شبی یک سرگذشت : امشب بشاّربن برد شاعر نابینای ایرانی به پایان قرن دوم هجری نزدیک میشویم ایران درزیر…
انتشار: 2026/07/09 14:14 UTC
شبی یک سرگذشت : امشب بشاّربن برد شاعر نابینای ایرانی به پایان قرن دوم هجری نزدیک میشویم ایران درزیر سم ستوران تازیان میلرزید دیگر از زبان مادری خبری نبود همه باید به عربی تکلم میکردند ، صدای فریاد کسانی که در برابر جور امویان بپا خواسته بودند هر ازچندگاهی بگوش میرسید. تفاخر امویان با نهضت سیاه جامگان فروریخت یک باردیگر ایرانیان در آوردگاه زاب انتقام جنگ قادسیه را گرفتند و نشان دادند که ازنژاد مردمانی هستند که طلیعه دار تمدن جهانی بودند ، عباسیان برمسند قدرت نشستند وخیلی زود با کشتن اولین وزیرایرانی ابوسلمه خلال وسردار شجاع ابومسلم خراسانی ماهیت خودرا نشان دادند ، کم کم نهضت شعوبیه شکل گرفت وایرانیان روشن ضمیر دست به قلم برده کاری که شمشیر نتوانست انجام دهد آنان با قلم به انجام رساندند ، نهضت شعوبی بالا گرفت وشعرا وادیبان به فارسی روی آورده زبان عربی را به محاق فراموشی سپردند ، شعرای ایرانی عرب زبان زیادی بودند که برتری ایرانیان را ستوده واعراب راهجو میکردند، از آن جمله (بشاّربن برد) یکی از انان بود.بشاّر پسر برجوخ شاهزاده تخارستانی بود که اعراب اورادرجنگ اسیرکرده به بصره بردند بعدازمسلمان شدن باکنیزی ازدواج کرد ، از این پیوند طفلی نابینا بدنیا آمد ، کودکی بود باهوش وخوش قریحه هرچه می شنید یادمی گرفت ، از نو جوانی شعر می سرود کم کم کارش بالا گرفت اشعار او رنگ ملیت پیدا کرد به اجدادش افتخار میکرد اشعارش با موضوعیت برتری ایرانیان و گرامی داشتن آتش درشهر پیچید بطوریکه مردم بخصوص بانوان جهت شنیدن اشعارش به منزل اومیرفتند بیشتر درقالب قصیده وغزل به ستایش ایرانیان و نکوهش تازیان می پرداخت ، اشعار بجا مانده از او رامیتوان در کتابهای (وفیات الاعیان ، ابن خلکان و الاغانی ابوالفرج اصفهانی ) مشاهده نمود ، اورامیتوان پیشرو شعرایی شمرد که در تفاخر به نسب خود وتحقیر عرب شعر سرودند اینکه کسانی مثل جاحظ او را زشتخوی ، درشت اندام وزشت روی نوشته اند عادت نویسندگان عرب است که هر چیز زشتی را به مخالفین نسبت میدادند ، هجوکردن بزرگان وامرا عرب وشعر هایی که میسرود زبانزد همه گردید ، طرفداری از زرتشتیان وگرامی داشتن آتش به عنوان یک عنصر که مظهر روشنایی وقابل تقدس بود ، همراه باقصیده های تحقیر کننده باعث گردید اورا به زندقه متهم نمایند. سرانجام مهدی سومین خلیفه عباسی به سبب هجوی که بشاّر در حق اوکرده بود وقتی به بصره رفت دستور داد او را گرفته چندان تازیانه زدندکه چشم ازجهان فروبست .درجایی دیگر نقل شده دستور داد او را در رود غرق کردنند *کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود ماخذ*تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفاج۱ص۱۹۱*دوقرن سکوت دکتر زرین کوب چاپ دوم انتشارات امیرکبیر ص۲۷۱*حلاج علی میرفطرس ص۱۲۲تاریخ اجتماعی ایران راوندی ج۱۰ص۸۹@goshetarikh