ز خویش نمیخواست ناامید خدا#فاضل_نظری@GhaZalkhaniI
صنما به دلنوازی نفسی بگیر دستمکه ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم#اوحدی_مراغهای@GhaZalkhaniI
گفت : جای من کجا لایق بُوَد؟گفتم: به دلگفت : میخواهم جز این جای دگر، گفتم : به چشم #هلالی_جغتایی@GhaZalkhaniI
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توستکز تو به دیگران نتوان برد داوریبا دوست کنج فقر بهشت است و بوستانبی دوست خاک بر سر جاه و توانگری#سعدی@GhaZalkhaniI
در مجلس ترحیمم اگر تار و دف آوردیا جای گلایل سر قبرم علف آوردمنعَش نکنید این جگر آزردهی طنازیک عمر به این شیوه دلم را به کف آوردبا رفتنش از ذوق مرا دائما انداختبا آمدنش یکسره شور و شعف آوردپیغامبری ساخته بود از من و یک روزایمان به غزلهای من بیشرف آوردمن کشتی آمال خودم بودم و رفتماو نیز برایم پسری ناخلف آوردنفرین به مشامی که مرا یاد نداردنفرین به نسیمی که مرا بی هدف آوردنفرین به همین رود که برد آن طرف او رانفرین به عصایی که مرا این طرف آورد..#کاظم_بهمنی@GhaZalkhaniI
بی لبت کامل نمیشد دورۀ درمان منبوسههای کوچکت قرص روانگردان مندست من گل داده از وقتی که لمسم کردهایبا تو شکلی تازه پیدا میکند هذیان منمیکشم با پنجههایم چوبخط بر پوستتای شکنج گیسوانت میلۀ زندان منتا که محکومم در آغوشت به این حبس ابدسختگیریهات هم زیباست زندانبان منعازمان درهاند از گردنه، یک مشت دزدساکنان گردنت هستند انگشتان منمیدود آهو پی آهن در این نخجیرگاهآن که من قربان اویم میرود قربان مننبض در دست طبیبی دادهام تا عاقبتدرد من بر جان او یا درد او بر جان من#علیرضا_بدیع@GhaZalkhaniI
ویـران کن و بگـذار کـه ویـرانه بمانداز قِصهی تــو غُصهی جانـانـه بمانداز پشتِ همین پنجرهی بسته گذر کنتا عطـرِ قـدمهای تـو در خانـه بماند#حمید_عرب_عامری@GhaZalkhaniI
بر مور و مار جای نفس تنگ گشته استبردند بس که آدمیان آرزو به خاک#صائب_تبریزی@GhaZalkhaniI
بزم بیدردان اگر روشن ز شمع است و چراغگوهر شبتاب ما در ظلمت شبها ، دل است#صائب_تبريزی@GhaZalkhaniI
کسی مسافرِ این آخرین قطار نشدکسی که راه بیندازمش سوار نشدچقدر گل که به گلدان خالیام نشکفتچقدر بیتو زمستان شد و بهار نشدمن و تو پای درختان چه قدر ننشستیم!چه قلبها که نکَندیم و یادگار نشدچه روزها که بدون تو سالها شد و رفتچه لحظهها که نماندیم و ماندگار نشدهمیشه من سرِ راهِ تو بودم و هربارکنار آمدم و آمدم کنار، نشد قرار شد که بیایی قرار من باشیدوباره زیر قرارت زدی ؟ قرار نشد !مهدے_فرجے@GhaZalkhaniI
چه نوستالژی فوقالعادیرو یادمون آوردیدمت گرم سلطان !@GhaZalkhaniI
َ💎 امون از شیشههای مه گرفته امون از قطرههای ریز بارون امون از غصههای #عصر_جمعه امون از بیکسیمون، گریههامون… ما که تو ۶۰ شمسی قد کشیدیم تموم غمهای دنیا رو دیدیم جوونیمون هدر رفت و یهوییبه فصل زرد پیریمون رسیدیمما پشت مرزی جا موندیم و هستیم که رؤیامونو از فردا گرفته یا شاید هرچی فردا هست تُو تقویم از این تقدیرِ بیرویا گرفته ما اون سمتی نشستیم که هنوزم صدای خندههای بچگی هست توی کوچه نفسهای حقیقت تو قاب لحظههامون زندگی هست ولی اینجا همش خوابه، یه وَهمهیه نوستالژیِ دور و گنگ و پوچهتموم خاطرات ما سرابننه اون قابِ حقیقیه نه کوچه حقیقت اینه روح ما رو مرزِهخدامون اینورِ دیوارِ روزیم نگامون سردِ اما خیلی وقته داریم از حسرت و غصه میسوزیم نه این فردا که توش خیلی غریبیم نه اون دیروزِ بُغضی حق ما بود سکوت ما رو آیینه میفهمید شکست ما همیشه بیصدا بود… باید ریلای متروکی که دیگه قطار از شونههاشون رد نمیشهبا دست خالی از هر چی خیالهبگیریم و بذاریم پشت شیشه بریم خورشیدو از خونش بیاریمبذاریم تا بتابه، جون بگیریم نذاریم سایههای مه گرفته بگیرن دستامونو تا بمیریم میتونیم از عطش سرشار باشیمولی دریایی از نورو بسازیم میتونیم تا نفس داریم و هستیمبه این تقویم پرغصه نبازیم… #ساسان_خادمی❄️ @GhaZalkhaniI🌿🔺
گر چه در خیل تو بسیار، بِه از ما باشدما تو را در همه عالم نشناسیم نظیرگر بگویم که مرا حالِ پریشانی نیسترنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر #سعدى@GhaZalkhaniI
درِ دکانِ همه بادهفروشان تختهستآنکه بـاز است همیشه، درِ میخانهٔ توست#شهریار@GhaZalkhaniI
جانب دلها نگاهدار که سلطانمُلک نگیرد اگر سپاه ندارد ....#کمال_خجندی@GhaZalkhaniI
تشویشِ دلِ کس نتوان سهل شمردنزآن شیشه حذر کن که به راهت شکنندش#بیدل_دهلوی@GhaZalkhaniI
آدینه از جیب تقویم افتادو خیابان،مثل فکری که به نتیجه نرسیدهزیر پاهایم چین خورد.منبا قلبی که بیکاری میکشدو زبانی که اضافهکاری سکوت استاز میان آدمها عبور کردم؛آدمهایی که هر کدامیک «اگر» نیمسوز در مشت داشتندو یک «اما» در گلویشان گیر کرده بود.عشقنه شبیه بوسه بودنه شبیه آغوش؛عشقمثل آژیر خاموش کارخانهای متروکدر سرم میچرخیدو هر بار که نامت را صدا میزدمدیوارهاکارگر میشدندو فرو میریختند.توبا موهایی که شب را مصادره کرده بودو چشمانی که قانون جاذبه رابه تمسخر گرفته بودندآمدیو جهان،برای لحظهایاز بودن خودش خجالت کشید.مادر کشوری زندگی میکنیمکه آیندهاشبه شکل صف فروخته میشودو امیدکالاییست که تاریخ انقضا ندارداما همیشه تمام است.من به تو فکر میکردموقتی اخباردهان حقیقت را با پنبه پر میکردو فلسفهمثل پیرمردی که حافظهاش را جا گذاشتهروی نیمکت هستیبه مرگ لبخند میزد.تو گفتی:«معناچیزیست شبیه عشق؛یا بیش از حد جدیاش میگیرییا از شدت شوخینابودش میکنی.»و من فهمیدمزندگینه سؤال استنه پاسخ؛بلکه خطخطی حاشیهٔ دفتریستکه خداوسط خستگی کشیده.آدینهدوباره ایستادسیگارش را روشن کردو به ما خیره شد؛گفت:«یا همدیگر را نجات دهیدیا لااقلزیباسقوط کنید.»و مادر آغوش هممثل دو استعارهٔ فراریاز متن رسمی جهانگریختیم.#شهرام_حسینی@GhaZalkhaniI
َ💎خوب بودن تا به این اندازه اصلا خوب نیستخوب یا بد، هرچه از حد بگذرد، مطلوب نیستچشمهایت عقل آدم را هوایی میکندعقل را از کلّهی مردم پراندن خوب نیستدورهی اشعار شهرآشوب دیگر سررسیدهیچ شعری مثل چشمان تو شهرآشوب نیستفتنهی هشتادوهشتِ ابروانت دیدنی ستفتنه یعنی این، که هرگز قابل سرکوب نیسترحم کن بر حال عابرها بمان در خانهاترهگذرها را توان یوسفِ یعقوب نیستبا دل بی دست و پایم اینقدَر بازی نکناین دل است احساس دارد، خاک و سنگ و چوب نیستخوب من! حال بدم زیر سرِ حُسن شماستآنقدَرها هم که میگویند، خوبی خوب نیست#قنبرعلی_رودگر ❄️ @GhaZalkhaniI🌿🔺
انگار سمّ رفتنت تاثیر میکرد هر لحظه حالات دلم تغییر میکرد بینِ زمین و آسمان بودم معلّق مثل لباسی که به بندی گیر میکرد گیج و کلافه ، سرد و سردرگم شبیهِ ..گنجشکِ خیسی که فرار از تیر میکرد مرگی قدم میزد در ابعادِ جهانم دیوانگی را با عدم زنجیر میکرد در ذهن من ، منطق تو بودی فلسفه تو سقراط را اندیشهام دلگیر میکرد پایانِ هر سی روز از "تو" مینوشتم این ماهنامه درد را تکثیر میکردآهم مکدّر کرده قلب شیشهها را دلتنگیام آیینه را هم پیر میکرد من بودم آیا این که در تنهاییِ محض کابوسها را " آمدن" تعبیر میکرد ؟!تو باز میگردی بهزودی ، شک ندارم ! شاید زمان در کار خود تاخیر میکرد #پروین_نوروزی✍@GhaZalkhaniI
چنان به داغ غمت خو گرفته مرغ دلمکه یاد باغ بهشتش در این قفس نرود#هوشنگ_ابتهاج@GhaZalkhaniI
گر سُبحۀ صددانه شماری، خوب استور جامِ مِی از کف نگذاری، خوب استگفتی: چه کنم چه تحفه آرم برِ دوست؟بی درد مَیا ؛ هر آنچه آری، خوب است#ابوسعید_ابوالخیر@GhaZalkhaniI
گفتم به فالگیری ، فالی ببین ازآن رخزلفش بدید و گفتا: تشویش مینُماید ...#اوحدی_مراغهای@GhaZalkhaniI
دل نیست هر آندل که دلارام نداردبی روی دلارام دل آرام نداردهر کار ز آغاز به انجام توان بردعشق است که آغازِ وی انجام نداردیک خاصیت عشق همین است که عاشقهیچ آگهی از گردش ایام نداردگفتند بهمجنون بنَما خانهٔ خود گفتآن خانه که دیوار و در و بام نداردافتاد بهدام سر زلفش دل و گفتماین مرغ رهایی دگر از دام نداردپیغام بدان شوخ فرستادهام اماترسم که مرا گوش به پیغام نداردتنها نه صغیر است هوادار وصالشآنکو که به دل این طمع خام ندارد #صغیر_اصفهانی@GhaZalkhaniI
مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید گرچه افروختم و سوختم و دود شدم شِکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید غنچهای بودم و پرپر شدم از باد بهار شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید منِ از پای درافتاده به وصلت چه رسم !که به دامان تو این اشک روانم نرسید آه ! آن روز که دادم به تو آیینهی دل از تو این سنگدلیها به گمانم نرسید عشق پاک من و تو قصهی خورشید و گل است که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید #شفیعی_کدکنی@GhaZalkhaniI
گفت: اگر بروم چه...؟گفتم: آنگاہ تو اولین وطنی هستیکه ساکنش را ترک میکند ...#سعید_انصاریان@GhaZalkhaniI
راحت طلبيدم زِ جهان ، ديده بپوشيدغم خواستم از دهر، به خروار فرستاد ...#طالب_آملى@GhaZalkhaniI
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل استتا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید #صائب_تبريزی@GhaZalkhaniI
شب بود و زلف یار... تو پیوند را ببین در کشتنم دو یار همانند را ببین !دارد نظر به غیر و دل از ما ربودهاستاین دزد حقّهباز هنرمند را ببین...گفتم: "چگونه عاشق خود میکنی مرا؟"خندد به من؛ جوابِ خوشایند را ببین...پندش دهم که: "چهره بپوشان برای غیر"از من گرفت رو... اثر پند را ببین!چای آورم که باز بماند دقایقی...لب باز میکند به سخن، قند را ببین!پرسد:" رقیب اگر بدهد زر، چه میکنی؟"_سر میدهم... سوال هدفمند را ببین...سر بسته گویمش: "طمعِ دیگران چه سود؟آنان که دل به زلف تو دادند را ببین..."عمری سکوت بر لب و آتش به سینه، آهاز ما گذشته، صبر دماوند را ببین...من میروم به اصل سخن: "دوست دارمت..."او میزند به حاشیه... ترفند را ببین...لبخند میزند که: "به دشنام دلخوشی؟"دشنام را رها کن و لبخند را ببین...بر لب، هزار شاعرِ مقتول را نگر...در مو، هزار صوفیِ در بند را ببین...در ابروان، پیمبریِ نوح را نگاه!در چشم، بیخداییِ فرزند را ببین!مژگان چو میلهها و اسیران در آن "دو چشم"زندانیانِ یاغیِ همبند را ببین...با صد کرشمه آمد و پهلوی من نشستدل را ربود و رفت، فرایند را ببینهشیار، از آن دو گفت و به مستی شکستشانبختِ مشابهِ دل و سوگند را ببینگفتم:" خدا مرا نگذارد بدون یار"جانم گرفت... کار خداوند را ببین!هنگام رفتن من و عید خلایق استدر طالعم حکایت اسفند را ببین...#سجاد_شهیدی@GhaZalkhaniI
یدالله رویایی
َ💎من دامنش کشیده کای نوح روحدیده!از گریه عالَمی بین طوفان من گرفته#مولوی❄️ @GhaZalkhaniI🌿🔺
آنقدر در تبعیدزندگی کرده بودبا قامتی خمیده راه میرفتمثلِ اینکهوطنش را زیر بالشگرفته باشد. #عدنان_الصائغ@GhaZalkhaniI
مـَرا گفتـی: بِـبـُــر از جمله یـارانبکَندم از همه ، دل در تو بستم#مولانا (سده هفتم هجری قمری)@GhaZalkhaniI
گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود خوش باش که یک چند در آن راه دویدی #فاضل_نظری@GhaZalkhaniI
﷽بر سینه اگر چادرِ رویا زده بودم در سایهی دستان تو مأوا زده بودملب با تب اگر همدل و همقافیه میشد در تشنگیِ فاصله دریا زده بودمدر خواب خوشم وصلْ به بازوی تو بودم آتش به پریشانی دنیا زده بودمآن دفتر شعری که تو ناخوانده گذشتی دلتنگی خود را وسطش تا زده بودممهلت به سبُکتازی تردید ندادم افسار به سر پوزهی اما زده بودمرد میشدی از کوچهی بارانزدهی ما از پنجرهها پل به تماشا زده بودم با عشقِ تو انگشتنمای همهی خلق ..بر سینهی خود یک غم زیبا زده بودم #پروین_نوروزی ✍@GhaZalkhaniI
آسان است برای منکه خیابانها را تاکنم و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود.آسان است به درخت انار بگویمانارش را خود به خانهی من آورد.آسان است آفتاب را سه شبانه روز بیآبودانه رها کنمو روز ضعیف شده را بببنم که عصازنان از آسمان خزر بالا میرود.آسان است که چَهچَه گنجشک را ببافم و پیراهن خوابت کنم.آسان است برای من به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطهی اولش برگردد.برای من آسان است به نرمی ابرها سخن بگویمو دل صخره را بشکافم.اماآسان نیست که معنی مرگ را بدانموقتی تو به زندگی آری گفتهای.#شمس_لنگرودی@GhaZalkhaniI
جان چه میدانست از دنیا چهها خواهد کشیدخاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بود ...#صائب_تبریزی@GhaZalkhaniI
«اندکی از تو بسیاری از همه چیز است...»#محموددرویش@GhaZalkhaniI
حلال نیست محبت مگر کسانی راکه دوستی به قیامت برند سعدیوار#سعدی@GhaZalkhaniI
میکُشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کِشدزانکه میترسم که از عشق تو باشد آه او#شیخ_بهایی@GhaZalkhaniI
داریم صبر اندک و بیش از شمار شوقپوشیده نیست از تو قلیل و کثیر ما#کمال_خجندی@GhaZalkhaniI
نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر اماکسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارمکسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسممبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم#عطیهسادات_حجتی@GhaZalkhaniI
و كلْمه بود و جهان در مسير تكوين بودو دوست داشتن ، آن كلْمهٔ نخستين بودخدا امانت خود را به آدمی بخشيدكه بار عشق برای فرشته سنگين بودو زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشدكز اين دو حادثه اولی كدامين بوداگر نبود به جز پيش پا نمیديديمهميشه عشق همان ديدهٔ جهانبين بودبه عشق از غم و شادی كسی نمیگيردكه هر چه كرد پسنديده و بهآيين بوداگر كه عشق نمیبود ، داستان حيات ..چگونه قابل توجيه و شرح وتبيين بود؟ و آمديم كه عاشق شويم و درگذريمكه راز آمدن و مرگ آدمی اين بود#حسین_منزوی @GhaZalkhaniI
طفل میگریَد مگر میداند این دنیا کجاست؟عمر چون با هایهای آمد به هقهق بگذرد #فاضل_نظری @GhaZalkhaniI
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمچه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارمستم از کسیست بر من که ضرورت است بردننه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم#سعدی @GhaZalkhaniI
ولی تو خیلی حیف بودی پسر 😭
تو که نیستی گرههای هندزفریم وا نمیشه تو که نیستی سر چسبنواری پیدا نمیشهبیتو نسخهی ضعیف منو میبینن همه دست من حریف شیشهی مربا نمیشهتو که نیستی اول صبح عینکم گم میشه تو که نیستی شوخیام سوءتفاهم میشهمن یجوری از نبودن تو غمگینم که خود غم باهام رقابت کنه دوم میشه من یه بچهام که توو یارکشی تنها مونده دانشآموزی که مشقاش توو خونه جا مونده منم اون که قبل یه قرار کاری مهمیهو میبینه اتو پیرهنشو سوزونده تو که نیستی همهی دنیا روو اعصاب منه انگاری نور بالای ماشین پشتی روشنهانگاری یه مژه افتاده باشه توو چشمام انگاری کفش جدیدم داره پامو میزنه انگاری که سرد و گرم میشه همش آب حموم انگار استخون ماهی گیر کرده توو گلوم انگار انگشت کوچیکم خورده به پایهی مبل انگاری یه بخش پاهامو نپوشونده پتوم من یه بچهام که توو یارکشی تنها مونده دانشآموزی که مشقاش توو خونه جا مونده منم اون که قبل یه قرار کاری مهم یهو میبینه اتو پیرهنشو سوزونده#محمد_کلار@GhaZalkhaniI
نمیتوانی زخمهایم را پاک کنی یا گذشتهای که آزارم میدهد رابازنویسی کنی.فقط مرا محکم در آغوش بگیر و بگو: همه چیز درست خواهد شد ...#مايكل_فوديت@GhaZalkhaniI
در من غروری له شده در حال تحقیر استروحم کبود از بوسهی شلاق و زنجیر است همخانه هستم با تمام انفرادیهادر من اِوینی عاصی و بیجرم و تقصیر است این روزها دنبال امیدم کمی ، اما جان میکَنم بیهوده میگردم کمی دیر است هر روز تا شب در پی یک لحظه از شادی شبها دلم از روزهای زندگی سیر است مخفی شدم پشت نقابی از جوانیها قلبم ولی با ناله میگوید که او پیر است با اینکه میخندم به هر چیز غمانگیزی از چشمهایم جای گریه ، خون سرازیر است از خندههای بیدلیلم میشود فهمید ویروس غمها در تنم در حال تکثیر است با من خدا هم بسته راه ارتباطش را حتی نمازم بیسلام و ذکر تکبیر است حس میکنم من علت خشمش شدم شاید با خلقتم از دست خود بدجور دلگیر است این شعرهای لعنتی ، این مُهملات پوچ دیگر فقط هذیانِ بیمعنا و تفسیر است کابوس در بیداری و خوابی پر از وحشت حتی تلاش قرصها بیسود و تاثیر است حال خرابم را اگر روزی کسی پرسید تا اطلاع ثانوی در دست تعمیر است #مهدی_خدابخش@GhaZalkhaniI
لبتشنه از جوانیِ خود سر بُریدهایم"پیری" بسانِ لشکرِ مختار پیشِ روست#حسین_جنتی@GhaZalkhaniI
جاهل از جمع کُتب صاحب معنی نشودنسبتی نیست به شیرازه سخندانی را#بیدل_دهلوی@GhaZalkhaniI
در پیات میدوَم و کودکیام کفش بهدستو تو آن دسته گلِ تازه به آب افتاده ...#علی_صفری@GhaZalkhaniI
شکار تربیت کیستی که این همه خوبی !غرورْ کامل و دلْ سنگ و نازْ بیحد و سرْ خوش #محمد_سهرابی@GhaZalkhaniI
میلم به استخوان ، سگِ آن کو نمیکندسگ استخوانِ سوخته را بو نمیکندگر من بمیرم از غمِ او بس عجب مدارمردن چه میکند که غمِ او نمیکند؟#ملامانی_شیرازی@GhaZalkhaniI