نادر که به مانند کوه آتشفشان ، قبل از فوران آتش ، در ظاهر آرام و از درون در جوش و خروش بود رو به رض…
انتشار: 2026/08/23 20:48 UTCدریافت: 2026/08/23 23:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 23:35 UTC
نادر که به مانند کوه آتشفشان ، قبل از فوران آتش ، در ظاهر آرام و از درون در جوش و خروش بود رو به رضاقلی گفت ، من هرگز تو را نمی کشم ، چون اگر کشته شوی آسوده خواهی شد و فرصت نخواهی یافت تا درباره گناه بزرگی که مرتکب شده ای بیندیشی ، تو حتما باید زجر پشیمانی خود را بکشی ، شاید گوشه ای از لطمه ای که بر روح و روان من نیز روا داشتی ، جبران شودنادر سپس دستهایش را بر هم کوفت ، نگهبانان بدرون جادر آمدند و رضاقلی و نیک قدم را با خود بردند ، پس از یکساعت از این ماجرا ، نادر مشاورانش را برای رایزنی و مشورت به چادر خویش فراخواندولادیمیر مینورسکی تاریخ نگار روس در این باره چنین می نویسد *نادر مجلسی را برای تعیین مجازات رضا قلی ترتیب داد و اعضای شورا متفقا رضاقلی میرزا را به جرم تحریک ضارب ، برای ترور نادرشاه محکوم کردند* و بدین ترتیب حکم کور شدن رضاقلی قطعی شدخبر قطعی شدن مجازات رضاقلی به حرمسرای نادر و زودتر از همه به گوهر شاد خاتون مادر نصراله میرزا (ولیعهد) که خاله رضا قلی و زنی بسیار نیکدل و مهربان بود رسید ، *گوهرشاد خاتون همسر دوم نادر و دختر باباعلی بیک ، حاکم ابیورد بود و نادر مدتها سرباز پدرش بود*این زن که سالمندترین همسر نادر بود با توجه به اینکه می دانست شفاعت هیچ کس بر تصمیم و اراده نادر اثری ندارد سراسیمه خود را به ستاره که سوگلی حرمسرای نادر بود رسانید و به پای او افتاد و در حالیکه بشدت میگریست ، عاجزانه از او خواست شفاعت و میانجیگری نمایدستاره که حال و روز گوهرشاد خاتون را دید گفت ، من برای شفاعت حرفی ندارم ولی مگر شما نادر را نمی شناسید ، همه میدانیم چنانچه تصمیمی بگیرد یا حرفی بزند هرگز از آن بازنمی گردد ، لذا مطمئنم رفتن و شفاعت من بطور حتم بی فایده خواهد بود ، گوهرشاد اما دست بردار نبود و پیوسته لابه و زاری و التماس میکرد ، ستاره که اینگونه دید بغضش ترکید و گوهرشاد را در آغوش گرفت و تصمیم گرفت به نزد نادر بروددر پی این تصمیم ، ستاره خواجه باشی را احضار و از او در خواست ملاقات با نادر را نمود ، خواجه باشی وقتی از نیت ستاره آگاه شد وحشت زده به او گفت ، آفرین بر قلب پاک شما ، ولی ای بانوی بزرگوار و شیردل من ، بیهوده با جان خود بازی نکنید و هرگز برای چنین درخواستی نزد نادر نروید ، او در حال حاضر مانند پلنگی زخمی و خشمگین ، آماده هر گونه عکس العملی است ، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد ، ستاره که اینچنین دید فریادی بر سر خواجه باشی کشید و خود به تنهائی ، بسوی سراپرده نادر به راه افتادخواجه بی نوا که اینگونه دید به پای ستاره افتاد ولی فایده نکرد ، بناچار قول داد نزد نادر رفته و درخواست ملاقات نماید ، در این حال ستاره انگشتر خود را نیز به خواجه باشی داد تا آنرا به نادر نشان دهد تا ضمن درخواست ملاقات ، اهمیت این حضور را نیز ، گوشزد کرده باشددر این اوضاع سخت و خطرناک ، که هیچکس حاضر نبود با نادر روبرو شود ، خواجه باشی با ترس و لرز فراوان به سراپرده نادر رفت و انگشتری ستاره را به او داد و در گوشه ای خاموش ایستاد ، نادر با دیدن انگشتر ستاره نگران شد و رو به خواجه باشی گفت ، احمق ، چرا در این اوضاع اجازه دادی که ستاره وقت ملاقات بخواهد ، خواجه باشی که وحشت مرگ سراسر وجودش را فراگرفته بود ، لرزان گفت ، به سر مبارک هر چه کوشیدم اثری نکرد و ستاره خاتون اصرار داشتند به حضور قبله عالم برسندنادر با توجه به پیمانی که با ستاره داشت ناگزیر بود هر وقت انگشتر او را ببیند او را به حضور بپذیرد ، پس به ناچار اجازه داد که ستاره را به نزدش بیاورند ، دقایقی بعد ستاره به حضور نادر رسیدنادر با دیدن ستاره در حالیکه عصبی و بی حوصله بود رو به او کرد و گفت ، آیا تو هم آمده ای در مورد این پسر نمک نشناس با من سخن بگوئی ، ستاره به یکباره شروع به گریستن کرد و خود را به پای نادر انداخت ، نادر که هاج و واج شده بود پرسید ، چه شده حرفت را بزن ، من دیگر طاقت شنیدن اخبار بد دیگر را ندارم ، ستاره با چشمان اشک بار گفت قبله عالم ، شنیده ام فرمان داده اید که شاهزاده را مجازات کنند و از نعمت بینائی محروم نمایند ، شاهزاده هنوز جوان است و هر چند که مستحق بدترین مجازاتها باشد ولی هر چه باشد او پاره تن شماست ، التماس می کنم از این کار صرفنظر کنید ، نادر با ناراحتی گفت ، من باید کشوری وسیع را اداره کنم اگر فرمانی که داده ام را نقض (لغو - شکستن) کنم همگان خواهند گفت ، نادر با سخن یک زن ، حکم خود را شکست و از این پس هر گنهکاری به زنان حرمسرا و امثال خواجه باشی متوسل خواهد شد و این باعث بهم ریختگی در اداره کشور می شودستاره دست بردار نبود و گفت شاهزاده با دیگران فرق دارد و مردم ایران علاقه زیادی به او دارند و معتقدند او قربانی توطئه ای بزرگ شده ، می ترسم پس از اجرای فرمان ، دچار پشیمانی و در پی آن پریشانی و اندوه همیشگی شوی


