شبی یک سرگذشت امشب دهم تیر ماه جشن تیرگان حماسه آرش کمانگیر*داستان آرش درمتون فارسی وعربی آمده که ا…
انتشار: 2026/07/02 15:22 UTC
شبی یک سرگذشت امشب دهم تیر ماه جشن تیرگان حماسه آرش کمانگیر*داستان آرش درمتون فارسی وعربی آمده که ازروی اصل آن دراوستا ذکرشده واین داستان مربوط به دوره پیشدادیان میباشد که اینک چگونگی آنرا بیان میکنم : افراسیاب تورانی به ایران لشگر کشیده منوچهر پادشاه ایران به مقابله میپردازد پس ازجنگهای زیاد که حدود دوازده سال طول کشیده ایرانیان مجبور به عقب نشینی شدند ، درطبرستان در دامنه کوه البرز درشهری بنام رویان مجبوربه مذاکره میشوند .افراسیاب حاضر نیست دست از متصرفات بکشد برای تعین مرزمشترک شرط عجیبی پیشنهاد میدهد ، میگوید تیری پرتاب کنید این تیر هر کجا فرودآمد مرز بین دو کشور خواهد بود هم همه ای دراردوی ایرانیان براه می افتد همه ازخود میپرسنداین تیرانداز کیست وچه توانی دارد تا بتواند آبروی ایرانیانراحفظ کند ، دربین دلاوران ایران مردِ نسبتا مسنی بود بنام آرش با بدنی قوی وعضلاتی پولادین کسی قدرت بازوان او را در پرتاب تیر نداشت چشم امید همه به او دوخته شده تا قطعه ای ازاین خاک اهورایی ازمام وطن جدانشود ، آرش باگام های استوار واندامی ورزیده باسینه ای ستبروبازوانی عضلانی قدم پیش گذاشت او داوطلب ماموریتی شد که آبروی ایرانیان درگرو این کار بود ازطرف شاه ایران به افراسیاب معرفی میگردد افراسیاب به باپوزخند به اطرافیانش میگوید درایران جوان نبود پیری رافرستادند. شب پرده سیاهش رابرسر جهانیان گسترده ، آرش تاسپیده صبح به درگاه اهورامزدا نیایش کرد ازاوخواست نیرویی به اوببخشد تاآبروی مردم این خاک مقدس حفظ شود درعوض جانش را بگیرد ، با اولین پرتوهای طلایی خورشید دیو تاریکی دربرابر فرشته روشنایی روبه گریز نهاد ، همگان صف اندر صف به نظاره ایستاده اند یک طرف خوشحال ودرطرف دیگر همه نگران ودل افسرده ، در این حال آرش کمان بدوش در حالیکه بدنش نیمه برهنه بود ظاهرمیشود نمایندگان افراسیاب تیری باعلامت خودشان درطبقی مقابل این دلاور نهادند آرش تیررابرداشته نگاهی به تیرونگاهی به آسمان کرد گویی میدانست که جانش درگرو پرتاب این تیر است ، او سپاهیان رابه سلامتی بدنش بشهادت میگیرد ومیگوید که بعد از پرتاب تیر دیگر زنده نمی ماند سپس با اطمینان و قدم های استوار بسمت البرزبراه افتاد ودیگران بدنبالش درکمرکش کوه زانوبزمین زده تیررادرچله کمان نهاده دردل یادآور شرطش با خداشد ، نام مقدس اهورامزدا برزبان جاری کرد باتمام قدرت کمان رامیکشد وتیر را رها میکند ، برای لحظه ای مسیرتیر رانگاه میکند ، آنگاه آهسته برزمین می غلتد تیر به امر یزدان سه شبانه روز راه می پیماید ، درکنار رود جیحون برتنه درخت گردویی کهنسال می نشیند سواران تیر رایافته بنزد افراسیاب برده ابتدا تیرشناسایی وسپس مرزمشخص میگردد *بدینسان حماسه ای بامرگ یکی ازفرزندان این خاک اهورایی بوجودمی آید وگوشه ای ازادبیات حماسی ماراتشکیل میدهد *کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود * @goshetarikh